<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170</id><updated>2009-11-27T16:03:15.534+03:30</updated><title type='text'>Maryam, Me &amp; Myself</title><subtitle type='html'>maryami.tk</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default?start-index=26&amp;max-results=25'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>214</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-949713382960828838</id><published>2007-06-20T15:31:00.000+03:30</published><updated>2007-06-20T15:34:40.143+03:30</updated><title type='text'>بىشانسي</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۴ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*وقتي اس‌ام‌اس آدم، Not Delivered ميشه - مخصوصاً اون ضربدر صورتي رنگ‌ش که مياد - از دويست تا فحش چارواداري هم بدتره واسه من يکي! اه‌ه‌ه‌ه‌ه! دارم چت مي‌کنم خب! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من دل‌ش مي‌خواهد بايستد روبروي شما، به چشم‌هاي سياه‌تان نگاه کند. بعد آرام بيايد جلوتر، دست‌هايش رو حلقه کند دور کمرتان، چشم‌هايش را ببندد و ضربان قلب شما را با تمام وجود نفس بکشد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يه آرزو کنم؟ دل‌م ميخواد يه روز همينطوري که بي‌هوا دارم توي خيابون راه ميرم، يهو يه آشنايي چيزي ببينم که اين شکلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/241.gif" border="0" /&gt; شم. دل‌م حس غريب ذوق کردن ميخواد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.zahra-hb.com/2007/06/10/chinese-malay-girl/"&gt;بخش پونتیاك شركت خودروسازی جنرال موتورز &lt;/a&gt;شكایتی را از یك مشتری با این مضمون دریافت كرد: «این دومین باری است كه برایتان می‌نویسم و برای این كه بار قبل پاسخی نداده‌اید، گلایه‌ای ندارم؛ چراكه موضوع از نظر من نیز احمقانه است! به هر حال، موضوع این است كه طبق یك رسم قدیمی، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستنی بخورد. سال‌هاست كه ما پس از شام رای‌گیری می‌كنیم و براساس اكثریت آراء نوع بستنی، انتخاب و خریداری می‌شود. این را هم باید بگویم كه من بتازگی یك خودروی شورولت پونتیاك جدید خریده‌ام و با خرید این خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه برای تهیه بستنی دچار مشكل شده است.&lt;br /&gt;لطفا دقت بفرمایید! هر دفعه كه برای خرید بستنی وانیلی به مغازه می‌روم و به خودرو بازمی گردم، ماشین روشن نمی شود؛ اما هر بستنی دیگری كه بخرم، چنین مشكلی نخواهم داشت. خواهش می‌كنم درك كنید كه این مساله برای من بسیار جدی و دردسرآفرین است و من هرگز قصد شوخی با شما را ندارم. می‌خواهم بپرسم چه‌طور می‌شود پونتیاك من وقتی بستنی وانیلی می‌خرم، روشن نمی‌شود؛ اما با هر بستنی دیگری راحت استارت می‌خورد؟&lt;br /&gt;مدیر شركت به نامه‌ی دریافتی از این مشتری عجیب، با شك و تردید برخورد كرد؛ اما از روی وظیفه و تعهد، یك مهندس را مامور بررسی مساله كرد. مهندس خبره‌ی شركت، شب هنگام پس از شام با مشتری قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستنی‌‌فروشی رفتند. آن شب نوبت بستنی وانیلی بود. پس از خرید بستنی، همان‌طور كه در نامه شرح داده شد، ماشین روشن نشد! مهندس جوان و جویای راه حل، 3 شب پیاپی دیگر نیز با صاحب خودرو وعده كرد. یك شب نوبت بستنی شكلاتی بود، ماشین روشن شد. شب بعد بستنی توت‌فرنگی و خودرو به راحتی استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستنی وانیلی شد و باز ماشین روشن نشد!&lt;br /&gt;نماینده‌ی شركت به جای این‌كه به فكر یافتن دلیل حساسیت داشتن خودرو به بستنی وانیلی باشد، تلاش كرد با موضوع منطقی و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتی را از لحظه ترك منزل مشتری تا خریدن بستنی و بازگشت به ماشین و استارت زدن برای انواع بستنی ثبت كرد. این مشاهده و ثبت اتفاق‌ها و مدت زمان آن‌ها، نكته جالبی را به او نشان داد: بستنی وانیلی پرطرفدار و پرفروش است و نزدیك در مغازه در قفسه‌ها چیده می‌شود؛ اما دیگر بستنی‌ها داخل مغازه و دورتر از در قرار می‌گیرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خرید بستنی و برگشتن و استارت زدن برای بستنی وانیلی كم‌تر از دیگر بستنی‌هاست.&lt;br /&gt;این مدت زمان مهندس را به تحلیل علمی موضوع راهنمایی كرد و او دریافت پدیده‌ای به نام قفل بخار (Vapor Lock) باعث بروز این مشكل می‌شود. روشن شدن خیلی زود خودرو پس از خاموش شدن، به دلیل تراكم بخار در موتور و پیستون‌ها مساله‌ی اصلی شركت، پونتیاك و مشتری بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: من فکر کردم ماشين‌ه، بستني وانيلي دوست نداره لابد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*«سه‌شنبه‌ها با موري» خريدم و «هنوز در سفرم» که مجموعه‌اي از يادداشت‌ها و شعرهاي منتشر نشده‌ي سهراب سپهري‌ه. وقتايي که خيلي خسته‌م يا ناراحت يا نگران، ميرم تنهايي قدم مي‌زنم. تنهاي تنها که نه. سعي مي‌کنم جينگول - گوشي‌م - رو نبرم با خودم ولي معمولاً Myself باهام مياد. امروز رفتم بيرون. لباساي مردم رو تماشا کردم، قدم زدن‌شون رو توي خيابون ديدم. مامان‌هايي که دست بچه‌هاي کوچولوشون رو گرفته بودن و با هم راه مي‌رفتن. دخترهايي که کلي قر مي‌دادن موقع راه رفتن - من هم اينطوري راه ميرم؟! - مغازه‌دارها، مشتري‌ها، آدم‌هاي توي صف نانوايي... سعي مي‌کردم با چشمام دنبال زندگي بگردم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتم کتابفروشي نزديک مترو. دو تا آقاي پليس اونجا بودن. يکي‌شون روي صندلي نشسته بود. اون يکي هم وسط وايساده بود داشتن حرف مي‌زدن با آقاي کتابفروش. ديدين پليس‌ها مردم رو چطوري نگاه مي‌کنن؟ شايدم طور خاصي نبود؛ يعني بعدش حس کردم نگاه‌شون عادي‌ه. بعد گفتم آقاي کتابفروش داره يه طوري نگام مي‌کنه. بعدترش هر چي فکر کردم، به اين نتيجه رسيدم که چون اعصاب‌م خيلي داغون‌ه، حس مي‌کنم صورت‌م خيلي خراب شده. بعد همه‌ش فکر مي‌کنم همه يه طوري نگام مي‌کنن در حالي که عملاً هميشه توي خيابون، همه همينقدر به هم نگاه مي‌کنن. تا وقتي هم که نگاه‌ها معناي بدي نداشته باشن، ناراحت‌م نمي‌کنن. اصولاً عادت دارم هميشه آدم‌ها رو آدم در نظر بگيرم نه مرد يا زن مگه اينکه لازم باشه. شايد براي همين بود که از آقاي کتابفروش که به نظرم جديد ميومد قيافه‌ش، سراغ کتابفروش قبلي رو گرفتم که اتفاقاً برادرش‌ه! شايد براي همين بود که خيلي عادي از توي اون نايلون بزرگ و تميز و نازک نون سنگک که خريده بودم، تعارف کردم بهشون. نخواستم بوي نون مديون‌م کنه خب! شايد براي رفتار خيلي خيلي عادي‌م بود که آقاي کتابفروش بي‌تعارف قبول کرد يه کم برداره از نون. شايد براي همين بود که وقتي به اون دختره گفتم بيا اينورتر، آفتاب تو صورت‌ت نخوره، خنديد و جابجا شد. شايد واسه همين‌ه که وقتي براي بچه‌ها دست تکون ميدم، مي‌خندن و باهام داللي بازي مي‌کنن. شايد براي همين‌ه که هر کي کاري داشته باشه يا چيزي بخواد توي جمع، يواشکي يقه‌م رو مي‌گيره که مريم‌خانوم! يه ليوان آب ميدي بهم؟ مريمي! فلان چيز رو داري الان؟... خيلي دارم تلاش مي‌کنم مريمي عادي باشم. هم ميخوام تنها باشم، هم ميخوام بقيه رو ببينم. هم تلفن مي‌زنم به بقيه، هم ميخوام کسي نباشه گوشي رو برداره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۵ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديروز دخترخاله‌ي گرامي اس‌ام‌اس زد که اگه ميشه، من تشريف بيارم اينجا - يعني خونه‌ي ما بياد - گفتم چرا نميشه؟ تشريف بياريد :دي&lt;br /&gt;خوشحال هم شدم کلي ولي راست‌ش هر کاري کردم، نتونستم مث هميشه باشم. هر صدايي ميومد رو اعصاب‌م، حال لودگي کردن و مسخره‌بازي‌درآوردن هم نداشتم زياد. اين‌م حسااااس؛ هر حرکتي رو به خودش مي‌گيره. قسمت جالب‌ش فقط اين بود که داشتيم حرف مي‌زديم. گفتم هيچ‌وقت نذار رفتار و حرکات بقيه رو ت اثر بذاره بيخودي. مثلاً وقتي آروم و خوش‌اخلاقي، نبايد بداخلاقي و بدعنقي طرف مقابل‌ت باعث شه رفتار تو هم برگرده. بذار اون ببينه که تو کماکان هموني هستي که بايد! بذار رفتار تو، روي اون اثر بذاره نه برعکس‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند ساعت بعد...&lt;br /&gt;دخترخاله‌‌ي گرامي: حيف که حرفات هميشه يادم‌ه وگرنه بايد برات قيافه مي‌گرفتم.&lt;br /&gt;من فقط لبخند زورکي تحويل‌ش ٔدادم. نمي‌خواستم به کسي بربخوره ولي اصلاً حوصله‌ي خوش‌اخلاق بودن نداشتم. از عزادار بودن بدم مياد. به لباساي رنگي و ظاهر مرتب‌م هم نمي‌خوره طوري‌م باشه. اصولاً همه چيز رو تو خودم مي‌ريزم. نتيجه‌ش هم ميشه اعصاب داغون و پوست خراب و لودگي در ملاء عام!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم اون موقع گرم‌ه حالي‌ش نيست! الان فهميدم تازه! آقاي خواستگار و مامان و خواهرش واسه چي اومده بودن ختم؟! ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۶ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*نمي‌دونم چه مرضي دارم که همه‌ش ته دل‌م از خودم مي‌پرسم کدوم فصل رو بيشتر دوست داري؟ بعد جواب ميدم تابستون؟!&lt;br /&gt;بگو آخه مريضي؟ يا خوش‌ت مياد دروغ بگي؟&lt;br /&gt;شايدم عادت کرده‌م؛ يه زماني تابستون باز بهتر از مدرسه رفتن بود. ۵ سال از اون زمان گذشته، بعد من هنوز آدم نشده‌م. هي ميگم تابستون خوب‌ه. هنوز که خرداد لعنتي تموم نشده - هر چي خاطره‌ي مزخرف دارم به عمرم، از همين خرداده. حاضرم يهو از ته ارديبهشت بپرم اول تير. به هيچ کس هم مربوط نيست :دي - دارم مي‌ميرم از گرما! من هيچ وقت انقدر گرمايي نبودم. همه‌ي عالم مي‌دونن مريمي خيلي سرمايي‌ه. خلاصه که توي خونه، زير کولر، با اين لباساي نصفه نيمه دارم خفه ميشم از گرما. مونده‌م از فردا که داوطلبانه به مدت يک ماه دارم ميرم کارآموزي چه گِلي بايد به سرم بگيرم؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*برو بينيم بابا! تو هم نمي‌فهمي؛ تو هم يکي مث بقيه. من خيلي وقت‌ه بين آدما فرق چنداني نميذارم. دختر و پسر، پير و جوون، آشنا و غريبه، جديد و قديمي، همه سر و ته يه ...‌ن از نظر من. چه مي‌فهمين شما از دل آدم؟ ريخت هيچ کدوم‌تون رو هم نميخوام ببينم. اس‌ام‌اس و ايميل و کامنت و هيچ کوفتي رو هم تا دل‌م نخواد، جواب نميدم. اصلاً با همه قهرم. اصلاً از اول از همه، با خودم قهرم. از صبح نخنديده‌م؛ همه‌ش توي آينه به خودم چشم‌غره ميرم. حال هيچ کس رو هم نميخوام بپرسم. به هيچ کس هم نميگم بيا با هم بريم بيرون. توي خونه هم با هر کي دل‌م بخواد دعوا مي‌کنم. هر قدر هم جا داشته باشه بداخلاقي مي‌کنم با همه. کسي اعتراضي داره؟ ديوونه هم خودتي تازه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*حتي دل‌م نمياد بگم کاش يه زن ۳۰۰ پوندي بي‌عار و درد بودم که صبح تا شب، دنبال بچه‌م اينور اونور مي‌دويدم و تعداد النگوهام، بزرگترين مسئله‌ي زندگي‌م بود.. بعد از اينکه شوهرم نره يواشکي زن بگيره البته!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به قول معلم ادبيات دبيرستان‌م، لب جهنم نشسته‌م. هر چي ميشه و هر کي، هر چي ميگه، همه رو از دم ميگم به درک! به جهنم! واقعاً هم هيچي واسه‌م اونقدرا مهم نيست. کاش اصلاً الان ارديبهشت ۲ سال پيش بود. دانشکده، درختاي بلند، سايه، هواي تميز، دوست، اشتياق... چي مونده از مريمي سرزنده؟ اه اه! حال‌م به هم خورد از خودم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خيلي زر زدم. چه چيز بامزه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt;: از طرف من براي پدربزرگ‌ت فاتحه بخون.&lt;br /&gt;مريمي: وا! خب خودت چرا نمي‌خوني؟&lt;br /&gt;ورون: من که بلد نيستم خنگ‌ه! تو مي‌خوني!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: ورون مسيحي‌ه خب! آخي! مهربون!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همکار خاله‌م خطاب به دوست خاله‌م: ببخشيد! اول ِ حمد چي بود؟&lt;br /&gt;دوست خاله‌م: الحمدلله...&lt;br /&gt;همکار خاله‌م: يادم اومد. الحمدلله رب الـ...&lt;br /&gt;خواهرم به دوست خاله‌م: &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/89.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;دوست خاله‌م: اين خانوم‌ه زرتشتي‌ه ولي فاتحه رو حفظ کرده که ميره ختمي جايي بخونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: فاتحه در اصل فاتحه‌الکتاب‌ه (حمد) ولي اصطلاحاً به کل حمد و سوره روي هم ميگن فاتحه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.پ.ن&lt;/b&gt;: ما اصولاً گفتگوي تمدن‌هاييم! با تفاوت اديان مشکلي نداريم زياد! مورداي اينطوري هم خيلي بامزه‌س برام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*Myself: برو ببين‌ش دل‌ت باز شه يه کم.&lt;br /&gt;Maryam: کيو؟&lt;br /&gt;Myself: نمي‌دونم! هموني رو که دل‌ت براش تنگ شده ديگه.&lt;br /&gt;Maryam: آدم، زياد مي‌شناسم. خيليا رو هم شايد خيلي وقت‌ه نديده‌م اما نمي‌دونم ديدن کي مي‌تونه تبديل‌م کنه به همون مريمي که خيلي دوست‌ش داشتم. هر کي منتظر معجزه باشه، ديوونه‌س؟&lt;br /&gt;Myself: هر کي رو نمي‌دونم اما تو از اول‌ش هم يه چيزي‌ت مي‌شد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۷ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خيلي روحيه‌م خوب‌ه. &lt;a href="http://foto.ir/Gallery/ShowImage.aspx?ID=33808"&gt;يه همچين چيزي &lt;/a&gt;هم بايد پيدا کنم روي نت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بدم مياد از آدماي بي‌جنبه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يکي از استادا هست، هميشه ما حساب مي‌برديم از قيافه‌ي جدي‌ش. وقتي باهاش کلاس داشتيم، خيلي هي مدام مي‌گفت من پوست همه رو مي‌کنم و از همه هي درس مي‌پرسم و نمي‌دونم چرا شماها رو دوست دارم و باهاتون حال مي‌کنم خيلي و دل‌م نمياد اذيت کنم اکيپ شما رو و از اين حرفا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد اصولاً خانوما با دانشجوهاي پسر بهترن ولي اين با همه‌مون خوب بود انصافاً. امروز يه سر رفتم دانشکده. دل‌م يه ذر‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه - تونستي بخوني‌ش؟! - شده بود واسه خاطره‌هام. ديدم‌ش که داشت از دفترش ميومد بيرون. رفتم جلو کلي احوالپرسي و دست دادم و اينا. بعد وايسادم حرف زديم و آخرش هم با منشي‌ش رفتم سر وسايل‌ش، ۳ عدد CD از اينايي که عصاي دست‌ش‌ه واسه درس دادن امانت داد بهم، گفت چون تويي ميدم ولي سه‌شنبه بيارش برام. حال کردم کلي؛ فقط مونده‌م اينا چرا وقتي مردم دانشجوئن، مي‌ميرن اين CDها رو بدن؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*توي راه يکي از سال پاييني‌ها رو ديدم. حس کسي رو داشتم که ميره خارج! بعد يه ايراني کشف مي‌کنه اون وسطا. بعد خرکيف ميشه کلي. انقدر هم اين من رو تحويل گرفت که حد نداره. شماره‌ش رو هم داد گفت اگه دل‌ت خواست از کتابخونه استفاده کني، کارت من هست. کارت‌ش رو نميخوام ولي از تعارف‌ش کلي خوشحال شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين نتيجه رسيدم که ريشه‌ي خيلي از فکراي مزخرف و گيرهاي الکي، وقت آزاد و بيکاري‌ه. همچين سرم رو گرم مي‌کنم که ديگه به هيچي فکر کنم... ولي مي‌دونم که تو رو هيچ وقت يادم نميره. آدم نميشم من! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اگه من تونستم يه بار زير يه ساعت با &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt; حرف بزنم، بايد بهم مدال بدين!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*صبح يه خانوم باشخصيت اومده در خونه، گفته ما از انتشارات فلان مزاحم‌تون ميشيم. ۳ تا کتاب بهتون ميديم. تا چهارشنبه دست‌تون باشه. بخونيد همه‌ش رو. بعد ميايم بگيريم‌شون. اگه از کتابا خوش‌تون اومد، مي‌تونيد هر کدوم رو خواستين به قيمت روي جلد بخريد ازمون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. گفتن ۳ تا کتاب. چرا ۱۵ تا!!!! دادن بهمون؟ فهميدم بودن خونه‌ي مريمي اينجاست؟&lt;br /&gt;۲. از کجا معلوم، خودمون رو واسه ۱۵ تا دونه کتاب مديون ملت نمي‌کنيم و يه آب هم رو ش؟&lt;br /&gt;۳. عمراً بدون قالب کردن کتاباشون، دست از سر ملت بردارن!&lt;br /&gt;۴. انصافاً کتاباي جالبي‌ن.&lt;br /&gt;۵. به اين ميگن ترکيبي از اشتغال‌زايي و ترويج فرهنگ کتابخواني!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*وقتي دارم بلاگ مي‌نويسم، هي اون زنگ حمام رو نزنين لطفاً. ب من چه پا شم بيام وسايل جامونده‌ي شما رو بدم وسط وبلاگ نوشتن؟ اخلاق خودت هم گند ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۸ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دخترخاله‌ي گرامي معمولاً خواب‌هاي بدجوري مي‌بينه يعني خواب‌هاش تعبير دارن هميشه. قبل از فوت پدربزرگ‌م، خواب ديده بود که خودش و خاله کوچيکه، لباس عروس پوشيدن ولي لباساشون، خيلي تيره و کثيف و يه جوري‌ه! هي هم از هم مي پرسيدن چرا اينطوري‌ه لباساي ما؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد يه روز که خاله کوچيکه اومده بود خونه‌ي ما، گفت مريمي، تعبير لباس عروس توي خواب چي‌ه؟&lt;br /&gt;من هم مسخره! گفتم مگه فيلم سينمايي هما رو نديدي؟ يارو قرار بود بميره، بعد هي خواب لباس عروس مي‌ديد! ديگه وقت رفتن‌ه عزيزم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/238.gif" border="0" /&gt; خاله کوچيکه هم ترسيده بود يه کم ولي به رو ش نمياورد. من هم کاري نمي‌تونستم بکنم که.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد يه بار توي فال ورق‌م ديدم يه مرگ و سفر ناگهاني و اينا افتاده. خيلي حس بدي پيدا کردم هر چند اصولاً محل نميذارم اين چيزا رو اما وقتي چند بار ديگه هم تکرار شد، ترسيدم راست‌ش. يادم‌ه نصفه شبي صدقه هم دادم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي خب اون اتفاق افتاد. کسي هم نتونست کاري کنه.&lt;br /&gt;امروز هم دخترخاله‌ي گرامي تلفن زد بي‌مقدمه به مامان گفت از مادرشوهرت خبر داري؟!&lt;br /&gt;مامان هم اول کلي جا خورد. بعد گفت الان زنگ مي‌زنم. خلاصه کاشف به عمل اومد که مادربزرگ‌ه ديشب حال‌ش بد شده بردنش دکتر. الان هم قلب‌ش رو گرفته، خوابيده توي خونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بيچاره ديگه داشتم سکته مي‌کردم. ورون هم هي مي‌گفت هيچي نيست! آروم باش حالا! ديگه تند تند رفتم حمام، بدو بدو آماده شدم برم خونه‌ي مادربزرگ‌ه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif" border="0" /&gt; اين چند وقت ديگه نسبت به جنگي حمام رفتن و کليه‌ي امور صحرايي! و يهويي! آداپته شدم کاملاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي رسيدم اونجا، از دل‌درد نمي‌تونستم صاف وايسم. آخه من بي‌جنبه، هر وقت سرما مي‌خورم دل‌درد هم مي‌گيرم. حرص هم بخورم، معده درد مي‌گيرم. ديدني بودم واقعاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه مادربزرگ‌ه بسي از زيارت نوه‌ي ارشدش مشعوف شد! ساعاتي بعد هم من با پتو و بالش خوابيده بودم يه گوشه، بالا سرم هم شربت نبات و عرق نعناء و اين چيزا. مادربزرگ‌ه هم نشسته بود با عمه و مامان اينا پشت سر من غيبت مي‌کردن؛ البته فقط نصف‌ش رو از اونجايي که بيدار شدم و خودم رو زده بودم به خواب شنيدم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/293.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شب هم افتخار دادم موندم پيش‌شون چون اصولاً در شرايط غير عادي، حضور يک فرد جديد که همه عاشق‌ش‌ن!!! خيلي خوب‌ه. انقدر هم مسخره‌بازي درآوردم خودم خسته شدم ديگه. همه‌ش اين شکلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/286.gif" border="0" /&gt; و اين شکلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/273.gif" border="0" /&gt; بودم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين وسط هم عمه جان داشت طبق معمول، نسبت به رفع اشکالات کامپيوترش اقدام مي‌کرد که يه دفعه ديدم کلي ميز کامپيوتر هي ميره راست، هي مياد چپ! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/159.gif" border="0" /&gt; ديگه بعد از اين همه فشار عصبي! تحمل زمين‌لرزه رو نداشتم من يکي! دل‌م مي‌خواست جيــــــــــــــــــــــــــــــغ بزنم ديگه. حالا عمه جان، از من نابغه‌تره:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مريمي: زمين داره تکون مي‌خوره عمه؟&lt;br /&gt;عمه‌جان: من فکر کردم تو داري با پات هي مي‌زني به ميز! خواستم هيچي نگم بهت!&lt;br /&gt;مريمي: مگه من ديوانه‌م؟ تازه من بزنم، ميز بايد جلو عقب بره نه چپ و راست!&lt;br /&gt;عمه‌جان: راست ميگيا!&lt;br /&gt;مريمي: حالا اين وسط، دو رکعت نماز - آيات - هم افتاد گردن‌مون!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد هم ديودم طرف تلفن، ببينم خواهر گرامي که خونه تنهاس، چطوره؟ مامان از اونور لکچر ميده که: هي ميگم خونه تنها نمونين‌ها! اعصاب آدم رو خورد مي‌کنين!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من ديگه زدم به بي‌خيالي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/tauruss.gif" border="0" /&gt; اين وسط زرت زرت واسه‌م مسج ميومد درباره‌ي زلزله. اين مردم نميذارن ۳۰ ثانيه بگذره از يه اتفاقي، بعد واسه‌ش جک بسازن.&lt;br /&gt;من تو دل‌م: کاش امشب يانگوم نشون ميداد! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/Laie_28.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۹ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt; با يک فروند شماره‌ي جديد اس‌ام‌اس زده که: براي مواقع ضروري؛ مرمر&lt;br /&gt;خط جديد گرفته. الهي کوفت‌ش شه اوني که گوشي‌ش رو دزديد. کلي ذوق کردم که مرمر کماکان در دسترس‌ه هميشه. اين شکلي‌م الان &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/Bananeyessss.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اين فضولي گوشي مردم رو کردن، واگير ه؟ خب نمي‌تونم گوشي‌م رو تمام مدت توي کيف‌م قايم کنم که. تا زرزر اس‌ام‌اس‌ش به گوش مي‌رسه، ۲۰۰ نفر مي‌پرن ببينن روي اسکرين‌ش چي ديده ميشه! کلي هم حال مي‌کنن که زنگ‌ش چقدر ملايم‌ه! چطوري اسم و عکس کسي رو که مسج زده، نشون ميده؟ چرا اسم و شماره‌ش رو متحرک نشون ميده؟ تا حالا اين مدلي‌ش رو نديده بودم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينا همه‌ش درد فضولي‌ه عزيزم! د ِ اگه بخوام زيرآبي برم، خب ميرم! منتظر اجازه‌ي امثال شما نميشينم که &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/200.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از پرحرفي بدم مياد! سردرد مي‌گيرم؛ اين رو چطوري بايد تفهيم کنم ايشالا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به قول خاله کوچيکه‌، تا وقتي يه آدم زنده‌س، بايد باهاش خوب رفتار کني، کمک‌ش کني و هوا ش رو داشته باشي. وقتي زندگي‌ش تموم شد و از دنيا رفت، ديگه کاري نميشه کرد. فرصتي هم براي جبران وجود نداره. سياه پوشيدن هم هيچ فايده‌اي نداره. حالا يکي بياد اين رو به مادربزرگ گرامي من حالي کنه. بنده خدا قلب‌ش رو گرفته، رنگ‌ش شده مث گچ؛ بعد برداشته سر تا پا سياه هم پوشيده. وقتي هم مامان‌م بهش ميگه آدم، هيچي‌ش هم نباشه، با لباس مشکي قلب‌ش مي‌گيره. پاشو يه چيز ديگه بپوش.. ميگه نه! پدر شما براي ما هم عزيز بوده!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب چه ربطي داره؟ درست‌ه که در نهايت، مجبور شد تسليم بشه و حرف گوش بده ولي اصولاً عادت‌ش‌ه واسه همه تا ۱۰۰ سال مشکي مي‌پوشه و در راستاي اينکه پشت سرم، نگن اله و بله!!! مجبور شدم يک عدد بليز مشکي موجودم رو ببرم بپوش‌م جلو ش! که باورش شه پدربزرگ‌م رو دوست داشتم! جالب‌ه که شلوار من، جين آبي بود. بعد مادربزرگ و عمه‌م کاملاً سياه پوشيده بودن! من هم اصلاً به رو م نياوردم. تمام مدت هم لودگي کردم و هر و کر راه انداختم براش. فکر کردم اون بنده خدا که رفت؛ هميشه هم از صداي خنده و شوخي من خوشحال مي‌شد - هر چند مستقيم چيزي نمي‌گفت هيچ وقت - لااقل اينايي رو که هستن، خوشحال کنم که پس فردا دل‌م نسوزه باز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يه بليز سبز و سفيد خريدم. اومدم خونه، ديدم خيلي خيلي شبيه بليزي‌ه که خواهر گرامي ديشب خريده واسه خودش. بعد يادم افتاد الان بياد شاکي ميشه که چرا مث لباس من‌ه لباس‌ت؟ بعدترش ديدم يه کم تنگ‌ه برام. الان دارم فکر مي‌کنم به کي قالب‌ش کنم؟! انقدر خوشگل‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-949713382960828838?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/949713382960828838/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=949713382960828838&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/949713382960828838'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/949713382960828838'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/06/blog-post_20.html' title='بىشانسي'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-3329961294673555491</id><published>2007-06-13T18:39:00.000+03:30</published><updated>2007-06-13T18:45:48.622+03:30</updated><title type='text'>مریمی و روزهای بد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۱۳ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مقدمه‌ي اول:&lt;br /&gt;اکثر روزا حدود ساعت ۴-۳ دچار مرگ ِ خواب ميشم! يعني يهو هيچ چيز و هيچ کس رو نمي‌شناسم جز بالش‌م! اگه تي‌وي روشن باشه، بالاي سرم بمب منفجر بشه، تانک رد شه از رو م، اندازه‌ي يه عروسي صداي آهنگ بياد، تلفن بکشه خودش رو، من دقيقاً هيچي نمي‌شنوم! فقط به صداي جينگول حساس‌م و از اين بابت خيلي از خودم لج‌م مي‌گيره که بيدار ميشم با صدا ش! سايلنت هم کنم، ويبره‌ش بيدارم مي‌کنه. حال هم ندارم ويبره‌ش رو خفه کنم. ناسلامتی مرگ ِ خواب‌ه‌ها! يعني به طرز مرگ‌آوري يهو آدم خواب‌ش مي‌گيره. مث کلاس‌هاي ساعت ۱:۳۰ دانشگاه وقتي قبل‌ش ماست خورده باشي، کلاس هم ابداً جالب نباشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقدمه‌ي دوم:&lt;br /&gt;اين برنامه‌هاي تي‌وي گاهي واقعاً آموزنده‌ن؛ البته آدم گيجي مث من عمراً اينطوري آشپزي ياد نگيره - اعتراف مي‌کنم ياد گرفتن‌ش زياد واسه‌م مهم نيست راست‌ش - ولي عوض‌ش يه چيزاي ديگه‌اي هم هست واسه ياد گرفتن؛ مثلاً امروز يه آقاهه که لباس پليس‌ها تن‌ش بود - يعني شبيه بود - داشت از حوادثي که براي بچه‌ها توي خونه اتفاق ميفته حرف مي‌زد - مث هر هفته - و يه سري چيزا رو که به نظر بديهي ميان ولي احتياج به يادآوري دارن، مي‌گفت؛ مثلاً اينکه بچه رو خونه تنها نذارين، توي حمام تنها رها ش نکنين، سر صدا ش نمياد بريد بهش سر بزنين، از اين چيزا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلي هم سفارش کرد که مدل پريزهاي برق رو طوري بگيريد که بچه نتونه چيزي تو ش فرو کنه، بهش بگين نبايد به دستگيره‌ي قطع و وصل گاز دست بزنه، مواظب باشين پاش توي پاشويه‌ي حمام گير نکنه، اگه تنها بمونه توي حمام، ممکن‌ه پاش ليز بخوره، سرش بره زير آب - توي وان - بعد نتونه خودش رو بکشه بالا. هر وقت هم ميخواين ماشين لباسشويي رو روشن کنين، اول چک کنين بچه توش نباشه! گاهي هم به بچه سر بزنين که نره بشينه توي يخچال!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اصل مطلب:&lt;br /&gt;ديروز بعدازظهر حسابي دچار مرگ خواب شده بودم. خدا رو شکر، جينگول هم سر صدا نکرد. وسطاش يهويي بيدار شدم. حالا خواب‌م هم ميومد شديد ولي هر کاري کردم، دل‌م نيومد بخوابم!!! خلاصه هر چي سعي کردم، خواب‌م ميومد ولي خواب‌م نمي‌برد. بيدار شدم رسماً ديگه. از اتاق که رفتم بيرون، ديدم چه بوي گاااااااااااااااااااااااااااااااازي! مياد؛ نگو مامان شير گذاشته بوده روي گاز، بعد يادش رفته. شير هم سر رفته، گاز داره پخش ميشه. اصولاً مامان در مورد اين يه رقم، هميشه فراموشکار ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من رو بگو همه‌ش موقع تماشاي اون برنامه‌هه خودم رو قاطي بزرگترا مي‌دونستم. امروز داشتم قرباني سهل‌انگاري والدين مي‌شدم ((: البته با اين قد و وزن و سن، کسي اسم‌م رو توي ليست بچه‌هاي قرباني حادثه نمي‌نوشت حتماً و در اون صورت، حتي مهم هم نبود که ديه‌ي من نصف ديه‌ي آدميزاد! ميشه - ظاهراً زن‌ها نصفه نيمه آدم‌ن ديگه! – یا کي به کي ديه ميده و اينا. فقط اين مهم بود که بايد مي‌رفتين به وصيت‌نامه‌م عمل مي‌کردين و آلبوم عکس‌هام رو تماشا مي‌کردين (رجوع شود به پست قبل. کاليبر بالا اجازه نميده برم لينک‌ش رو بردارم، لينک کنم اين کلمه‌ها رو! ) خلاصه که فرشته‌هه بيدارم کرد. اميدوار شدم به زندگي. مي‌تونستم الان اون دنيا باشم! :دي دور سرم هم لابد از اين حلقه‌هاي نور بود. چه قبول دارم خودم رو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*واي &lt;a href="http://www.zahra-hb.com/2007/06/02/me-and-neighbor-girl/"&gt;چي بشه اين دختره&lt;/a&gt;! حالا من يه دختر رو مي‌شناسم که با هر پسری دوست ميشه، من دل‌م کلي براش مي‌سوزه! چون کلي با احساسات خودش و طرف مقابل بازي مي‌کنه - بقيه‌ش! بماند - آخرش هم ول‌ش مي‌کنه ميره سراغ يکی ديگه. دوستاش هم همه تريپ احساس و اينا. کلي اشک و آه و ناله و نفريه دنبال‌ش‌ه خلاصه. البته آدم عاقل به حال پسر جماعت نبايد دل بسوزونه. يادم رفت اين رو يه لحظه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*Gone With The Wind رو خوندم. جلد دوم‌ش خيلي جالب‌تر از جلد اول‌ش بود. همه‌ش رو امروز خوندم. سرگيجه گرفتم ديگه! ولي مي‌خواستم ببينم آخرش چي ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نترس بودن و کله‌خرابي اسکارلت خوش‌م ميومد خيلي ولي از نظر اخلاقي اصلاً بهش حق نميدم! چون خيلي آدم مشکل‌داري بود به نظرم! حالا هر و کر و بگو بخند و ماچ و بوسه با در و همسايه و فک و فاميل و دوست و آشنا هيچي، ولي اگه انقدر خودش رو مي‌کشت واسه Ashley، نبايد مي‌رفت با Charles ازدواج مي‌کرد. باز ازدواج دوم‌ش با Frank پير که يه پاش لب گور بود، واسه اينکه بتونه خونه زندگي و اموال پدري‌ش رو حفظ کنه، انگار قابل درک‌تره - نه قابل قبول - تا ازدواج اول‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خيلي هم از شخصيت Melanie حرص مي‌خوردم. آدم انقدر گيج؟ اين اسم‌ش خوش‌قلب بودن نيست که انقدر همه واسه آدم زيرآبي برن و تو نفهمي يا بفهمي ولي به رو ت نياري! گذشت، يه بار.. دو بار... اه اه اه! چرا فکر مي‌کرد حالا چون اسکارلت يه زماني خيلي به زندگي‌شون کمک کرده، حق داره هر کاري دل‌ش خواست انجام بده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي خداييش از اون Rhett  ِ پرروووووووووووووووو خوش‌م ميومد از اول قصه. خيــــــــــــــــــــــــــــلي رو داشت. انقدر از دست‌ش حرص مي‌خوردم که ديگه خنده‌م مي‌گرفت از اين همه پررويي! ولي نصايح‌ش هميشه به درد مي‌خورد؛ به تمام معني زرنگ، زبون‌باز و پررو بود ولي بدم نيومد ازش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيشتر از اسکارلت لج‌م مي‌گرفت که زرت و زرت با همه ازدواج مي‌کرد، بعد در کمال وقاحت هي دنبال Ashley بود. آخر سر هم که زن Ashley (Melanie) افتاد مرد و کلي هم سفارش کرد مواظب شوهرم باش و گوشت رو داد دست گربه، ديگه هيچي واسه اسکارلت مهم نبود جز اينکه بره ناز Rhett رو بکشه که برگرده و تنهاش نذاره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه مي‌گيريم اسکارلت، آدم بوالهوسي بود که به هيچ کس نه نمي‌گفت، هدف‌ش هم از بودن با اين و اون، هميشه هر چيزي بود جز عشق؛ مثلاً روکم‌کني! يه بارم که خير سرش عاشق يکي شد بعد از ازدواج، باز دنبال Ashley بود. وقتي هم ديد Ashley خيلي دم دست‌ش‌ه، رفت سراغ Rhett که ديگه محل‌ش نميذاشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه اينکه آدم خيلي بي‌شخصيت باشه که گند بزنه به کل يه داستان معروف اون هم با اين مدل تعريف کردن - مخصوصاً براي اونايي که نخوندن‌ش هنوز - خب چي کار کنم؟! حالا که گفتم و خيال‌م راحت شد، ميرم «غرور و تعصب» دوبله نشده رو مث آدم بخونم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2vsj1nm.gif" border="0" /&gt; يه کم‌ش رو خوندم ولي يادم رفته. ميخوام از اول بخونم. همه‌ش رو هم اينجا تعريف مي‌کنم. هر کي هم ناراحت‌ه، نخونه خب! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: چطور بعضي نويسنده‌ها مي‌تونن انقدر خلاق باشن و اين همه شخصيت رو توي داستان‌شون قاطي نکنن با هم؟ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/worship.gif" border="0" /&gt; من هميشه اسم‌ها رو قاط مي‌زنم وقتي بيشتر از ۸-۷ تا بشن جز داستان‌هاي هري پاتر که خيلي دوست‌شون داشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آخه چي مي‌شد اگه انقدر خنگ نبودي؟ البته دو حالت داره‌ها:&lt;br /&gt;يا تو خنگي واقعاً که خب تقصير من نيست يا دوست داري خنگ باشي که خب مشکل من‌ه! تو جاي من بودي چي کار مي‌کردي، آدم شوت؟! چقدر پرتي تو آخه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دخترخاله‌ي گرامي برام sms حکيمانه فرستاد؛ اين چند شب همه‌ش بارون مياد. هوا خنک‌ه.. ميشينم تنهايي کتاب مي‌خونم، گاهي ميرم پشت پنجره، پرده رو مي‌زنم کنار و انقدر ماه رو تماشا مي‌کنم تا چشمام همه‌جا رو نقره‌اي مي‌بينه. دل‌م يه حياط کوچولوي خوشگل ميخواد. بلدم خودم چطوري درست‌ش کنم، يعني فکر کنم بلدم.. توش حوض مي‌سازم با درخت، با شب‌بو، با صداي جيرجيرک، با کلي گل. توش چمن مي‌کارم، تاب درست مي‌کنم، بعد وقتي ميشينم روي تاب و ماه رو تماشا مي‌کنم، باز دل‌م برات تنگ ميشه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عشق گاه جابه‌جا مي‌شود، گاه سرد مي‌شود و گاه مي‌سوزاند اما دوست داشتن، از جاي خويش، از کنار دوست خويش برنمي‌خيزد؛ سرد نمي‌شود که داغ نيست، نمي‌سوزاند که سوزاننده نيست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يکي بياد به اين مامان آقاي خواستگار حالي کنه من اصلاً از پسرش خوش‌م نمياد، دقيقاً هيچ نکته‌ي مثبتي از نظر من در اين آدم وجود نداره، لزومي هم نمي‌بينم بخوام با کسي بحث کنم درباره‌ش يا به کسي توضيح بدم! قربون شکل‌ت! ناز نمي‌کنم به خدا! سوغاتي هم نميخوام. دست شما درد نکنه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۴ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*امروز چند تا آرزوي مسخره کردم. مسخره که نه؛ ولي اهميت حياتي نداشتن منتها من از برآورده شدن‌شون خيلي کيف کردم. خدايا کمک کن از اين &lt;a href="http://www.pic4ever.com"&gt;اسمايلي‌هاي جينگول &lt;/a&gt;استفاده نکنم. اگه عادت کنم بهشون، بعد حرف زدن خودم يادم ميره. همينطوري‌ش هم به اندازه‌ي کافي مسخره‌بازي و لودگي من و &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;خرس قهوه‌اي &lt;/a&gt;و &lt;a href="http://gili.blogsky.com"&gt;گيلاسي&lt;/a&gt; و دار و دسته‌مون شکل هم شده با اين اسمايلي‌ها. تازه مرمر امروز مي‌گفت چند نفر ديگه رو پيدا کرده از ما ۳ تا لوده‌تر. آخ جون برم دوست شم باهاشون &lt;img src="http://www.pic4ever.com/shake2.gif" border="0" /&gt; خوش مي‌گذره &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancing1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چي مي‌گفتم؟ آهان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کله‌ي صبح - البته منظورم حدود ساعت ۱۰ ه - بعد از اينکه در جوار بالش عزيزم، يه سري تصميمات کبري اتخاذ کردم واسه درس خوندن، يهو يادم افتاد واي ديروز همه يادشون رفت ميوه بخرن. امروز هم همه‌جا تعطيل‌ه. ما هم همگي خوره‌ي ميوه! البته من هيچ وقت مث بچه‌ي آدم نميشينم ظرف ميوه رو بذارم جلو م بخورم بلند شم برم پي کارم. مگه شام‌ه؟ ولي عادت داريم ميوه و قاقالي‌لي هميشه باشه. يکي ندونه فکر مي‌کنه ۶-۵ تا بچه‌ي ۴-۳ ساله داريم تو خونه. بعد هم اینکه فردا قراره مهمون بیاد دیگه! بعدترش گفتم کاش يه ميوه‌فروشي باز بود حداقل. داداش کوچيکه رو خفت مي‌کردم يخ و طالبي بريزه توي اين مخلوط‌کن‌ه بذاريم يخ بزنه، بعد بميريم از سردرد! تفریح جالبي‌ه. البته من اصولاً از بي‌کتابي يا بي‌کامپيوتري بيشتر مي‌ميرم تا گشنگي ولي امروز گير شده بودم چرا يادمون رفته خريد کنيم واسه خونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سر صبحونه يه ماشين ميوه‌فروشي‌ه اومد تو خيابون، پاي اين بلندگو دستي‌ها داد و بيداد که ميوه! هر چي هم ميوه تو دنيا بود اسم برد! اول فکر کرديم چرت و پرت ميگه؛ بعد که آقاي پدر رفت خريد، ديديم واقعاً همه چيز داشت. بعد حالا واسه من ۲ تا سوال پيش اومده:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. توي يه وجب ماشين، اين همه ميوه چطوري جا ميشه؟&lt;br /&gt;۲. چرا يه چيز مهم‌تر نخواستم؟ هرچند اگه مي‌خواستم، کسي به رو ش نمياورد احياناً!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دومي‌ش هم اينکه داشتم با جينگول بازي مي‌کردم، بعد گفتم کاش مرمر مسج مي‌زد. عکس‌ش ييهو ميفته روي Screen، ذوق مي‌کنم خیلی! بعد ییهو سر و کله‌ي مرمري پيدا شد. کلي هم حرف زديم. قرار شد بقيه‌ش رو هم توي ايميل بگيم! لااقل کاش شبانه‌روز ۲۵ ساعت بود. اون ۱ ساعت اضافه‌ش رو حرف مي‌زديم ما دو تا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصميمات‌م هم کشک! ميخوام برم با مامان بيرون! حالا همه روزه از صبح تا شب چسبيدم به خونه. امروز که تعطيل‌ه همه جا، در به در دنبال يه مغازه‌اي چيزي مي‌گشتم خريد کنم! پیدا هم کردم. درست نميشم من!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;من&lt;/a&gt;: چرا دوست‌ت دل‌ش ميخواد من رو ببينه؟ حرفي نيست ولي مريمي ِ ناديده جالب‌تره‌ها.&lt;br /&gt;- اوا! چرا؟ بهش گفتم اين دفعه که باهاش - يعني با &lt;a href="http://man dige baabaa! maryami!"&gt;من&lt;/a&gt; - قرار دارم، تو رو هم مي‌برم ببيني‌ش.&lt;br /&gt;- من: باشه (: خوب‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خوش‌م نمياد مجبور شم با کسي لجبازي کنم اما وقتي مجبور بشم، بميرم هم کم نميارم. هميشه هم دعا مي‌کنم خدا يکي بدتر از خودم نصيب‌م نکنه.&lt;br /&gt;امروز هم با خواهر گرامي حرف‌مون شد سر يه چيزي. طبق معمول هر کل‌کلي هم هر کي حق رو به خودش ميده ديگه. تا دقايقي پيش هم خواهر گرامي اتاق رو گذاشته بود روي سرش با صداي آهنگ. اونم چه آهنگايي! دقيقاً هر آهنگي رو که مي‌دونه من ارش متنفرم، با صداي بلند داشت گوش مي‌کرد. يادم باشه اين دفعه نگم از چيا بدم مياد! من هم از ناحيه‌ي سر حسااااااااااااااااااااااااس! خيلي حرص‌م گرفت. اومدم نشستم پاي کامپيوتر. با صداي بلند اندي گوش مي‌دادم. آخه موقع لجبازي حرص‌ش مي‌گيره از صداي اندي. خودم هم مي‌دونستم کارم خوب نيستا ولي بايد رو ش کم مي‌شد. عادت کرده هر وقت دل‌ش يه آهنگي رو خواست، همه رو متهم کنه با صداي بلند بشنون اون آهنگ‌ه رو در حالي که من خيلي باکلاس با هدفن گوش ميدم. حتي فيلم هم مي‌بينم، با هدفن ‌م که کسي اذيت نشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه هر چي اندي داد و هوار زد و گلو ش رو پاره کرد، روي خواهر گرامي کم نشد. من هم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bl7.gif" border="0" /&gt; شده بودم ولي اصلاً به رو م نياوردم. لابد اون هم داشت فکر مي‌کرد من چرا عصباني نميشم. البته يه جورايي هم زده بودم به بي‌خيالي. خلاصه در کمال پررويي لبخندزنان رفتم پيش مامان &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif" border="0" /&gt; گفتم مامان بيا ما رو دعوا کن!&lt;br /&gt;- واسه چي؟&lt;br /&gt;- که مجبور شيم صداي آهنگا رو کم کنيم ديگه.&lt;br /&gt;- خب کم کنين. من دارم تي‌وي نگاه مي‌کنم. اصلاً هم نمي‌شنوم چيزي چون حواس‌م اينجاست نه اونجا. (حالا کلي هم مي‌خنده)&lt;br /&gt;- چقدر مي‌گيري بياي دعوامون کني؟ بابا سرم ترکيد.&lt;br /&gt;- مگه مجبوري لجبازي کني؟ خب کم‌ش کن.&lt;br /&gt;- آخه اون کم نمي‌کنه. (حالا احساس‌م توي مايه‌هاي اين‌ه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/499kfok.gif" border="0" /&gt;)&lt;br /&gt;- برو بچه!&lt;br /&gt;- &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/sigh.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند دقيقه بعد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مامان اومد توي اتاق. حالا کلي هم لبخند تحويل ما ميده. استايل‌ش اصلاً به کسي که اومده کسي رو دعوا کنه، نمي‌خوره. هي من علامت ميدم جدي باش! يه ذره اخم کن. اين چه قيافه‌اي‌ه به خودت گرفتي؟ اصلاً به رو ش نياورد. خيلي با ملاطفت گفت جهت رفاه حال بقيه، لطفاً کم کنين صداها رو.&lt;br /&gt;من که از خدا خواسته، قطع‌ش کردم سريع. خواهر گرامي هم لج‌ش گرفت کلي. بعد دل من خنک شد. وقتي بدجنسي‌م مي‌زنه بالا، از خودم مي‌ترسم راست‌ش &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bl5.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;حالا نميخواد فکر کني خودت خيلي بهتر از مني. نکبت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*... &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt;: ولي خداييش من مث تو نيستم که - اينطور که ميگي - حق همه رو بذارم کف دست‌شون و به سزاي اعمال‌شون برسونم‌شون.خيلي وقتا کوتاه ميام.&lt;br /&gt;من: واقعاً فکر مي‌کني من همينطوري‌م که ميگم؟ خب نيستم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt; خيلي چيزا رو کاملاً نديد مي‌گيرم. خيلي وقتا کوتاه ميام؛ ديگه وقتي که طرف مقابل‌م شور ش رو دربياره اون رو م مياد بالا. بعد بهش يه چيزي ميگم. خيليا هستن که نميشه به روشون خنديد. تا ببينن هيچي نميگي و کوتاه مياي، ميخوان رو سرت سوار شن. من هم عادت ندارم به سواري دادن. بنابراين از اول ميگم که توي رودرواسي کسي نمي‌مونم که بدونن رو شون رو زياد کنن، من هم مجبور ميشم کم‌ش کنم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt; دوست دارم اصولاً يه کم وحشتناک‌تر از خود واقعي‌م به نظر برسم. اينطوري وقتايي که خون، خون‌م رو مي‌خوره ولي چيزي نميگم طرف اين شکلي ميشه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/worship.gif" border="0" /&gt; خب میگی چي کار کنم؟ بشينم از خودم تعريف کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرمر: &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته مذاکرات‌مون تلفني انجام شد ولي فکر کنم اين شکلي شده بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* هم من، هم تو، هم همه‌ي اونايي که بيشتر پست‌هاي بلاگ‌شون پر اسمايلي‌هاي مسخره و شوخي و خنده‌س، مي‌دونن اينا همه‌ش ماسک‌ه... ولي شايد خوب‌ه آدم گاهي بي‌درد و بي‌خيال و تريپ‌هاي اين مدلي به نظر برسه تا يه آدم جدي که فلان مسائل براش اهميت خاصي دارن. من همين که بدونم ۴ نفر از خوندن بلاگ‌م حال خوبي پيدا مي‌کنن، برام کافي‌ه. مخترع و مکتشف که نشدم. لااقل دفتر خاطرات‌م رو ميدم ملت يه کم دل‌شون وا شه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۵ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*پدربزرگ‌م به رحمت خدا رفت امروز صبح؛ ساعت ۱۰:۳۰... باورم نميشه ديگه نمي‌بينم‌ش...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۲ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از اين يک هفته‌ي وحشتناک هيچي نمي‌نويسم. واسه‌م مث فيلم گرفتم از مراسم تدفين مي‌مونه. مسخره‌س، وحشتناک‌ه. اگه قراره خدا به آدم صبر بده، چرا بايد خودمون با فيلم و عکس و نوشتن، خاطره‌هاي بد رو زنده نگه داريم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همين‌قدر فهميدم که زندگي، سر و ته‌ش به هيچي نمي‌ارزه.&lt;br /&gt;همين‌قدر فهميدم که راست ميگن که فقط خوبي مي‌مونه و بدي.&lt;br /&gt;همين‌قدر فهميدم که اگه دوست داري کسي رو، نبايد خجالت بکشي. بايد بري جلو بگي بهش.&lt;br /&gt;الان که فکر مي‌کنم، مي‌بينم پدربزرگ‌م چقدر از ديدن ماها خوشحال مي‌شد، وقتي مي‌رفتيم عيادت‌ش بيمارستان، وقتي مي‌رفتيم جلوي در مغازه‌ش، دونه‌دونه دويست بار سلام مي‌کرديم مي‌گفتيم صداي آيفن رو کسي نمي‌شنوه.. بعد ميومد در رو باز مي‌کرد برامون. چقدر توي راهرو هروکر راه مينداختم و لودگي مي‌کردم تا برسم بالا. باورم نميشه با همين دستام، توي مراسم تدفين‌ش، چشمام رو محکم نگه داشته بودم که چيزي نبينم. باورم نميشه مامان‌م و خاله‌هام انقدر جيغ مي‌زدن و گريه مي‌کردن که من زرزرو که هميشه اشک‌م آماده‌س، مجبور بودم آروم باشم و دونه‌دونه بغل‌شون کنم مگه يه کم از آرامش نداشته‌م، تسکين‌شون بوده. باورم نميشه ديگه نمي‌بينم‌ش که توي هال تکيه به پشتي‌ش يا صبح‌ها از بالا سرمون رد شه نون ببره توي آشپزخونه، بعد که حس کنه بيداريم، يه دونه بزنه با پامون و بدوه فرار کنه. ديگه نيست که وقتي از کنارم رد ميشه، صورت‌م رو قلقلک بده و ببينه مي‌خندم يا نه. ديگه نيست که وقتي ميرم اونجا نگاه کنم توي مغازه‌ش هست يا نه. ازش يه مغازه‌ي سوت و کور مونده که جلو ش کلي تاج گل و پارچه‌هاي مشکي و اعلاميه‌س. ازش راديوي قديمي‌ش موند و خونه‌ش؛ لباسايي که من و دخترخاله‌م با همين دستامون دونه دونه تا کرديم و برديم که خاله‌هام انقدر جيغ نزنن و گريه نکنن. سرماخوردگي و بي‌خوابي و Motion Sickness و بي‌جوني‌م به درک. مُردم بس که اداي آدماي بي‌خيال رو درآوردم و با قيافه‌ي خنثي خرما و حلوا تعارف کردم به مردم. مُردم بس که همه بهم تسليت گفتن و من همه‌‌ي حواس‌م به مامان‌م بود که قلب‌ش نگيره بس که بي‌تابي مي‌کرد. من که عادت ندارم به بليز تيره پوشيدن - الان هم بليزم زرد ه، شلوارم بنفش! - ولي وقتي فکر مي‌کنم مي‌بينم مانتو روسري مشکي من و لباساي مشکي خاله‌هام و مامان‌م هيچ فايده‌اي نداره. همه‌ش ياد اون روز - عيد - ميفتم که پدربزرگ سر سفره يه چيز خيلي خنده‌دار تعريف کرد و کلي هم لذت برد وقتي همه ساکت تا آخرش گوش کردن و يهو خنديدن. ياد اون روز ميفتم که يه سر داشتم با دخترخاله‌ي گرامي مي‌رفتم خريد، توي راهرو يقه‌مون رو گرفت که کجا ميريد؟ فکر کرده بود غروبي داريم ميريم خونه. مي‌خواست نذاره بريم... الان فقط عکس‌هاش مونده، وسايل‌ش، خاطره‌هاش... اون روز صبح کلي گشته بود و با همه احوالپرسي کرده بود. کاش من هم بودم اونجا. مي‌ديدم‌ش لااقل. فقط مونده‌م چطور ۱۰:۳۰ فوت شده بود ولي حدود ۵۰ نفر با اطمينان ميگن که ۱۱:۳۰ باهاش حرف زدن‌؟! دل‌م رو به اين خوش مي‌کنم که فرداي اون روز به دخترخاله‌ي گرامي گفته بود حال‌ش خيلي خوب‌ه. باورم نميشه بشينم اينجا و براش فاتحه بخونم. همه‌ش فکر مي‌کنم رفته سفر. برمي‌گرده يه روز...&lt;br /&gt;همه‌ي اونايي که زحمت کشيدن که نمي‌خونن اينجا رو جز &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt; عزيز و &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt;خانوم که بايد بگم خيلي ممنون‌م ازشون. ايشالا عروسي‌تون مي‌کشم خودم رو :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۳ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به ميمنت همدردي دوستان و لودگي‌هاي اس‌ام‌اسي همدوره‌ها اعلام مي‌کنيم که حال‌مون خوب است و کماکان همان مريمي سابق مي‌باشيم!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-3329961294673555491?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/3329961294673555491/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=3329961294673555491&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/3329961294673555491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/3329961294673555491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/06/blog-post_13.html' title='مریمی و روزهای بد'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-2435669409729299941</id><published>2007-06-02T17:41:00.000+03:30</published><updated>2007-06-20T15:40:44.283+03:30</updated><title type='text'>بازی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۵ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يعني واقعاً نبايد يکي باشه که دعوت‌م کنه به بازي &lt;b&gt;تاثیرگذارترین‌ها&lt;/b&gt;؟ خودم، خودم رو دعوت کردم. به هيچ کس هم مربوط نيست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. تاثیرگذارترین فرد توی زندگی من: خدا رو شکر آدم تاثيرگذار زياد بوده توي زندگي‌م؛ يعني از هر کسي يه چيزي ياد مي‌گيرم هميشه. اگه طرف آدم بدي باشه - بد مطلق که نداريم. خوبي و بدي نسبي‌ه. من هم از نظر خودم، يه عده رو خوب و يه عده رو بد مي‌دونم يا لااقل خوب‌ نمي‌دونم - تريپ «ادب از که آموختي» ميام و ياد مي‌گيرم فلان حرکت، اينطوري به نظر مي‌رسه، فلان حرف رو نبايد اين مدلي گفت، از اين چيزا... اگه هم کسي آدم مثبتي‌ه، صفت‌هاي خوب‌ش رو سعي مي‌کنم ياد بگيرم. در همين راستا از خيلي از همکلاسي‌ها، معلم‌ها، مدير نکبت دبيرستان‌مون، همسايه‌هامون - که نمي‌دونم چه حکمتي‌ه هميشه چند تا آدم سوپر بي‌شعور قاطي‌شون هست - فاميل‌ها، دوستان خانوادگي، اساتيد محترم دانشگاه، همدوره‌اي‌هام، دوستاي نزديک‌م، دوستان اينترنتي‌م، بلاگرهايي که هميشه بلاگ‌شون رو مي‌خونم، فروشنده‌ها، راننده‌ها، خانواده‌م و خلاصه هر بني بشري که يک بار در عمرم برخورد داشته‌م باهاش، يه چيزایي ياد گرفته‌م اما مي‌دونم به هيچ کس، به اندازه‌ي پدر و مادرم مديون نيستم. من خودم باشم، اصلاً نمي‌تونم براي پديده‌اي به اسم بچه کاري انجام بدم اما هميشه ديده‌م که اين دو تا فرشته، برام همه کار کرده‌ن، خيلي وقتا از راحتي‌شون گذشته‌ن واسه من. نمي‌دونم چرا. به نظر خودم که ارزش نداره. مثلاً قراره چي کار کنم براشون؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. تاثیرگذارترین لحظه توی زندگی من: اصولاً من رک‌م؛ نه خيلي. خب يه وقتايي ملاحظه‌ي يه سري چيزا رو مي‌کنم و دهن‌م رو نگه مي‌دارم ولي کلاً آدم رکي‌م و اين خيلي وقتا به داد خودم و احياناً سايرين مي‌رسه! خيلي هم از آدماي خودخواه و خودبين که جز منافع‌شون، به هيچ کس و هيچ چيز اهميت ويژه‌اي نميدن، بدم مياد. فکر کنم اون لحظه‌اي که برمي‌گردم خيلي رک به يه آقاي خواستگار ميگم تو آدم خودخواهي هستي و چون عادت کردي فقط خودت رو ببيني، ديگه نميخوام ببينم‌ت تاثيرگذارترين لحظه‌ي زندگي‌م‌ه چون هم از شر يه عمر تحمل کردن يه آدم نکبت راحت ميشم، هم باعث ميشم يکي بشينه فکر کنه ببينه چه اخلاق نحسي داره که آدم بگو بخندي مث من، برمي‌گرده اينطوري ميگه بهش. این یه اخلاق ديرينه‌س. مال امروز و ديروز هم نيست :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳. تاثیرگذارترین وسیله‌ای که داشتم: کامپيوتر مجهز به اينترنت به جرات تاثيرگذارترين وسيله‌ي زندگي‌م بوده و هست چون از اين اينترنت و مسنجر و بلاگ‌اسپات و پرشين‌بلاگ و ايميل و گوگل چيزايي ياد گرفتم که نه توي هيچ مدرسه‌اي ياد ميدن، نه اصلاً توي دکان هيچ عطاري پيدا ميشه اين همه اراجيف و اباطيل و جک و شعر و داستان و مطلب علمي و خاطره‌ي خصوصي با هم. (خاطره‌ي عمومي هم داريم لابد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. تاثیرگذارترین معلم زندگي‌م: دبيرستان که بودم، يه معلم فيزيک داشتيم که قيافه‌ش خيلي زشت و وحشتناک بود. هميشه هم اخم مي‌کرد که مثلاً حسن نيت‌ش رو توي يه کلاس دخترونه ثابت کرده باشه. بنده خدا ناراحتي معده داشت، بعد تمام مدت هي ... مي‌زد. حرف هم که مي‌زد، گاهي تف مي‌کرد يه کم. دقيقاً انگار صابون قورت داده بود. خيلي هم بلند داد مي‌زد وقت درس دادن. حتي موقعي هم که مي‌رفتيم بيرون آب بخوريم، از درس عقب نميفتاديم. صدا ش تا توي حياط و آبخوري و دستشويي هم ميومد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد همه‌مون فکر مي‌کرديم اين خيلي آدم وحشتناکي‌ه. کم‌کم بچه‌ها تريپ بگو بخند در اومدن باهاش. اينم هي شوخي مي‌کرد و خاطره تعريف مي‌کرد و خوب شد باهامون. حتي يه بار که لج‌مون رو درآورده بود، رفتيم لاستيک ماشين‌شون رو کم‌باد کرديم. کلي هم خنديديم. بعداً تعريف کرد که چه بلايي اون روز سرش اومد. وقتي هم فهميد کار ماها بوده، ريسه رفت از خنده. حتي آخراي ترم هم يه روز بچه‌ها با گل و شيريني رفتن خونه‌شون مهموني! - من نرفتم ولي - موقع برگشتن هم با ماشين تا يه جايي رسونده بودشون. مامان‌ش هم کلي ازشون پذيرايي کرده بود و خوشحال شده بودن و اينا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اون زمان ياد گرفتم که يه آدم خيلي نکبت، مي‌تونه خيلي مهربون هم باشه. نبايد زود قضاوت کرد. بعد ما همه‌ش فکر مي‌کرديم کي به اين زن ميده با اين حال و روزش. وقتي هم فهميديم خواهر يکي از معلم‌ها، با کمال ميل باهاش ازدواج کرده کلي پوزمون زده شد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه استاد زبان هم توي دانشگاه داشتيم که روز اول که ديديم‌ش، دقيقاً شکل قصاب‌ها بود. بعد هر چي فکر کرديم دانشکده واسه چي بايد قصاب داشته باشه، به هيچ نتيجه‌اي نرسيديم. گفتيم پس لابد نگهباني چيزي‌ه. وقتي اومد سر کلاس، همه دهن‌مون باز مونده بود. باز اون زمان يه کم احتمال‌ش بود که بتونيم دهن‌هامون رو ببنديم ولي وقتي لههههههجه‌ش رو شنيديم، نمي‌دونستيم بخنديم يا بزنيم تو سرمون! به جرات ميگم تمام کلمه‌ها رو هم غلط مي‌نوشت، هم غلط تلفظ مي‌کرد. هنره‌ها! بعد تازه مي‌گفت من ۱۰ سال توي امريکا توي مهد کودک کار مي‌کردم! - با اون قيافه‌ي لطيف‌ش - بعد یه بار یه شاگرده سر به هوا بود حرف گوش نمي‌داد، من هم زدم تو گوش‌ش. مامان‌ش اومد شاکي بشه. بهش گفتم الان بچه رو ادب نکني، پس‌فردا از پس‌ش برنمياي. اون هم ازم تشکر کرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته نمي‌دونم منظورش دقيقاً «چوب معلم، گل‌ه» بود يا چيز ديگه ولي ديدن اين آدم به عنوان استاد دانشگاه تهران باعث شد بفهمم حتماً مي‌تونم دکتراي زبان بگيرم! هر وقت هم اراده کنم عليرغم محبتي که به اطفال دارم! مي‌تونم بشم مربي مهد کودک. هر وقت هم خواستم مي‌تونم بزنم تو گوش ملت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. تاثیرگذارترین خاطره‌ي زندگی‌م: فکر کنم روز عروسي‌م بوده! دروغ گفتم يعني منظورم اين‌ه که احتمالاً روزي که آدم به ميمنت و مبارکي ازدواج مي‌کنه، بايد بهترين روز زندگي‌ش باشه و خاطره‌ي اون روز هم ميشه تاثيرگذارترين خاطره‌ش؛ که من ندارم فعلاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. تاثیرگذارترین sms زندگی‌م: از جلوي گلفروشي رد مي‌شدم؛ ديدم قشنگ‌ترين گل‌ش نيست. گفتم sms بزنم بپرسم چرا خوردي‌ش گوسفند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. تاثیرگذارترین عمل زندگی‌م: اصولاً تا اراده کنم، مي‌تونم ارتباطات ناخوشايندم رو با ساير افراد قطع کنم و کک‌م هم نگزه؛ هر وقت هم دل‌م بخواد، ميرم جلو با هر کي بخوام حرف مي‌زنم و سه سوت پسرخاله ميشم باهاش. البته ضمير آگاه اينجانب نميذاره از اين توانايي‌هاي منحصر به فردم زرت و زرت استفاده کنم ولي گاهي که لازم‌ه، به راحتي و به سرعت و سهولت هر چه تمام‌تر انجام ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم بايد خيلي نفهم باشه که اول خلاصه‌ي Gone With The Wind رو بخونه. بعدش بخواد بره اصل‌ش رو بخونه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۶ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خيلي عادت بدي‌ه که وقتي يکي داره با کامپيوتر کار مي‌کنه، يکي ديگه بياد به بهانه‌ي حرف زدن، زل بزنه به مونيتور. خيلي بد ه يکي باهات احساس صميميت کنه بعد بره با اجازه‌ي خودش، هر چي فيلم با گوشي‌ت گرفتي تماشا کنه. تو هم نخواي هيچي بهش بگي - البته مهم نبود زياد؛ يعني چيز مورد داري تو ش نبود وگرنه ادب‌ش مي‌کردم - خيلي بد ه يکي هر قدر هم باهام صميمي‌ه، بره سر يخچال خونه‌م. شايد عادت بدي نباشه ولي من خودم خونه‌‌ي مادربزرگ‌م هم تا خودش نگه و نخواد، نميرم سر يخچال. خيلي حساس‌م به جزئيات کلاً. خيلي عادت بدي‌ه کسي گوش وايسه که مگه يه جوري، يه مدلي يه فرجي بشه و يه کم از حرفات رو بشنوه و خيال‌ش راحت شه. خيلي بد ه من بخوام به کسي ياد بدم اين چيزا رو. شما دو تا آدم گنده رو ميگم. گاهي واقعاً خوبيد؛ گاهي هم بايد از خودتون خجالت بکشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*و اينجانب مريمي با کمال افتخار اعلام مي‌کنم که پس از حدوداً يک هفته منگول‌بازي فهميدم که براي مشاهده‌‌ي نتايج کنکور کارشناسي ارشد مي‌توان علاوه بر شماره داوطلبي، از شماره پرونده نيز استفاده نمود و باز اعلام مي‌کنم که بنده با رتبه ۵۸۶۰ پديده‌‌ي کنکور امسال شناخته شده‌ام! از خنده دارم مي‌ميرم! بزن اون دست قشنگه رو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تلفن زدم به مرمر، گفتم ببينم کارهاش رو انجام داده يا نه، دل‌ش ميخواد با کسي حرف بزنه يا نه.. فکر کردم شايد وقتي يه نمه استرس داره، بودن من خوب باشه. کلي حرف زديم، بعد گفتم ببخشيد ما يه مهمون داشتيم. دو تا ديگه هم اضافه شدن. بعد چون اينا ميخوان زود برن، من هي بشينم حرف بزنم، ممکن‌ه ناراحت شن. من ميرم، تو خيلي طبيعي يه ربع ديگه زنگ بزن. من هم نميگم تو هموني هستي که داشتيم دو ساعت با هم ليست سوالات اجباري براي آقاي خواستگار رو مي‌نوشتيم :دی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو ثانيه بعد: ريييييييييينگ رييييييييييييييييييييييييييييييينگ&lt;br /&gt;دوباره کلي حرف زديم؛ کلي هم تهديدش کردم که مرمري، مي‌کشم‌ت اگه يادت بره اس ام‌اس بزني. ريز ريز ت مي‌کنم اگه اس‌ام‌اس نزني وقتی رفتن اینا. يادت نره‌ها...&lt;br /&gt;اون هم مي‌خنديد مي‌گفت نه، مي‌زنم حتماً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ساعت ۷ عين بيکارا به همه استرس وارد کردم! مرض داشتم انگار! هي مي‌گفتم کي ۸ ميشه؟ يعني چطوري ميشه؟ فکر کنم آقاي داماد، کت شلوارش طوسي‌ه. کي ميرن به نظرت؟&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ساعت که از ۱۲ گذشت، ديگه وا دادم ديگه! جينگول رو گذاشتم روي سايلنت - حالا نگو ويبره نداره! - خودمون هم نشستيم به هر و کر. حالا مرمر هي اس‌ام‌اس ميده، من هم منتظر صداي ويبره‌م، حواس‌م نيست اصلاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲:۳۰ ييهو ديدم اس‌ام‌اس‌ها رو. حالا هر چي مسج حروم‌ش مي‌کنم و تک‌زنگ مي‌زنم مگه مي‌بينه؟ گفتم اصلاً مي‌زنم به پررويي! زنگ مي‌زنم خونه‌شون. اينا تازه رفته‌ن، وقت نشده مامان‌ش بخواد بخوابه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلفن هم که ماشالا! تا ۱ اشغال بود هي! همه خوابيدن ولي من و دخترخاله‌ي گرامي کماکان داشتيم زير نور گوشي دخترخاله‌ي عزيز، فال اوراکل مي‌گرفتيم واسه خودمون؛ بعد چون آنتن‌دهي‌ش عالي بود و همه‌ي جوابا رو عالي مي‌داد و داشتيم کلي ذوق‌مرگ مي‌شديم، هي تند تند سوال مي‌کرديم. ييهو ديدم دو تا نور ديگه هم به نور گوشي اضافه شد. گوشي رو برگردوندم طرف منبع نور؛ ديدم خواهر گرامي بيدار شده از هر و کر ما، داره نگامون مي‌کنه! ديگه ساعت ۱ اينا از خودمون خجالت کشيديدم تشريف برديم بخوابيم. بذار فردا بشه مي‌کشم اين مرمر رو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۷ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تا ساعت ۱۰ کاملاً بيهوش بودم! - دارم خودم رو کنترل مي‌کنم از اسمايلي‌هاي جينگول استفاده نکنم - بعدش هم ديدم جينگول شارژش تموم شده، روشن نميشه. دو ساعت نشستم اين شارژ بشه ببينم خونه‌ي مرمر اينا ديشب دقيقاً چه خبر بوده. يه کم که نشستم، ديدم نخير! اين قرار نيست کار ما رو راه بندازه ظاهراً. عييييييييييييييين فضولا تند تند شماره‌ش رو گرفتم، تا با هر و کر گوشي را برداشت، مث نوار ضبط شده شروع کردم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الو و کوفت، نکبت، مسخره، تو خجالت نمي‌کشي؟ نمیگي من مردم از فضولي؟! چه‌ت بود انقدر تلفن‌تون اشغال بود نصفه شبي؟ تو مگه قول ندادي اس‌ام‌اس بزني؟ من شونصد تا اس‌ام‌اس حروم تو کردم ديشب. چرا جواب ندادي؟ زنگ زدم کلي؛ واسه چي خاموش بود گوشي‌ه؟ من نگفتم از فضولي خواب‌م نمي‌بره؟ خوب‌ه بذارم‌ت تو فضولي بموني بترکي؟ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/gaah.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اونور هم فقط صداي کرکر خنده‌ي مرمر ميومد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- کوفت! نخند! حالا واسه چي امروز صبح زنگ نزدي؟&lt;br /&gt;- آخه هي همه‌ش دوستام زنگ زدن نشد خب تا الان.&lt;br /&gt;- باشه قبول! حالا رنگي تعريف کن....&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;و بدين ترتيب دو ساعت مرمر داشت کل قضيه رو رنگي با جزئيات واسه من مي‌گفت. من هم :دي يه جاش حالا ازم سوال کرد يه چيزي رو. من هم منننننننننگ. داشتم فکر مي‌کردم واسه خودم. رفته بودم تو تصورات ديشب و کل مهموني رو مث فيلم داشتم مي‌ديدم. حالا هي ميگه:&lt;br /&gt;- نه؟ اينطوري بهتر نيست؟ مريم؟ نه؟&lt;br /&gt;- هوم؟ چي؟&lt;br /&gt;- ميگم اينطوري بهتر نيست؟ (حالا از صدا ش معلوم‌ه کلي هم جا خورده که من چرا حواس‌م نيست؟ اگه حواس اونجا نيست، پس کجاست دقيقاً؟)&lt;br /&gt;- چراااااااااااا، اينطوري خيلي بهتره. ( يهو هوش و حواس‌م اومد سر جاش)&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ولي جداً من هر وقت حرف ازدواج کردن دوستام ميشه، سکته‌هه رو مي‌زنم. آخه آدم مي‌ترسه خيلي؛ مخصوصاً مرمر که روحيات و اخلاق‌ش خيلي خيلي شبيه من‌ه و يه جورايي زيادي مي‌درکم‌ش - يعني درک‌ش مي‌کنم - بعد هر وقت هر چي تعريف مي‌کنه، اصلاً لازم نيست - در ۹۰٪ موارد - نظرش رو بگه چون خودم دقيقاً مي‌دونم! ولي اين دفعه اصلاً نگران نيستم. يه جورايي حس خوبي دارم (:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*۸:۳۰&lt;br /&gt;تصميم مريمي: ميخوام يه هفته تنها باشم. نه جواب تلفن و مسج بدم، نه جايي برم، نه کسي رو ببينم. با خودم تنها باشم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸:۳۱&lt;br /&gt;مامان: فردا ناهار مهمون دعوت کردم. چي درست کنم؟&lt;br /&gt;مريمي: &lt;img src="http://www.pic4ever.com/gen152.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دوست ِ دخترخاله‌ي گرامي يک فقره زن‌عمو داره که اينطور که ميگن، خيلي دروغگو و خالي‌بند ه! خودت قضاوت کن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. داشتم توي اتوبان با ۲۰۰ تا سرعت مي‌رفتم. بچه کوچيکه‌م رو پام بود، داشتم يه دستي واسه‌ش شير درست مي‌کردم - شير خشک - بچه‌هه رو هم نگه داشتم بودم؛ با اون يکي دست‌م هم فرمون رو نگه داشته بودم. بچه بزرگ‌ه هم رو صندلي عقب نشسته بود. به اون هم ديکته مي‌گفتم. حواس‌م هم به جاده بود. بعد... (باقي ماجرا!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. رفتم بودم تو عمق ۶ متري استخر! همينطور که داشتم روي آب راه مي‌رفتم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*افاضات مادربزرگ ِ دوست ِ دخترخاله‌ي گرامي:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. اينا محلول جنگي‌ن. بايد بهشون احترام بذاريم.&lt;br /&gt;۲. دکتر الهه قمشه‌اي فيلتوس خيلي بزرگي‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ديکشنري&lt;/b&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. محلول جنگي = معلول جنگي = مجروح جنگي&lt;br /&gt;۲. الهه = الهي / فيلتوس = فيلسوف&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: واسه همين چيزاس که تلفظ هر کلمه رو ۲۰۰ بار چک مي‌کنم ديگه! يه روز يکي بدجنس‌تر از خودم پيدا ميشه که بخنده بهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*- غرور لعنتي! نيم ساعت دست از سر من بردار. بذار بگم خلاص شم. بعد دوباره بيا سفت سفت بچسب يقه‌ي من رو. ميشه لطفاً؟&lt;br /&gt;غرور لعنتي: مطمئني؟ يعني ميخواي بگي؟ نمي‌ترسي پشيمون شي بعدش؟ پس من چي ميشم؟&lt;br /&gt;- تو؟&lt;br /&gt;غرور لعنتي: غرورت! غرورت چي ميشه؟&lt;br /&gt;- آهان! باشه؛ نميگم. لااقل يقه‌م رو ول کن.&lt;br /&gt;غرور لعنتي: واسه چي؟&lt;br /&gt;- هوم؟ نمي‌دونم. خب ول‌ش نکن اصلاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*هيچ وقت معقتد نبوده‌م آدم حتماً بايد ازدواج کنه. براي همين هم هرگز از کسي نمي‌پرسم چرا ازدواج نمي‌کني يا چرا ازدواج نکرده‌اي؟! شديداً معتقدم هر کس بايد اون آدم خاص خودش رو پيدا کنه. در غير اين صورت، اينکه بخواد لزوماً با شرايط کسي ازدواج کنه، خيلي غلط‌ه؛ حداقل من يکي که عمراً اين کار رو نمي‌کنم. اين رو هم نميگم که ميشه کسي رو پيدا کرد که از هر نظر perfect باشه و مثلاً هيچ اخلاق نحسي نداشته باشه. موضوع اين‌ه که اگه تو ۹۰٪ ظاهر، اخلاق، عقايد، طرز فکر و شرايط کسي رو قبول داشته باشي - نه اينکه زورکي بپذيري‌ش - اون ۱۰٪ چيزي نيست. تفاهم ۱۰۰٪ هم بيشتر جک‌ه تا چيزي که توي واقعيت بشه پيداش کرد و بهش رسيد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*براي پاک کردن اثر مداد روي در و ديوار، اول روي شاهکار بچه‌ها خمير دندون بماليد. بعد با دستمال پاک‌ش کنيد. قشنگ پاک ميشه همه‌ش. قابل توجه بچه‌دارها يا اونايي که خواهر برادراشون، بچه‌هاي هنرمند دارن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۸ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از فضولي متنفرم! به من چه! مي‌خواست حد خودش رو بدونه! خوب کردم! باز هم ميگم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۹ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*۱۸ مارچ ۲۰۷۲؟ نميخوام بابا! عمر نوح ميخوام چي کار؟ البته اصلاً از نتيجه‌ي &lt;a href="http://www.findyourfate.com/deathmeter/deathmtr.html"&gt;تست&lt;/a&gt;‌ه تعجب نکردم چون در خانواده‌ي ما همه عمر نوح مي‌کنن. آخرش هم از رودرواسي مردم و عزرائیل مي‌ميرن. لابد روشون نميشه بازم عمر کنن! ولي جداً اگه قراره آدم به زور دارو و بستري شدن و درمان‌هايي مث شيمي‌درماني زنده بمونه ميخوام که صد سال زنده نمونم اون مدلي. اون که زندگي نيست؛ فقط زنده موندن‌ه. يه روز حرف شد. گفتم من اگه بدونم مثلاً سرطان دارم، عمراًً نميرم عمل و شيمي‌درماني و اينا. چرا اين همه خودم و بقيه رو اسير کنم و عذاب بدم؟ به خاطر دو ماه بيشتر زنده موندن؟ به جاش يه سري مسکن قوي مي‌گيرم، ميرم همه رو مي‌بينم، کلي ولگردي مي‌کنم، کتاب مي‌خونم، آهنگ گوش ميدم، به اعمال‌م فکر مي‌کنم، اگه غلطي کرده‌م که ازش پشيمون‌م، سعي مي‌کنم جبران‌ش کنم. وسايل‌م رو ميگم بعد از مردن‌م چي کار کنن، همه رو هم مديون مي‌کنم اگه بذارن کسي بيشتر از يک هفته مشکي بپوشه - اون يه هفته هم از نظر من لزومي نداره؛ شايد با خودشون نتونن کنار بيان. به من باشه ميگم سفيد يا لباس‌هاي گل‌من‌گلي بپوشن - اگر هم ببينم سر قبرم کسي وايساده داره روضه مي‌خونه، بقيه هم جيــــــــــــــــــــــغ مي‌زنن و هوار مي‌کشن، خودم ميرم طرف رو خفه مي‌کنم. يعني چي؟ ماها هيچ وقت باورمون نميشه خدا بيشتر از ما اون مرحوم مغفور! يا مرحومه‌ي مغفوره رو دوست داشته و داره، هر آدمي هم تا وقتي زنده مي‌مونه که بايد بمونه. وقتي کسي مرد، يعني ديگه کاري توي اين دنيا نداره. به هيچ کس هم مربوط نيست. حالا اين وسط روضه خوندن چي‌ه من نمي‌دونم! روضه که چه عرض کنم؟ هر چي به ذهن‌شون برسه ميگن که فقط اشک مردم رو دربيارن. حالا هر کي دل‌ش برام تنگ شد، بياد بلاگ‌م رو بخونه، CDهاي عکس‌ها و فيلم‌هام رو برداره تماشا کنه يا فوق‌ش بخواد بيام به خواب‌ش. من مشکلي ندارم. راه بده ميام حتماً :دي خلاصه من افتادم مردم، کولي‌بازي درنيارين تو رو خدا. زشت‌ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دکتر توي تلويزيون: اين دختر خانومايي که ميشينن قالي مي‌بافن، بايد بدونن بدن‌شون به نور آفتاب هم نياز داره. بايد هر روز برن بيرون که آفتاب بخوره تو کله‌شون!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مامان: مريم! مريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!&lt;br /&gt;- بله!&lt;br /&gt;- بيا اين رو گوش بده!&lt;br /&gt;- واسه چي؟&lt;br /&gt;- قالي که عرضه نداري ببافي :دي لااقل گاهي برو بيرون آفتاب بخوره تو کله‌ت.&lt;br /&gt;- مي‌ترسي راشيتيسم بگيرم اينطوري () شم؟ شايدم اينطوري )(&lt;br /&gt;- آخرين بار کي رفتي بيرون؟&lt;br /&gt;- هوم؟ يادم نيست. فکر کنم ۱۰ روز پيش بود. چطور؟&lt;br /&gt;- چطور مي‌توني ۱۰ روز نري بيرون؟&lt;br /&gt;- من اصلاً متوجه نشدم کي ۱۰ روز گذشت ولي خب هوا که گرم‌ه؛ چيزي هم لازم نداشتم. همه چي بود توي خونه. واسه چي برم از دست مردم نفهم حرص بخورم، گرمازده هم بشم؟ تازه دل‌م هم واسه هر کي تنگ شه، يا تلفن مي‌زنم يا دعوت مي‌کنم بياد اينجا.&lt;br /&gt;- &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/gaah.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به جون خودم مرمر دعوت‌م کرده به بازي وبلاگي «&lt;b&gt;چگونه من شدم&lt;/b&gt;»! اين دفعه دعوت شدم به جون خودم :دي فقط برام سوال‌ه ملت اين همه بازي وبلاگي رو زرت و زرت از کجا درميارن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب عرض شود که بنده در يک دوشنبه‌ي قشنگ زمستاني ديده به جهان گشودم. شايد چون هوا سرد بوده، هي من رو پوشوندن که سرما نخورم. براي همين هم خيلي سرمايي‌م، هم هر روز يه ورژن جديد سرماخوردگي رو به جهانيان عرضه مي‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اونجايي که بچه‌ي اول هستم و اصولاً چرک‌نويس ميشن بچه‌هاي اول، خيلي وقتا مامان مي‌موند بايد با من چي کار کنه واقعاً؛ مخصوصاً اينکه من اصولاً بچه‌ي استثنايي - نکبت! - بودم. يادم‌ه مامان‌م وقتي من ۶ سال‌م بود، من رو برد آمادگي ثبت نام‌م کرد. مربي آمادگي‌مون هم هي راه به راه، پازل‌هاي مزخرف مي‌چيد جلومون که جور کنيم اينا رو. حالا فکر کن پازل‌ه عکس يه لاک‌پشت بود ايــــــــــــــــــــــــن هوا! يعني کور مادرزاد هم که بودي، مي‌ديدي اين يارو لاک‌پشت‌ه. بعد ازمون مي‌خواست جور کنيم عکس‌ش رو. من هم منگول نبودم که! سه سوت جورش مي‌کردم ميذاشتم‌ش کنار؛ هي هم به روزگار لعنت مي‌فرستادم که آخه اينم شد کلاس؟ تا اينکه ۵-۴ روز بعد، مربي‌مون به مامان‌م گفت اين بچه احتياج به اين جنگولک‌بازيا نداره. يه راست مي‌توني ببري‌ش مدرسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي ثبت نام مدرسه هم مدير دبستان گير داد که تو متولد نيمه دوم‌ي. برو سال ديگه بيا! البته درست مي‌گفتا ولي من راضي بودم ۵ ماه زودتر برم باسواد شم. نذاشتن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال بعدش که رفتم، انقدر توي حياط موقع کلاس‌بندي سرگرم زر زدن با بچه‌ها شده بودم که نشنيدم کي اسم‌م رو خوندن.. يعني بچه‌ها همه گفتن فلاني! اسم تو رو خوند - توجه داريد که همه بعد از نيم ساعت، بلد بودن اسم من رو - ولي چون اسم‌م رو درست تلفظ نکرده بود، خواستم رو ش رو کم کنم نرفتم توي صف بچه‌ها.. البته وقتي همه‌شون رفتن سر کلاس، حسابي به غلط کردن افتادم و شروع کردم زر زر گريه کردن. بعد خانوم معلم خودم گفت چي‌ه دخترم؟ چي شده؟ و همون موقع مامان‌م هم از در مدرسه اومد تو و من رو ديد. بعد فهميدم در واقع اسم من توي ليست اون خانوم بداخلاق‌ه بوده ولي خانوم معلم جديده گفت من معلم کلاس اول‌م. مي‌برم‌ت توي کلاس خودم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين ترتيب من خوندن و نوشتن رو از ايشون ياد گرفتم و چون مامان‌م روزي سيصد و بيست و پنج باز بهم توصيه مي‌کرد که سر کلاس، مودب باشم، با کسي حرف نزنم و چيزي نخورم من شورش‌ رو درآوردم يه روز که معلم‌مون استراحت داده بود و در حالي که همه حرف مي‌زدن و خوراکي مي‌خوردن، من مث اسب ساکت نشسته بودم. کار به جايي رسيد که معلم‌م دعوا م کرد خواست شلوغ کنم و با بغل‌دستي‌م حرف بزنم و سيب‌م رو هم بخورم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته‌ي ديگه‌اي که خيلي مهم بود در زندگي‌م، برخوردم با معلم کلاس پنجم‌م بود که شديداً سيگاري بود و خانوم ظريفي هم نبود اصلاً. خيلي هم گير بود که تو چرا همه‌ش گير ۲۰ گرفتني؟ يه بارم واسه اينکه من رو آدم کرده باشه، نمره‌ي انشا م رو داد ۱۷! گفت اگه توي امتحان نهايي بيشتر از ۱۷ بهت دادن، بيا من اسم‌م رو عوض کنم.&lt;br /&gt;من هم خودم رو کشتم ۲۰ گرفتم؛ بعدش هم رفتم مدرسه که بگم پاشو بريم ثبت احوال که خب پيداش نکردم طرف رو. از اون روز، حس روکم‌کني شديداً در من بيدار شده!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هميشه هم آدم اخمو و بي‌جنبه‌اي بودم. حرف مي‌زدي يا بهم برمي‌خورد يا اشک‌م درميومد. هنوز نمي‌دونم چرا بچه‌ها دوست‌م داشتن و باهام حرف مي‌زدن اصلاً يا توي راه باهام ميومدن تا نزديکاي خونه! آدم نکبتي بودم شديد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي رفتم راهنمايي، انقدر آدماي مزخرف ديدم.. از مدير و ناظم و معلم بگير تا بچه‌ها که باعث شد يه حس دروني در من به وجود بياد که برام مشخص کنه کي خوب‌ه، کي بد ه؛ کي چقدر خوب‌ه، به کي چقدر بايد رو داد و غيره.. که هنوزم خيلي بهش متکي‌م و ازش استفاده مي‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دبيرستان که رفتم، تازه نصايح معلم کلاس اول‌م در من اثر کرد و نمي دونم چرا هر روز معاون‌هاي مدرسه ازم شاکي بودن. يا به خودم مي‌گفتن يا تلفني به مامان اينا چغلي - چقلي؟ - مي‌کردن که اين خيلي شلوغ‌ه، همه‌ش داره مي‌خنده، کي درس گوش ميده پس؟ کنکور قبول نميشه‌ها! با فلاني و فلاني نگرده بهتره براش!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اون زمان من عادت کرده‌م نذارم کسي برام گربه برقصونه :دي هر کاري رو درست بدونم، انجام ميدم و همون دفعه‌ي اول هم دانشگاه تهران قبول شدم که روي همه‌شون کم شد اساسي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به ميمنت قدوم بچه‌پرروهاي دانشگاه در زندگي‌م شدم استاد کل زدن، احقاق حق و حاضرجوابي! و ياد گرفتم چطور تنهايي بهم خوش بگذره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش به يمن وبلاگ نويسي، کم‌حرف هم شدم چون عادت کردم همه‌ي حرفام رو بنويسم و مخ مردم رو نخورم. البته بلاگ جان و بعدتر، دوستان وبلاگي باعث شدن ريزبين‌تر بشم توي خيلي از مسائل و از ورژن‌هاي جديد دوستي مث دوستي ِ ايميلي، دوستي تلفني، دوستي اس‌ام‌اسي و دوستي کامنتي استقبال کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند وقت بعدش هم خوندن کتاباي عجيب غريب رو شروع کردم و البته سعي کردم توي جمع، زيادي ساکت نباشم. عادي هم باشم تا حدودي که کسي شک نکنه به عقل‌م.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پيدا کردن کتابا و خواننده‌هاي مورد علاقه‌م و صد البته خوندن بلاگ‌هاي بي‌شمار دوستان و دشمنان، خودم رو پيدا کردم و تا حدودي خودم رو مي‌شناسم خدا رو شکر!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد به زور مامان، رفتم کلاس زبان به مدت يک سال و نيم که باعث شد هم خاطره‌هاي خيلي قشنگي داشته باشم از اون روزا - گريه‌م گرفت - هم اينکه دنياي جديدي رو شناختم واقعاً و خيلي حظ مي‌کنم از خودم وقتي راحت کتاب و سايت‌هاي انگليسي رو مي‌خونم يا فيلم مي‌بينم و از اين حرکات روشن‌فکري :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عامل مهم بعدي، ورود جينگول به زندگي‌م بود - گوشي‌م - که انقدر بهش عادت کرده‌م که همه جا بايد جلوي چشم‌م باشه، شب هم ميذارم‌ش کنار بالش‌م. هر کي ندونه فکر مي‌کنه هميشه منتظر يه تلفن خيلي مهم‌ هستم ولي خدايي‌ش اس‌ام‌اس خور م هميشه &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com/"&gt;ورون&lt;/a&gt;‌ه؛ البته &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/"&gt;مرمر&lt;/a&gt; هم بود که از فرط عرضه، گوشي‌ش رو کوچه پشتي دانشگاه‌شون ول داد وسط چمن‌ها. خم هم نشد برش داره. کاش حداقل مي‌دزديدن ازش که دل‌م نمي‌سوخت. خدايا دور کن! توبه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خودم هم هنوز نمي‌دونم چرا عادت کرده‌م از اوني که واقعاً هستم، بدتر به نظر برسم ولي اونايي که من رو خوب مي‌شناسن وقتي مث نازي بردبار توي سريال باغ مظفر، جيغ‌جيغ مي‌کنم و جواب همه رو ميدم، محل‌م نميذارن و هرهر هم مي‌خندن مث خواهر گرامي يا ساير اعضاي خانواده چون من اصولاً ذاتاً آدم مهربوني هستم و مي‌دونن بلايي سر کسي نميارم. فوق‌ش تهديد مي‌کنم الکي - زر مي‌زنم به عبارتي - يا نهايتاً يه تلافي مختصر مفيد که خسارت جاني نداره واسه ديگران :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همين جا از مربي رانندگي‌م هم تشکر مي‌کنم که بس که بد و بيراه مي‌گفت و نق مي‌زد، نذاشت من عادت کنم فحش بدم موقع رانندگي - نيست حالا همه‌ش پشت فرمون‌م صبح تا شب؟ - و همچنين، خواستگارهاي مزخرف که باعث شدن تصميم کبري بگيرم مبني بر اينکه مجرد بمونم مگر اينکه Mr. Right م رو پيدا کنم يه روزي. خلاصه اینکه من، اینطوری من شدم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۰ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديدي بعضيا چه سخت خريد مي‌کنن؟ اصلاً نمي‌تونم درک کنم خريد کردن اين مدلي رو! خب من نگاه مي‌کنم، از اولين چيزي که خوش‌م بياد، امتحان‌ش مي‌کنم. اگه خوب باشه، مي‌خرم ميام بيرون. پشيمون هم نميشم بعدش. چطوري بعضيا انقدر سخت مي‌گيرن خريد کردن رو. جالب‌ترش اين‌ه که سليقه‌شون در اکثر موارد، خيلي خيلي معمولي‌ه؛ دقيقاً انگار اولين چيزي رو که دم دست‌شون بوده، گرفتن اومدن بيرون :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۱ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ميگه هيچ تشريفات خاصي لازم نيست؛ نه لازم‌ه جايي بري، نه حتي ميخواد شمع روشن کني يا دعايي رو بلد باشي. فقط بايد ايمان داشته باشي و خلوص نيت. اينطوري ازش بخواه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بگو آدم خوب بودن، به خم و راست شدن الکي و ادا اطوار درآوردن نيست. بهش بگو خيلي وقتا حج ما همينجاست؛ که دل‌مون بياد پول سفرمون رو بديم يکي بره کلاس کنکور.. که بتونه دانشگاه قبول بشه يا يه شهر نزديکتر قبول شه.. که مامان‌ش از دوري‌ش غصه نخوره.. که بتونه درآمد بيشتري داشته باشه، شغل خوب‌تر و ازدواج بهتري داشته باشه.. بهش بگو درست‌ش اين‌ه که دل‌ت بياد کمک کني يه بنده خدا هزينه‌ي بيمارستان‌ش رو بده؛ اينکه افتخار کني به تعداد سفرها و سوغاتي‌هات که هنر نيست. نه خب! من هم مث تو. من هم هر وقت دل‌م اومد اينا رو انجام بدم، درست‌ه؛ مي‌دونم خودم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ميگن بعضي چيزا تو دنيا، هيچ توضيحي ندارن؛ نه منطقي.. نه حتي غير منطقي! همين‌ه که هست.. ولي من نميخوام. قبول ندارم. نميخوام به اين راحتي قبول کنم. مگه نميگن وقتي چيزي رو طلب مي‌کني، با تمام قلب‌ت، همه‌ چيز در مسير خواسته‌ي تو قرار مي‌گيرن؟ پس.. چرا انقدر طولاني‌ه مسيرش؟ تو مي‌دوني؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از شخصيت اسکارلت توي داستان بر باد رفته خوش‌م نمياد! درست‌ه که آدم سرسختي‌ه و به اين راحتيا از رو نميره ولي از دربون گرفته تا تک‌تک پسرای در و همسایه و فک و فاميل و دوست و آشنا، عاشق همه بوده و هست. حس احترام و دوستي و دوست داشتن خيلي فرق داره با چيزي که در شخصيت اسکارلت خيلي تو ذوق مي‌زنه. همه‌ش هم آويزون اين اشلي‌ه. من جاي زن‌ش بودم، جاي گريه زاري و بيتابي کردن براش، صبر مي‌کردم بياد؛ بعد با همين دستام خفه‌ش مي‌کردم. خجالت هم نمي‌کشه خائن! تازه خوش به حال شوهر اسکارلت که مرد و اين حرکات‌ش رو نديد. اه اه اه !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*شرک ۳ رو ديدم امروز. کشتم خودم رو که بتونم مث بچه‌ي آدم، يه فيلم رو در يک نشست! از اول تا آخر ببينم. نمي‌دونم چه مرگ‌م‌ه که فيلم‌ه هرقدر هم جالب باشه، باز من بايد يا نصف‌ش رو بعداً ببينم يا بشينم يه کتابي مجله‌اي چيزي بخونم که نصف‌ش رو نبينم - بعد مجبور ميشم يا حدس بزنم اين وسطا چي شده يا منت يکي رو بکشم که برام تعريف کنه - يا با جينگول بازي کنم که باز يه ذره‌ش رو نبينم مگه اينکه فيلم ترسناک يا خيلي مهيج يا کارآگاهي و جنايي و اين مدليا باشه که پلک نزنم وسط‌ش. اوايل فيلم عروسي رو مث بچه‌ي آدم نگاه مي‌کردم. الان ديگه اون هم واسه‌م بي‌مزه شده. تازه عصر، مسير سبز - اون معروف‌ه که از روي کتاب‌ش ساخته‌ن‌ش نه! ايراني بود - رو هم ديدم. حالا جالب‌ه که همه يا گذاشتن رفتن يا گفتن چه بي سر و ته و خسته کننده و بي‌مزه‌س ولي من دقيقاً همه‌ش رو ديدم. بعضي وقتا لازم‌ه ببيني نبايد منتظر معجزه‌ت بشيني. بايد ايمان داشته باشي، اميد داشته باشي، دعا کني، بخواي از خدا، حتي خريت کني گاهي! تا به خواسته‌ت برسي. خر که هستم من؛ فقط نمي‌دونم چرا نميخوام خريت کنم گاهي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۲ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بهم تذکر کتبي دادن که پينگ کنم بعد از آپديت! خب يادم ميره؛ سعي مي‌کنم انجام بدم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: چه دقيق‌ن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به سرم زده برم بدن‌سازي يه مدت! البته خيلي بدم مياد از پسرايي که به زور کپسول و آمپول و اين چيزا، هيکل‌شون رو شکل قلک مي‌کنن ولي ورزش خالي! اگه غير اصولي نباشه، ضرر که نداره هيچ، خيلي هم خوب‌ه. من خودم وقتي نرمش مي‌کنم، همه جا رو پر از نيمه‌ي پر ليوان مي‌بينم! :دي اخلاق‌م خيلي بهتر ميشه اصولاً ولي زياد تشويق نشدم از طرف اطرافيان.. البته چرا! پدر گرامي و داداش کوچيکه کلي يه عالم تشويق‌م کردن. حتي داداش کوچيکه مي‌گفت استايل تو جون ميده واسه ورزش‌هاي رزمي.&lt;br /&gt;هميشه ميگه؛ من هم در جواب‌ش ميگم مي‌دوني چقدر بايد کتک بخورم تا زدن رو ياد بگيرم؟ بعد هم استاد يه بار باهام خشن حرف بزنه، قهر مي‌کنم ميام بيرون. دل‌م هم نمياد بخوام دست رو کسي بلند کنم! ((: پس نميرم رزمي‌کار شم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي دوست دارما! فکر کردم اول يه کم بدن‌سازي برم. شايد يه نمه سفت و سخت شم، ديگه نترسم از کتک خوردن! :دي - حال مي‌کني بحث اصولي رو؟ - ولي يه چيز ديگه هم هست يعني بيشتر از يکي. همه - به جز اون دو نفر مذکور - نق زدن که تو اندام‌ت قشنگ‌ه. چرا ميخواي بري خراب‌ش کني. حيف بدن ظريف نيست آدم اين بلاها رو سرش بياره؟&lt;br /&gt;- بلا چي‌ه؟ بدن ورزيده قشنگ‌تره يا بدن نحيف مردني که شما بهش ميگين ظريف؟&lt;br /&gt;- تو کجات نحيف مردني‌ه؟&lt;br /&gt;- خب ورزيده هم نيستم ولي! اصلاً من عاشق پشت‌بازو و کول و هيکل ورزشکاري‌م! ((:&lt;br /&gt;- ديوونه‌اي! بد ميشه‌ها.&lt;br /&gt;- حالا وقتي همه‌تون حسرت خوردين از ديدن من، ميگم بهتون :دي&lt;br /&gt;- به خدا خوب‌ه اندام‌ت. خراب‌ش نکن.&lt;br /&gt;- خراب نميشه بابا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي يه چيزي: من هر کي رو ديدم رفته بدن‌سازي، ۲ ماه اول ۵-۴ کيلو اضافه شده وزن‌ش بدون اينکه داروي خاصي مصرف کنه يا غذاي بيشتري بخوره. من اصولاً همه چيز رو هر قدر دل‌م بخواد مي‌خورم مگه قند و برنج رو بد چاق مي‌کنه و مثلاً! رعايت مي‌کنم يه مقدار ولي نميخوام وزن‌م زياد شه؛ البته مي‌تونم برم باشگاه، از مربي‌ه بپرسم. حالا دفعه‌ي بعد که من رو ببينين، هيکل‌م شده عين آرنولد! گفتم حواس‌تون باشه حداقل از صدا م بشناسين من رو! آهان اينم بگم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آباء و اجداد اينجانب ظاهراً دو دسته بوده‌ن:&lt;br /&gt;۱. کوتاه و چاق و قلنبه&lt;br /&gt;۲. متوسط و متوسط!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از هر دو ش به دومي رفته‌م! اگه اولي بودم که همون اولا مي‌کشتم خودم رو. به الان نمي‌رسيدم ديگه. حالا ايني که الان هستم رو زياد براش زحمت نکشيده‌م يعني چرا.. يعني نه! هموني رو که بهم داده شده، خوب نگه داشته‌م. فقط از اون اضافه وزن‌ه مي‌ترسم. بعد دخترخاله‌ي گرامي مي‌گفت استادشون حدود ۲ سال ورزش مرزش رو تعطيل کرد. الان لباس که مي‌پوشه، عين جليقه‌ي نجات از هر طرف قلنبه قلنبه گوشت مي‌زنه بيرون! بد مدل چاق شده در حالي که اگه اوايل ورزش سنگين نمي‌کرد، متعادل‌تر چاق مي‌شد شايد!&lt;br /&gt;خب آدم با زياد شدن سن، چاق هم ميشه اصولاً ولي چه مدلي‌ش هم مهم‌ه. حالا نمي‌دونم اين به اون ورزش‌ه ربط داشته يا نه؟! خلاصه دفعه‌ي بعد منتظر تصوير آرنولد با صداي مريمي باشيد ديگه!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-2435669409729299941?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/2435669409729299941/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=2435669409729299941&amp;isPopup=true' title='5 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/2435669409729299941'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/2435669409729299941'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/06/blog-post.html' title='بازی'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-1733269252616475153</id><published>2007-05-26T16:38:00.000+03:30</published><updated>2007-05-26T16:41:13.416+03:30</updated><title type='text'>شاید</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۳۰ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به عمه‌جان پيشنهاد کردم کامپيوترش رو به عنوان کلکسيون ۴۰ نوع ويروس دسته اول بفروشه به بيل‌گيتس و دار و دسته‌ش!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*جديداً تکون مي‌خورم، هميشه ميگن ايشالا عروسي‌ت. يه مدلي هم ميگن که آدم شک مي‌کنه که اينا علم غيب دارن؟! یا شایدم چیزایی مي‌دونن که خود من نمي‌دونم هنوز!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه‌ي ۱:&lt;br /&gt;مادربزرگ‌ه: بپوشش ببينم چه شکلي ميشه.&lt;br /&gt;مريمي: چشم!&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;- مياد بهم؟&lt;br /&gt;- آره؛ خيلي قشنگ‌ه به تن‌ت. ايشالا پيرهن عروسي بپوشي. (با لبخند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه‌ي ۲:&lt;br /&gt;شام مياريم.&lt;br /&gt;خاله بزرگ‌ه: دست‌ت درد نکنه. ايشالا شام عروسي‌ت. (با يه لبخند کشدار!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه‌ي ۳ (ديگه علم غيب نميخواد. مي‌دونن يه چيزايي)&lt;br /&gt;پاي تلفن:&lt;br /&gt;دوست‌م: باز ايراد بيخودي نگيريا مريم! گير الکي نده!&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;تو زن خيلي مهربوني ميشي. خوش به حال شوهرت‌ه حسابي. کِي بياييم جشن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه‌ي ۴:&lt;br /&gt;توي ايميل:&lt;br /&gt;دوست‌م: هر کي با تو باشه، حتماً خوشبخت ميشه. تو دختر خيلي خوبي هستي؛ هيچ کس رو نديدم مث تو باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه‌ي ۵:&lt;br /&gt;اس‌ام‌اس:&lt;br /&gt;دوست‌م: از اون عروساي خوشگل ميشيا. خواستگارت چه شکلي‌ه؟ خوشگل‌ه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقدر گفتم نمونه، ياد اون شيشه‌ها و ظرف‌هاي توي آزمايشگاه افتادم که رو ش برچسب داره. بايد لطف کني، سرشون منت بذاري، بري پر ش کني، بذاره توي اون سبد ه که لب پنجره‌س!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۳۱ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*رو م رو کم کردم، امروز رفتم دکتر. ازم پرسيد چي شده؟&lt;br /&gt;گفتم چند روز ه همه‌ش سردرد و سرگيجه و حالت تهوع و دل‌درد دارم. فکر کنم سرما خورده‌م، گرمازده هم شده‌م. توي ماشين هم بيشتر از ۲ دقيقه نمي‌تونم بشينم. به نظرتون من چرا اينطوري‌م؟&lt;br /&gt;دکتر: &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/waaaht.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به اين نتيجه رسيدم که اگه همچنان در روزهاي بسيار گرم، با چتر برم بيرون &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/snoozer_11.gif" border="0" /&gt; و مردم هم هرهر بهم بخندن و خودم هم واسه ضايع نشدن، زودتر از همه خنديدن رو شروع کنم، خيلي بهتره تا اينکه يه روز برم بيرون، بعد يه هفته مریض باشم اينطوري! هر کي هم هرچي دل‌ش ميخواد بگه؛ من اهميتي نميدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اعتراف: اتاق خواب دوست‌م خيلي برام جالب‌ه؛ نمي‌دونم دقيقاً چي‌ش رو بگم ولي در کل، برام جالب‌ه خيلي. مدل ميز و صندلي‌ش، رنگ‌ش، کتابخونه‌ش، همه چيز... چند وقت پيش ديدم دو تا کتاب خيلي باحال توي اتاق‌ش هست: «رازهايي براي زنان» و «رازهايي براي مردان»... من هم اصلاً از اون دسته آدمايي نيستم که همه‌ي چيزاي اينطوري رو بذارم براي دقيقه‌ي ۹۰ !!! آخه بعضيا يه عمر &lt;b&gt;هيچي&lt;/b&gt; ياد نمي‌گيرن. بعد که به سرشون مي‌زنه ازدواج کنن، تااااازه بايد بديهي‌ترين چيزا رو براشون توضيح داد. خيلي از مشکلاتي هم که پيدا مي‌کنن - با همسرشون يا حتي خوددرگيري و اينا - به خاطر عدم آگاهي‌شون‌ه؛ من ولي اينطوري نيستم. خوندن رو هم خيلي دوست دارم - آواز نه! - واسه همين، هر کتابي که ببينم و خوش‌م بياد، مي‌خرم يا امانت مي‌گيرم که بخونم. خلاصه قرار بود دوست‌م لطف کنه اين دو کتاب رو که داده بود به خواهرش، بگيره بذاره باشه که من برم بگيرم ازش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم قرار شد زودي برم بگيرم و برگردم که نه سر ظهر، مزاحم اون بشم، نه خودم گرمازده شم! نشون به اون نشون، انقــــــــــــــــــــــــــــدر نشستم حرف زدم که بيچاره دوست‌م فکر کنم داشت غش مي‌کرد ديگه! حالا هر چي هم مي‌گفت بيا ناهار بخوريم، مي‌گفتم نه؛ به جون خودم ميخوام زودي برم! ساعت ۳ رسيدم خونه! حالا کلي ذوق دارم واسه خودن‌شون &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/reading.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هي به &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt; گفتم &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;من&lt;/a&gt; جنبه ندارما! ميرم رو بلاگ‌ت دري‌وري مي‌نويسما. هي گفت نه؛ عيب نداره. &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;من&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;تو&lt;/a&gt; نداريم. هر چي دل‌ت خواست برو بنويس. حالا امروز نهايت سوء استفاده و بي‌جنبگي‌م رو به جهانيان &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com/2007/05/blog-post_22.html"&gt;ثابت کردم&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اصولاً گذشت و فداکاري به من نيومده! يعني جنبه‌ش رو ندارم! نه اينکه هيچ وقت، هيچ کس رو نبخشما ولي تجربه ثابت کرده وقتايي که واقعاً مي‌رنجم از چيزي، بايد بگم! چون اگه سعي کنم اداي آدماي خيلي باگذشت رو دربيارم، يه روزي يه جايي که اون رو م مياد بالا، تازه يادم ميفته که فلان روز هم فلان اتفاق خيلي ناراحت‌م کرده و چيزي نگفتم. بعد هم خودم احساس بدي پيدا مي‌کنم، هم طرف مقابل‌م که مثلاً خواسته‌م در حق‌ش گذشت کنم. اين‌ه که هميشه با رک‌گويي موافق‌م. هميشه هم به اطرافيان‌م ميگم که اگه اتفاقي افتاد و چيزي پيش اومد که ازم ناراحت شدين، همون موقع زود بهم بگين. نگه ندارين‌ش براي بعد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند روز پيش وقتي تلفن زدم به يکي از دوستام، احساس کردم خيلي حوصله‌م رو نداره. خب دو حالت‌ه: يا طرف اصولاً حوصله نداره... يا حوصله‌ي من رو نداره؛ اين دو تا خيلي با هم فرق دارن و من تفاوت‌ش رو معمولاً متوجه ميشم. هر چي هم حرف زدم و لودگي کردم، زياد گرم نگرفت باهام...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش تلفن زدم به يکي از دوستاي مشترک‌مون و گفتم فلاني زياد روبه‌راه نبود. به نظرت چرا؟ اون هم گفت خب از کجا معلوم با تو مشکلي داره؟ علت‌ش مي‌تونه هر چيزي باشه. به هر حال، هر کس مشکلات خاص خودش رو داره ديگه مريمي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي بازم دل‌م راضي نمي‌شد. امروز که باهاش حرف مي‌زدم - با اينکه خيلي آدم بي‌دقتي‌م - متوجه شدم هي اول جمله‌هاش ميگه «اگه به نظرت فضولي نيست» بگو فلان چيز چي شد؟ ... يا جمله‌هايي تو همين مايه‌ها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم رک!... گفتم چرا اين مدلي ميگي؟ تو از چيزي ناراحتي؟&lt;br /&gt;هي گفت نه و اينا... و آخرش تعريف کرد. (الان صحنه، قهوه‌اي ميشه؛ موج مي‌خوره، ميره به گذشته!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون روز دوست‌م تلفن زد. من هم وسط جريان رنگ زدن خونه‌مون بودم. مامان و بابا و ۲۰۰ نفر ديگه هم هي از بالاي سرم مي‌رفتن و ميومدن. اينجور مواقع که نميشه حرف زد، معمولاً تو چند تا جواب بي‌ربط سر بالا ميدي و طرف هم دوزاري‌ش ميفته که الان نمي‌توني حرف بزني. حالا نگو اين بنده خدا از سکوت من يا جواباي بي‌سرو ته‌م ناراحت شده! ولي با اين حال، خنديد گفت اگه نگي، حواله‌ت به حضرت عباس! من هم کلي خنديدم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt; خيلي باحال بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش هم اس‌ام‌اس زد که اگه نمي‌توني حرف بزني، لااقل بنويس برام.مريمي! من دارم مي‌ميرم از فضولي! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم گفتم تا تلفات نداده، تعريف کنم. همه چيز رو براش اس‌ام‌اس کردم و تمام.&lt;br /&gt;روي بلاگ هم - الان لينک‌ش دم دست‌م نيست - نوشتم ميگه حواله‌ت به حضرت عباس! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt; آدم انقدر فضول آخه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخه راست‌ش تصورش هم خيلي خنده‌داره. فکر کن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt; &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt; &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt; &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا نگو اين بنده خدا چون هميشه بلاگ من رو مي‌خونه - من فکر مي‌کردم گاهي يه سر مياد - و چون چشم‌ش عادت کرده به ديدن &lt;a href="http://www.pic4ever.com"&gt;اسمايلي‌هاي جينگول &lt;/a&gt;، اين حرف من رو جدي گرفته و ناراحت شده و فکر کرده خواسته‌م به در بگم که ديوار بشنوه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اي بابا! زبون من به اييييييييييييييييييييييييييييييييييين درازي‌ه! بخوام چيزي بگم خب رک ميگم عزيز! خلاصه کلي منت کشيده‌م تا راضي شده که سوء تفاهمي بيش نبوده - هر چند شک دارم هنوز - و خب يه چيزي هم فهميدم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست‌ه که بلاگرا عادت کرده‌ن به اين مسائل و خيلي نوشته‌ها رو به حساب تمرين نويسندگي يا قاطي بودن نويسنده‌ش در اون لحظه ميذارن و نه هيچ چيز ديگه، اما اونايي که فقط وبلاگ مي‌خونن و خيلي از اين تجربه‌ها رو ندارن، ممکن‌ه از بودن يا نبودن يه اسمايلي خنده هم انقدر بهشون بربخوره و دلگير شن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين همه حرف زدم که بگم يادم باشه بيشتر دقت کنم چطوري جمله‌بندي مي‌کنم يا چه اسمايلي‌اي استفاده مي‌کنم. بعد هم اينکه حالا شما هم زيادي بهم سخت نگيرين. بابا اينجا دفتر خاطرات‌م‌ه خب. دو تا دونه غلط غولوط دوست ندارم کسي رو ناراحت کنه. هر کسي هم از هر چي ناراحت‌ه بياد رک به خودم بگه که صحبت کنيم حل شه. باشه؟ قول؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم بعضي وقتا عجيب احساس بدي پيدا مي‌کنه؛ خيلي جالب‌ه که وقتايي اين حس بد، قوي‌تره که تو اصلاً مقصر نيستي، جرياني اتفاق افتاده که کنترل‌ش دست تو نبوده يا کار احمقانه رو يکي ديگه انجام داده اما تو احساس خر بودن دست ميده بهت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضي وقتا هست که يکي ديگه، فحش ميده اما تو خجالت مي‌کشي. بعضي وقتا يکي ديگه بد لباس مي‌پوشه ولي تو همه‌ش لباسات رو برانداز مي‌کني؛ پيش اومده برات؟ يه وقتايي هيچي دست تو نبوده اما اون حس بد مياد سراغ‌ت... شايد چون وجدان‌ت هنوز زيادي حساس و بيدار ه؛ شايد مي‌موني بايد ناراحت باشي که دم به دم، وجدان‌ت بيخود و بي‌جهت باهات به مذاکره ميشينه يا خوشحال بشي که هنوز مث بعضيا انسانيت‌ت از بين نرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون وقتا موقعي که يکي مي‌گفت از مردا بدم مياد، فکر مي‌کردم آدم ديوانه و ابنرمالي‌ه! وقتي بزرگترا مي‌گفتن آدم به چشماش هم نمي‌تونه اعتماد کنه، مي‌گفتم چقدر اينا بدبين‌ن نسبت به دنيا... اما الان انگار تازه دارم مي‌فهمم. بدي‌ش اين‌ه که آدم توي هر سن و موقعيتي که هست، فکر مي‌کنه تکميل‌ه؛ مي‌فهمه و مي‌دونه همه چيز رو اما اگه الان به ۴ سال قبل‌م نگاه مي‌کنم، شايد ترس برم داره از اينکه چقدر بچه بودم و خودم نمي‌دونستم. لابد ۴ سال ديگه هم به الان خودم مي‌خندم ديگه. شايد واسه همين‌ه که خيليا عادت دارن دفتر خاطرات‌شون رو هر چند وقت يه بار پاره کنن بريزن دور... شايد از خود ِ چند وقت پيش‌شون يه‌جورايي خجالت مي‌کشن. شايد با پاره کردن اون يادداشت‌ها، اون حس بد کوچيک بودن رو دور مي‌کنن از خودشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديدي؟ بعضي وقتا يه کاري انجام ميدي، مثلاً يه حرف نسنجيده مي‌زني، بعدش هم ميگي کاش نگفته بودم‌ش. شايد خود من اينجور موقع‌ها آرزوي Ctrl+Z دست از سرم برنمي‌داره... بعد ميگم خب اون مال چند دقيقه پيش بود! اگه بد بوده، گذشته. نبايد بذارم ديگه تکرار شه اما Me بعضي وقتا بدجوري مياد روي اعصاب‌م. دقيقاً انگار توي قلب‌م، يه گله کرگدن و گراز دارن مي‌دون. حال بدي‌ه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد چون ما اصولاً عادت نداريم به راه به راه دروغ گفتن، نمي‌تونم ببينم کسي بشينه جلو م واسه‌م خالي ببنده. شايد چون خودمون عادت کرديم هميشه صداقت داشته باشيم، فرض رو بر اين ميذارم که بقيه هم راست ميگن مگه اينکه خلاف‌ش ثابت بشه. نمي‌دونم اما از بچگي، خوب يادم‌ه که بهمون مي‌گفتن دروغگو، دشمن خداست. گاهي خدا رو شکر مي‌کنم که کودکي خوبي داشتم؛ انقدر که لااقل اين يه رقم خالي بستن ِ بدون عذاب وجدان، جزء عادت‌هاي بد م نيست؛ حالا نه اينکه عمراً اصلاً هيچ دروغي نگفته باشم اما سخت مي‌تونم دروغ‌ بگم. شايد واسه همين‌ه که خدا انقدر دوست‌م داره که هميشه دروغگوها رو تابلو مي‌کنه جلو م. شايد هنوز در نظر خدا انقدر بد نشده‌م که رها م کنه به حال خودم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمي‌تونم بفهمم چطور يه آدم مي‌تونه انقدر مغرور و ازخودممنون و متکبر باشه، انقدر بي‌قيد باشه که خيلي راحت بياد بشينه روبروت و برات دروغ ببافه؟! اون هم نه يکي، نه دو تا... چرا يه آدم به خاطر رسيدن به خواسته‌ش بايد از وسيله‌ي کثيفي مث دروغ استفاده کنه؟ نمي‌دونم چطوري ميشه که پوسته‌ي موجه ِ اون آدم مثلاً باصداقت انقدر زود مي‌شکنه اما مي‌دونم واي به روزي که خدا بخواد رسوا کنه آدم رو...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به جرات مي‌تونم بگم اين آدم، کلکسيون تمام چيزايي بود من ازش متنفر بوده و هستم. شايد من هم براي يکي ديگه همين کلکسيون عادات و اخلاق آشغال و مزخرف باشم اما نمي‌تونستم تصور کنم آدمي رو که انقدر دغل باشه. گاهي به خودم ميگم از چيزاي بد زندگي ننويسم اينجا. شايد ميخوام هروقت ميرم سراغ آرشيو، همه‌ش خوشحالي باشه اما نميشه گاهي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همينقدر بگم که درست گفته‌ن که تا مرد، سخن نگفته باشد / عيب و هنرش نهفته باشد... کاري نداره که دو ساعت آروم بشيني، لبخند بزني، اداي آدماي مودب رو دربياري و احساس کني همه کودن و ابله‌ن جز تو، همه يه مشت گوسفند نفهم و بي‌سواد ن جز تو... شايد سخت نباشه خودت رو پيش خودت انقدر بالا ببري که فکر کني هر دختري آرزوش‌ه همسر تو بشه.. که شرايط‌ت، تربيت و عقايدت انقدر ايده‌آل هست که کسي نتونه بهت نه بگه... اما هرچي باشه، آدم نشدي هنوز. نه اون ديني رو مي‌فهمي که ادا ش رو درمياري، نه اصلاً تصور درستي از پديده‌اي! به اسم زندگي مشترک داري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من جاي تو بودم آب مي‌شدم از خجالت وقتي يه دختري که ۶-۵ سال ازم کوچيکتره و هيکل‌ش، ۴/۱ من‌ه، برگرده نصيحت‌م کنه اول خودم رو بشناسم، بعد هم به جاي نقشه کشيدن واسه تغيير دادن ظاهر و باطن و عقايد و ايده‌هاي شغلي و تحصيلي بقيه، برم چشمام رو باز کنم دنبال يکي شبيه خودم بگردم. من جاي تو بودم، سرم رو بلند نمي‌کردم وقتي يکي ديگه برگرده بهم بگه آدم بدبين، شکاک، مستبد و خودرايي هستم که بلد نيست عقايد کسي رو بشنوه، چه برسه بخواد احترام بذاره به ديگران. من جاي تو بودم، رو م نمي‌شد تا ساعت ۱-۱۲ شب!!! مث پرروها بس بشينم توي خونه کسي و هي وراجي کنم و به زور تعريف و تمجيد از خودم، بخوام وانمود کنم واقعاً همسر ايده‌آلي هستم. من جاي تو بودم، دهن‌م رو مي‌بستم وقتي يکي برمي‌گشت رک بهم مي‌گفت آدمي هستم که خودم هم حرف خودم رو قبول ندارم و هي عوض‌ش مي‌کنم. من جاي تو بودم آب مي‌شدم از خجالت...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه وقتي بهم بگن ايشالا عروسي‌ت، شايد حتي نتونم الکي هم بخندم و بگم مرسي... حتماً هي همه‌ش ياد آدماي خودخواه و وقيحي ميفتم که به اسم دين - آخه تحجر آدما چه ربطي به خدا داره؟ - ميخوان دوران برده‌داري رو ادامه بدن؛ به قول &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt;، هتلدار استخدام کنن و يکي باشه رخت‌هاشون رو بشوره. هر وقت حرف اين چيزا ميشه يا هر وقت عروسي کسي دعوت ميشم يا خبر ازدواج کسي رو مي‌شنوم، جاي خوشحالي دل‌م مي‌گيره، مي‌ترسم براش. هي مي‌پرسم چقدر مي‌شناسه طرف مقابل‌ش رو؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمي‌فهمم چرا اين مرداي ايراني - با خارجي‌ها برخورد نداشته‌م راست‌ش - ميخوان به اسم اهل خونه زندگي بودن و زن‌دوست بودن و اين قصه‌ها نذارن همسرشون درآمد و استقلال مالي داشته باشه، اجازه ندن وقت کنه درس بخونه و پيشرفت کنه، به ايده‌ها و نظرهاش اهميتي ندن و هر کاري خواستن انجام بدن؛ نمي‌فهمم چرا فکر مي‌کنن هر چي خودشون بگن، بهترين‌ه؟ چرا لجبازي و خيره‌سري و يک‌دندگي واسه مردا خوب‌ه اما براي زن‌ها نه! چرا نمي‌تونن «نه» و «نميخوام» و «قبول ندارم» بشنون از کسي. چرا فکر مي‌کنن زن‌ها عين يه کلفت بايد مدام در حال آشپزي و جارو زدن و رخت شستن و اجراي اوامر مردها باشن؟! چرا تعجب مي‌کنن وقتي يکي خيلي رک، از عقايدش دفاع مي‌کنه و عادت نداره به چشم گفتن و اطاعت گوسفندی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه اين نفهم‌ها انقدر زيادن که چاره‌اي نداري جز نديدن‌شون! من غلططططططططططططط مي‌کنم صد سال ديگه هم بخوام اين مدلي ازدواج کنم. تو هم انقدر من رو نصيحت کنم. آره، من ترجيح ميدم اصلاً ازدواج نکنم و از زن‌هاي بدبخت توسري‌خور که کاري مهم‌تر از زاييدن و کهنه شستن و چشم گفتن، در عمرشون انجام نداده‌ن، متلک بشنوم ولي نشم يکي مث اونا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هميشه هم گفته‌م که آدم مجججججججبور نيست ازدواج کنه، اون هم وقتي کسي رو دوست نداره و فقط شرايط‌ش رو مي‌تونه بپذيره. اگه قراره زندگي آدم، با ازدواج بدتر از دوران تجردش بشه، من يکي که نميخوام. واقعاً يکي به من بگه خاصيت مرداي اين مدلي با 2 متر قد و ۱۰۰ کيلو وزن چي‌ه؟ مرد بودن که به صداي کلفت و هيکل گنده و منم منم گفتن نيست. برو خدا روزي‌ت رو جاي ديگه حواله کنه مردک ِ نفهم  ِ متحجر  ِ متظاهر  ِ دروغگوي نون به نرخ روز خور. اوني که همه‌ش به بقيه شک داره، خودش از همه عوضي‌تره به نظر من.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيش راحت شدم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cheerleader3.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۳ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*کله‌ي صبح: &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/connie_1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از اون مهموني‌هايي که خيلي خوش مي‌گذره...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يه افکت! جالب کشف کرديم:&lt;br /&gt;مثلاً دارين با دوستاتون، مسخره بازي درميارين. بعد يکي شروع مي‌کنه به فيلم گرفتن. در اين هنگام! مي‌تونيد صحنه رو خلوت کنيد و از يکي - که بيشتر از بقيه، فيلم‌ه - بخواين اداي آدماي ناراحت و غمگين رو دربياره. بعد يکي از پشت صحنه ازش مي‌پرسه چي شده؟ واسه چي ناراحتي؟... و طرف بايد جواب بده کاش فلاني - يکي از دوستان - الان اينجا بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اينجا که رسيد، فيلمبردار دکمه‌ي pause رو مي‌زنه؛ «فلاني»  ِ مذکور مياد عين اينايي که ييهو از سقف ميفتن وسط اتاق، ظاهر ميشه توي صحنه و بعد فيلمبردار دوباره دکمه‌ي pause رو مي‌زنه. حالا نفر اول بايد ذوق کنه کلي! و جمعيت پشت صحنه بايد صداي همهمه و تعجب و شادي دربيارن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي فيلم رو از اول نگاه مي‌کنين، مي‌بينين که «فلاني» يهو وسط صحنه &lt;b&gt;ظاهر&lt;/b&gt; ميشه. خيلي خنده‌داره توي فيلم. مي‌تونين از اين روش براي غيب و ظاهر کردن اشياء هم استفاده کنيد. خيلي بامزه ميشه  &lt;img src="http://www.pic4ever.com/4chsmu1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*معتاد شدم به اين &lt;a href="http://www.pic4ever.com"&gt;اسمايلي‌ها&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۴ خرداد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*صبح بابا رفت پشت بوم که کولر رو درست کنه. من هم اصلاً نشنيدم که گفت کجا داره ميره. ديدم گرم‌ه. رفتم کولر رو روشن کردم. چند دقيقه بعدش ديدم بابا اومد پايين، حالا عصباني!&lt;br /&gt;- کي کولر رو روشن کرد؟&lt;br /&gt;- من!&lt;br /&gt;- نگفتم دارم ميرم کولر رو درست کنم؟&lt;br /&gt;- من نشنيدم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/257.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش فکر کردم اگه زبون‌م لال، برق گرفته بودش، چه خاکي مي‌خواستم به سرم بريزم. چرا انقدر احمق‌م من؟ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dash2.gif" border="0" /&gt; دوساعت خودم رو حبس کردم توي اتاق که با وجدان‌م کنار بيام. اصلاً رو م هم نمي‌شد برم جلو بگم ببخشيد! بعد که بابا کارش تموم شد، اومد پيش‌م، گفت چطوري مريمي؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هيچي نگفتم. فقط نگاش کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند لحظه بعد باز گفت خوبي؟ انگار خوب نيستيا.&lt;br /&gt;- شما هم مث من يه همچين شاهکاري مي‌زدين، حال‌تون بدتر از من بود.&lt;br /&gt;- خب حالا که چيزي نشده. چي‌ه؟ ناراحتي؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قاعدتاً بايد مي‌خنديدم ولي انقدر يواشکي گريه کردم که چشمام کاملاً قرمز شده بود. خدا من حاضرم تيکه تيکه شم ولي از کاري که نميشه جبران‌ش کرد، مث سگگگگگگ پشيمون نباشم. من يکي رو اين رقم‌ه امتحان نکن جون هر کي دوست داري. باشه؟ دست‌ت درد نکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يه کاسه! بستني، کلي ميوه، يه بستني موبايلي، با يه عالم پفيلا خوردم. وجدان‌م کدوم گوري بود اون موقع؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من و &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt;، فرهنگ استفاده از اس‌ام‌اس نداريم عمراً. صبح تاشب، همه چيز رو با اس‌ام‌اس واسه هم رنگي تعريف مي‌کنيم. جديداً هم که کشف کردم شب‌ها دير مي‌خوابه، تو رختخواب هم يه سري اس‌ام‌اس مي زنيم تا خواب‌ش ببره يکي. انقدر خوب‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*رسماً شدم تايپيست خواهر گرامي. يه خروار ورق شده روي ميز برام! مي‌کشم‌ت :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مرگ بگيره اين ايرانسل که همه‌ي اس‌ام‌اس‌هاش هي Not Delivered ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-1733269252616475153?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/1733269252616475153/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=1733269252616475153&amp;isPopup=true' title='5 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/1733269252616475153'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/1733269252616475153'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_26.html' title='شاید'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-826647620185672247</id><published>2007-05-21T17:35:00.000+03:30</published><updated>2007-05-21T18:09:19.636+03:30</updated><title type='text'>مریمی و مراسم خواستگاری</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۶ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*پیدا کردن دوستان قدیمی وبلاگی، با شبیه سازی اینترنت بازی در سایت دانشکده، آن هم پس از گذشت چندین سال، صفای خاص خودش را دارد که تا به سرتان نیاید، قدرش را نخواهید دانست! :دی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۷ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از صبح کلي سرگيجه و حالت تهوع داشتم. راه به راه سرما مي‌خورم هي! چي کارش کنم؟ همه کلي اينور اونور رفتن و کارها رو انجام دادن، من هنوز ولو شده بودم کف زمين، هي اين پهلو اون پهلو مي‌شدم و دعا مي‌کردم تا عصر حال‌م خوب بشه که مجبور نشم مث اين غشي‌ها بالش بذارم وسط سالن، ولو شم جلوي ملت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه کم که گذشت، ديدم انگار قرار نيست بهتر شم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/164.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;گفتم آنلاين شم شايد افاقه کنه که يه جوري شد که براي اولين بار در عمرم، در کمال ندامت و پشيماني، با &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt; حرف‌م شد؛ بعد چون اون اصلاً غير منطقي برخورد نکرد، زودي به تفاهمات رسيديم و آشتي کرديم! بعدترش گفتم بلند شم من هم يه ذره کمک کنم. ديگه کلي جاتون خالي! ظرف شستم و جاروبرقي و مراسم ميوه و شيريني چيدن و اينا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدترش که ديگه همه چيز آماده شد، رفتم لباس رسمي پوشيدم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/279.gif" border="0" /&gt; و شروع کردم با ورون جان، smsبازي که من حال‌م بد ه، افقي‌م. چي کار کنم؟&lt;br /&gt;اون هم خيلي ريلکس، دعوت‌م کرد به پذيرايي از خود! گفت فکر کن مهمون عادي‌ن. سعي کن حال‌ت هم خوب باشه. انقدر هم smsبازي نکن. وقتي رفتن، برام تعريف کن چه خبر بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راست‌ش من بيشتر از همه نگران اين بودم که اگه ييهو فشارم! بيفته و شربت‌ها رو ولو کنم روي مهمون‌ها، حسابي آبرو م ميره و بايد کلي خجالت بکشم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif" border="0" /&gt; اصلاً هم رو م نشد به مامان بگم من رو از اين يه رقم معاف کنه. آخه هرچي مراسم پذيرايي بود، من انداختم گردن ديگران. يه فقره شربت رو گذاشتن واسه من که اون هم مي‌خواستم از زيرش در برم. ديگه راست‌ش خودم خجالت کشيدم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب از اونجايي که من اصولاً موجود غير قابل پيش‌بيني‌اي تشريف دارم، وقتي به خودم نگاه کردم، ديدم همه چيز زيادي برام عادي‌ه! يعني يه جور مشکوکي عادي بود واسه‌م! بعد فکر کردم يه ذره اضطراب هم داشتم بد نبودا! بعدش ديدم نه. آدم مضطرب، هم از ريخت و قيافه ميفته، هم جمله‌هاش بي سر و ته ميشن، حتي ممکن‌ه کلمه‌ها رو هم غلط تلفظ کنه و بعضاً سوتي‌ بده هي! گفتم اصلاً غلط کردم. استرس نخواستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهمون‌ها به جاي ساعت ۵، حدود ۲۰ دقيقه به ۶ اومدن. تنها آرزو م اون زمان، اين بود که کاش اين ۴۰ دقيقه رو که مي‌خوابيدم که انقدر سرم گيج نره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول، مامان آقاي داماد! – چی بگم خب؟ - اومدن داخل، بعد خودش، بعد پدرش، آخر سر هم خواهرش. ديگه هي همه کلي همديگه رو تحويل گرفتن و ماچ و بوسه و خوشامدگويي و اينا. اين وسط هم آقاي داماد! وايساده بود وسط اتاق، مونده بود گل و شيريني رو به کي بده! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/rose.gif" border="0" /&gt; تا جايي که من مي‌دونم، گل رو ميدن به مامان دختر که خب مامان من به احترام پدر ايشون که هنوز داخل نيومده بودن، وايساده بود دم در. بابام هم فکر کنم بيرون بود!!! آخه نديدم‌ش اون وسط.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم که حواس‌م جمع! بدون اينکه نگاه کنم يا حرکت مشکوکي انجام بدم، متوجه شدم که به مامان‌ش گفت اينا رو - گل و شيريني - چي کار کنم؟ مامان‌ آقاي داماد گفت بده به مامان‌ش... با سر هم آروم اشاره کرد که يعني برو جلو. بنده خدا - حالا سخت‌ش هم بود، مونده بود چي کار کنه - اومد باز وسط اتاق، مامان من هم  - بر عکس هميشه - اصصصصصصصصصصصلاً حواس‌ش نبود. آقاي داماد با استيصال! باز فکر کرد که چي کار کنه آخه؟ اين بار مامان‌ش آروم‌تر گفت بده‌ش به مريم خانوم! و خب با استيصال خيلي بيشتر، اصلاً مونده بود که حالا مريم کدوم‌ه؟ من هستم يا احياناً خواهرم؟! حالا من ِ مسخره هم خنده‌م گرفته بود &lt;img src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" border="0" /&gt; و خب چون آدم بايد خوش‌اخلاق باشه، قاطي احوالپرسي کلي خنديدم که منفجر نشم! وقتي هم اسم‌م رو شنيدم، برگشتم که مثلاً يک عکس‌العملي نشون داده باشم و خانواده‌اي رو از نگراني برهانم! مژدگاني هم نداد کسي بهم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي که همه مستقر شدن، پذيرايي شروع شد. من هم رفتم شربت بيارم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/kurby2.gif" border="0" /&gt; کلي هم تمرکز گرفتم که نريزه روي سيني و فرش و زمين و شلوار کسي احياناً!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وسط اتاق که رسيدم، شروع کردم به نق زدن که «هر چي کار سخت‌ه، ميدن به من!» فکر کردم تو دل‌م گفتم ولي با صداي خنده‌ي حضار، دوزاري‌م افتاد که يه کم بلندتر از توي دل‌م داد زده‌م ظاهراً. مث پرروها خودم هم خنديدم. اصلاً هم به رو م نياوردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر آقاي داماد - خيلي نفس‌ه - وقتي ليوان‌ش رو برداشت، گفت مرسي عمو! بعد من ياد اين عمو مهربون‌هاي تو فيلم‌ها افتادم، کلي دل‌م آخيش شد! بعدي خود آقاي داماد بود که انقدر دست‌ش مي‌لرزيد که کاملاً تمرکز گرفته بود که شربت‌ه رو نريزه روي مبل و فرش و احياناً لباساش که اصلاً نگام هم نکرد. من ديگه بيشتر داشتم مي‌مردم از خنده. چرا انقدر پررو م من؟! بعديا هم مامان و خواهرش بودن و مامان ايناي خودم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول يه کم از اينور اونور حرف شد که يخ مجلس باز شه يه کم - البته جو، سنگين نبود در کل - بعدش هم مامان آقاي داماد - که به فرموده‌ي خودش و شواهد موجود - بدتر از من، آدم خيلي عجولي‌ه، گفت خب بريم سر اصل مطلب و پسر عزيزش رو مجبور کرد به لکچر دادن. من هم اصلاً نگاش نمي‌کردم که بيشتر از اين هول نشه. خب نگران‌ش بودم واقعاً &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dying.gif" border="0" /&gt; اما وقتي ديدم داره سعي مي‌کنه صدا ش هم نلرزه، ديگه واقعاً دل‌م سوخت. مهموني و اين همه استرس؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مامان آقاي داماد، هم هي مي‌خنديد مي‌گفت خلاصه‌تر بگو، اصل‌ش رو بگو!&lt;br /&gt;آخه اصولاً هول بود که به نتيجه برسه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوبت من که شد، تا خواستم صدا م رو صاف کنم و مث اون دفعه، لودگي دربيارم که «ضمن عرض سلام خدمت حضار محترم...» ديدم اعلام کرد که مريم خانوم حرفاش رو به من گفته، من هم رفته‌م خونه تعريف کرده‌م. ديگه خودشون بايد به نتيجه برسن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اينجا که رسيد، من کلي حسرت خوردم که حيف شد؛ تازه مي‌خواستم يه دهن بخونما! مامان هم زنگ تفريح اعلام کرد و همه شروع کردن به خوردن. همچين گرم خوردن ميوه شده بودم - نيت هم کرده بودم همه‌ش رو بخورم - که باز مامان‌ش با استيصال گفت خب اگه اجازه بدين، اينا برن صحبت کنن يه کم! چرا بلند نميشين شماها؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديدم ديگه اگه بخوام همه‌ي ميوه‌م رو تموم کنم، نصفه شب میشه؛ مامان‌م هم چون من رو بزرگ کرده! بلند پيشنهاد کرد که ظرف ميوه‌م رو هم ببرم با خودم. من هم از خدا خواسته با ميوه‌هام راه افتادم؛ آقاي داماد هم پشت سرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم خيلي رک، برگشتم گفتم ميوه تون رو نميارين؟ (يعني من از مال خودم بهت نميدما!) که باعث شدم بنده خدا برگرده با کلي شرمندگي، ظرف ميوه‌ش رو برداره بياره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بد تعبير نشه. شايد انقدرا هم موجود مسخره‌اي نباشم و طبيعتاً فرق موقعيت شوخي و جدي رو مي‌فهمم ولي اون لحظه ديدم نبايد انقدر سخت‌ش کرد. اگه هر کسي خودش باشه، همه چيز خيلي راحت‌تره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسمت جالب‌ش اين بود که بعد از يکي دو ساعت، همه حوصله‌شون سر رفته بود و هي مي‌گفتن بيا برييييييييييييييييييييييييييييييييم، بعداً ميايم باز... ولي همچنان خاطره‌هاي ايشون و خنده‌هاي من ادامه داشت. شايد درباره‌ي يه مورد جدي صحبت کرديم که در واقع، بحث نبود اصولاً چون هر چي گفت، من قبول داشتم. هيچ تبصره موادي هم نداشتم که اضافه کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم بعد از ۴ تا برخورد درست حسابي با ملت، متوجه ميشه کي صداقت داره و کي نداره، کي همه چيز رو ميگه و کي سانسور مي‌کنه، کي نقش بازي مي‌کنه و کي خود واقعي‌ش رو نشون ميده...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتخاب خيلي خيلي خيلي سختي‌ه. با اينکه عادت دارم با ۴ تا ايراد الکي، خودم رو از سختي تصميم گرفتن خلاص کنم، ولي راستگويي و صداقت اين آدم، انقدر برام ارزشمند هست که بخوام براي اين رابطه وقت بذارم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۸ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*همه مدل سرماخوردگي رو امتحان کرده‌م من! امتحان که چي بگم! توفيق اجباري‌ه ظاهراً. ورژن جديدش هم تلفيقي از حالت تهوع، بيحالي و سرگيجه‌س که مامان و خواهر گرامي با کماااال ميل ربط‌ش ميدن به يه سري چيزاي ديگه که سوژه داشته باشن واسه خنده! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*نمي‌دونم اين مرمر با اون دست و پاي کبودش قراره امروز توي جشن نامزدي دختر خاله الي چي کار کنه! همه‌ش نگران‌م توي اين هاگير واگير، مامان‌ش متهم نشه به کودک آزاري! خب دختر حواس‌ت کجاست که هي مي‌خوري به در و ديوار؟ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dash2.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يه احساس مزخرف بامزه دارم؛ يعني نمي‌دونم ترجيح مي‌دادم مث مثلاً يک ماه قبل، زندگي‌م ساکت و آروم و بي سر و صدا بود يا دوست دارم اينطوري باشه. اصلاً نمي‌دونم. هر چي هم فکر مي‌کنم به هيچ نتيجه‌اي نمي‌رسم. حالا نه هيچي ِ هيچي! ولي همه‌ش يه طورايي ميخوام فرار کنم ازش. تظاهر مي‌کنم هيچي نيست اما عملاً تمام مدت دارم بهش فکر مي‌کنم.. که ميخوام چي کار کنم؟ که خوب‌ه يا نه؟ درست‌ه يا نه؟ بله يا نه؟ نمي دونم... فقط يه احساس بامزه‌ي گاهاً مزخرف دارم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ارديبهشت ِ من هم داره تموم ميشه. خدا کنه امسال بهتر از سال‌هاي قبل باشه. خدا کنه هر سالي که مياد، بتونيم بگيم امسال، بهتر از سال‌هاي قبل بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*شده پاي تلفن پشت سر يکي حرف بزني؟ نه حرف بد! فقط چون خودش اينجا نيست، ميشه «پشت سر»ش حرف زدن ديگه! بعد شده طرف ييهو بياد روي خط‌ت و انقدر تلفن بوق بوق کنه که مجبور بشي جواب‌ش رو بدي که معطل‌ت نمونه؟ بعدش شده دوست‌ت از شنيدن بقيه‌ي ماجرا - تقريباً بلافاصله - بعد از تموم شدن قسمت دوم‌ جريان، ريسه بره از خنده؟ امروز صبح اينطوري شد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.mardoman.com/life/etiquette.aspx"&gt;چند قانون آداب معاشرت&lt;/a&gt;                   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كافيست نگاهي به دور و اطراف خود بياندازيد تـا متوجه شويد در جامعه‌ي ما تنها شمار اندكي از افراد متشخص و با نزاكت به جاي مانده است. در روزگـاران پيشين به آداب معاشرت و نزاكت اجتماعي بهاي بيشتري داده مي‌شد اما افسوس كه جامعه‌ي امروز دستخوش تحولات گوناگوني گشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقصود من آن نيست كـه مردم بـايد همانند ربـات، آداب معاشرت را يك به يك و مو بـه مو، برده وار رعايت و اجرا كنند بلكه رعايت برخي آداب پسنديده به شما كمك خواهد كرد تا شان و منزلت اجتماعي‌تان ارتقا يابد. مـن نكاتي را گردآوري كرده‌ام كه مي‌تواند شما را از يك فرد عامي به يك انسان متشخص و جنتلمن تبديل كند. با رعايت اين نكات ساده به شما اطمينان مي‌دهم كه ديگران شما را در زمره‌ي افراد بااصل و نسب و فرهيخته قرار خواهند داد.شخصي كه ديگران آرزوي معاشرت و شراكت با وي را دارند و لازم به ذكر نيست كـه همواره خانم‌ها از ملاقات با يك مرد متشخص خوشنود خواهند شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- &lt;b&gt;هميشه مودب باشيد. &lt;/b&gt;              &lt;br /&gt;اگـر هـم از كـسي خوش‌تان نمي‌آيد، نيازي نيست كه شان و منزلت خودتان را تا سطح اجتماعي آن فرد تنزل دهيد. مودب و با نزاكت باشيد تـا برتري خود را نسبـت بـه آن شخص ثابت كنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- &lt;b&gt;هيچگاه دشنام ندهيد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;دشنام و ناسزاگويي مطلقاً ممنوع مي‌باشد چون نشان دهنده‌ي آن است كه شما قادر نيستيد براي بـيـان عقايد خودتان، از واژه ها و لغات مناسب‌تري بهره بگيريـد. از آن گذشته لاابالي‌گري هميشه دور از نزاكت و ادب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- &lt;b&gt;با صداي بلند صحبت نكنيد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;هنگامي كه با صداي بلند صحبت مي‌كنيد، بـاعث بالا بردن سطح استرس ميان اطرافيان خود مي‌گرديد. بـلند صحبت كردن، بيانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقي با ديگران نيستيد و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان مي‌دهد و آنكه مي‌خواهيد حرف خودتان را با توسل به زور وخشونت به كرسي بنشانيد. همچنين بلند صحبت كردن سبب جلب توجه اطرافيان مي‌گردد؛ البته توجه منفي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- &lt;b&gt;كنترل خود را از دست ندهيد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt; زماني كه شما كنترل اعصاب خود را از دست مي‌دهيد و از كوره در مي‌رويد، به همه نشان مي دهيد قادر به كنترل احساسات و هيجانات خود نيستيد. وقـتـي هم كه شما از كنترل رفتار خودتان عاجزيد، چگونه قادر بـه کنترل چيز ديگري خواهيد بود؟ همواره خونسردي خود را حفظ كنيد (كار آساني نخواهد بود اما به زحمت‌ش مي‌ارزد).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- &lt;b&gt;به ديگران خيره نشويد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;زل زدن به ديگران و چشم‌چراني، نوعي تعرض به ديگران محسوب مي‌شود. شما كه نمي‌خواهيد بي‌جهت ديگران را مرعوب خود سازيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6-&lt;b&gt;صحبت كسي را قطع نكنيد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt; پيش از آنكه اظهار عقيده‌اي بكنيد، اجازه دهيد صحبت ديگران بـه پايان برسد. ميان صحبت كسي پريدن، نشانه‌ي بي‌نزاكتي و عدم برخورداري از مهارت‌هاي اجتماعي فرد است. اگر نمي‌خواهيد خودبين و ازخودراضي به نظر آييد، هيچگاه صحبت كسي را قطع نكنيد و هرگاه كه ناچار بـه انجام اين كار شديد، حتـماً بـا گفتن جـمله‌ي "معذرت مي‌خواهم"، اقدام به انجام آن كار كنيد. مودب بودن بـه مفهوم آن است كـه براي موقعيت، عقايد و احساسات ديگران احترام قائل شويم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- &lt;b&gt;هميشه وقت شناس باشيد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;مهم است كه به وقت ديگران احترام بگذاريد.سر موقـع در جلسات، قـرار ملاقـات‌هـا، موقعيت‌هاي شغلي و اجتماعي حضور يابيد. همچنين يك فرد متشخص مي‌داند چه زماني بايد ميهماني را ترك كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۹ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*عجب گيري کردما! آدم تو بلاگ خودش هم نمي‌تونه چيزي بنويسه؟ هر روز يه چيزي ميگي، فردا ش به يکي برمي‌خوره و به خودش مي‌گيره. لابد بايد عذرخواهي هم کنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.mardoman.com/life/stress.aspx"&gt;&lt;b&gt;روش‌هاي کاهش استرس&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما هرچقدر هم آرام و ريلكس باشيد، ممكن است در طول روز به دلايل مختلف دچار استرس شويد. ترافيک و شلوغي خيابان، كارهاي زياد ناتمامي كـه بايد انجام دهيد، خرابي اتومبيل و كنكور مسائلي هستند كه ممكن است موجب بروز استرس در شما گردند. نكته اينجاست كه استرس، باعث حل مشكل نشده و  برعكس شما را از ادامه‌ي فعاليت صحيح باز مي‌دارد. در اين قسمت، 5 روش ساده را جـهت كاهش استرس بـه خصوص در هنگام كار، بيان مي‌كنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- &lt;b&gt;شمارش كنيد&lt;/b&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يك روش موثر براي برخورد با موقعيت‌هاي استرس‌آور، شمارش تا عدد 10 است. اين كار كمك مي‌كند از لحاظ فكري و رواني، از آن لحظه‌ي استرس‌آور دور شده و 10 ثانيه به شما وقت مي‌دهد تا از آن شرايط خود را رها كنيد.فرض كنيد اين عمل، ريموت كنترل زندگي شما است؛ دكمه pause را مي‌زنيد. وقتي تا عدد 10 شمارش كرديد، دوباره دكمه‌ي "play" را فشار مي‌دهيد. در نتيجه در وضعيت بهتري نسبت به قبل قرار خواهيد گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- &lt;b&gt;موقتاً بگريزيد&lt;/b&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنگامي كه در خود احساس استرس شديد مي‌كنيد، بهتر اسـت به طور فيزيكي خود را از محيط دور كنيد. كمي قدم زده و نفسي تازه كنيد. مدتي بـه داخـل شهر رفته و فكر خود را از مسائل دغدغه‌آور رها كنيد. البته منظور اين نـيست كه كـلاً مـيدان را خـالي كنيد، بلكه ترك موقعيت براي چند لحظه و مراجعت دوباره با فكري آزاد و تازه، باعث رهايي از استرس و انجام بهتر كارها خواهد شد. اگر در ترافيـك خيـابان گير كرده باشيد، ترك موقعيت مشكل به نظر مي‌رسد. در اين شرايط راديو را روشن و سعي كنيد كه به موضوع ديگري غير از ترافيك فكر كنيد. اگر صداي اتومبيل‌هاي ديگر شما را آزار مي‌دهد، پنجره‌ها را ببنديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- &lt;b&gt;شيئي را فشار دهيد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معمولاً فشردن چيزي با دست، بـاعث كاهش استرس و دغدغه خاطر مي‌گردد. شما مي‌توانيد مثلاً يك حلقه تقويت كننده مچ دست به همراه داشته باشيد و هنگام استرس آن را در دست خود فشار دهيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- &lt;b&gt;سخت نگيريد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي به دليل موضوعي دچار استرس مي‌شويد، از خودتـان سؤال كنيد كه آيا آن موضوع اينقدر اهميت دارد كه به خاطرش دچار پريشاني شويد؟ واقعيت اين است كه اكثر مسائل روزمره كه باعث ايجاد استرس مي‌گردند، تهديدي براي زندگي به شمار نمي‌آيند مگر اينكه مربوط به اموري از قبيل خانواده يا سلامتي افراد باشند. هرگاه احساس كرديد جلسه امروز آنطوري كه انتظار داشتيد، نتيجه نداشته و يا متوجه لكي روي لبـاس‌تان شديد، دچار پريشان خاطري نشويد. اينها مسائل تعيين كننده‌ي زندگي نبوده و باعث بروز فاجعه نمي‌شوند.كمي راحت‌تر گرفتن موقعيت‌ها، باعث كاهش سطح استرس و فشارهاي رواني ناشي از آن در شما مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- &lt;b&gt;نفس عميق بكشيد.&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنفس به جز داشتن اثرات حيات‌بخش، مي‌تواند در آرام کردن شما نيز بسيار موثر باشد. هنگام استرس نفس عميق كشيده و خود را  از لحاظ جسماني و رواني آرام كنيد.&lt;br /&gt;بدون استرس زندگي كنيد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-826647620185672247?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/826647620185672247/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=826647620185672247&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/826647620185672247'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/826647620185672247'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_21.html' title='مریمی و مراسم خواستگاری'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-8663857440022869332</id><published>2007-05-16T16:58:00.000+03:30</published><updated>2007-05-16T17:47:17.289+03:30</updated><title type='text'>چگونه در حمام به ما خوش بگذرد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۳ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مجبورم هر کتاب رو دو بار بخونم. آخه دفعه‌ي اول انقدر هول‌م ببينم جريان چي‌ه که دقيقاً مث کساني که دنبال‌شون کرده‌ن، تند تند مي‌خونم همه‌ش رو. تموم که ميشه و يه نفس راحت مي‌کشم، فکر مي‌کنم ببينم يادم مياد کل جريان رو يا نه!!! اگه نه، مجبورم دوباره بخونم‌ش. جديداً دارم عادت مي‌کنم همون دفعه‌ي اول، هم تند بخونم هم کامل! حالا خلاصه‌ي Robinson Crusoe نوشته‌ي Daniel Defoe رو مي‌نويسم ببينم يادم‌ه؟! البته من متن بازنويسي شده‌ش از Nancy Taylor رو خوندم اما اگه جايي متن کامل‌ش رو ببينم، مي‌خونم حتماً. اگه خودت رو بذاري جاي رابينسون، خيلي هيجان‌انگيزه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابين، عاشق دريا بود ولي پدرش هي منع‌ش مي‌کرد از سفرهاي دريايي. يه جورايي معتقد بود اگه همون جا - توي York - بمونه و کار کنه، بهتره براش.. ولي رابين گوش نداد. بي‌خداحافظي خونه رو ترک کرد و رفت دنبال علاقه‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به کمک پدر دوست‌ش اولين سفرش رو شروع کرد. يه سري کالا خريد، برد به يه شهر ديگه و سود زيادي به دست آورد. با پول‌ش توي يه منطقه‌ي ديگه، مزرعه خريد و ۴ سال رو ش کار کرد. وقتي کلي پيشرفت کرد و مطمئن شد هر سال درآمد مزرعه رو مي‌ريزن به حساب بانکي‌ش، دوباره سفرهاش رو شروع کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا اينکه يه بار، طوفان خيلي شديدي شروع شد، رابين و ۱۱ نفر ديگه خواستن با کمک قايق خودشون رو نجات بدن که گرفتار موج‌هاي بلندي شدن و همه مردن جز رابين که موج‌ها انداختن‌ش تو يه جزيره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابينسون مجبور شد که با وضعيت جديدش، کنار بياد. تا کشتي‌شون که چند مايل اونورتر، نصفه نيمه غرق شده بود، شنا کرد و براي خودش، کلي وسيله، غذا، لباس و کتاب آورد. به مرور توي چند ماه، براي خودش خونه ساخت؛ تخت خواب و ميز ناهار خوري و صندلي و قفسه براي وسايل‌ش درست کرد. نگهداري از حيوانات، کار کردن توي باغ ميوه، نون و غذا پختن رو ياد گرفت. تمرين کرد با پوست حيوونا براي خودش لباس و چتر درست کنه و خلاصه توي اون حدوداً ۲۷ سالي که توي جزيره بود، مجبور شد به تنهايي‌ش عادت کنه و ياد بگيره چطور زندگي کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال‌ها گذشت تا اينکه يه روز صبح زود، نزديک ساحل يه رد پا ديد! اول فکر کرد جا پاي خودش‌ه ولي بعد ديد از رد پاي خودش، خيلي بزرگ‌تره. کلي کشيک داد تا متوجه شد هر چند وقت يک بار، يه سري آدمخوار چند تا زنداني سفيد پوست رو با خودشون ميارن، صبح زود مي‌کشن‌شون، کباب‌شون مي‌کنن و همه رو مي‌خورن. استخوان‌هايي هم که هر از گاهي توي جزيره مي‌ديد، مال آدميزاد! بوده...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلي ترس برش داشت و خونه‌ش رو تجهيز کرد و اسلحه درست کرد و اينا... و تصميم گرفت اين دفعه بره زنداني‌ها رو نجات بده شايد يه فرجي بشه! و يه دوست پيدا کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دفعه‌ي بعد که آدمخوارها اومدن، يکي از زنداني‌ها فرار کرد، رابين هم کمک‌ش کرد و با تفنگ يکي از آدمخوارهايي رو که در تعقيب زنداني‌ه بود، کشت. خود زنداني هم اون يکي آدمخواره رو سر بريد! بدين ترتيب بقيه‌ي آدمخوارها از ترس صداي شليک، فرار کردن و رابين با زنداني‌ه دوست شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون اون روز، جمعه بود - رابين با چوب‌خط براي خودش تقويم درست کرده بود - اسم زنداني‌ه رو گذاشت Friday. Friday خيلي به رابين اردات داشت و هي با ايماء و اشاره سعي مي‌کرد نشون بده که ميخواد برده‌ي رابين باشه. رابينسون هم بهش ياد داد که Master صدا ش بزنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; Friday پسر خيلي باهوشي بود و خيلي سريع ياد گرفت انگليسي حرف بزنه. رابين هم معلم خوبي بود. اشياء رو به Friday نشون مي‌داد و کلمه‌ها رو مي‌گفت. اينطوري تونست بعد از سال‌ها با يکي حرف بزنه، شوخي کنه، با هم کار کنن و تنها نباشه در کل.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند وقت بعد رابين و Friday، تونستن دو نفر ديگه رو از چنگ آدمخوارها نجات بدن. يکي‌شون يه مرد اسپانيايي بود، اون يکي هم پدر Friday بود! وقتي شدن ۴ نفر، خيلي بيشتر بهشون خوش مي‌گذشت. Friday شده بود مترجم! کلي حرف مي‌زدن و مي‌خنديدن و خيلي وضع روحي رابين بهتر شد و اميدوار بود يه روزي بتونه برگرده انگليس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند وقت بعدترش، يه کشتي ديدن. از دور، چند تا قايق نزديک شدن و چند نفر پياده شدن و اومدن به جزيره. رابين ديگه احساس مي‌کرد جزيره، مال خودش‌ه و نمي‌تونست ببينه کسي بي‌اجازه واسه خودش مياد و ميره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي اون آدم‌ها با هم درگير شدن، رابين و دوستاش، اونايي رو که زار و ضعيف و زنداني بودن، نجات دادن. يکي‌شون که کاپيتان کشتي بود، تعريف کرد که يه عده اينا رو زنداني کردن و کشتي رو گرفتن و قصد داشتن بقيه رو توي جزيره رها کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابين هم قضيه رو برعکس کرد؛ آدم بدهاي قصه رو گذاشت توي جزيره و قرار شد خودش و Friday و کاپيتان و دار و دسته‌ش با کشتي برگردن به انگليس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر Friday و اون مرد اسپانيايي هم هميشه از جزيره‌اي حرف مي‌زدن که چندين آدم ديگه اونجا گير افتاده‌ن و يه قايق بزرگ ساختن و رفتن که اونا رو هم برگردونن که همگي جميعاً کشتي بسازن و برن به کشور خودشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون هر چي صبر کردن، اونا نيومدن، رابين و Friday و کاپيتان اينا حرکت کردن و از جزيره دور شدن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابين کلي ذوق کرد وقتي برگشت به انگليس و متوجه شد که از مزرعه‌ش کلي پول بهش رسيده و ثروتمند شده توي اين سال‌ها. پدر و مادرش مرده بودن - که البته اصلاً بابت اين قضيه، خودش رو ناراحت نکرد - و کلي به خواهر برادرهاش کمک کرد و ازدواج کرد و اينا... چند وقت بعد، بچه‌دار شد - دو تا پسر و يه دختر - بعدترها زن‌ش هم فوت شد - هزار سال‌ش بود لابد ديگه - و رابين تصميم گرفت دوباره يه سر بره به جزيره‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي رسيد به جزيره، ديد ملت همگي کلي در صلح و صفا خوش به حال‌شون شده، سر و کله‌ي يه سري آدم ديگه هم پيدا شده بود توي اين چند سال و جزیره کلی شلوغ شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابين با خودش کلي وسيله و يه سري حيوانات جديد برده بود و سه هفته اونجا موند و خب يه روزي شايد بخواد دوباره توي جزيره زندگي کنه که اون يه قصه‌ي ديگه‌س...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايده‌ي داستان رابينسون کروزوئه اينطوري به ذهن Daniel Defoe رسيد:&lt;br /&gt;سال ۱۷۰۴ آدمي به اسم Alexander Selkirk يه سفر دريايي رو شروع کرد. بعد با کاپيتان کشتي دعواش شد - نمي‌دونم سر چي؟! - و کاپيتان هم براي اينکه طرف رو ادب کنه، توي جزيره‌ي Juan Fernandez جاش گذاشت! اون زمان، هيچ کس توي جزيره زندگي نمي‌کرد و الکساندر مجبور تا سال ۱۷۰۹ يعني حدود ۵ سال اونجا بمونه. بعد يه کشتي انگليسي به جزيره اومد و الکساندر رو برگردوند به انگليس.&lt;br /&gt;خلاصه اينکه هم الکساندر حسابي ادب شد، هم دانيل دفو تونست يه داستان بنويسه که توي دنيا معروف بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه‌ي اخلاقي اينکه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. اول بسنجيد در چه موقعيتي هستيد، بعد پررو بازي در بياريد.&lt;br /&gt;۲. سعي کنيد به شرايط جديد عادت کنيد زود. گاهي وقتا گريه زاري راه انداختن، عملاً فايده‌اي نداره.&lt;br /&gt;۳. هميشه سعي کنيد به جاي تنها بودن، چند تا دوست جور کنيد واسه خودتون.&lt;br /&gt;۴. آدم مجبور باشه، هم آدمخوارها رو مي‌کشه، هم ميره شکار، هم کلي خونه و قايق و چيزايي مي‌سازه که به عمرش فکرش رو هم نمي‌کرد.&lt;br /&gt;5. قدر خونه زندگي راحت و دوستاتون رو بدونيد. به حرف بزرگترتون هم گاهي گوش بديد، بد نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*یه سوال: شما مث بچه‌ي آدم ميرين حمام؟ يعني ميرين توي حمام، تند تند شامپو و آب و حوله؟ همين؟&lt;br /&gt;اگه آره، پس من هيچي‌م به آدميزاد نرفته! يادم‌ه اولين بار وقتي جلوي خواهر دوست‌م حرف اين چيزا شد، کلي اول تعجب کرد، بعد هم خنديد. آخه حيف نيست؟ حمام رفتن مي‌تونه خيلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cheerleader3.gif" border="0" /&gt;تر از اين حرفا باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ترفندهاي آب‌بازي&lt;/b&gt; يا &lt;b&gt;چگونه در حمام به ما خوش بگذرد&lt;/b&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. اگه آدم جدي و عصا قورت داده‌اي هستيد، اين مقاله! به دردتون نمي‌خوره.&lt;br /&gt;۲. وقتايي که دل‌تون گرفته، اول يه فصل حسابي واسه خودتون گريه کنيد، بعد همون‌جا زير دوش صورت‌تون رو بشوريد! بعد بقيه‌ي دستورالعمل رو دنبال کنيد.&lt;br /&gt;۳. چند راه وجود داره: يا بي‌خيال بخش موسيقي ماجرا بشيد يا توي خونه تنها باشيد و بريد حمام يا آدم / آدم‌هاي موجود در خونه، آدم‌هاي پايه‌اي باشن که از شما شناخت کافي داشته باشن و به عقل‌تون شک نکنن يا انقدر با اون آدم صميمي! باشيد که بتونيد يه تعارف بزنيد باهاتون بيايد حمام که بيشتر خوش بگذره. البته دروغ نگم. اين يه رقم‌ش رو امتحان نکرده‌م هنوز.&lt;br /&gt;اول بايد وقت بذاريد و يه ليست! از آهنگ‌هاي مورد علاقه‌تون درست کنيد؛ ترجيحاً تريپ داريوش و رضا صادقي و ناله و نفرين نباشن. بعد کامپيوترتون رو روشن ميذاريد يا واکمن يا سي‌دي‌من يا ام‌پي‌تري پلير يا گوشي‌تون رو مي‌بريد پشت در حمام - که بخار آب خراب‌ش نکنه - يا اگه حمام بزرگ‌ه، توي حمام ميذاريدش يه گوشه‌اي که آب ماب نخوره بهش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. کر مادرزاد ميشيد و اصلاً با صداي زنگ در و تلفن و اينا خودتون رو ناراحت نمي‌کنيد. آهنگ‌ها شروع ميشن حالا &lt;img src="http://www.pic4ever.com/music2.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. در حالي که شديداً تريپ خوشحالي هستيد &lt;img src="http://www.pic4ever.com/4chsmu1.gif" border="0" /&gt; - نيستيد هم اداش رو دربيارين؛ جواب ميده! - چک کنيد که همه چيز توي حمام آماده‌س. اينطوري مجبور نيستيد هي بيايين بيرون و وسيله ببريد داخل!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. تند تند، جنگي لباس‌هاتون رو پرت مي‌کنيد يه گوشه؛ دقيقاً انگار دنبال‌تون کرده‌ن. اينطوري هيجان ماجرا بيشتر ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. مي‌پريد زير دوش آب و هي سرد و گرم‌ش مي‌کنيد و هر بار سوختيد يا يخ زنيد، مي‌تونيد الکي جيغ هم بزنيد که تفريح هم کرده باشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸. در اين مرحله، خيلي ريلکس شروع مي‌کنيد به رقصيدن. از مسخره‌بازي و ادا اصول بگير تا رقص خيلي جدي؛ همه رو اجرا مي‌کنيد. مي‌تونيد چند تا حرکت ابتکاري هم انجام بديد و همزمان بشکن بزنيد يا دست بزنين واسه خودتون يا تصور کنيد يکي با کلي قر مياد جلو، دست‌تون رو مي‌گيره و مي بردتون وسط! بعد کلي هنرنمايي مي‌کنيد و جن‌هاي حمام براتون کِل مي‌کشن! اگر دل‌تون خواست، مي‌تونيد کلي هم بخنديد و ديگران رو بياريد وسط! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" border="0" /&gt; اينطوري مي‌تونيد يه دور هم دسته‌جمعي برقصيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹. بعد اگه دوش‌دستي داريد، مياريدش پايين؛ مي‌گيريدش جلوي صورت‌تون و تصور مي‌کنيد اين چرخ آب‌ه - به جاي چرخ‌ گوشت - بعد سعي مي‌کنيد مستقيم بهش نگاه کنيد. وقتي همه‌ي چشم‌هاتون پر از آب شد - ميگن هر چشم، اندازه‌ي يه قطره آب گنجايش داره البته - و ديگه ديديد واقعاً نميشه چشم هاتون رو باز نگه داريد، سعي مي‌کنيد کلاس شنا رو شبيه‌سازي کنيد و هي فوت کنيد توي دوش! در ادامه مي‌تونيد آب چرخ شده رو گاز بزنيد و در آخر، توي دوش آواز مي‌خونيد. توصيه ميشه آهنگ‌هاي انتخابي‌تون رو حفظ باشين که بتونين در اين قسمت، ترانه‌هه رو با خواننده بلند بلند بخونيد. هر کي هم بخنده، خر ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۰. الان ديگه مي‌تونيد دوش دستي رو بذاريد سر جاش. يه مشت شامپو بريزيد روي موهاتون. بعد اگه موهاتون کوتاه‌ه که هيچي - در تخصص من نيست - ولي اگه موهاتون بلنده، مي‌تونيد با کف‌هاي موجود، موهاتون رو مث بستني قيفي روي سرتون جمع کنيد و جلوي آينه حال کنيد با شينيون خوشگل موهاتون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۱. بدون شستن موهاتون، به کمک يه عالم شامپو بدن يا صابون، خودتون رو شکل آدم برفي کنيد. همه‌ي هيکل‌تون بايد کفي باشه. حالا رقص‌هاي دو نفره‌ي فيلم Shall we dance رو يه ذره شبيه‌سازي کنيد. مي‌دونم بلد نيستي. اداش رو که مي‌توني در بياري.&lt;br /&gt;نکته: در تمام اين مدت، مواظب باشين که مث ني‌ني کوچولوها کف توي چشماتون نره که بتونيد از مناظر لذت ببريد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲. حالا اگه با سنگ پا حال مي‌کنيد، اون رو هم امتحان کنيد. اگه قلقلکي باشين که ديگه بساطي ميشه ديدني. فقط مواظب باشين نقش زمين نشيد که اگه پاتون بشکنه وبال گردن‌تون بشه، عمراً کسي نمي‌تونه بياد کمک‌تون. بعد مي‌ميريد فداي سرم ميشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۳. اگه دوست داريد، مي‌تونيد يه دور ديگه هم توي دوش فوت کنيد و آواز بخونيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۴. بعد که کف‌ها تموم شد، با حوله‌تون - حوله لباسي نباشه - اداي شنل زورو رو دربياريد جلوي آينه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۵. حالا هي نق بزنيد و بهانه بگيريد و مث ماست، خيلي آروم لباس‌هاتون رو بپوشيد بدويد بيايين بيرون &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶. اگه سرمايي نيستين جلوي پنکه - از اين پايه بلندا - اگه سرمايي هستيد، جلوي سشوار، اداي رقص خواهر کامران و هومن توی کلیپ سنیوریتا رو دربيارين. هي تکون بخوريد و موهاتون رو اينور اونور بزنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17.  حالا حوله و سشوار و بقيه‌ي چيزا رو ببريد بذاريد سر جاش که دفعه‌ي ديگه که خواستين برين حمام، عين جنگ‌زده‌ها اينور اونور آواره نشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۸. اين جريان رو براي هر کسي تعريف نکنيد. برای خودتون میگم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۴ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بعد از چند روز تلاش پيگير، بالاخره ليست رو مرتب کردم. ميذارم‌ش اينجا که بعداً پرينت بگيرم ازش. توش علامت بزنم هر کدوم رو که خوندم. خيلي برام جالب بود که اين چند تا کتابي که اتفاقي همينطوري دِيمي خريدم اين ماه، همه‌شون جزو کتاب‌هاي ليست ۱۰۰۱ بودن! ايول حس ششم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: به حس چندم مربوط‌ه؟ اصلاً به حس مربوط‌ه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;2000s &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;1. Never Let Me Go – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;1- هرگز رهايم مكن - كازوئو ايشيگورو (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;2. Saturday – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;3. On Beauty – Zadie Smith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;4. Slow Man – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;5. Adjunct: An Undigest – Peter Manson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;6. The Sea – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;7. The Red Queen – Margaret Drabble&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;8. The Plot Against America – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;9. The Master – Colm Tóibín&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;10. Vanishing Point – David Markson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;11. The Lambs of London – Peter Ackroyd&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;12. Dining on Stones – Iain Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;13. Cloud Atlas – David Mitchell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;14. Drop City – T. Coraghessan Boyle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;15. The Colour – Rose Tremain&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;16. Thursbitch – Alan Garner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;17. The Light of Day – Graham Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;18. What I Loved – Siri Hustvedt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;19. The Curious Incident of the Dog in the Night-Time – Mark Haddon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;19- ماجراي عجيب سگي در شب - مايك هادون (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;20. Islands – Dan Sleigh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;21. Elizabeth Costello – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;22. London Orbital – Iain Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;23. Family Matters – Rohinton Mistry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;24. Fingersmith – Sarah Waters&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;25. The Double – José Saramago&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;26. Everything is Illuminated – Jonathan Safran Foer&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;27. Unless – Carol Shields&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;28. Kafka on the Shore – Haruki Murakami&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;29. The Story of Lucy Gault – William Trevor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;30. That They May Face the Rising Sun – John McGahern&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;31. In the Forest – Edna O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;32. Shroud – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;33. Middlesex – Jeffrey Eugenides&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;34. Youth – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;35. Dead Air – Iain Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;36. Nowhere Man – Aleksandar Hemon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;37. The Book of Illusions – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;38. Gabriel’s Gift – Hanif Kureishi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;39. Austerlitz – W.G. Sebald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;40. Platform – Michael Houellebecq&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;41. Schooling – Heather McGowan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;42. Atonement – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;43. The Corrections – Jonathan Franzen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;44. Don’t Move – Margaret Mazzantini&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;45. The Body Artist – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;46. Fury – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;47. At Swim, Two Boys – Jamie O’Neill&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;48. Choke – Chuck Palahniuk&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;49. Life of Pi – Yann Martel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;50. The Feast of the Goat – Mario Vargos Llosa&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;50- سور بز - ماريو وارگاس يوسا (علم)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;51. An Obedient Father – Akhil Sharma&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;52. The Devil and Miss Prym – Paulo Coelho&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;52- شيطان و دوشيزه پريم - پائولو كوئيلو (كاروان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;53. Spring Flowers, Spring Frost – Ismail Kadare&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;54. White Teeth – Zadie Smith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;55. The Heart of Redness – Zakes Mda&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;56. Under the Skin – Michel Faber&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;57. Ignorance – Milan Kundera&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;57- بي‌خبري - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;58. Nineteen Seventy Seven – David Peace&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;59. Celestial Harmonies – Péter Esterházy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;60. City of God – E.L. Doctorow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;61. How the Dead Live – Will Self&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;62. The Human Stain – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;63. The Blind Assassin – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;63- آدمكش كور - مارگارت آتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;64. After the Quake – Haruki Murakami&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;65. Small Remedies – Shashi Deshpande&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;66. Super-Cannes – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;67. House of Leaves – Mark Z. Danielewski&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;68. Blonde – Joyce Carol Oates&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;69. Pastoralia – George Saunders&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;1900s &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;70. Timbuktu – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;70- تيمبوكتو - پل استر (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;71. The Romantics – Pankaj Mishra&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;72. Cryptonomicon – Neal Stephenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;73. As If I Am Not There – Slavenka Drakuli&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;74. Everything You Need – A.L. Kennedy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;75. Fear and Trembling – Amélie Nothomb&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;76. The Ground Beneath Her Feet – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;77. Disgrace – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;78. Sputnik Sweetheart – Haruki Murakami&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;79. Elementary Particles – Michel Houellebecq&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;80. Intimacy – Hanif Kureishi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;81. Amsterdam – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;82. Cloudsplitter – Russell Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;83. All Souls Day – Cees Nooteboom&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;84. The Talk of the Town – Ardal O’Hanlon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;85. Tipping the Velvet – Sarah Waters&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;86. The Poisonwood Bible – Barbara Kingsolver&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;87. Glamorama – Bret Easton Ellis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;88. Another World – Pat Barker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;89. The Hours – Michael Cunningham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;89- ساعتها - مايكل كانينگهام (كاروان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;90. Veronika Decides to Die – Paulo Coelho&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;90- ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد - پائولو كوئيلو (كاروان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;91. Mason &amp; Dixon – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;92. The God of Small Things – Arundhati Roy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;92- خداي چيزهاي كوچك - آرونداتي روي (علم)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;93. Memories of a Geisha – Arthur Golden&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;93- خاطرات يك گيشا - آرتور گلدن (سخن)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;94. Great Apes – Will Self&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;95. Enduring Love – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;96. Underworld – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;97. Jack Maggs – Peter Carey&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;98. The Life of Insects – Victor Pelevin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;99. American Pastoral – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;100. The Untouchable – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;101. Silk – Alessandro Baricco&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;102. Cocaine Nights – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;103. Hallucinating Foucault – Patricia Duncker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;104. Fugitive Pieces – Anne Michaels&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;105. The Ghost Road – Pat Barker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;106. Forever a Stranger – Hella Haasse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;107. Infinite Jest – David Foster Wallace&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;108. The Clay Machine-Gun – Victor Pelevin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;109. Alias Grace – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;110. The Unconsoled – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;111. Morvern Callar – Alan Warner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;112. The Information – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;113. The Moor’s Last Sigh – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;114. Sabbath’s Theater – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;115. The Rings of Saturn – W.G. Sebald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;116. The Reader – Bernhard Schlink&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;117. A Fine Balance – Rohinton Mistry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;118. Love’s Work – Gillian Rose&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;119. The End of the Story – Lydia Davis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;120. Mr. Vertigo – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;121. The Folding Star – Alan Hollinghurst&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;122. Whatever – Michel Houellebecq&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;123. Land – Park Kyong-ni&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;124. The Master of Petersburg – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;125. The Wind-Up Bird Chronicle – Haruki Murakami&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;126. Pereira Declares: A Testimony – Antonio Tabucchi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;127. City Sister Silver – Jàchym Topol&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;128. How Late It Was, How Late – James Kelman&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;129. Captain Corelli’s Mandolin – Louis de Bernieres&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;130. Felicia’s Journey – William Trevor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;131. Disappearance – David Dabydeen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;132. The Invention of Curried Sausage – Uwe Timm&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;133. The Shipping News – E. Annie Proulx&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;134. Trainspotting – Irvine Welsh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;135. Birdsong – Sebastian Faulks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;136. Looking for the Possible Dance – A.L. Kennedy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;137. Operation Shylock – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;138. Complicity – Iain Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;139. On Love – Alain de Botton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;140. What a Carve Up! – Jonathan Coe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;141. A Suitable Boy – Vikram Seth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;142. The Stone Diaries – Carol Shields&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;143. The Virgin Suicides – Jeffrey Eugenides&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;144. The House of Doctor Dee – Peter Ackroyd&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;145. The Robber Bride – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;145- عروس فريبكار - مارگارت اتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;146. The Emigrants – W.G. Sebald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;147. The Secret History – Donna Tartt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;148. Life is a Caravanserai – Emine Özdamar&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;149. The Discovery of Heaven – Harry Mulisch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;150. A Heart So White – Javier Marias&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;151. Possessing the Secret of Joy – Alice Walker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;152. Indigo – Marina Warner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;153. The Crow Road – Iain Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;154. Written on the Body – Jeanette Winterson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;155. Jazz – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;155- جاز - توني موريسون (آفرينه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;156. The English Patient – Michael Ondaatje&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;157. Smilla’s Sense of Snow – Peter Høeg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;158. The Butcher Boy – Patrick McCabe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;159. Black Water – Joyce Carol Oates&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;160. The Heather Blazing – Colm Tóibín&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;161. Asphodel – H.D. (Hilda Doolittle)&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;162. Black Dogs – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;163. Hideous Kinky – Esther Freud&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;164. Arcadia – Jim Crace&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;165. Wild Swans – Jung Chang&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;166. American Psycho – Bret Easton Ellis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;167. Time’s Arrow – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;168. Mao II – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;169. Typical – Padgett Powell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;170. Regeneration – Pat Barker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;171. Downriver – Iain Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;172. Señor Vivo and the Coca Lord – Louis de Bernieres&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;173. Wise Children – Angela Carter&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;174. Get Shorty – Elmore Leonard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;175. Amongst Women – John McGahern&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;176. Vineland – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;177. Vertigo – W.G. Sebald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;178. Stone Junction – Jim Dodge&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;179. The Music of Chance – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;180. The Things They Carried – Tim O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;181. A Home at the End of the World – Michael Cunningham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;182. Like Life – Lorrie Moore&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;183. Possession – A.S. Byatt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;184. The Buddha of Suburbia – Hanif Kureishi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;185. The Midnight Examiner – William Kotzwinkle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;186. A Disaffection – James Kelman&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;187. Sexing the Cherry – Jeanette Winterson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;188. Moon Palace – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;189. Billy Bathgate – E.L. Doctorow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;189- بيلي بت‌گيت - اي.ال. دكتروف (طرح‌‌نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;190. Remains of the Day – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;190- بازمانده روز - كازوئو ايشيگورو (كارنامه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;191. The Melancholy of Resistance – László Krasznahorkai&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;192. The Temple of My Familiar – Alice Walker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;193. The Trick is to Keep Breathing – Janice Galloway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;194. The History of the Siege of Lisbon – José Saramago&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;194- تاريخ محاصره ليسبون - خوزه ساراماگو (علم)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;195. Like Water for Chocolate – Laura Esquivel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;195- مثل آب براي شكلات - لورا اسكوئيل (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;196. A Prayer for Owen Meany – John Irving&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;197. London Fields – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;198. The Book of Evidence – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;199. Cat’s Eye – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;200. Foucault’s Pendulum – Umberto Eco&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;201. The Beautiful Room is Empty – Edmund White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;202. Wittgenstein’s Mistress – David Markson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;203. The Satanic Verses – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;204. The Swimming-Pool Library – Alan Hollinghurst&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;205. Oscar and Lucinda – Peter Carey&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;206. Libra – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;207. The Player of Games – Iain M. Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;208. Nervous Conditions – Tsitsi Dangarembga&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;209. The Long Dark Teatime of the Soul – Douglas Adams&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;210. Dirk Gently’s Holistic Detective Agency – Douglas Adams&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;211. The Radiant Way – Margaret Drabble&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;212. The Afternoon of a Writer – Peter Handke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;213. The Black Dahlia – James Ellroy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;214. The Passion – Jeanette Winterson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;215. The Pigeon – Patrick Süskind&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;215- كبوتر - پاتريك زوسكيند (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;216. The Child in Time – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;217. Cigarettes – Harry Mathews&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;218. The Bonfire of the Vanities – Tom Wolfe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;219. The New York Trilogy – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;219- سه گانه نيويورك - پل استر (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;220. World’s End – T. Coraghessan Boyle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;221. Enigma of Arrival – V.S. Naipaul&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;222. The Taebek Mountains – Jo Jung-rae&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;223. Beloved – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;223- دلبند - توني موريسون (روشنگران و چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;224. Anagrams – Lorrie Moore&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;225. Matigari – Ngugi Wa Thiong’o&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;226. Marya – Joyce Carol Oates&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;227. Watchmen – Alan Moore &amp; David Gibbons&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;228. The Old Devils – Kingsley Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;229. Lost Language of Cranes – David Leavitt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;230. An Artist of the Floating World – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;231. Extinction – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;232. Foe – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;233. The Drowned and the Saved – Primo Levi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;234. Reasons to Live – Amy Hempel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;235. The Parable of the Blind – Gert Hofmann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;236. Love in the Time of Cholera – Gabriel García Márquez&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;236- عشق در زمان (سال‌هاي) وبا - گابريل گارسيا ماركز (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;237. Oranges Are Not the Only Fruit – Jeanette Winterson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;238. The Cider House Rules – John Irving&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;239. A Maggot – John Fowles&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;240. Less Than Zero – Bret Easton Ellis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;241. Contact – Carl Sagan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;242. The Handmaid’s Tale – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;242- سرگذشت نديمه - مارگارت اتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;243. Perfume – Patrick Süskind&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;244. Old Masters – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;245. White Noise – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;246. Queer – William Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;247. Hawksmoor – Peter Ackroyd&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;248. Legend – David Gemmell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;249. Dictionary of the Khazars – Milorad Pavi?&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;250. The Bus Conductor Hines – James Kelman&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;251. The Year of the Death of Ricardo Reis – José Saramago&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;251- سال مرگ ريكاردو ريش - خوزه ساراماگو (هاشمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;252. The Lover – Marguerite Duras&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;252- عاشق - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;253. Empire of the Sun – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;253- امپراطوري خورشيد - جي.جي. بالارد (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;254. The Wasp Factory – Iain Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;255. Nights at the Circus – Angela Carter&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;256. The Unbearable Lightness of Being – Milan Kundera&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;256- بار هستي - ميلان كوندرا (گفتار / قطره)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;257. Blood and Guts in High School – Kathy Acker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;258. Neuromancer – William Gibson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;259. Flaubert’s Parrot – Julian Barnes&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;260. Money: A Suicide Note – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;261. Shame – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;261- شرم - سلمان رشدي (تندر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;262. Worstward Ho – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;263. Fools of Fortune – William Trevor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;264. La Brava – Elmore Leonard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;265. Waterland – Graham Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;266. The Life and Times of Michael K – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;266- زندگي و زمانه مايكل ك - جي.ام. كوتسيا (فرهنگ نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;267. The Diary of Jane Somers – Doris Lessing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;268. The Piano Teacher – Elfriede Jelinek&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;269. The Sorrow of Belgium – Hugo Claus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;270. If Not Now, When? – Primo Levi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;271. A Boy’s Own Story – Edmund White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;272. The Color Purple – Alice Walker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;273. Wittgenstein’s Nephew – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;274. A Pale View of Hills – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;274- منظره پريده رنگ تپه‌ها - كازوئو ايشي گورو (نيلا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;275. Schindler’s Ark – Thomas Keneally&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;276. The House of the Spirits – Isabel Allende&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;276- خانه ارواح - ايزابل آلنده (قطره)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;277. The Newton Letter – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;278. On the Black Hill – Bruce Chatwin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;279. Concrete – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;280. The Names – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;281. Rabbit is Rich – John Updike&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;282. Lanark: A Life in Four Books – Alasdair Gray&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;283. The Comfort of Strangers – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;284. July’s People – Nadine Gordimer&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;285. Summer in Baden-Baden – Leonid Tsypkin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;276. Broken April – Ismail Kadare&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;286- آوريل شكسته - اسماعيل كاداره (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;287. Waiting for the Barbarians – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;287- در انتظار بربرها - جي.ام. كوتسيا (پلك)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;288. Midnight’s Children – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;288- بچه‌هاي نيمه‌شب - سلمان رشدي (تندر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;289. Rites of Passage – William Golding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;290. Rituals – Cees Nooteboom&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;291. Confederacy of Dunces – John Kennedy Toole&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;292. City Primeval – Elmore Leonard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;293. The Name of the Rose – Umberto Eco&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;293- نام گل سرخ - اومبرتو اكو (شباويز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;294. The Book of Laughter and Forgetting – Milan Kundera&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;294- كتاب خنده و فراموشي - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;295. Smiley’s People – John Le Carré&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;296. Shikasta – Doris Lessing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;297. A Bend in the River – V.S. Naipaul&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;298. Burger’s Daughter - Nadine Gordimer&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;299. The Safety Net – Heinrich Böll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;300. If On a Winter’s Night a Traveler – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;300- اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري - ايتالو كالوينو (آگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;301. The Hitchhiker’s Guide to the Galaxy – Douglas Adams&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;302. The Cement Garden – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;303. The World According to Garp – John Irving&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;304. Life: A User’s Manual – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;305. The Sea, The Sea – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;306. The Singapore Grip – J.G. Farrell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;307. Yes – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;308. The Virgin in the Garden – A.S. Byatt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;309. In the Heart of the Country – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;310. The Passion of New Eve – Angela Carter&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;311. Delta of Venus – Anaïs Nin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;312. The Shining – Stephen King&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;313. Dispatches – Michael Herr&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;314. Petals of Blood – Ngugi Wa Thiong’o&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;315. Song of Solomon – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;316. The Hour of the Star – Clarice Lispector&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;317. The Left-Handed Woman – Peter Handke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;318. Ratner’s Star – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;319. The Public Burning – Robert Coover&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;320. Interview With the Vampire – Anne Rice&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;321. Cutter and Bone – Newton Thornburg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;322. Amateurs – Donald Barthelme&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;322- آماتورها - ريچارد بارتلمي (كلاغ سفيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;323. Patterns of Childhood – Christa Wolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;324. Autumn of the Patriarch – Gabriel García Márquez&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;324- پاييز پدرسالار - گابريل گارسيا ماركز (حكايتي ديگر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;325. W, or the Memory of Childhood – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;326. A Dance to the Music of Time – Anthony Powell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;327. Grimus – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;328. The Dead Father – Donald Barthelme&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;329. Fateless – Imre Kertész&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;330. Willard and His Bowling Trophies – Richard Brautigan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;331. High Rise – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;331- برج - جي.جي. بالارد (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;332. Humboldt’s Gift – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;333. Dead Babies – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;334. Correction – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;335. Ragtime – E.L. Doctorow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;335- رگتايم - اي. ال دكتروف (خوارزمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;336. The Fan Man – William Kotzwinkle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;337. Dusklands – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;338. The Lost Honor of Katharina Blum – Heinrich Böll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;338- آبروي از دست رفته كاترينا بلوم - هاينريش بل (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;339. Tinker Tailor Soldier Spy – John Le Carré&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;340. Breakfast of Champions – Kurt Vonnegut, Jr.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;341. Fear of Flying – Erica Jong&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;342. A Question of Power – Bessie Head&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;343. The Siege of Krishnapur – J.G. Farrell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;344. The Castle of Crossed Destinies – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;345. Crash – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;346. The Honorary Consul – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;346- مامور معتمد - گراهام گرين (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;347. Gravity’s Rainbow – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;348. The Black Prince – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;349. Sula – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;349- سولا - توني موريسون (قله)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;350. Invisible Cities – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;350- شهرهاي نامرئي - ايتالو كالوينو (باغ نو / پاپيروس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;351. The Breast – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;352. The Summer Book – Tove Jansson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;353. G – John Berger&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;354. Surfacing – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;355. House Mother Normal – B.S. Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;356. In A Free State – V.S. Naipaul&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;357. The Book of Daniel – E.L. Doctorow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;358. Fear and Loathing in Las Vegas – Hunter S. Thompson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;359. Group Portrait With Lady – Heinrich Böll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;359- سيماي زني در ميان جمع - هاينريش بول (آگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;360. The Wild Boys – William Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;361. Rabbit Redux – John Updike&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;362. The Sea of Fertility – Yukio Mishima&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;363. The Driver’s Seat – Muriel Spark&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;363. The Ogre – Michael Tournier&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;364. The Bluest Eye – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;365. Goalie’s Anxiety at the Penalty Kick – Peter Handke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;365- آبي‌ترين چشم - توني موريسون (ويستار)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;366. I Know Why the Caged Bird Sings – Maya Angelou&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;366- ترس دروازه‌بان از ضربه پنالتي - پتر هاندكه (فصل سبز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;367. Mercier et Camier – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;368. Troubles – J.G. Farrell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;369. Jahrestage – Uwe Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;370. The Atrocity Exhibition – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;371. Tent of Miracles – Jorge Amado&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;372. Pricksongs and Descants – Robert Coover&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;373. Blind Man With a Pistol – Chester Hines&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;374. Slaughterhouse-five – Kurt Vonnegut, Jr.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;375. The French Lieutenant’s Woman – John Fowles&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;375- سلاخ‌خانه شماره 5 - كورت ونه‌گات (روشنگران و مطالعات زنان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;376. The Green Man – Kingsley Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;377. Portnoy’s Complaint – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;378. The Godfather – Mario Puzo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;379. Ada – Vladimir Nabokov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;380. Them – Joyce Carol Oates&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;381. A Void/Avoid – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;382. Eva Trout – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;383. Myra Breckinridge – Gore Vidal&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;384. The Nice and the Good – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;385. Belle du Seigneur – Albert Cohen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;386. Cancer Ward – Aleksandr Isayevich Solzhenitsyn&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;387. The First Circle – Aleksandr Isayevich Solzhenitsyn&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;389. 2001: A Space Odyssey – Arthur C. Clarke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;389- 2001، يك اديسه فضايي - آرتور سي. كلارك (نقطه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;390. Do Androids Dream of Electric Sheep? – Philip K. Dick&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;390- آيا آدم مصنوعي‌ها خواب گوسفند برقي مي‌بينند؟ - فيليپ ك. ديك (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;391. Dark as the Grave Wherein My Friend is Laid – Malcolm Lowry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;392. The German Lesson – Siegfried Lenz&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;393. In Watermelon Sugar – Richard Brautigan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;393- در قند هندوانه - ريچارد براتيگان (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;394. A Kestrel for a Knave – Barry Hines&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;395. The Quest for Christa T. – Christa Wolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;396. Chocky – John Wyndham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;397. The Electric Kool-Aid Acid Test – Tom Wolfe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;398. The Cubs and Other Stories – Mario Vargas Llosa&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;399.One Hundred Years of Solitude - Gabriel García Márquez&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;399- صد سال تنهايي - گابريل گارسيا ماركز (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;400. The Master and Margarita – Mikhail Bulgakov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;400- مرشد و مارگاريتا - ميخائيل بولگاكف (فرهنگ نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;401. Pilgrimage – Dorothy Richardson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;402. The Joke – Milan Kundera&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;402- شوخي - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;403. No Laughing Matter – Angus Wilson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;404. The Third Policeman – Flann O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;405. A Man Asleep – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;406. The Birds Fall Down – Rebecca West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;407. Trawl – B.S. Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;408. In Cold Blood – Truman Capote&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;409. The Magus – John Fowles&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;410. The Vice-Consul – Marguerite Duras&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;410- نايب كنسول - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;411. Wide Sargasso Sea – Jean Rhys&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;412. Giles Goat-Boy – John Barth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;413. The Crying of Lot 49 – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;414. Things – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;415. The River Between – Ngugi wa Thiong’o&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;416. August is a Wicked Month – Edna O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;417. God Bless You, Mr. Rosewater – Kurt Vonnegut&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;418. Everything That Rises Must Converge – Flannery O’Connor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;419. The Passion According to G.H. – Clarice Lispector&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;420. Sometimes a Great Notion – Ken Kesey&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;421. Come Back, Dr. Caligari – Donald Bartholme&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;422. Albert Angelo – B.S. Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;423. Arrow of God – Chinua Achebe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;424. The Ravishing of Lol V. Stein – Marguerite Duras&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;424- شيدائي لول و. اشتاين - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;425. Herzog – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;426. V. – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;427. Cat’s Cradle – Kurt Vonnegut&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;427- گهواره گربه - كورت ونه‌گات (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;428. The Graduate – Charles Webb&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;429. Manon des Sources – Marcel Pagnol&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;430. The Spy Who Came in from the Cold – John Le Carré&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;431. The Girls of Slender Means – Muriel Spark&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;432. Inside Mr. Enderby – Anthony Burgess&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;433. The Bell Jar – Sylvia Plath&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;433- حباب شيشه - سيلويا پلات (نشر باغ)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;434. One Day in the Life of Ivan Denisovich – Aleksandr Isayevich Solzhenitsyn&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;435. The Collector – John Fowles&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;436. One Flew Over the Cuckoo’s Nest – Ken Kesey&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;436- پرواز بر فراز آشيانه فاخته - كن كيسي (هاشمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;437. A Clockwork Orange – Anthony Burgess&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;438. Pale Fire – Vladimir Nabokov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;439. The Drowned World – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;439- منطقه مصيبت‌زده شهر - جي.جي. بالارد (جوانه رشد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;440. The Golden Notebook – Doris Lessing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;441. Labyrinths – Jorg Luis Borges&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;441- هزارتوهاي بورخس - خورخه لوئيس بورخس (كتاب زمان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;442. Girl With Green Eyes – Edna O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;443. The Garden of the Finzi-Continis – Giorgio Bassani&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;444. Stranger in a Strange Land – Robert Heinlein&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;445. Franny and Zooey – J.D. Salinger&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;445- فراني و زوئي - جي.دي. سالينجر (نيلا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;446. A Severed Head – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;447. Faces in the Water – Janet Frame&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;448. Solaris – Stanislaw Lem&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;448- سولاريس - استانسيلاو لم (فارياب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;449. Cat and Mouse – Günter Grass&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;449- موش و گربه - گونتر گراس (فرزان روز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;450. The Prime of Miss Jean Brodie – Muriel Spark&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;451. Catch-22 – Joseph Heller&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;452. The Violent Bear it Away – Flannery O’Connor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;453. How It Is – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;454. Our Ancestors – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;455. The Country Girls – Edna O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;456. To Kill a Mockingbird – Harper Lee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;457. Rabbit, Run – John Updike&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;458. Promise at Dawn – Romain Gary&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;459. Cider With Rosie – Laurie Lee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;460. Billy Liar – Keith Waterhouse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;461. Naked Lunch – William Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;462. The Tin Drum – Günter Grass&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;462- طبل حلبي - گونتر گراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;463. Absolute Beginners – Colin MacInnes&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;464. Henderson the Rain King – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;465. Memento Mori – Muriel Spark&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;466. Billiards at Half-Past Nine – Heinrich Böll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;466- بيليارد در ساعت نه و نيم - هاينريش بل (سروش)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;467. Breakfast at Tiffany’s – Truman Capote&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;468. The Leopard – Giuseppe Tomasi di Lampedusa&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;468- يوزپلنگ- جوزپه تومازي دي لامپه دوزا (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;469. Pluck the Bud and Destroy the Offspring – Kenzaburo Oe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;470. A Town Like Alice – Nevil Shute&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;471. The Bitter Glass – Eilís Dillon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;472. Things Fall Apart – Chinua Achebe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;472- همه چيز فرو مي‌پاشد - چينوا آچيه (جوانه رشد / سروش / آستان قدس رضوي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;473. Saturday Night and Sunday Morning – Alan Sillitoe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;474. Mrs. ‘Arris Goes to Paris – Paul Gallico&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;475. Borstal Boy – Brendan Behan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;476. The End of the Road – John Barth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;477. The Once and Future King – T.H. White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;478. The Bell – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;479. Jealousy – Alain Robbe-Grillet&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;480. Voss – Patrick White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;481. The Midwich Cuckoos – John Wyndham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;482. Blue Noon – Georges Bataille&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;483. Homo Faber – Max Frisch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;484. On the Road – Jack Kerouac&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;485. Pnin – Vladimir Nabokov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;485- پنين - ولاديمير ناباكوف (شوقستان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;486. Doctor Zhivago – Boris Pasternak&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;486- دكتر ژيواگو - بوريس پاسترناك (ساحل)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;487. The Wonderful “O” – James Thurber&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;488. Justine – Lawrence Durrell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;489. Giovanni’s Room – James Baldwin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;490. The Lonely Londoners – Sam Selvon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;491. The Roots of Heaven – Romain Gary&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;492. Seize the Day – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;493. The Floating Opera – John Barth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;494. The Lord of the Rings – J.R.R. Tolkien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;494- ارباب حلقه‌ها - جي. آر. آر. تالكين (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;495. The Talented Mr. Ripley – Patricia Highsmith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;495- معماي آقاي ريپلي - پاتريشيا هاي اسميت (طرح نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;496. Lolita – Vladimir Nabokov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;497. A World of Love – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;498. The Trusting and the Maimed – James Plunkett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;499. The Quiet American – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;499- آمريكايي آرام - گراهام گرين (خوارزمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;500. The Last Temptation of Christ – Nikos Kazantzákis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;500- آخرين وسوسه مسيح - نيكوس كازانتزاكيس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;501. The Recognitions – William Gaddis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;502. The Ragazzi – Pier Paulo Pasolini&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;503. Bonjour Tristesse – Françoise Sagan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;503- سلام بر غم - فرانسواز ساگان (هرم)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;504. I’m Not Stiller – Max Frisch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;505. Self Condemned – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;506. The Story of O – Pauline Réage&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;507. A Ghost at Noon – Alberto Moravia&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;508. Lord of the Flies – William Golding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;508- سالار مگس‌ها - ويليام گلدينگ (رهنما)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;509. Under the Net – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;510. The Go-Between – L.P. Hartley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;511. The Long Goodbye – Raymond Chandler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;511- خداحافظي طولاني - ريموند چندلر (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;512. The Unnamable – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;513. Watt – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;514. Lucky Jim – Kingsley Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;515. Junkie – William Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;516. The Adventures of Augie March – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;517. Go Tell It on the Mountain – James Baldwin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;518. Casino Royale – Ian Fleming&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;519. The Judge and His Hangman – Friedrich Dürrenmatt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;519- قاضي و جلادش - فردريش دورنمات (ماهي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;520. Invisible Man – Ralph Ellison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;521. The Old Man and the Sea – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;521- مرد پير و دريا - ارنست همينگوي (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;522. Wise Blood – Flannery O’Connor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;522- شهود - فلنري اوكانر (نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;523. The Killer Inside Me – Jim Thompson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;524. Memoirs of Hadrian – Marguerite Yourcenar&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;525. Malone Dies – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;525- مالون مي‌ميرد - ساموئل بكت (پژوهه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;526. Day of the Triffids – John Wyndham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;527. Foundation – Isaac Asimov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;527- امپراطوري كهشكشانها (سه كتاب) - ايزاك آسيموف (شقايق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;528. The Opposing Shore – Julien Gracq&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;529. The Catcher in the Rye – J.D. Salinger&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;529- ناطوردشت - جي.دي. سالينجر (نيلا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;530. The Rebel – Albert Camus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;530- انسان طاقي - آلبر كامو (قطره)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;531. Molloy – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;532. The End of the Affair – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;533. The Abbot C – Georges Bataille&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;534. The Labyrinth of Solitude – Octavio Paz&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;535. The Third Man – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;536. The 13 Clocks – James Thurber&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;535- مرد سوم - گراهام گرين (برگ / ني)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;537. Gormenghast – Mervyn Peake&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;538. The Grass is Singing – Doris Lessing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;539. I, Robot – Isaac Asimov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;539- من، روبوت - ايزاك آسيموف (پاسارگاد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;540. The Moon and the Bonfires – Cesare Pavese&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;541. The Garden Where the Brass Band Played – Simon Vestdijk&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;542. Love in a Cold Climate – Nancy Mitford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;543. The Case of Comrade Tulayev – Victor Serge&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;544. The Heat of the Day – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;545. Kingdom of This World – Alejo Carpentier&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;546. The Man With the Golden Arm – Nelson Algren&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;547. Nineteen Eighty-Four – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;547- 1984 - جورج اورول (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;548. All About H. Hatterr – G.V. Desani&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;549. Disobedience – Alberto Moravia&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;550. Death Sentence – Maurice Blanchot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;551. The Heart of the Matter – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;551- جان كلام - گراهام گرين (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;552. Cry, the Beloved Country – Alan Paton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;553. Doctor Faustus – Thomas Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;554. The Victim – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;555. Exercises in Style – Raymond Queneau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;556. If This Is a Man – Primo Levi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;557. Under the Volcano – Malcolm Lowry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;558. The Path to the Nest of Spiders – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;559. The Plague – Albert Camus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;559- طاعون - آلبر كامو (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;560. Back – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;561. Titus Groan – Mervyn Peake&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;562. The Bridge on the Drina – Ivo Andri?&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;563. Brideshead Revisited – Evelyn Waugh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;564. Animal Farm – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;564- قلعه (مزرعه) حيوانات - جورج اورول (جامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;565. Cannery Row – John Steinbeck&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;566. The Pursuit of Love – Nancy Mitford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;567. Loving – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;568. Arcanum 17 – André Breton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;569. Christ Stopped at Eboli – Carlo Levi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;569- مسيح هرگز به اينجا نرسيد - كارلو لوي (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;570. The Razor’s Edge – William Somerset Maugham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;570- لبه تيغ - ويليام سامرست موام (فرزان روز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;571. Transit – Anna Seghers&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;572. Ficciones – Jorge Luis Borges&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;573. Dangling Man – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;574. The Little Prince – Antoine de Saint-Exupéry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;574- شازده كوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپري (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;575. Caught – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;576. The Glass Bead Game – Herman Hesse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;576- بازي مهره شيشه‌اي - هرمان هسه (فردوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;577. Embers – Sandor Marai&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;578. Go Down, Moses – William Faulkner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;578- برخيز اي موسي - ويليام فاكنر (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;579. The Outsider – Albert Camus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;579- بيگانه - آلبر كامو (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;580. In Sicily – Elio Vittorini&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;581. The Poor Mouth – Flann O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;582. The Living and the Dead – Patrick White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;583. Hangover Square – Patrick Hamilton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;584. Between the Acts – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;585. The Hamlet – William Faulkner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;586. Farewell My Lovely – Raymond Chandler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;587. For Whom the Bell Tolls – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;587- زنگها براي كه به صدا در مي‌آيند - ارنست همينگوي (صفي عليشاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;588. Native Son – Richard Wright&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;589. The Power and the Glory – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;589- جلال و قدرت - گراهام گرين (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;590. The Tartar Steppe – Dino Buzzati&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;591. Party Going – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;592. The Grapes of Wrath – John Steinbeck&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;592- خوشه‌هاي خشم - جان استاين‌بك (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;593. Finnegans Wake – James Joyce&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;594. At Swim-Two-Birds – Flann O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;595. Coming Up for Air – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;596. Goodbye to Berlin – Christopher Isherwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;597. Tropic of Capricorn – Henry Miller&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;598. Good Morning, Midnight – Jean Rhys&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;599. The Big Sleep – Raymond Chandler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;599- خواب گران - ريموند چندلر (كتاب ايران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;600. After the Death of Don Juan – Sylvie Townsend Warner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;601. Miss Pettigrew Lives for a Day – Winifred Watson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;602. Nausea – Jean-Paul Sartre&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;602- تهوع - ژان پل سارتر (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;603. Rebecca – Daphne du Maurier&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;603- ربه‌كا - دافنه دو موريه (جامي / جاويدان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;604. Cause for Alarm – Eric Ambler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;605. Brighton Rock – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;605- صخره برايتون - گراهام گرين (ثالث)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;606. U.S.A. – John Dos Passos&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;606- ينگه دنيا - جان دس‌پس (هاشمي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;607. Murphy – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;608. Of Mice and Men – John Steinbeck&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;608- موشها و آدمها - جان استاين‌بك (اساطير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;609. Their Eyes Were Watching God – Zora Neale Hurston&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;610. The Hobbit – J.R.R. Tolkien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;610- هابيت - جي. آر. آر. تالكين (پنجره)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;611. The Years – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;611- سال‌ها - ويرجينيا وولف (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;612. In Parenthesis – David Jones&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;613. The Revenge for Love – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;614. Out of Africa – Isak Dineson (Karen Blixen)&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;615. To Have and Have Not – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;615- داشتن و نداشتن - ارنست همينگوي (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;616. Summer Will Show – Sylvia Townsend Warner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;617. Eyeless in Gaza – Aldous Huxley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;618. The Thinking Reed – Rebecca West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;619. Gone With the Wind – Margaret Mitchell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;619- بر باد رفته - مارگارت ميچل (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;620. Keep the Aspidistra Flying – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;621. Wild Harbour – Ian MacPherson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;622. Absalom, Absalom! – William Faulkner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;622- ابشالوم، ابشالوم - ويليام فاكنر (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;623. At the Mountains of Madness – H.P. Lovecraft&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;624. Nightwood – Djuna Barnes&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;625. Independent People – Halldór Laxness&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;626. Auto-da-Fé – Elias Canetti&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;627. The Last of Mr. Norris – Christopher Isherwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;628. They Shoot Horses, Don’t They? – Horace McCoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;628- آنها به اسبها شليك مي‌كنند - هوراس مكوي (باغ نو / نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;629. The House in Paris – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;630. England Made Me – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;631. Burmese Days – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;632. The Nine Tailors – Dorothy L. Sayers&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;633. Threepenny Novel – Bertolt Brecht&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;634. Novel With Cocaine – M. Ageyev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;635. The Postman Always Rings Twice – James M. Cain&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;636. Tropic of Cancer – Henry Miller&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;637. A Handful of Dust – Evelyn Waugh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;638. Tender is the Night – F. Scott Fitzgerald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;639. Thank You, Jeeves – P.G. Wodehouse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;640. Call it Sleep – Henry Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;641. Miss Lonelyhearts – Nathanael West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;642. Murder Must Advertise – Dorothy L. Sayers&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;643. The Autobiography of Alice B. Toklas – Gertrude Stein&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;643- اتوبيوگرافي آليس بي. تكلاس - گرترود استاين (آگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;644. Testament of Youth – Vera Brittain&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;645. A Day Off – Storm Jameson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;646. The Man Without Qualities – Robert Musil&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;647. A Scots Quair (Sunset Song) – Lewis Grassic Gibbon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;648. Journey to the End of the Night – Louis-Ferdinand Céline&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;648- سفر به انتهاي شب - لوئي فردينان سلين (جامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;649. Brave New World – Aldous Huxley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;649- دنياي قشنگ نو - آلدوس هاكسلي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;650. Cold Comfort Farm – Stella Gibbons&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;651. To the North – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;652. The Thin Man – Dashiell Hammett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;653. The Radetzky March – Joseph Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;654. The Waves – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;654- امواج - ويرجينيا وولف (مهيا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;655. The Glass Key – Dashiell Hammett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;655- كليد شيشه‌اي - داشيل همت (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;656. Cakes and Ale – W. Somerset Maugham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;657. The Apes of God – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;658. Her Privates We – Frederic Manning&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;659. Vile Bodies – Evelyn Waugh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;660. The Maltese Falcon – Dashiell Hammett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;661. Hebdomeros – Giorgio de Chirico&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;662. Passing – Nella Larsen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;663. A Farewell to Arms – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;663- وداع با اسلحه - ارنست همينگ‌‌وي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;664. Red Harvest – Dashiell Hammett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;664- خرمن سرخ - داشيل همت (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;665. Living – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;666. The Time of Indifference – Alberto Moravia&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;667. All Quiet on the Western Front – Erich Maria Remarque&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;667- در غرب خبري نيست - اريك ماريا رمارك (جويا / ناهيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;668. Berlin Alexanderplatz – Alfred Döblin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;669. The Last September – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;670. Harriet Hume – Rebecca West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;671. The Sound and the Fury – William Faulkner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;671- خشم و هياهو - ويليام فاكنر (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;672. Les Enfants Terribles – Jean Cocteau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;673. Look Homeward, Angel – Thomas Wolfe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;674. Story of the Eye – Georges Bataille&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;675. Orlando – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;675- ارلاندو - ويرجينيا وولف (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;676. Lady Chatterley’s Lover – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;677. The Well of Loneliness – Radclyffe Hall&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;678. The Childermass – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;679. Quartet – Jean Rhys&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;680. Decline and Fall – Evelyn Waugh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;681. Quicksand – Nella Larsen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;682. Parade’s End – Ford Madox Ford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;683. Nadja – André Breton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;683- ناديا - آندره برتون (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;684. Steppenwolf – Herman Hesse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;684- گرگ بيابان - هرمان هسه (اساطير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;685. Remembrance of Things Past – Marcel Proust&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;685- در جستجوي زمان از دست رفته - مارسل پروست (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;686. To The Lighthouse – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;686- به سوي فانوس دريايي - ويرجينيا وولف (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;687. Tarka the Otter – Henry Williamson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;688. Amerika – Franz Kafka&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;688- آمريكا - فرانتس كافكا (هاشمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;689. The Sun Also Rises – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;690. Blindness – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;691. The Castle – Franz Kafka&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;691- قصر - فرانتس كافكا (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;The Good Soldier Švejk – Jaroslav Hašek&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;692- شوايك - ياروسلاو هاشك (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;693. The Plumed Serpent – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;694. One, None and a Hundred Thousand – Luigi Pirandello&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;695. The Murder of Roger Ackroyd – Agatha Christie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;696. The Making of Americans – Gertrude Stein&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;697. Manhattan Transfer – John Dos Passos&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;698. Mrs. Dalloway – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;698- خانم دالو ري - ويرجينيا وولف (رواق زمان نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;699. The Great Gatsby – F. Scott Fitzgerald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;699- گتسبي بزرگ - اف. اسكات فيتز جرالد (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;700. The Counterfeiters – André Gide&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;701. The Trial – Franz Kafka&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;701- محاكمه - فرانتس كافكا (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;702. The Artamonov Business – Maxim Gorky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;703. The Professor’s House – Willa Cather&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;704. Billy Budd, Foretopman – Herman Melville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;704- بيلي باد ملوان - هرمان ملويل (فردا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;705. The Green Hat – Michael Arlen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;706. The Magic Mountain – Thomas Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;706- كوه جادو - توماس نان (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;707. We – Yevgeny Zamyatin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;707- ما - يوگني زامياتين (نشر ديگر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;708. A Passage to India – E.M. Forster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;709. The Devil in the Flesh – Raymond Radiguet&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;710. Zeno’s Conscience – Italo Svevo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;711. Cane – Jean Toomer&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;712. Antic Hay – Aldous Huxley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;713. Amok – Stefan Zweig&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;714. The Garden Party – Katherine Mansfield&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;714- گاردن پارتي - كاترين منسفيلد (خانه آفتاب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;715. The Enormous Room – E.E. Cummings&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;716. Jacob’s Room – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;717. Siddhartha – Herman Hesse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;717- سيذارتا - هرمان هسه (اساطير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;718. The Glimpses of the Moon – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;719. Life and Death of Harriett Frean – May Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;720. The Last Days of Humanity – Karl Kraus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;721. Aaron’s Rod – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;722. Babbitt – Sinclair Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;722- ببيت - سينكلر لوييس (نيلوفر چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;723. Ulysses – James Joyce&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;724. The Fox – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;724- روباه - دي.اچ.لارنس (باغ نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;725. Crome Yellow – Aldous Huxley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;726. The Age of Innocence – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;726- عصر بيگناهي - اديت وارتون (جار / فاخته)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;727. Main Street – Sinclair Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;728. Women in Love – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;729. Night and Day – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;730. Tarr – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;731. The Return of the Soldier – Rebecca West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;732. The Shadow Line – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;733. Summer – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;734. Growth of the Soil – Knut Hamsen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;735. Bunner Sisters – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;736. A Portrait of the Artist as a Young Man – James Joyce&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;736- چهره مرد هنرمند در جواني - جيمز جويس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;737. Under Fire – Henri Barbusse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;738. Rashomon – Akutagawa Ryunosuke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;739. The Good Soldier – Ford Madox Ford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;740/ The Voyage Out – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;741. Of Human Bondage – William Somerset Maugham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;741- پايبنديهاي انساني - ويليام سامرست موام (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;742. The Rainbow – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;743. The Thirty-Nine Steps – John Buchan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;744. Kokoro – Natsume Soseki&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;745. Locus Solus – Raymond Roussel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;746. Rosshalde – Herman Hesse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;746- روزالده - هرمان هسه (دبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;747. Tarzan of the Apes – Edgar Rice Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;748. The Ragged Trousered Philanthropists – Robert Tressell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;749. Sons and Lovers – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;750. Death in Venice – Thomas Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;750- مرگ در ونيز - توماس مان (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;751. The Charwoman’s Daughter – James Stephens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;752. Ethan Frome – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;753. Fantômas – Marcel Allain and Pierre Souvestre&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;754. Howards End – E.M. Forster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;755. Impressions of Africa – Raymond Roussel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;756. Three Lives – Gertrude Stein&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;757. Martin Eden – Jack London&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;757- مارتين ايدن - جك لندن (تندر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;758. Strait is the Gate – André Gide&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;759. Tono-Bungay – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;760. The Inferno – Henri Barbusse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;761. A Room With a View – E.M. Forster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;762. The Iron Heel – Jack London&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;762- پاشنه آهنين - جك لندن (نشر خيزاب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;763. The Old Wives’ Tale – Arnold Bennett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;764. The House on the Borderland – William Hope Hodgson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;765. Mother – Maxim Gorky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;765- مادر - ماكسيم گوركي (هيرمند)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;766. The Secret Agent – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;766- مامور سري - جوزف كنراد (بزرگمهر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;767. The Jungle – Upton Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;768. Young Törless – Robert Musil&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;769. The Forsyte Sage – John Galsworthy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;770. The House of Mirth – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;771. Professor Unrat – Heinrich Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;772. Where Angels Fear to Tread – E.M. Forster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;773. Nostromo – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;774. Hadrian the Seventh – Frederick Rolfe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;775. The Golden Bowl – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;776. The Ambassadors – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;777. The Riddle of the Sands – Erskine Childers&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;778. The Immoralist – André Gide&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;779. The Wings of the Dove – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;780. Heart of Darkness – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;780- دل تاريكي - جوزف كنراد (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;781. The Hound of the Baskervilles – Sir Arthur Conan Doyle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;781- درنده باسكرويل - سر آرتور كونان دويل (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;782. Buddenbrooks – Thomas Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;782- بودنبروك‌ها (زوال يك خاندان) - توماس مان (ماهي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;783. Kim – Rudyard Kipling&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;784. Sister Carrie – Theodore Dreiser&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;785. Lord Jim – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;785- لرد جيم - جوزف كنراد (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;1800s &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;786. Some Experiences of an Irish R.M. – Somerville and Ross&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;787. The Stechlin – Theodore Fontane&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;788. The Awakening – Kate Chopin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;789.The Turn of the Screw – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;790. The War of the Worlds – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;791. The Invisible Man – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;792. What Maisie Knew – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;793. Fruits of the Earth – André Gide&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;794. Dracula – Bram Stoker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;795. Quo Vadis – Henryk Sienkiewicz&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;795- كجا مي‌روي - هنريك سينكويچ (سمير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;796. The Island of Dr. Moreau – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;797. The Time Machine – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;797- ماشين زمان - هربرت جورج ولز (انتشارت علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;798. Effi Briest – Theodore Fontane&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;799. Jude the Obscure – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;799- جود گمنام - تامس هاردي (گل مريم / شقايق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;800. The Real Charlotte – Somerville and Ross&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;801. The Yellow Wallpaper – Charlotte Perkins Gilman&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;802. Born in Exile – George Gissing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;803. Diary of a Nobody – George &amp; Weedon Grossmith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;804. The Adventures of Sherlock Holmes – Sir Arthur Conan Doyle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;805. News from Nowhere – William Morris&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;806. New Grub Street – George Gissing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;807. Gösta Berling’s Saga – Selma Lagerlöf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;808. Tess of the D’Urbervilles – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;808- تس - تامس هاردي (دنياي نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;809. The Picture of Dorian Gray – Oscar Wilde&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;809- تصوير دوريان گري - اسكار وايلد (دبير / كمانگير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;810. The Kreutzer Sonata – Leo Tolstoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;811. La Bête Humaine – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;812. By the Open Sea – August Strindberg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;813. Hunger – Knut Hamsun&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;813- گرسنه - كنوت هامسون (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;814. The Master of Ballantrae – Robert Louis Stevenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;815. Pierre and Jean – Guy de Maupassant&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;816. Fortunata and Jacinta – Benito Pérez Galdés&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;817. The People of Hemsö – August Strindberg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;818. The Woodlanders – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;819. She – H. Rider Haggard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;820. The Strange Case of Dr. Jekyll and Mr. Hyde – Robert Louis Stevenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;821. The Mayor of Casterbridge – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;822. Kidnapped – Robert Louis Stevenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;823. King Solomon’s Mines – H. Rider Haggard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;824. Germinal – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;824- ژرمينال - اميل زولا (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;825. The Adventures of Huckleberry Finn – Mark Twain&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;825- ماجراهاي هاكلبري فين - مارك تواين (خوارزمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;826. Bel-Ami – Guy de Maupassant&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;826- بل آمي - گي دو موپوسان (مجيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;827. Marius the Epicurean – Walter Pater&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;828. Against the Grain – Joris-Karl Huysmans&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;829. The Death of Ivan Ilyich – Leo Tolstoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;829- مرگ ايوان ايليچ - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;830. A Woman’s Life – Guy de Maupassant&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;831. Treasure Island – Robert Louis Stevenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;831- جزيره گنج - رابرت لوئي استيونسون (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;832. The House by the Medlar Tree – Giovanni Verga&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;833. The Portrait of a Lady – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;834. Bouvard and Pécuchet – Gustave Flaubert&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;835. Ben-Hur – Lew Wallace&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;836. Nana – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;837. The Brothers Karamazov – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;837- برادران كارامازوف - فئودور داستايوسكي (ناهيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;838. The Red Room – August Strindberg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;839. Return of the Native – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;839- بازگشت بومي - تامس هاردي (نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;840. Anna Karenina – Leo Tolstoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;840- آنا كارنينا - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;841. Drunkard – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;842. Virgin Soil – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;842- خاك بكر - ايوان‌سرگي‌يويچ تورگنيف (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;843. Daniel Deronda – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;844. The Hand of Ethelberta – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;844- دست تكيده - تامس هاردي (تجربه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;845. The Temptation of Saint Anthony – Gustave Flaubert&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;846. Far from the Madding Crowd – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;846- بدور از مردم شوريده - تامس هاردي (نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;847. The Enchanted Wanderer – Nicolai Leskov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;848. Around the World in Eighty Days – Jules Verne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;848- دور دنيا در هشتاد روز - ژول ورن (دنياي كتاب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;849. In a Glass Darkly – Sheridan Le Fanu&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;850. The Devils – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;851. Erewhon – Samuel Butler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;852. Spring Torrents – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;853. Middlemarch – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;853- مديل مارچ - جورج اليوت (دنياي نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;854. Through the Looking Glass, and What Alice Found There – Lewis Carroll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;855. King Lear of the Steppes – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;856. He Knew He Was Right – Anthony Trollope&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;857. War and Peace – Leo Tolstoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;857- جنگ و صلح - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;858. Sentimental Education – Gustave Flaubert&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;858- تربيت احساسات - گوستاو فلوبر (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;859. Phineas Finn – Anthony Trollope&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;860. Maldoror – Comte de Lautréaumont&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;861. The Idiot – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;861- ابله - فئودور داستايوسكي (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;862. The Moonstone – Wilkie Collins&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;862- ماهسنگ (سنگ ماه) - ويلكي كالينز (سنبله / مجرد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;863. Little Women – Louisa May Alcott&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;863- زنان كوچك - لوئييز مي آلكوت (قدياني)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;864. Thérèse Raquin – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;865. The Last Chronicle of Barset – Anthony Trollope&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;866. Journey to the Centre of the Earth – Jules Verne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;866- سفر به مركز زمين - ژول ورن (دنياي كتاب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;867. Crime and Punishment – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;867- جنايت و مكافات - فئودور داستايوسكي (خوارزمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;868. Alice’s Adventures in Wonderland – Lewis Carroll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;868- آليس در سرزمين عجايب - لوئيس كارول (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;869. Our Mutual Friend – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;870. Uncle Silas – Sheridan Le Fanu&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;871. Notes from the Underground – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;871- يادداشتهاي زيرزميني - فئودور داستايوسكي (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;872. The Water-Babies – Charles Kingsley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;873. Les Misérables – Victor Hugo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;873- بينوايان - ويكتور هوگو (جاويدان / اميركبير / توسن)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;874. Fathers and Sons – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;874- پدران و پسران - تورگنيف (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;875. Silas Marner – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;875- سيلاس ماينر - جورج اليوت (دنياي نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;876. Great Expectations – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;876- آرزوهاي بزرگ - چارلز ديكنز (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;877. On the Eve – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;878. Castle Richmond – Anthony Trollope&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;879. The Mill on the Floss – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;879- آسياب كنار فلوس (آسياب رودخانه فلاس) - جورج اليوت (نگاه / واژه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;880. The Woman in White – Wilkie Collins&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;881. The Marble Faun – Nathaniel Hawthorne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;882. Max Havelaar – Multatuli&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;883. A Tale of Two Cities – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;883- داستان دو شهر - چارلز ديكنز (فرزان روز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;884. Oblomovka – Ivan Goncharov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;884- ابلوموف - ايوان گنچاروف (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;885. Adam Bede – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;886. Madame Bovary – Gustave Flaubert&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;886- مادام بواري - گوستاو فلوبر (مجيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;887. North and South – Elizabeth Gaskell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;888. Hard Times – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;889. Walden – Henry David Thoreau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;890. Bleak House – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;891. Villette – Charlotte Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;891- ويلت - شارلوت برونته (پيمان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;892. Cranford – Elizabeth Gaskell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;893. Uncle Tom’s Cabin; or, Life Among the Lonely – Harriet Beecher Stowe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;893- كلبه عمو توم - هريت بيچر استو (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;894. The Blithedale Romance – Nathaniel Hawthorne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;895. The House of the Seven Gables – Nathaniel Hawthorne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;896. Moby-Dick – Herman Melville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;896- موبي‌ديك - هرمان ملويل (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;897. The Scarlet Letter – Nathaniel Hawthorne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;898. David Copperfield – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;898- ديويد كاپرفيلد - چارلز ديكنز (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;899. Shirley – Charlotte Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;900. Mary Barton – Elizabeth Gaskell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;901. The Tenant of Wildfell Hall – Anne Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;902. Wuthering Heights – Emily Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;902- بلنديهاي بادگير - اميلي برونته (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;903. Agnes Grey – Anne Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;903- آگنس گري - آن برونته (آفرينگان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;904. Jane Eyre – Charlotte Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;905. Vanity Fair – William Makepeace Thackeray&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;905- جين اير - شارلوت برونته (جامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;906. The Count of Monte-Cristo – Alexandre Dumas&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;907. La Reine Margot – Alexandre Dumas&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;907- كنت مونت كريستو - الكساندر دوما (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;908. The Three Musketeers – Alexandre Dumas&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;908- سه تفنگدار - الكساندر دوما (هرمس / زرين، گوتنبرگ)&lt;br /&gt; &lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;909. The Purloined Letter – Edgar Allan Poe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;910. Martin Chuzzlewit – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;911. The Pit and the Pendulum – Edgar Allan Poe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;912. Lost Illusions – Honoré de Balzac&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;912- آرزوهاي بر باد رفته - انوره دو بالزاك (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;913. A Christmas Carol – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;914. Dead Souls – Nikolay Gogol&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;915. The Charterhouse of Parma – Stendhal&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;916. The Fall of the House of Usher – Edgar Allan Poe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;917. The Life and Adventures of Nicholas Nickleby – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;918. Oliver Twist – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;918- اوليور تويست - چارلز ديكنز (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;919. The Nose – Nikolay Gogol&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;920. Le Père Goriot – Honoré de Balzac&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;920- بابا گوريو - اونوره دو بالزاك (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;921. Eugénie Grandet – Honoré de Balzac&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;921- اوژني گرانده - اونوره دو بالزاك (جاده ابريشم / سپيده)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;922. The Hunchback of Notre Dame – Victor Hugo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;922- گوژپشت نوتردام - ويكتور هوگو (جاودان خرد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;923. The Red and the Black – Stendhal&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;923- سرخ و سياه - استاندال (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;924. The Betrothed – Alessandro Manzoni&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;925. Last of the Mohicans – James Fenimore Cooper&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;926. The Private Memoirs and Confessions of a Justified Sinner – James Hogg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;927. The Albigenses – Charles Robert Maturin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;928. Melmoth the Wanderer – Charles Robert Maturin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;929. The Monastery – Sir Walter Scott&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;930. Ivanhoe – Sir Walter Scott&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;930- آيوانهو - سر والتر اسكات (توسن)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;931. Frankenstein – Mary Wollstonecraft Shelley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;932. Northanger Abbey – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;933. Persuasion – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;933- وسوسه - جين اوستين (اكباتان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;934. Ormond – Maria Edgeworth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;935. Rob Roy – Sir Walter Scott&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;936. Emma – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;936- اما - جين اوستين (فكر روز)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;937. Mansfield Park – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;937- پارك منسفيلد - جين اوستين (كوشش) &lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;938. Pride and Prejudice – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;938- غرور و تعصب - جين اوستين (نشر ني)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;939. The Absentee – Maria Edgeworth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;940. Sense and Sensibility – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;940- عقل و احساس - جين اوستين (نشر ني)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;941. Elective Affinities – Johann Wolfgang von Goethe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;942. Castle Rackrent – Maria Edgeworth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;1700s &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;943. Hyperion – Friedrich Hölderlin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;944. The Nun – Denis Diderot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;945. Camilla – Fanny Burney&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;946. The Monk – M.G. Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;947. Wilhelm Meister’s Apprenticeship – Johann Wolfgang von Goethe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;948. The Mysteries of Udolpho – Ann Radcliffe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;949. The Interesting Narrative – Olaudah Equiano&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;950 .The Adventures of Caleb Williams – William Godwin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;951. Justine – Marquis de Sade&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;952. Vathek – William Beckford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;953. The 120 Days of Sodom – Marquis de Sade&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;954. Cecilia – Fanny Burney&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;955. Confessions – Jean-Jacques Rousseau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;955- اعترافات - ژان ژاك روسو (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;956. Dangerous Liaisons – Pierre Choderlos de Laclos&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;957. Reveries of a Solitary Walker – Jean-Jacques Rousseau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;958. Evelina – Fanny Burney&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;959. The Sorrows of Young Werther – Johann Wolfgang von Goethe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;959- رنج‌هاي ورتر جوان - يوهان ولف‌گانگ فون گوته (موسسه نشر تير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;960. Humphrey Clinker – Tobias George Smollett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;961. The Man of Feeling – Henry Mackenzie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;962. A Sentimental Journey – Laurence Sterne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;963. Tristram Shandy – Laurence Sterne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;963- زندگاني و عقايد آقاي تريسترام شندي - لارنس اشترن (تجربه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;964. The Vicar of Wakefield – Oliver Goldsmith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;965. The Castle of Otranto – Horace Walpole&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;966. Émile; or, On Education – Jean-Jacques Rousseau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;966- اميل: رساله‌اي در باب آموزش و پرورش - ژان ژاك روسو (ناهيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;967. Rameau’s Nephew – Denis Diderot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;967- برادرزاده رامو - دنيس ديدرو (البرز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;968. Julie; or, the New Eloise – Jean-Jacques Rousseau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;969. Rasselas – Samuel Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;970. Candide – Voltaire&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;970- كانديد - ولتر (جوانه توس / دستان / بهنود)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;971. The Female Quixote – Charlotte Lennox&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;972. Amelia – Henry Fielding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;973. Peregrine Pickle – Tobias George Smollett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;974. Fanny Hill – John Cleland&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;975. Tom Jones – Henry Fielding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;975- سرگذشت تام جونز: كودك سر راهي - هنري فيلدينگ (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;976. Roderick Random – Tobias George Smollett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;977. Clarissa – Samuel Richardson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;978. Pamela – Samuel Richardson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;979. Jacques the Fatalist – Denis Diderot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;980. Memoirs of Martinus Scriblerus – J. Arbuthnot, J. Gay, T. Parnell, A. Pope, J. Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;981. Joseph Andrews – Henry Fielding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;982. A Modest Proposal – Jonathan Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;983. Gulliver’s Travels – Jonathan Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;983- سفرهاي گاليور - جوناتان سويفت (انتشارات علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;984. Roxana – Daniel Defoe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;985. Moll Flanders – Daniel Defoe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;986. Love in Excess – Eliza Haywood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;987. Robinson Crusoe – Daniel Defoe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;987- رابينسون كروزوئه - دانيل دفو (جامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;988. A Tale of a Tub – Jonathan Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;Pre-1700&lt;br /&gt;989. Oroonoko – Aphra Behn&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;990. The Princess of Clèves – Marie-Madelaine Pioche de Lavergne, Comtesse de La Fayette&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;991. The Pilgrim’s Progress – John Bunyan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;992. Don Quixote – Miguel de Cervantes Saavedra&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;992- دن كيشوت - سر وانتس (روايت + نيل)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;993. The Unfortunate Traveller – Thomas Nashe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;994. Euphues: The Anatomy of Wit – John Lyly&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;995. Gargantua and Pantagruel – Françoise Rabelais&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;996. The Thousand and One Nights – Anonymous&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;996- هزار و يكشب - عبداللطيف تسوجي تبريزي (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;997. The Golden Ass – Lucius Apuleius&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;998. Aithiopika – Heliodorus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;999. Chaireas and Kallirhoe – Chariton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;1000. Metamorphoses – Ovid&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;1001. Aesop’s Fables – Aesopus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;1001- حكايتهاي ازوپ - ازوپ (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خيلي وقت بود تو ايميل با کسي حرف نزده بودم؛ اصلاً من وقتي با فونت انگليسي توي نوت‌پد مي‌نويسم، خيلي راحت‌ترم توي حرف زدن در مقايسه با وقتايي که توي لامپ‌اديتور فارسي مي‌نويسم و کپي مي‌کنم توي بلاگ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*شده چيزي رو که خودت داري و مدت‌ها ازش استفاده کردي، هديه بگيري و کلي هم براش ذوق کني؟ مث &lt;a href="http://www.4shared.com/file/7679430/db1a8a31/Right_Here_Waiting_ringtone.html"&gt;Right here waiting&lt;/a&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*رفتم سر آرشيو بلاگ که زده‌م توي word، خواستم يه کم مرتب‌ش کنم و favoriteهاش رو پيدا کنم. بعد ديدم توي word سخت‌ه. با IE آسون‌تر ميشه لينک داد. بعدش يادم افتاد همه‌ي آرشيو رو ندارم روي کامپيوترم. بعدترش آنلاين شدم که آرشيو رو کامل کنم، يادم افتاد اين کامپيوتر غشي، صفحه‌ي خودم رو مث آدم save نمي‌کنه. من هم به جاش کل آرشيو خرس قهوه‌اي رو گشتم تا همه‌ي پست‌هايي رو که قبل از لينک دادن به من نوشته بوده، بخونم. انقدر هم خوشحال‌م که نگو. احساس فتح خيبر دارم دقيقاً!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*نمي‌دونم چند وقت‌ه اما خيلي خودسانسوري مي‌کنم توي بلاگ... غريبه‌اي اينجا نيست. هر کي مياد يا دوست‌ه، يا اصلاً فارسي بلد نيست و توي سرچ اينجا رو پيدا کرده يا مي‌خونه و مي‌گذره يا مي‌مونه و دوست ميشه. همه‌ش هم خوب‌ه. خيلي وقتا پيش اومده که فهميده‌م کسي خيلي وقت پيش بهم لينک داده و مطالب‌م رو مي‌خونده اما بهم نگفته مث &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt; ، مث &lt;a href="http://marmarkhanoom.persianblog.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt; - فکر کنم البته - و من خيلي اتفاقي پيداش کرده‌م و دوست شده‌ايم با هم.. يا دوستايي داشته‌ام که توي مثلاً يه سايتي عضو بوده‌ايم هردو، اونجا هم رو ديديم، بعد لينک داديم به هم، دوست شديم و کلي به داد هم رسيديم، توي روزاي خوب و بد همديگه رو تنها نذاشتيم و خيلي چيزاي خوب ديگه که روي نت اتفاق ميفته. نمي‌فهمم چرا بعضي بزرگترا فکر مي‌کنن نت بد ه؛ دوستي‌هاي نت به درد نمي‌خورن. من اينجا خيلي دوستاي خوب دارم که خيلي بيشتر از آدم‌هاي گنده‌اي که هر روز مي‌ديدم / مي‌بينم، روشون حساب مي‌کنم. کجا بوده‌ن اون آدم‌ها وقتي من از غصه داشتم دق مي‌کردم، وقتي تنها بودم يا وقتي خيلي دل‌م مي‌خواست لودگي کنم و دستورالعمل! بنويسم و دوستام بخندن يه کم! خيلي وقتا هست که با کلي اندوه ميشيني پاي کامپيوتر اما خودت رو مي‌زني به اون راه؛ تظاهر مي‌کني خوشحالي. حتي بقيه رو هم شريک خوشحالي ساختگي‌ت مي‌کني. بعد يهو مي‌بيني واقعاً حال‌ت خوب شده. جدي جدي خوشحالي...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز ميخوام تشکر کنم... از همه‌ي اونايي که هميشه اينجا رو مي‌خوندن يا مي‌خونن. از اونايي که لينکاشون اين کنار =&gt;&gt; هست؛ از اونايي که يواشکي مي‌خونن و لينک نميذارن برام يا کامنت نمي‌نويسن و نمي‌دونم کي‌ن؛ از اونايي که حتي يه بار باز شدن صفحه‌ي بلاگ‌شون، خوشحال‌م کرده. مث رنگ بنفش بلاگ ورون، مث رنگ سرمه‌اي نامه‌هاي باد، مث خرس خوشگل بلاگ خرس قهوه‌اي، مث همه‌ي صفحه‌هاي دفتر دوستام که هر وقت بخوام، برام باز ميشن و حال و هوا م رو عوض مي‌کنن. صداي بارون مياد. نمي‌دونم چه مرگ‌م شده؛ حتي نمي‌دونم چه حسي دارم اما فکر کردم حيف‌ه براي اين همه لذت، اين همه حس خوب خفه‌خون بگيرم و تشکر نکنم. اندازه‌ي همه‌ي مهربوني خدا مرسي...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از اون فحش قشنگا بدما! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif" border="0" /&gt; اين بلاگر نکبت هر دفعه ديوونه مي‌کنه آدم رو تا باز بشه صفحه‌ش. آشغال‌ه از بس! واسه نوشتن پروفايل خفه‌م کرد. خود اون بلاگي که براي پروفايل ساختم که عمراً هر چي باهاش کشتي گرفتم، نشد تمپ‌ش رو عوض کنم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/1.gif" border="0" /&gt; گفتم اصلاً غلط کردم. ميرم بلاگفا، اونجا مي‌نويسم که اونجا هم مخ‌ش ... يعني کار نمي‌کرد ديگه! هي گفتم آدم باش مريمي، آروم باش، مهم نيست اصلاً عزيزم ولي مگه شد؟! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/222.gif" border="0" /&gt; اون رو م اومد بالا، زدم همه رو پاک کردم. بعد نيم ساعت با بلاگ‌اسپات کشتي گرفتم دوباره تا اينکه لطف کرد و با کلي نذر و نياز گذاشت بالاخره يه&lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_14.html"&gt; پست &lt;/a&gt;بزنم براي پروفايل‌م. خب بگو منگول! عقل‌ت نمي‌رسيد از اول همين کار رو بکني؟ لااقل يه بار حرص مي‌خوردي نه سه بار! خب عقل‌م نرسيد به خدا! چي کار کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*حرف دل من: من فقط و فقط توی یه رابطه از یه چیز می ترسم؛ اون هم گدایی محبت‌ه! وقتی اعتراض می‌کنی به یکی که فلانی٬ یک صدم اون چیزی که من برات وقت میذارم واسه من وقت بذار! یعنی داری با یه روش دیگه میری &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-165.aspx"&gt;گدایی توجه!...&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*واي خدا؛ عاقبت ديوانه سازم خويش را!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خوش به حال آن مرد&lt;br /&gt;که در زندگی‌ش&lt;br /&gt;تو راه بروی.&lt;br /&gt;خوش به حال مردی&lt;br /&gt;که براش&lt;br /&gt;تو شیرین زبانی کنی.&lt;br /&gt;خوش به حال مردی&lt;br /&gt;که دست‌های قشنگ تو&lt;br /&gt;دکمه‌های پیرهن‌ش را&lt;br /&gt;باز کند&lt;br /&gt;ببندد&lt;br /&gt;تا لب هات به نجوایی بخندد...&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-3.aspx"&gt;عباس معروفي&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خوب‌ه اين بلاگ هست. آدم مي‌تونه توي ذهن ملت سرک بکشه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-2.aspx"&gt;وقتی کسی رو تا به حال ندیده باشی و فقط با تفکرات‌ش بشناسی‌ش یا مثلاً مثل خیلی از دوستی‌های اینترنتی که فقط با فونت‌های طرف در تماسی٬ اون رو با تصورات خودت می‌نقاشی‌ش! و جالبی‌ش به اینه که از روی حرفا و فکراش، سن چهره‌ش رو مشخص می‌کنی! البته به قول یکی از دوستام، آدم طرفش رو با قیافه‌ی خیلی بچه تری می‌تصوره! !نمی‌دونم چرا. واسه همین هم اگه یه روز ببینی‌ش، خیلی جا می‌خوری!! نه که بخوره تو ذوقت‌ها! نه! فقط جا می‌خوری.حتی یکی مثل من که با اینکه عکس خرس سفید رو دیده بودم اما  بازم از دیدن خودش جا خوردم! &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو هم از ديدن &lt;a href="http://خرس سفید"&gt;من&lt;/a&gt; جا خوردي؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديگه ميخوام بگم. ديگه ميخوام اهميتي ندم به اينکه فلاني اينجا رو مي‌خونه و درباره‌ي حرفام فکر مي‌کنه. فلاني اينجا رو مي‌خونه و خودش رو نگه ميداره که کامنت نده؛ فلاني اينجا رو مي‌خونه و توي ايميل بعدي‌ش، سر به سرم ميذاره؛ فلاني اينجا رو مي‌خونه و تو کامنتدوني، لودگي مي‌کنه؛ فلاني اينجا رو مي‌خونه و به عقل‌م شک مي‌کنه. فلاني اينجا رو مي‌خونه و هميشه عاشق اون هاله‌ي سپيد دور تصويرم مي‌مونه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه ميخوام اهميتي ندم کي چه فکري مي‌کنه. ديگه ميخوام اينجا حتي از دفتر خاطرات چند سال پيش‌م که برگه‌هاش رو به هم منگنه مي‌کردم هم بيشتر مال خودم باشه. هر کي دوست داشت بياد اينجا رو بخونه اما اينجا مال من‌ه. هر چي بخوام مي‌نويسم تو ش...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دوستي مي‌گفت آدم‌ها دو تا نياز اساسي دارن: اول اينکه دوست داشته باشن، دوم اينکه دوست داشته بشن... دوست‌م کلمات قصار زياد مي‌گفت. بعضي وقتا جمله‌هاش مياد تو ذهن‌م ييهو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نمي‌دونم چه مرگ‌م‌ه که اول يه رابطه اصلاً دوست ندارم با شلوغ‌بازي و هي تلفن زدن و لبخندهاي کشدار و جيغ‌جيغ کردن موقع اجوالپرسي و راه به راه هديه دادن، خودم رو عزيز کنم! نمي‌دونم چرا اما فکر کنم اول‌ش خيلي دافعه دارم. شايد زيادي اخمو ميشم يهو. شايد آدم از خود راضي و نکبتي به نظر مي‌رسم. شايد طوري‌م که فکر کني نه يه خط شعر بلدم، نه مي‌تونم برقصم، نه دل‌م واسه کسي تنگ ميشه، نه حتي دل‌م ميخواد ببوسم کسي رو... نمي‌دونم چرا اما من اصلاً اوني نيستم که احتمالاً به نظر مي‌رسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من مدل‌م يه جوري‌ه که بايد زياد باهام باشي تا بفهمي واقعاً چطوري‌م! که بفهمي حاضرم با همون قيافه‌ي مثلاً کفري! تا نزديکاي صبح واسه‌ت بيدار بمونم و کارات رو رديف کنم که تو بتوني بخوابي با خيال راحت؛ که بفهمي آشپزي دوست ندارم اما حاضرم برات شده از روي کتاب، هر غذايي بخواي درست کنم؛ که حتي اگه از جات تکون هم نخوري، همه‌ي کارها رو خودم تنهايي انجام ميدم، که سعي مي‌کنم بهونه‌ي چيزي رو که ميخوام، نگيرم و خيلي چيزا رو بي‌خيال شم چون لااقل فعلاً اينطوري بهتره؛ که هر ساعت از شب از خواب بيدارم کني و بخواي باهام حرف بزني، نق نمي‌زنم. شايد فقط آروم سعي کنم به هر زور و زحمتي شده، بشينم پيش‌ت و توي تاريکي، حضورت رو حس کنم؛ که دل‌م بخواد با هيچ‌کس هيچ‌جا نرم از تنبلي، هي بگم حال و حوصله‌ي کسي رو ندارم اما هميشه دل‌م يه ذره بشه واسه کسي که عاشق‌ش شده‌م حتي اگه کنارم نشسته باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل‌م ميخواد اگه دل‌م گرفته، بهت بگم. اگه خوشحال‌م، اول به تو بگم. بتونم هر وقت خواستم، بهانه بگيرم و مث بچه‌ها لج کنم و هي ساز مخالف بزنم. هر وقت هم خواستم مث يه بره‌ي حرف‌گوش‌کن، هر چي گفتي نه نگم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل‌م نميخواد همه‌ش حواس‌م به جمله‌ها، کلمه‌ها، رفتارها و برداشت‌هاي احتمالي باشه. ميخوام پيش تو، خود خودم باشم. ميخوام يه نفر رو داشته باشم که دوست‌ش داشته باشم، که پيش اون حساب نکنم اينطوري کنم، اونطوري ميشه. اون رو گفت، پس منظورش اين بود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميخوام يکي من رو براي خود خودم دوست‌م داشته باشه. ميخوام يکي باشه که دل‌ش برام تنگ بشه، يکي باشه که رو م بشه هر وقت خواستم‌ش، بهش بگم بيا بغل‌م کن، بيا پيش‌م باش؛ ميخوام يکي باشه که دوست‌ش داشته باشم، وقت و بي‌وقت تاپ تاپ ماچ‌ش کنم، بشينيم با هم کتاب بخونيم، با هم بريم سفر، براي هم آشپزي کنيم، با هم بفهميم دوست داشتن که همه ازش ميگن، چطوري‌ه. دل‌م ميخواد کسي باشه که وقتي شعر مي‌خونم، يادش بيفتم. وقتي گل مي‌بينم، يادش بيفتم. اصلاً انقدر هميشه يادش باشم که هيچي نباشه که بخواد من رو ياد اون آدم بندازه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وحشت‌م از اين‌ه که با کسي باشم که مجبور شم خيلي چيزا رو بهش ياد بدم و ازش بخوام. از اين مي‌ترسم که من رو همينطوري که هستم، دوست نداشته باشه. همه‌ش نگران اين‌م که ساده‌ترين حرفا و نگاه‌هام رو نتونه بخونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌ترسم از اينکه تو آب‌بازي بلد نباشي، داستان دوست نداشته باشي، از نوشتن بدت بياد، دل‌ت نخواد با هم شعر بخونيم، دل‌ت نخواد موهات رو ناز کنم، دل‌ت نخواد بهت بگم شعر گفتن بلد نيستم ولي اين ترانه‌هه از طرف من، باشه مال تو...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وحشت مي‌کنم حتي از فکرش؛ از روز و شب ديدن آدمي که از من جداست. يکي ديگه‌س، يه غريبه که هميشه فکر مي‌کرده‌م آشناست، دوست‌م‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نميخوام برده يا ارباب باشيم. نميخوام تقسيم وظايف کنيم. ميخوام دوست باشيم، دوست صميمي، براي هميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقصير تو نيست. ظاهر من اينا رو نشون نميده که. بايد برات بنويسم و بدم دست‌ت ببري توي اتاق‌ت بخوني‌شون. بايد قسم‌ت بدم که راست بگي بهم. اگه تو، اين‌ها نيستي، برو. اگه هستي، هميشه پيش‌م بمون. نمي‌دونم چي کار کنم. چشمام رو مي‌بندم. اگه ميخواي بموني، بذار ببينم‌ت؛ خود خودت رو... باشه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۵ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مرد ه و قول‌ش! امروز بالاخره مرمر من رو کول کرد &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-166.aspx"&gt;رفتيم شهر کتاب نياوران&lt;/a&gt;! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif" border="0" /&gt; اول اول‌ش که همه چيز خوب بود و مرمري زودتر از قرار هم اومده بود خوشحال و خندون نشسته بود زير باد کولر مترو. من هم شنگول و منگول و مرتب &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/280.gif" border="0" /&gt; پريدم جلو و ماچ و بوسه و بزن بريم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توي قطار هم تمام مدت داشتيم غيبت فک و فاميل رو مي‌کرديم و خنک شديم حسابي! بعدش نشستيم که اتوبوس بياد يعني بود ولي مرمر گفت وايسيم با بعدي بريم که بشينيم. همونطور که نشسته بوديم و ور مي زديم، ييهو يک عدد ماشين ارشاد! رد شد و در مقابل ديدگان حيرت‌زده‌ي من، آقاي راننده‌ش تا کمر خم شده بود بيرون و در يک نگاه موشکافانه، همه‌ي دخترا رو از نظر گذروند که ببينه کي خداي ناکرده موهاش بيرون‌ه که بهش تذکر بده يه وقت از راه به در نشه. من هم ناگهان تغيير ماهيت دادم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/222.gif" border="0" /&gt; و شروع کردم نق زدن و جيغ جيغ واسه مرمر که اين چرا اينطوري نگاه مي‌کرد و از اين حرفا. حالا هم خودم خنده‌م گرفته بود، هم مرمر، هم دختر کناريا که ديده بودن اون صحنه رو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه سوار شديم و ماشين راه افتاد. بعد مردم هي يادشون ميومد که بايد سوار مي‌شدن، هي دونه دونه خودشون رو پرت مي‌کردن جلوي اتوبوس، آقاهه ترمز مي‌زد، من هم داشتم مي‌مردم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/293.gif" border="0" /&gt; مرمر هم مونده بود حيرون که اين هنوز ۱۰ متر حرکت نکرده، من چرا اين مدلي‌م؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه بنده خدا هر چي پاستيل و اسمارتيز داشت توي کيف‌ش، چپوند تو حلق من که افقي نشم بمونم رو دست‌ش. خودم هم هي لودگی مي‌کردم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/273.gif" border="0" /&gt; که جو عوض شه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اين مرمر، پسر بود هر روز تلفن مي‌زدم خونه‌شون که راضي‌ش کنم شوهر من بشه! بس که درک مي‌کنه آدم رو. حيف که نميشه! ديگه آخرام بود!!! که بهم گفت مريمي اگه حال‌ت خيلي بد ه، بيا پياده شيم قدم بزنيم يا بشين يه کم يا با تاکسي بريم. ميميريا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم بدون کوچک‌ترين تعارفي پريدم پايين و کلي ولو شدم روي صندلي تا حال‌م جا اومد. بعدش هم به زور آب‌ميوه و کرکر خنده دوباره خر م کرد و خلاصه سالم رسوندم شهر کتاب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا اين شهر کتاب نياوران بهشت‌ه؛ نديده از دنيا نرين خلاصه! شده بودم مث اون خر ه و تي‌تاپ‌ه و اينا &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif" border="0" /&gt; هي مرمر رو مي‌کشيدم اينور اونور، هي مي‌گفتم صبر کن، نرو، اول بريم کجا؟! اون هم مي‌خنديد مي‌گفت همه اول‌ش اينجوري ميشن، دفعه‌هاي بعد عادي ميشه براشون. هر طرف خواستي ميريم خب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد گفتم اصلاً مي‌دوني چي‌ه؟ من هول‌م! نمي‌دونم کجا بريم! گفت خب بيا من ببرم‌ت. ديگه سه ساعت همه ي لوازم تحريرها، کارت پستال‌ها، نوارها، عروسک‌ها، تابلوها، عکس‌ها، پازل‌ها و همه‌ي کتاب‌هاي فارسي و انگليسي رو ديديم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سر کتاب‌هاي انگليسي من ديگه نمي‌دونستم چه غلطي بايد بکنم بس که خر-کيف بودم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif" border="0" /&gt; ولو شده بودم زير قفسه‌ي داستان‌ها و رمان‌ها، هي حال مي‌کردم که هر چي کتاب تابلو از نويسنده‌هاي معروف هست تو دنيا، اينجا جمع شده؛ هي مرمر مي‌رفت و ميومد، هي من باز يادم ميفتاد هر چي کتاب تابلو از نويسنده‌هاي معروف هست تو دنيا، اينجا جمع شده، هي از اول ذوق‌مرگ مي‌شدم که حالا کي من همه رو بخرم، کي بخونم‌شون؟ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/288.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدا مي‌دونه اين دختر چند نفر رو تا حالا با شهر کتاب‌ه مفيوض کرده چون غش و ضعف من واسه‌ش کاملاً عادي بود &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" border="0" /&gt; بعد از اينکه آرامش‌م رو به دست آوردم و به اعصاب‌م مسلط شدم، خريد کرديم و اومديم بيرون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي عقل‌م اومد سر جاش، تازه يادم افتاد که واااااااااااااااااااااااااي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي حالا کي ميخواد اين همه راه رو برگرده؟! يه کم که رفتيم، رسيديم به يه پارک نقلي خوشگلو، با کلي گل و از همه مهم‌تر تاااااااااااااااب؛ ييهو در يک اقدام ضربتي کيف‌م رو پرت کردم کف زمين - که مرمر لطف کرد جمع‌ش کرد - پريدم رفتم تاب‌بازي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif" border="0" /&gt; بعدترش هم کلي نشستيم روي اون نيمکت‌ه حرف زديم و به در ديوار خنديديم و بعدترترش راه افتاديم که ديگه جدي جدي بياييم خونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديدم نميشه! باز دبه کردم که بريم خوراکي بخريم که به اين بهانه يه کم‌ش رو باز پياده بريم. خب دست من نيست که! مث اون يارو که با معجون زمان اومده بود، اصلاً نمي‌تونم سوار ماشين شم. هنوز در رو نبسته، حال‌م بد ميشه. خدا بهم رحم کرد مسير دانشگاه‌م با مترو بود وگرنه الان سيکل هم نداشتم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول اول‌ش ديدم زشت‌ه باز بگم دارم ولو ميشم؛ هي تحمل کردم الکي خنديدم و اداي آدمايي رو درآوردم که حال‌شون کاملاً خوب‌ه ولي يه کم که گذشت، ديدم نميشه ديگه. بيچاره مرمر، تندي تاکسي گرفت که مثلاً از بزرگراه بريم و مجبور نشه ديه‌م رو بده، من هم عين بچه‌های بی خیال خنگ،  پفيلا به دست دنبال‌ش مي‌رفتم هر طرف مي‌رفت؛ آخه اگه چيزي نخورم که ... آره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه به هر فلاکتي بود رسيدم خونه؛ البته قبل‌ش توي راه زورکي از &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt; قول گرفتم که يه روز من رو با خودش ببره کليسا! به خدا ماه‌ه اين ورون؛ سريع قبول کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خونه که رسيدم، سه کيلو لوبياپلو نوش جان کردم، اول کتابام رو تاريخ زدم - اصولاً در حال مرگ هم باشم بايد اول اين کار رو انجام بدم، بعد با رواني آسوده بميرم - بعدش هم هي افتادم اينور، افتادم اونور که مامااااااااااااااااان، حال‌م خوب نيست!&lt;br /&gt;قيافه‌م دقيقاً شکل اينايي بود که از يه مسافرت خيلي سخت با مسيرهاي صعب‌العبور برگشته‌ن. توی ماشين آخري‌ه هم ولو شده بودم رو مرمر بيچاره، فقط حواس‌م بود بقيه‌ي پفيلاها ولو نشه کف ماشين، روسري‌م هم درنياد به سلامتي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی خونه نفهميدم کي خدا بهم لطف کرد و خواب‌م برد - عين بي‌جنبه‌هاي شهر نديده! - ولي الان که بيدارم، حال‌م خوب‌ه، کلي هم سرحال و خوشحال و اين شکلي‌م &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" border="0" /&gt; مرسي مرمري...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://mrsshin.blogspot.com/2007/05/blog-post_01.html"&gt;مادران به بهشت می‌روند &lt;/a&gt;زیرا:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی برای سی و یکمین بار با صدای بچه از خواب بیدار می‌شوند، به جای اینکه از پنجره به بیرون پرت‌ش کنند، تر و خشک‌ش می‌کنند و شیرش می‌دهند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی که بچه غذایش را به سر تا پای خودش مالیده و حاضر نیست که بگذارد یک قاشق غذا دهنش بگذارید، لبخند می‌زنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- از دیدن یک پوشک گهی با مخلفات مالیده به لباس‌های بچه وحشت نمی‌کنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی که بچه دقیقاً 45 دقیقه به خاطر اینکه بغل‌ش کنند تا برای دوازدهمین بار به لوستر دست بزند عربده می‌زند، او را قاطی زباله‌ها دست سرایدار نمی‌دهند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی که 2 ساعت تمام در آشپزخانه مشغول پخت و پزند و شاهزاده کوچولو با اولین قاشق غذا را تف می کند و دیگر حاضر به لب زدن نیست، خودشان را خفه نمی‌کنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقت ندارند به آرایشگاه بروند !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی که به سرشان می‌زند، به جای بچه خودشان را می‌زنند!&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;- این جانور دو پا را که عوض بوسیدن گاز می‌گیرد و به جای محبت، پنجول می کشد عاشقانه دوست دارند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-8663857440022869332?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/8663857440022869332/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=8663857440022869332&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8663857440022869332'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8663857440022869332'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_16.html' title='چگونه در حمام به ما خوش بگذرد'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-3679282927286731947</id><published>2007-05-14T18:14:00.000+03:30</published><updated>2007-05-14T18:22:15.069+03:30</updated><title type='text'>پروفایل کامل مریمی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;شرط می بندم &lt;a href="http://maryami-profile.blogspot.com"&gt;پروفایلی به این کاملی&lt;/a&gt; هیچ جای دنیا ندیدین!&lt;br /&gt;این شما و این پروفایل &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;مریم خانوم&lt;/a&gt; &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. تولدم ۲۴ بهمن‌ه. به طالع‌بيني و گوي بلورين و قاليچه‌ي پرنده  &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/girl_witch.gif" border="0" /&gt; و غول چراغ جادو و هر چيزي توي اين مايه‌ها معتقدم يه‌جورايي :دي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bollywood1.gif" border="0" /&gt; - جدي نگير زياد- توي کتاب طالع‌بيني هم هرچي درباره‌ي دختراي بهمن نوشته، من قبول دارم درباره‌ي خودم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. در کودکي از خواهرم خيلي بدم ميومد ولي الان واقعاً دوست‌دارم. مي‌دونه خودش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳. از خصوصيات خوب‌م، پشتکارم‌ه؛ شايد خسته شم و نق بزنم و اين چيزا اما خب دخترم! طبيعي‌ه اينا. مهم اين‌ه که کوتاه نميام به اين زوديا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. يکي از وحشتناک‌ترين اخلاق‌هام هم اين‌ه که زود از کوره درميرم و اون روي قشنگ‌م مياد بالا! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dash2.gif" border="0" /&gt; و بعدش معمولاً کسي چيزي بهم نميگه يعني لِم‌م اينجوري‌ه که کسي نبايد در اون لحظه‌ي خاص، پا روي دم اينجانب بذاره. اگه ۵ دقيقه بعد اومدم آويزون‌ت شدم که «از من ناراحتي؟» هم شاخ درنيار. عادي‌ه. عوض‌ش وقتي ديگران هم عصباني‌ن، شعورم مي‌رسه که هيچي نگم بهشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. اگه کسي بتونه با اين اخلاق‌م کنار بياد - که یه کم زودرنج و حساس‌م - از دوستي باهام - به احتمال زياد- پشيمون نميشه. کلاً آدم کسل‌کننده‌اي نيستم؛ يعني اميدوارم نباشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. کلي هميشه آماده‌ي بگو بخندم اما وقتي بشينم به گريه‌زاري، زير يک ساعت اصلاً افت داره برام. کسي هم معمولاً نمي‌تونه آروم‌م کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. اگه کسي حرص‌م بده، من هم يه کاري مي‌کنم لج‌ش درآد؛ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif" border="0" /&gt; بعد هم خيلي راحت، ۶ ماه باهاش حرف نمي‌زنم. سر سوزني هم دل‌م نمي‌گيره. اصولاً يه کم لجبازم گاهي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸. عوض‌ش گاهي همينطوري الکي انقدر دل‌م مي‌گيره که انگار همه‌ي غم‌هاي دنيا توي قلب من يکي جمع شده. اينجور موقع‌ها معمولاً &lt;a href="http://www.andymusic.com"&gt;اندي&lt;/a&gt; گوش ميدم. خوشحالي خون اين بشر به شدت بالاست! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;از اينا شديداً حال‌م به هم مي‌خوره:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم‌هايي که&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹. با کفش ميرن توي خونه.&lt;br /&gt;۱۰. پاهاشون رو از بيرون که ميان، نمي‌شورن.&lt;br /&gt;۱۱. با دهن پر حرف مي‌زنن.&lt;br /&gt;۱۲. آب و چاي و سوپ رو هورت مي‌کشن.&lt;br /&gt;۱۳. سرانگشت‌هاشون رو با دهان و زبون پاک مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۴. از خواب که بيدار ميشن، موهاشون رو شونه نزده، مي‌بندن.&lt;br /&gt;۱۵. در نزده ميان توي خونه يا وارد اتاق خاصي ميشن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;دخترايي که&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶. فکر مي‌کنن خيلي خوشگل‌ن.&lt;br /&gt;۱۷. تو-دماغي با تلفن حرف مي‌زنن.&lt;br /&gt;۱۸. مانتوهاشون رو بس که تنگ‌ه، با پاشنه‌کش مي‌پوشن.&lt;br /&gt;۱۹. کاپشن‌شون رو ۵ تا سايز کوچيکتر مي‌گيرن و هميشه سرما مي‌خورن چون دکمه‌هاش بسته نميشه.&lt;br /&gt;۲۰. موقع ناز دادن دوست‌پسرشون از عباراتي مث «جيگرشو» استفاده مي‌کنن.&lt;br /&gt;۲۱. با مسواک قهرن! عوض‌ش براي رفتن تا سر کوچه، اندازه‌ي ۶ تا عروسي آرايش مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پسراي&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۱. خاله‌زنک و آبجي‌خانوم که صبح تا شب يا سر کوچه‌ن يا دم دبيرستان ‌دخترونه‌ي محل‌شون يا پاي تلفن زر مي‌زنن يه بند.&lt;br /&gt;۲۲. يکي از بزرگ‌ترين آرزوهاشون اينه که قاطي دخترا بشينن به مدت ۲ ساعت متوالي.&lt;br /&gt;۲۳. انقدر بد همه رو نگاه مي‌کنن که چشم‌هاشون فرم گرفته کاملاً.&lt;br /&gt;۲۴. هميشه دچار سانحه شدن و موهاشون سيخ‌سيخ روي هواست &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/121fs725372.gif" border="0" /&gt;  (اصلاً مدل قشنگي نيست خب!)&lt;br /&gt;۲۵. مرده‌ي گردنبند و دستبند ن.&lt;br /&gt;۲۶. دوست‌دخترشون رو به جاي اسم‌ش - فوق‌ش با يه پسوند يا پيشوند- هميشه «عزيزم» صدا مي‌زنن که بگن خيلي مهربون‌ن!&lt;br /&gt;۲۷. فکر مي‌کنن کاراي خونه، وظيفه‌ي دختراست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;همچنين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸. دخترايي که بعد از ازدواج، تازه يادشون مياد با ۲۰۰ نفر دوست بشن.&lt;br /&gt;۲۹. دخترايي که توي عکس‌هاي اولين سالگرد ازدواج‌شون، بچه‌شون بغل‌شون‌ه.&lt;br /&gt;۳۰. پسرايي که ۲۰۰ تا دوست‌دختر دارن، به همه هم ميگن فقط تو!&lt;br /&gt;۳۱. کليه‌ي آدم‌هاي فضول!&lt;br /&gt;۳۲. همه‌ي اونايي که بقيه رو گاو فرض مي‌کنن.&lt;br /&gt;۳۳. آدم‌هاي نون به نرخ روز خور!&lt;br /&gt;۳۴. آدم‌هاي جانمازآب‌کش که خودشون از همه بدترن.&lt;br /&gt;۳۵. اونايي که يه چيز رو ۱۰۰ بار بهشون ياد ميدي، باز هم بلد نيستن‌ش!&lt;br /&gt;۳۶. آدم‌هايي که در حضور بقيه ناخن‌هاشون رو کوتاه مي‌کنن.&lt;br /&gt;۳۷. شوهرايي که فکر مي‌کنن هنوز عصر برده‌داري مي‌تونه ادامه داشته باشه!&lt;br /&gt;۳۸. شوهرايي که از پايين پله‌ها اسم زن‌شون رو هوار مي‌کشن - اين که مهم نيست ولي موضوع اين‌ه که مثلاً - ميگن گوشي‌م رو جا گذاشتم. برام بيارش!&lt;br /&gt;۳۹. زن‌هايي که درس خوندن رو اتلاف وقت مي‌دونن.&lt;br /&gt;۴۰. دخترايي که ناهار فقط بيسکويت مي‌خورن که لاغر بمونن؛ عين اسکلت.&lt;br /&gt;۴۱. پسراي بي‌احساس!&lt;br /&gt;۴۲. دخترايي که ميخوان جايي برن، ميگن «بذار از آقامون اجازه بگيرم».&lt;br /&gt;۴۳. بچه‌هاي بي‌تربيت که حرف هيچ کس رو گوش نميدن. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/connie_38.gif" border="0" /&gt; وقتي هم مي زني توي دهن‌شون، بلندتر گريه مي‌کنن.&lt;br /&gt;۴۴. کليه‌ي افرادي که از جاشون بلند نميشن، بعد به اولين نفري که از جلوشون رد شه، ميگن قربون دست‌ت، يه چايي بريز برام!&lt;br /&gt;۴۵. اونايي که وقتي تلفن مي‌زنن، انقدر تعارف تيکه‌پاره مي‌کنن که آدم نمي‌تونه جواب بده حتي.&lt;br /&gt;۴۶. کتاب‌هاي بدون جلد&lt;br /&gt;۴۷. پيري&lt;br /&gt;۴۸. لباس‌هاي کثيفِ نشُسته&lt;br /&gt;۴۹. آدم‌هايي که به اسم رک بودن، هرچي به دهن‌شون مياد به بقيه ميگن. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۵۰. خونه‌تکوني و گردگيري&lt;br /&gt;۵۱. آلبالوپلو، شيرين‌پلو، کتلت و فسنجون با مرغ&lt;br /&gt;۵۲. لباس اتو نزده وقتي آدم عجله داره.&lt;br /&gt;۵۳. آدم‌هايي که هفته‌اي دو بار عاشق و فارغ ميشن.&lt;br /&gt;۵۴. کساني که پاي تلفن مث راديو يه لحظه هم صداشون قطع نميشه.&lt;br /&gt;۵۵. دخترايي که بعد از ديپلم، بلافاصله بچه‌داري رو از همسايه بالايي‌شون ياد مي‌گيرن.&lt;br /&gt;۵۶. ازگيل و زالزالک&lt;br /&gt;۵۷. آدم‌هاي خيلي چاق&lt;br /&gt;۵۸. آدم‌هاي خبرکِش!&lt;br /&gt;۵۹. آدم‌هاي چتر باز&lt;br /&gt;۶۰. آدم‌هاي موذي و آب ‌زير‌کاه.&lt;br /&gt;۶۱. بالش  ِ ‌خيلي بلند!&lt;br /&gt;۶۲.فوتبال&lt;br /&gt;۶۳. کليه‌ي پديده‌هاي مربوط به زن‌جماعت، بخش امور بانوان در هر اداره و سازمان، متخصصين زنان و زايمان، بخش زنان بيمارستان، آرايشگاه زنونه، همه‌چيز خلاصه.&lt;br /&gt;۶۴. روزهاي انتخاب واحد&lt;br /&gt;۶۵. آدم‌هايي که وقتي چيزي بهشون قرض ميدي، اون چيز ديگه به ابديت مي‌پيونده.&lt;br /&gt;۶۶. شماعي‌زاده (هم خودش، هم لجهه‌ش)&lt;br /&gt;۶۷. Motion Sickness&lt;br /&gt;۶۸. سردرد&lt;br /&gt;۶۹. مغازه‌دارهاي بي‌حوصله&lt;br /&gt;۷۰. آدم‌هاي لجبازي که يه حرف رو انقدر تکرار مي‌کنن تا طرف مقابل خسته بشه و کوتاه بياد.&lt;br /&gt;۷۱. آدم‌هاي بي‌ملاحظه و بي‌شعور&lt;br /&gt;۷۲. کتاب‌هاي کسالت‌بار و خواب‌آور&lt;br /&gt;۷۳. کلاس‌هاي دانشگاه، ساعت ۳:۳۰-۱:۳۰&lt;br /&gt;۷۴. امتحان تشريحي&lt;br /&gt;۷۵. آدم‌هاي فاقد آي.کيو&lt;br /&gt;۷۶. آزمايشگاه خاکشناسي پرديس کشاورزي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;۷۷. آدم‌هايي که عقل‌شون نمي‌رسه دوزار پس‌انداز داشته باشن چون بعداً مجبور ميشن از ديگران قرض بگيرن.&lt;br /&gt;۷۸. تميز کردن يخچال و گاز آشپزخونه، حمام و دستشويي&lt;br /&gt;۷۹. اتو زدن شلوار&lt;br /&gt;۸۰. هرگونه گاف و سوتي که نشه درست‌ش کرد.&lt;br /&gt;۸۱. آدم‌هاي بدقولِ پررو&lt;br /&gt;۸۲. نوشتن هرگونه گزارش کار&lt;br /&gt;۸۳. محمدرضا گلزار (چون احساس خوش‌تيپي داره خفه‌ش مي‌کنه.)&lt;br /&gt;۸۴. فوق ديپلم&lt;br /&gt;۸۵. آشپزي وقتي که توي &lt;a href="http://Mood"&gt;مود&lt;/a&gt;ش نباشم&lt;br /&gt;۸۶. تيتراژ سريال‌ها وقتي هر ننه قمري مي‌شينه آواز مي‌خونه.&lt;br /&gt;۸۷. پسرايي که زود گريه‌شون مي‌گيره&lt;br /&gt;۸۸. دخترايي که با بي.اف‌شون دعوا مي‌کنن. بعد سر دوستاشون نق مي زنن که «پشيمون شدم. عجب غلطي کردم.»&lt;br /&gt;۸۹. آدم‌هاي بي‌ادب&lt;br /&gt;۹۰. انتظار&lt;br /&gt;۹۱. قبض تلفن&lt;br /&gt;۹۲. النگو&lt;br /&gt;۹۳. دامن ماکسي مدل زنیکه ای!&lt;br /&gt;۹۴. هرگونه کنسل‌ي!&lt;br /&gt;۹۵. ميني‌بوس&lt;br /&gt;۹۶. دنده عوض کردن موقع رانندگي&lt;br /&gt;۹۷. تمديد دفترچه‌ي بيمه&lt;br /&gt;۹۸. گِن!&lt;br /&gt;۹۹. مدل موهاي کوتاه دخترونه&lt;br /&gt;۱۰۰. شلواري که زانو بندازه!&lt;br /&gt;۱۰۱. طلاي زرد&lt;br /&gt;۱۰۲. جوراب‌شلواري&lt;br /&gt;۱۰۳. مزاحم تلفني&lt;br /&gt;۱۰۴. الصاق! عکس بازيگرها و فوتباليست‌ها روي ديوار اتاق&lt;br /&gt;۱۰۵. آدم‌هايي که هِي پاي تلفن ميگن «ديگه چه خبرا؟»&lt;br /&gt;۱۰۶. صف و پديده‌ي صف ايستادن&lt;br /&gt;۱۰۷. صف نانوايي&lt;br /&gt;۱۰۸. بوق اشغال&lt;br /&gt;۱۰۹. آشناهايي که بي‌موقع سر و کله‌شون پيدا ميشه.&lt;br /&gt;۱۱۰.مهمون سر زده وقتي ميخواي بري حمام &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bathtime.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۱۱. عيد ديدني&lt;br /&gt;۱۱۲. نرم‌افزار Excel&lt;br /&gt;۱۱۳. قهر بودن بيشتر از ۲ روز&lt;br /&gt;۱۱۴. اسپم = هرزنامه&lt;br /&gt;۱۱۵. معدل‌سازي‌هاي مسخره‌ي فرهنگستان زبان و ادب پارسي&lt;br /&gt;۱۱۶. سانسور فيلم و فيلم سانسور شده&lt;br /&gt;۱۱۷. هر فونتي توي بلاگ به جز Tahoma&lt;br /&gt;۱۱۸. عکس ۴*۳ و اصرار اطرافيان براي عکس گرفتن&lt;br /&gt;۱۱۹. بوي غذاي سوخته&lt;br /&gt;۱۲۰. ماکاروني بدون پياز&lt;br /&gt;۱۲۱. آدم‌هايي که هميشه هي مهموني‌ن يا مهمون دارن.&lt;br /&gt;۱۲۲. نمره‌ي زير 5/10.&lt;br /&gt;۱۲۳. هر کي موهاش رو از ته مي‌زنه هميشه.&lt;br /&gt;۱۲۴. مردايي که موهاشون رو قهوه‌اي مي‌کنن، بعد که رنگ‌ش ميره انگار زنگ زده‌ن دقيقاً!&lt;br /&gt;۱۲۵. دختربچه‌ي مدرسه‌اي&lt;br /&gt;۱۲۶. عروسي که ديپلم نداره.&lt;br /&gt;۱۲۷. پسرهاي دبيرستاني که با مامان‌شون، درباره‌ي زن گرفتن بحث مي‌کنن هر روز.&lt;br /&gt;۱۲۸. گيم‌نت&lt;br /&gt;۱۲۹. آکنه&lt;br /&gt;۱۳۰. انسان‌هايِ زيادي پاستوريزه&lt;br /&gt;۱۳۱. جزوه‌ي بدخط&lt;br /&gt;۱۳۲. مجلس ختم، مراسم تدفين و کليه‌ي مسائل مربوطه&lt;br /&gt;۱۳۳. حرف‌هاي مثبتانه&lt;br /&gt;۱۳۴. دروغ گفتن&lt;br /&gt;۱۳۵. فيلم هندي&lt;br /&gt;۱۳۶. فاميل‌هاي همسر آدم وقتي توي همه‌چيز فضولي مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۳۷. هرگونه تلفني که دو متر سيم داشته باشه!&lt;br /&gt;۱۳۸. اسم‌هايي مث صغري و زلفعلي&lt;br /&gt;۱۳۹. دعوت کردن همه‌ي فک و فاميل - تا هفت نسل- به مراسم عروسي&lt;br /&gt;۱۴۰. دامادي که سربازي نرفته (يا بره يا معاف شه خب!)&lt;br /&gt;۱۴۲. دعوت کردن همه‌ي فاميل براي مراسم جهازبرون (بردن جهيزيه‌ي عروس به منزل داماد) چون هم خيلي خاله‌زنکانه‌س، هم اينکه بعداً چيزايي درباره‌ي خودت مي‌شنوي که شاخ درمياري.&lt;br /&gt;۱۴۳. آدمايي که به خاطر نمره، غش و ضعف مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۴۴. مهريه‌ي بيشتر از 5۰۰ تا سکه!&lt;br /&gt;۱۴۵. مادر شوهر بي‌شخصيت&lt;br /&gt;۱۴۶. کليه‌ي آدم‌هايي که وقتي جلوشون راه ميري، حسابي براندازت مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۴۷. چاي ريختن براي بيشتر از ۶ نفر&lt;br /&gt;۱۴۸. شستن سفره‌ي کثيف&lt;br /&gt;۱۴۹. جدول‌ي که بلد نيستم حل کنم‌ش.&lt;br /&gt;۱۵۰. مجلس خواستگاري&lt;br /&gt;۱۵۱. سايه‌ي‌سبز و خط لب سیاه!&lt;br /&gt;۱۵۲. پسرهايي که از دیدن هر دختری ذوق مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۵۳. زن‌هاي بي دست و پا&lt;br /&gt;۱۵۴. بستري شدن در بيمارستان&lt;br /&gt;۱۵۵. سبزي خرد کردن&lt;br /&gt;۱۵۶. چاي‌ساز&lt;br /&gt;۱۵۷. نشستن به مدت هفت ساعت زير سشوار آرايشگاه&lt;br /&gt;۱۵۸. حالت تهوع&lt;br /&gt;۱۵۹. آزمايشگاه&lt;br /&gt;۱۶۰. آدم‌هاي بدهيکل ي که هرچي دل‌شون ميخواد، مي پوشن!&lt;br /&gt;۱۶۱. بند انداختن&lt;br /&gt;۱۶۲. گربه، سوسک، موش، مار و جونور جماعت درکل &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/122fs329172.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۶۳. فيلم سينمايي تکراري&lt;br /&gt;۱۶۴.کلمه‌ي انگليسي‌اي که معني‌ش رو هِي يادم ميره.&lt;br /&gt;۱۶۵.سارقان وبلاگی که لينک نميدن به مطلب!&lt;br /&gt;۱۶۶. دلقک‌هاي سيرک که دماغ‌شون قرمزه.&lt;br /&gt;۱۶۷. مريض شدن&lt;br /&gt;۱۶۸. پسرايي که يه عمر ميرن بدن‌سازي که آخرش هيکل شون بشه عينِ قلک!&lt;br /&gt;۱۶۹. نگراني&lt;br /&gt;۱۷۰.حنابندون&lt;br /&gt;۱۷۱. بلاتکليفي&lt;br /&gt;۱۷۲. کاراي اداري&lt;br /&gt;۱۷۳. کابوس ديدن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/waaaht.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۷۴. ميل‌باکس خالي&lt;br /&gt;۱۷۵. دخترايي که هميشه ناخن‌هاشون رو کاملاً کوتاه مي‌کنن (چطوري مي‌تونن؟)&lt;br /&gt;۱۷۶. پذيرايي رسمي از مهمون&lt;br /&gt;۱۷۷. آدم‌هاي مغرور و خيره‌سر&lt;br /&gt;۱۷۸. پز دادن، چشم ‌و هم‌چشمي و درکل، رفتارهايي که مخصوص دختراي بي‌سواده.&lt;br /&gt;۱۷۹. دانشگاه آزاد&lt;br /&gt;۱۸۰. پاتختي&lt;br /&gt;۱۸۱. نصب ويندوز&lt;br /&gt;۱۸۲. وجدان‌درد بعد از وقت تلف کردن يا درس نخوندن&lt;br /&gt;۱۸۳. ديدن خواستگار قبلي‌ت وقتي اصلاً اعصاب نداري.&lt;br /&gt;۱۸۴. آدم‌هايي که وقتي ازشون نظر نخواستي، هي نظر ميدن.&lt;br /&gt;۱۸۵.بوسيدن رسمي کسي که دوست‌ش نداري ولي توي مهموني به زور ميخواد بوس‌ت کنه.&lt;br /&gt;۱۸۶. آدم‌هايي که معاشقه و ۴ تا رمانتيک بلد نيستن اصلاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;حالا چيزايي که دوست دارم: &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۸۷. خانواده و دوستام (دونه‌دونه اسم ببرم؟)&lt;br /&gt;۱۸۸. کتاب &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/288.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۸۹. عطر&lt;br /&gt;۱۹۰. لباس نو&lt;br /&gt;۱۹۱. کفش سفيد&lt;br /&gt;۱۹۲. ماه&lt;br /&gt;۱۹۳. حوض وسط حياط&lt;br /&gt;۱۹۴. خونه&lt;br /&gt;۱۹۵. کامپيوتر &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۹۶. هرگونه فايل mp3&lt;br /&gt;۱۹۷. عکس‌هاي قديمي خنده‌دار اطرافيان که فکر مي‌کنن خيلي باکلاس شدن تازگيا.(مخصوصاً اونايي که بينی‌شون رو عمل کردن.)&lt;br /&gt;۱۹۸.آلبوم عکس&lt;br /&gt;۱۹۹. کشف اين نکته که فلان آدم خيلي جدي، توي زندگي شخصي‌ش خيلي مهربون‌ه. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۰۰. فيلم عروسي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/279.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۰۱. جک و اس.ام.اس و بلوتوث&lt;br /&gt;۲۰۲. ايميل وقتي اصلاً انتظارش رو نداري.&lt;br /&gt;۲۰۳. ناهار خوردن با دوستان&lt;br /&gt;۲۰۴. شبدر&lt;br /&gt;۲۰۵. موهاي بلند دخترونه&lt;br /&gt;۲۰۶. کفش اسپرت راحت که بشه حسابي باهاش جفتک چهارگوش انداخت.&lt;br /&gt;۲۰۷. رژ لب صورتي&lt;br /&gt;۲۰۸. نمره‌ي بالاي ۱۷ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/clap.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۰۹. آب‌میوه&lt;br /&gt;۲۱۰. هر کسي که مريمي صدا م مي‌زنه. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۱۱. آب و  آب‌بازي&lt;br /&gt;۲۱۲. فوق ليسانس&lt;br /&gt;۲۱۳. رنگ آبي و هر چيزي که آبي باشه اصولاً.&lt;br /&gt;۲۱۴. کتاب‌هاي پائولو با ترجمه‌‌ي فقططططط آرش حجازي&lt;br /&gt;۲۱۵. مسافرت با آدم‌هاي خوش‌سفر به مقاصد نامعلوم، ماجراجويي و لذت‌هاي اين مدلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/balloons.gif" border="0" /&gt;.&lt;br /&gt;۲۱۶. صداي جيرجيرک&lt;br /&gt;۲۱۷. اثر انواع و اقسام رژ لب روي لُپ‌هاي بچه کوچولوها&lt;br /&gt;۲۱۸.برف خشک (آبکي نباشه) &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/Laie_15.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۱۹. بارون&lt;br /&gt;۲۲۰. شب &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2lbkos0.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۲۱. اعداد ۲ و 7&lt;br /&gt;۲۲۲.صداي &lt;a href="http://www.mohammad-esfahani.com"&gt;محمد اصفهاني&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;و در کل، آواز خوندن (خارج نخون فقط)&lt;br /&gt;۲۲۳. &lt;a href="http://www.andymusic.com"&gt;اندي&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۲۲۴. دستبند و انگشتر&lt;br /&gt;۲۲۵. بوي قهوه&lt;br /&gt;۲۲۶. خرمهره! و گردنبندهاي رنگي&lt;br /&gt;۲۲۷. آب پرتقال&lt;br /&gt;۲۲۸. اينکه وقتي داريم با دوست‌م راه ميريم، دست هم رو بگيريم.&lt;br /&gt;۲۲۹. هرگونه هديه دادن / گرفتن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/toyou.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۳۰. دستکش (چون زمستونا هميشه دستام يخ مي‌زنه)&lt;br /&gt;۲۳۱.دعا کردن وقتي خيلي حال‌م گرفته‌س.&lt;br /&gt;۲۳۲. چمن&lt;br /&gt;۲۳۳. اينکه آسمون، آبي‌ه.&lt;br /&gt;۲۳۴. کامران و هومن وقتي دوتايي مي‌رقصن.&lt;br /&gt;۲۳۵. پيشرفت علم&lt;br /&gt;۲۳۶. اصفهان و شيراز&lt;br /&gt;۲۳۷. اينکه خدا وجود داره.&lt;br /&gt;۲۳۸. هرگونه Hug با رضايت طرفين &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bighug.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۳۹. تماشاي نفس کشيدن آدم‌هايي که دوست‌شون دارم.&lt;br /&gt;۲۴۰. اينترنت&lt;br /&gt;۲۴۱. تلفظ کلمه‌هاي سخت ولي خوشگل انگليسي&lt;br /&gt;۲۴۲. عيد &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/confetti.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۴۳. درخت &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۴۴. &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;وبلاگ‌م&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۲۴۵. کلمه‌هاي «هخامنشيان»، «تخت جمشيد» و «samultaneously».&lt;br /&gt;۲۳۶. بوسيدن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/278.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۳۷. خورشت قيمه (دستپخت خواهرم)، قورمه سبزي (دستپخت مامان‌م) و ماکاروني (شاهکار خودم!)&lt;br /&gt;۲۳۸. داستان‌هاي کوتاه&lt;br /&gt;۲۳۹. «کيمياگر» پائولو کوئيلو (هروقت حال‌م اساساً گرفته‌س، مي‌خونم‌ش و معتقدم هرکس بايد در عمرش حداقل يک بار اين کتاب رو بخونه.)&lt;br /&gt;۲۴۰. آدم‌هايي که سر امتحان تقلب مي‌رسونن؛ يکي‌ش خودم!&lt;br /&gt;۲۴۱. نوازش&lt;br /&gt;۲۴۲. Advanced Dictionary&lt;br /&gt;۲۴۳. سوپ&lt;br /&gt;۲۴۴. ليوان خوشگل&lt;br /&gt;۲۴۵. مفهوم «سايه»&lt;br /&gt;۲۴۶. عروسي دوستام &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cheerleader3.gif" border="0" /&gt;  (راحت‌‌ترم اگه فيلم‌ش رو بدن ببينم. دوست ندارم توي جشن شرکت کنم زياد)&lt;br /&gt;۲۴۷. شکم صاف!&lt;br /&gt;۲۴۸. انسان‌هاي فهميده&lt;br /&gt;۲۴۹. سعدي (يه زماني اگه سعدي زنده بود، حتماً مي‌رفتم به زور زن‌ش مي‌شدم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;)&lt;br /&gt;۲۵۰. رقصيدن وسط خيابون (جنون‌آميز به نظر مي‌رسه ولي خب خوشم مياد. چه کار کنم؟)&lt;br /&gt;۲۵۱. دخترخاله کوچيک‌م&lt;br /&gt;۲۵۲. چراغوني روزاي عيد&lt;br /&gt;۲۵۳. اسنک چرخي&lt;br /&gt;۲۵۴. فيلم ترسناک&lt;br /&gt;۲۵۵. خنده &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۵۶. بچه‌ي 5/1 ساله&lt;br /&gt;۲۵۷. کرانچي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/Vishenka_09.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۵۸. حوله پخته (سيرابي)&lt;br /&gt;۲۵۹. آفلاين&lt;br /&gt;۲۶۰. مفهوم «دوست داشتن»&lt;br /&gt;۲۶۱. جمله‌ي Give me a kiss &lt;img src="http://www.pic4ever.com/dan.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۶۲. آشتي کردن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/rose.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۶۳. پياده‌روي&lt;br /&gt;۲۶۴. شعر&lt;br /&gt;۲۶۵. حلقه، گوشواره‌اي که شکلِ حلقه باشه و هر چيزي توي اين مايه‌ها.&lt;br /&gt;۲۶۶. گل (بو ش بيشتر از خودش حتي)&lt;br /&gt;۲۶۷. هرگونه ترشی و مربا&lt;br /&gt;۲۶۸. مهربوني&lt;br /&gt;۲۶۹. آدم‌هايي که زود عصباني نميشن و در کل، قسمتِ عصبانيت مغزشون هميشه تعطيل‌ه.&lt;br /&gt;۲۷۰. آدم‌هاي باحال که هميشه پايه‌ي همه‌چيز هستن. http://www.pic4ever.com/images/chase.gif&lt;br /&gt;۲۷۱. ويزيتورهاي بلاگ‌م&lt;br /&gt;۲۷۲. آدم‌هاي غير قابل پيش‌بيني (مث خودم)&lt;br /&gt;۲۷۳. کيک‌هاي خيلي خوشگل؛ هرچند دل‌م رو مي‌زنه، نمي‌تونم بخورم.&lt;br /&gt;۲۷۴. دوست خوب‌م: کامپيوتر جان!&lt;br /&gt;۲۷۵. کليه‌ي وسايل ارتباطي از قبيل نامه‌کاغذي، ايميل، اس.ام.اس، تلفن و جغد (به رسم داستان‌هاي هري پاتر) &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/Laie_13.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۷۶. داستان‌هاي هري پاتر، اسنيپِ غير قابل پيش‌بيني و حمايت‌هاي پروفسور دامبلدور.&lt;br /&gt;۲۷۷. لحظه‌اي که يه بچه‌ي کوچولو اسم‌م رو ميگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ديگه؟ &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۷۸. تو خريد کردن، اصلاً گيره نيستم! اولين چيزي رو که خوب باشه به نظرم مي‌خرم. حال ندارم ۱۰۰ ساعت همه‌جا رو گز کنم! بلد هم نيستم چونه بزنم. خيلي اگه لطف کنم، مي‌پرسم با تخفيف‌ش چند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۷۹. معتقدم واقعاً لزومي نداره آدم انقدر توي همه‌ي غذاها هِي روغن بريزه؛ عادت هم ندارم به غذاهاي خيلي چرب. براي همين اگه کسي بتونه راضي‌م کنه که برم پيش‌ش مهموني، به احتمال زياد حال‌م بد ميشه. به روغن حساسيت پيدا کردم اصلاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۰. هيچ‌وقت ياد نمي‌گيرم شنا کردن رو ولي تماشاي مسابقه‌هاي شنا رو واقعاً دوست دارم. بعضيا دقيقاً مثِ ماهي شنا مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۱. از دکمه ی enter کیبرد خیلی خوشم میاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۲. شب، خونه‌ی کسی موندن - خاله، عمه، مادربزرگ، هرکسی- برام مساوی مرگ‌ه! شدیداً حس می‌کنم هیچ‌جا خونه‌ی خود آدم نمیشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۳. بدم میاد کسی تلفن بزنه ولی تا صدای ضبط شده‌ی روی انسرینگ رو بشنوه، قطع کنه تلفن رو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۴. از جوراب نو هیچ‌وقت سیر نمیشم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/263.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۵. فکر می‌کنم ازدواج فامیلی زیاد جالب نیست در اکثر موارد. مگه آدم قحطه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۶. از کارای بی‌موقع و غیر منتظره استقبال می‌کنم. عوض‌ش از اینکه مثلاً ۵ روز منتظر مناسبت یا کار خاصی باشم، واقعاً متنفرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۷. از مسافرت خانوادگی خوش‌م نمیاد. خوش نمی‌گذره بهم. ضمن اینکه یکی باید همه‌ش مراقب‌م باشه. توی ماشین در حال حرکت، حال‌م بد میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۸. سالی ۲۰۰ بار سرما می‌خورم. شاید بشه گفت بزرگ‌ترین مشکل زندگی‌م همین‌ه :دی مریض بدی نیستم. نق نمی‌زنم اصلاً ولی اگه کسی برام سوپ درست کنه، واقعا لطف بزرگی در حق‌م کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۹. عاشق هر نوع مربا و ترشی هستم شدید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۰. همیشه دل‌م می‌خواست یه روز ۲۰ سال‌م بشه! وقتی ۲۰ سال‌م شد، حس کردم خیلی پیر شدم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۱. معتقدم بچه بزرگ کردن، وقت تلف کردن‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۲. از مخترعین و مکتشفین بزرگ دنیا مخصوصا گراهام‌بل و ادیسون هر روز تشکر می‌کنم. به بشریت خدمت کردن واقعاً. دست‌شون درد نکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۳. بعضی وقتا فکر می‌کنم آدم خیلی غصه‌ی چیزای الکی رو می‌خوره چون یه جورایی مطمئن‌ه که حالا یک ساعت دیگه، یه روز دیگه، هفته‌ی دیگه یا ماه آینده شاید یه اتفاقی بیفته که خوشحال بشه، حال‌ش بهتر بشه. کلی کتاب خوندم که تا باورم شد که این طرز فکر، اشتباه‌ه. واقعاً نمیشه مطمئن بود که فردایی هم هست. نه اینکه آدم همیشه ماتم بگیره؛ دقیقاً بر عکس. همیشه باید فکر کنه تنها چیزی که مهم‌ه، درست استفاده کردن از لحظه ی ‌اکنون‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۴. همیشه به همه میگم که آدم باید برای خودش زندگی کنه. اینکه بخوای همه رو از خودت راضی نگه‌داری، اشتباه‌ترین کار دنیاست. اگه تو زنده‌ای، حتماً لایق زنده بودن بوده‌ای. پس خودت درباره‌ش تصمیم بگیر. نمیگم مشورت نه! ولی به هر حال، این زندگی توئه. دو دستی به غریبه‌ها تقدیم‌ش نکن. اونا اگه بلدن، زندگی خودشون رو درست می‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۵. اگه بخوام نصیحت کنم، ترجیح میدم بگم خوبی، تنها چیزی‌ه که همیشه می‌مونه. هیچ‌وقت هم ازش ضرر نمی‌کنی یا از انجام‌دادن‌ش، پشیمون نمیشی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۶. سامان گلریز - که یه مدت، مربی آشپزی برنامه‌‌ی خانواده بود چند سال پیش- توی یک مصاحبه در جواب اینکه چرا تا حالا ازدواج نکرده، گفته بود «به نظر من، ازدواج یک وظیفه نیست. یه معجزه‌س.» اون موقع نفهمیدم چی میگه. جدیداً به این نتیجه رسیدم که درست گفته و میخوام اضافه کنم که آدم، یا هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنه یا اول کلی تلاش می‌کنه تا اون کسی رو که میخواد، پیدا کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۷. هم به اختیار آدم‌ها توی زندگی معتقدم، هم به سرنوشت. خودم رو کشتم تا تونستم هردوش رو کنار هم بذارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۸. وقتی ۱۵ سال‌م بود، معلم‌م بهم گفت همیشه درس بخون. درس خوندن، خیلی از خلاء های زندگی آدم رو پر می‌کنه. الان می‌فهمم چی می‌گفت اون زمان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۹. پروفسور حسابی رو واقعاً ستایش می‌کنم. از مدل صحبت کردن پسر ایشون - مهندس حسابی- هم خیلی خوش‌م میاد. نه اون از حرف زدن خسته میشه، نه بقیه از گوش دادن به حرفاش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۰. از بچگی دل‌م می‌خواست وقتی بزرگ شدم مهندس بشم. وقتی شدم، دیگه ذوق‌ش از سرم افتاده بود! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/18.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۱. کلی زمین خوردم تا دوچرخه‌بازی یاد گرفتم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bicycle.gif" border="0" /&gt; کلی هم حرص خوردم تا رانندگی رو یاد گرفتم. مقایسه که می‌کنم، می‌بینم دوچرخه‌بازی خیلی لذت‌ش بیشتره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۲. گاهی وقتا واقعاً دل‌م میخواد قالیچه‌ی پرنده یا گوی بلورین داشته باشم! خیلی جدی! کاش می‌شد. خوب بودها! به تو هم می‌دادم‌ش استفاده کنی اون وقت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۳. همیشه از مامان و بابام ممنون‌م. حتی رو م نمیشه این رو بگم بهشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۴. هیچ‌چیز این دنیا تصادفی نیست. همیشه میگم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۵. شیر رو همینطوری نمی‌تونم بخورم. یا شیرکاکائو یا شیرموز. آخرش هم پوکی استخوان نگیرم، شانس آورده‌م.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۶. تخصص‌م دوست شدن با آدم‌های تازه‌س.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۸. از چاقی بدم میاد. چرا ورزش نمی‌کنن بعضیا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۷. اگه بگی یه شعر بخون، این رو می‌خونم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دل‌م نشستی&lt;br /&gt;تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۸: اصولاً خداي دقت‌م! کم پيش مياد متوجه چيز جديد يا تغيير خاصي در آدم يا مکاني بشم و اگه بخواي چيزي رو ببينم، بايد حتماً بهم نشون‌ش بدي. خودم معمولاً نمي‌بينم چيزي رو. براي همين موقع اظهار نظر - غيبت :دي- درباره‌ي لباس و مدل مو و مدل وسايل کسي اصولاً چيزي ندارم که بگم!&lt;br /&gt;پ.ن: نه اينکه نفسِ عمل بد باشه‌ها! :پي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۹: از آدم‌هاي پرچونه واقعاً بدم مياد. اصلاً اگه صداي کسي رو بيشتر از نيم ساعتِ متوالي بشنوم، شديداً سردرد مي‌گيرم. براي همين سرِ کلاس نشستن، وقتي استاد بلند صحبت مي‌کنه، برام خيلي سخت‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۰: گاهي ۱۰۰ ساعت ساکت و آروم يه جا ميشينم، گاهي دوست دارم از ديوار راست هم برم بالا. البته الان ديگه ياد گرفته‌م در صورت لزوم، ظاهر رو حفظ کنم ولي باطن‌م مث اون موقع‌هاست که يه ‌جا بند نمي‌شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۱. وقتي کسي زياد حرفِ بيخود مي‌زنه، فضولي مي‌کنه يا رفتارش قابل تحمل نيست، کم‌کم قيافه‌ي من نمي‌دونم چه شکلي ميشه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/222.gif" border="0" /&gt; که آشنايان محترم، متوجه ميشن الان اون روم مياد بالا! و اگه خودم رو بکشم که چيزي به طرف نگم، حتماً صحنه رو ترک مي‌کنم! لزومي نمي‌بينم به خاطر رودرواسي کردن کسي رو پررو کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۲. معتقدم حاضرجواب‌بودن خصيصه‌ي خوبي‌ه. دقيقاً به همون دليلِ بالا. طرف مقابل‌ت پررو نميشه. آخه ايراني‌ها اگه پررو بشن، کنار اومدن باهاشون خيلي سخت ميشه! :پي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۲. خوب جُک تعريف مي‌کنم. به هر جک تکراري‌اي هم دو ساعت مي‌خندم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۳. معتقدم خنديدن با صداي بلند - به جز در مجلس ختم- اصلاً اشکالي نداره؛ به اين شرط که مدل خنده‌ت قشنگ باشه - بعضيا خيلي زشت مي‌خندن- دبيرستان که بودم، معلم ورزش‌مون هميشه مي‌گفت آروم بخنديدن که رفتين دانشگاه، استاد بهتون تذکر نده. توي دانشگاه هم هر وقت لازم بود! کلي مي‌خنديديم سر کلاس، کسي هم چيزي نمي‌گفت. اصولاً از آدمايي که خيلي ميگن «دختر بايد اينجوري باشه، دختر نبايد اونجوري باشه» خوش‌م نمياد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۴. از کساني که ميگن صداي خنده‌م رو دوست دارن، يه جور خاصي خوش‌م مياد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۵. از بين ضرب‌المثل‌ها به «تعريف از خود کردن، ... ...‌ه» ارادت خاصي دارم چون دقيقاً همين‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۶. وقتي مهمون غير رسمي مياد خونه‌مون، بهش ميگم که طبق يک مثل ِ قديمي، مهمون، خرِ صاحبخونه‌س. وقتي من برم خونه‌ي اونا، ميگم بيا راجع به هر چيزي صحبت کنيم جز روابط مهمون و صاحبخونه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۷. اصولاً آدم مُردني و بي‌جوني هستم. به زبونِ درازم نگاه نکن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۸. همه معتقدن چهره‌م خيلي بچه‌مثبت‌تر از خودم به نظر مي‌رسه و خيلي هم مظلوم‌تر. به نظر خودم، مظلوم بودن هم به اندازه‌ي ظالم بودن، بد ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۹. دوست دارم آدم خوبي باشم. کاري از دست‌م بربياد براي کسي، کوتاهي نمي‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۰. از سوال‌کردن خجالت نمي‌کشم، مخصوصاً سر کلاس. هميشه ميگم «اگه بلد بودم، جاي استاد نشسته بودم، نه اينورِ کلاس!» :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۱. هروقت خيلي دل‌م بگيره ميرم کتاب مي‌خرم! حال‌م خوب ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۲. يکي از سوال‌هاي بزرگ زندگي‌م هميشه اين بوده که مردهاي ايراني، در خودشون چي مي‌بينن که انقدر قبول دارن خودشون رو؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۳. گل‌هاي مريم و رز رو خيلي دوست دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۴. از مهموني‌هايي که به منظور رفع تکليف برگزار ميشن، خيييييلي بدم مياد. همچنين از کادوهاي زورکي! و رفت ‌و آمد با فاميل‌هايي که ازشون خوش‌م نمياد. هميشه ميگم آدم با ۴ نفر معاشرت مي‌کنه، عوض‌ش لذت مي‌بره. مجبور که نيستيم خب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۵. نمي‌دونم شب‌ها پشه‌ها کجا ميرن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۶. دوست دارم هر شب يه سريال رو دنبال کنم؛ حس خوبي بهم ميده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۷. دوست دارم بعضي وقتا با خودم تنها باشم؛ واقعاً لازم‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۷. وقتي کفش پاشنه‌بلند بپوشم، ديگه نمي‌تونم جفتک‌چهارگوش بندازم. براي همين هميشه کفش اسپرت رو ترجيح ميدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۸. خوش‌م نمياد از پسرايي که هميشه يا کاملاً رسمي لباس مي‌پوشن يا کاملاً غير رسمي. هر دوم ش یه جور قشنگ ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۹. از اون مدل شال سر کردن که نصف موهات بايد از عقب بيرون باشه، بدم مياد. مسخره‌س به نظرم مخصوصاً اينکه ديدم بعضيا که موهاشون کوتاه‌ه، چه تلاشي مي‌کنن که به زوووور بتونن موهاشون رو ببندن که از پشت شال بياد بيرون حتماً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۰. از آدم‌هايي که مناسب سن‌شون لباس نمي‌پوشن و همچنين از آدم‌هاي بدقول خوش‌م نمياد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۱. از انسان‌هاي بيغ (بيق؟) خوش‌م نمياد. سر خودشون کلاه ميره. بقيه هم احمق فرض‌شون مي‌کنن هميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۲. از دست کسي نمي‌تونم چيزي بخورم يعني مثلاً کسي برام ميوه پوست بگيره، بدم مياد. هيچ‌وقت نمي‌خورم. تنها استثناءش هم مامان‌م ه ولي نديدم کسي اين رو درباره‌ي خودم انجام بده. همه قبول مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۳. لواشک دوست دارم و هر کسي رو که برام لواشک بخره. http://www.pic4ever.com/images/263.gif&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۴. يکي از سالم‌ترين تفريحات دنيا، بيدار نشستن تا ساعت ۳ صبح‌ه، با دوستان، پفک و چيپس و کرانچي و اين چيزا و خب بعد از ساعت ۱۲ همه مي‌زنن اون کانال، هِي چرت و پرت ميگن و لو ميدن خودشون رو. يکي از سوال‌هاي مطروحه هميشه اين‌ه که «اگه الان، قاليچه‌ي پرنده داشتي، کجا مي‌رفتي؟» جالب‌ه که جواب‌ها رو همه مي‌دونن! چون قبلاً ۲۰۰ بار گفته شده. اگه به بيدار موندن عادت داشته باشي، کلي مي‌خندي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۵. براي توصيف خودم، از عباراتي مث لوس، نُنُر و بچه‌ننه استفاده مي‌کنم. البته هيچ‌کدوم‌ش نيستم به مفهوم واقعي کلمه؛ فقط گاهي يه کم زودرنج ميشم، مي‌شکنم زود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۶. وقتي بند کنم به يه چيزي، ول‌کن‌ش نيستم ديگه. اگر هم نخوام کاري رو انجام بدم، همه‌ي دنيا هم که به خط شن، نمي‌تونن مجبورم کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۷. از محيط‌ها و مشاغل درماني متنفرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۸. معتقدم بعضي از وبلاگ‌ها چسبناک‌ن. يه بار که ببيني، ديگه دوست داري هِي چک کني ببيني طرف کِي آپديت مي‌کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۹. نمی تونم روسری سرم کنم زیاد مخصوصاً وقتی بخوام عینک بزنم یا گوشواره داشته باشم چون دقیقاً روسری ه درمیاد! هرچی فکر می کنم ربط ش رو نمی فهمم اما اینطوری ه دیگه! به خاطر همین شال رو به روسری ترجیح میدم همیشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۰. آدم بي‌معرفت‌ي نيستم؛ دوست ندارم باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۱. علاقه‌ي عجيبي دارم به خوندنِ چشم‌هاي آدما. معمولاً با همون برخوردِ اول، تشخيص ميدم با فلاني مي‌تونم کنار بيام يا نه، ميخوام با هم دوست باشيم يا نه، از مدل‌ش خوش‌م مياد يا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۲. از کار کردن روي عکس‌ها با فتوشاپ خيلي خوش‌م مياد. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/hippie4.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۴. دل‌م ميخواد اهرام مصر رو از نزديک ببينم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۵. هميشه فکر مي‌کنم خواننده‌ها موقع کنسرت، دانشجوهاي دکترا موقع دفاع از پايان‌نامه‌شون و مجري‌هاي برنامه‌هاي زنده‌ي تلويزيوني وقتي مجبورن براي پر کردن وقت برنامه، کلي چرت و پرت بگن دقيقاً چه احساسي دارن. خودم از اينکه مرکز توجه باشم، اصلاً خوش‌م نمياد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۶. رفت‌و‌آمد با همسايه‌ها رو نمي‌پسندم اصلاً ولي لازم باشه حتماً بهشون کمک مي‌کنم يا اگه آشنا باشيم، شايد برم مثلاً عيادت طرف يا حتي کمک کنم اتاق‌ش رو جمع‌و‌جور کنه وقتي که خودش نمي‌تونه. زياد نميشه عکس‌العمل‌هام رو حدس زد در کل. خودم هم گاهي از خودم تعجب مي‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۷. هميشه يادت باشه:&lt;br /&gt;يک. انسان‌ها موجودات فراموشکار و قدرناشناسي هستن.&lt;br /&gt;دو براي کسي بمير که برات تب کنه. اينا رو ميگم هميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۸. هيچ‌گونه استعدادي در شهرشناسي، ياد گرفتن اسم خيابون‌ها و مسيرها ندارم. عوض‌ش عاشق اين‌م که آدرس خونه‌ي دوست‌م رو بنويسم روي يه کاغذ. کلي گم بشم، چهار ساعت تمام بگردم تا پيداش کنم بالاخره. انقدر مي‌چسبه. عوض ش انقدر رنگی به همه آدرس میدم که هر قدر هم تلاش کنن، امکان نداره بتونن گم بشن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۹. گاهي که حوصله‌م سر ميره، ميگم خوش به حال اونايي که توي عکاسي کار مي‌کنن. کلي عکس و فيلم تماشا مي‌کنن هميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۰. خيلي بد عکس‌م. هميشه‌ي خدا نگران اين‌م که اگه عکس‌هاي عروسي‌م زشت بشه، چي کار کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۱. زير درخت نشستن رو با هيچي عوض نمي‌کنم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۲. از عوض کردنِ آبِ تنگِ ماهي مي‌ترسم. همينطور از مرغ و ماهي پاک کردن و دندون مصنوعی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۳. از قيافه‌ي دخترايي که بيني‌شون رو عمل مي‌کنن - مگر در موارد خاص که بيني‌شون واااقعاً بدفرم‌ه- خوش‌م نمياد؛ خيلي مصنوعي ميشه چهره‌شون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۴. گاهي سعي مي‌کنم صحنه‌هايي از زندگي شخصي ِ سربازهاي ِ روي کتيبه‌هاي تخت جمشيد رو حدس بزنم يا تصور کنم زن‌هاشون چه شکلي بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۵. تا اسم مصر رو مي‌شنوم ياد روباه ميفتم؛ نمي‌دونم چرا! شکل يه آدم با صورت روباه مياد توي ذهن‌م.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۶. از قبر مي‌ترسم ولي کلمه‌ي مقبره يه جور خاصي قلقلک‌م ميده. ياد گنج پيدا کردن ميفتم انگار!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۷. از کارتون‌هاي سندباد، علي‌بابا و چهل دزد بغداد، کارآگاه گجت و خانواده‌ي دکتر ارنست خيلي خوش‌م ميومد وقتي کوچولو بودم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/279.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۸. يه بار با دمپايي زدم توي دهن پسر همسايه بغلي‌مون &lt;img src="http://www.pic4ever.com/budo.gif" border="0" /&gt; چون يه حرکت خيلي زشت انجام داد که من رو حرص بده - آره! همون! درست حدس زدي- اون هم دويد رفت مامان‌ش رو صدا زد. مامان‌ش اومد، حالا عصباني. گفت چرا اين کار رو کردي؟ گفتم چون بچه‌تون خيلي بي‌ادب‌ه. گفت تو بايد اين رو به من بگي که ادب‌ش کنم. گفتم اگه قرار بود ادب‌ش کني، به اندازه‌ي کافي وقت بوده. هنوز وقتي يادم ميفته، ميگم چقدر پررو بودم! البته حق‌ش هم بودا! حرکت‌ش خيلي زشت بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۹. گاهي ميگم چي مي‌شد مي‌تونستم يه بار پرواز کنم؟ دوست دارم بدونم بال و پر داشتن چطوري‌ه. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/fly2.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۱. هيچ‌وقت نتونستم تصور کنم چطوري پروتئين‌سازي در بدن انجام ميشه! اونايي که زيست پيش‌دانشگاهي رو خوندن، مي‌دونن از چي حرف مي‌زنم. خودِ سلول رو نميشه تصور کرد با اون همه دم و دستگاه! چه برسه به ام.آر.اِن.اِي و اين چيزا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۲. دوست دارم بدونم نوزادا وقتي زل مي‌زنن به آدم، چي مي‌بينن يا به چي فکر مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۳. دوست‌داشتن خوشگل‌ترين چيزِ دنياست. اين رو هر روز به خودم ميگم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۴. يکي از بزرگترين آرزوهام اين‌ه که جاده‌‌ي تهران- شمال رو در حالت نشسته تماشا کنم! بس که حال‌م بد ميشه، هميشه دراز مي‌کشم، براي همين از همه‌‌ي جاده فقط شاخه‌هاي بالاي درختا و ابراي توي آسمون رو مي‌تونم ببينم. هرچند همون‌ش هم خيلي قشنگ‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۵. يادم رفته بود بگم: از جوراب سياه - زنونه و مردونه‌ش فرقي نداره- لباس بيمارستان، تماشاي مسابقات فوتبال و دِه خوش‌م نمياد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو ساعت‌ه دارم پرت و پلا ميگم. تو هم نشستي گوش ميدي با دقت. اگه با همين توجه و دقت درس خونده بودي، الان دکترا داشتي! واقعاً کار مهم‌تری نداري؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه&lt;br /&gt;&lt;b&gt;همسر ايده‌آل من&lt;/b&gt; کسي است که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. چاق نباشد! از چاقي متنفرم. نمي‌گويم خوش‌تيپ باشد. فقط چاق نباشد ولي لطفاً لاغر و مردني هم نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. از آدم‌هاي لوده و نيز انسان‌هاي عصا قورت داده به يک اندازه بدم مي‌آيد. آدم به اين گندگي بايد بداند کجا جدي بنشيند، کجا جوک تعريف کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳. از هرگونه smoke و drug و alcohol بدش بيايد. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/www_MyEmoticons_com__smokelots.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. پرحرف نباشد. از آدم‌هاي پرگو خوش‌م نمي‌آيد. البته حرف داريم تا حرف! بعضي حرف‌ها را هرقدر هم بشنوي، باز کم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. دروغگويي را با جنايت و پنهان‌کاري را با خيانت يکي بداند. من اصولاً جنبه‌ي شنيدن همه چيز را دارم؛ - گير هم نمي‌دهم. شايد فقط چند تا سوال - ولي از خود ايشان و همان اول!.. نه ۳ سال بعد، از فاميل ِ دوست ِ همکلاسي ِ همسايه‌ بغلي ِ خواهر شوهرم اينها!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. اصولاً با «قبلاًها! دوست‌دختر داشتن» طرف مقابل‌م - با رعايت ضوابط! و در حد فقط آشنايي و شناخت، نه ...! - مشکل چنداني ندارم اما نه ۲۰۰ تا! نهايتاً يکي دو تا! چون معتقدم اولين دوست يک آدم، لزوماً همسر دلخواه آن آدم نمي‌تواند باشد. گير هم نمي‌دهم، به اين شرط که همه چيز واقعاً تمام شده باشد. آدم تا وقتي دل‌ش پيش کس ديگري است، غلط مي‌کند زن بگيرد. اگر هم گرفت، غلط مي‌کند دل‌ش پيش ديگري باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. به اين نتيجه رسيده‌م - چون در خيلي از وبلاگ‌ها خوانده‌م - که پسرهايي که خيلي زيادي باسواد و باشعور و امروزي و باکلاس هستند و در مورد همه چيز، کلي اطلاعات دارند و نظريه مي‌دهند و نقد مي‌کنند و غيره، در برخي مسائل خاص، زيادي روشنفکر هستند و براي هر روز با يکي بودن، ۲۰۰ تا توجيه و استدلال دارند. من نه آن سواد و ذهن زيادي باز را مي‌خواهم نه اين هرزگي توجيه شده را.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸. پايه‌ي شب تا صبح بيدار ماندن - تا ساعت ۳-۲ - و حرف زدن باشد؛ اگر هم حرفي براي گفتن ندارد، لااقل بگذارد من حرف بزنم! و بتواند به سوالات من پاسخ مناسب! دهد. در اين صورت، مطمئن مي‌شوم که او دارد به حرف‌هايم گوش مي‌دهد. بعد فکر مي‌کنم او خيلي پسر فهميده‌اي‌ست که مي‌داند کجاها بايد هيچ چيز نگويد و فقط گوش بدهد.. و کجاها بايد وسط حرف‌هاي من بيايد و نگذارد جمله‌هايم را تمام کنم! البته اصولاً داشتن چنين انتظاري بسيار نامردي‌ست! من هم واقعاً چنين توقعي ندارم اما «درک» و «شعور» ايشان بايد از دو فرسخي تابلو باشد. در اين صورت، قول مي‌دهم وقت‌هايي که کار دارد يا حوصله‌ي مرا ندارد، زورکي هم شده درک‌ش کنم و سرم را يک جورهايي گرم کنم که مجبور نشوم نق بزنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹. وقتي سرما خورده‌م، هي برايم دارو، سوپ و پتوي اضافي بياورد. وقتي خوب شدم، تلافي مي‌کنم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/238.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۰. با دوستان‌م مودبانه صحبت کند؛ هروکر زيادي هم راه نيندازد چون حسابي از چشم‌م مي‌افتد. گفته باشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۱. از من نخواهد آب تنگ ماهي عيد را عوض کنم، مرغ و ماهي پاک کنم، درباره‌ي دندان مصنوعي صحبت کنم يا به صحبت‌هاي کسي گوش بدهم، ماهي سرخ کنم، فوتبال تماشا کنم، پاي مرغ بريزم توي سوپ يا کله‌پاچه بخورم. اين اعمال چندش‌آور مطلقاً به من مربوط نمي‌شوند. گير هم بدهد عصباني مي‌شوم. بعد دعوايمان مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲. يا خودش کارها را انجام دهد يا اگر من انجام مي‌دهم، ايراد نگيرد. اگر فکر مي‌کند بهتر از من بلد است، خب چرا صبر مي‌کند من انجام بدهم؟ من هم دقيقاً به همين دليل، عادت ندارم از کار ديگران ايراد بگيرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۳. هر وقت دل‌م بخواهد، بلند مي‌خندم. هر وقت هم دوست داشته باشم، قلنبه‌قلنبه اشک مي‌ريزم. «آرام‌تر بخند» و «گريه نکن عزيزم، چشم‌هاي خوشگل‌ت خراب مي‌شوند» به يک اندازه مرا عصباني مي‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۴. حق ندارد به نوشته‌ها، افکار و حرف‌هاي من بخندد مگر وقتي که داريم شوخي مي‌کنيم. موقع لودگي، هر کس مسخره‌تر باشد، برنده است! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۵. مرا با کلفت و نوکر احتمالي‌ش اشتباه نگيرد! حدود «وظايف» من مشخص است؛ هر چند اصولاً براي کساني که دوست‌شان دارم، خييييييلي کارها انجام مي‌دهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶. از آدم‌هاي گيج، خنگ، بي‌نزاکت و خجالتي خوش‌م نمي‌آيد. همچنين از کليه‌ي آدم‌هايي که صفات «باحال»، «مهربان» و «پايه» را نمي‌شود درباره‌شان به کار برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۷. اصولاً علاقه‌ي خاصي به تلفن و ايميل دارم. به من چه که روبرويم نشسته است! بايد جواب مسج‌ها و ايميل‌م را برام بنويسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۸. لطفاً از شلوارهاي گشاد، شيرين‌پلو، زيرپوش‌ رکابي، boxer shorts و کتلت متنفر باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۹. تا حدودي علم غيب داشته باشد؛ مثلاً بداند وقتي اخم کرده‌م بايد شوخي کند يا دنبال علت ماجرا بگردد؛ يا وقتي بي‌موقع خوابيده‌م، بيدارم کند يا بگذارد بخوابم.. چون اعتراف مي‌کنم گاهي وقت‌ها خودم هم درست نمي‌دانم کدام‌ش است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۰. هميشه به حرف‌هايم گوش ندهد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۱. درک کند که من با هر کسي معاشرت نمي‌کنم. هر کتابي را هم نمي‌خوانم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۲. برايم شکلات، کرانچي، لواشک و چيپس بخرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۳. لب‌خواني بلد باشد - يا لطف کند ياد بگيرد- و معني نگاه‌ها را سريعاً بگيرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۴. از من بيشتر انگليسي بلد باشد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۵. صبر ايوب داشته باشد. من اصلاً آدم صبوري نيستم ): چي کار کنم خب؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۶. اشکالي ندارد اگر از فلان آدم معروف تعريف کنم اما او حق ندارد حتي از صداي هايده‌ي خدا بيامرز هم خوش‌ش بيايد؛ نه اينکه حسود باشم‌ها! همينطوري...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۷. از مردهاي احمق که اسم خودشان را مي‌گذارند غيرتي، يک جورهايي چندش‌م مي‌شود. از مردهاي بي‌غيرت که فکر مي‌کنند خيلي اروپايي! و روشنفکر هشتند هم همينطور!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸. به انتخاب خودم يکي از عکس‌هايش را بزرگ مي‌کنم مي‌زنم به ديوار! نبايد غر بزند که از عکس‌هايش خوش‌ش نمي‌آيد :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹. به کتاب‌هايم احترام بگذارد و از آن‌ها به عنوان زيردستي استفاده نکند مگر براي پوست تخمه - آن هم با اجازه‌ي خودم- در عوض، هر قدر دل‌ش مي‌خواهد لباس‌ها، کتاب‌ها و همه‌ي وسايل‌ش را - به جز جوراب‌هاي کثيف  البته -  همه جا ولو کند. اصلاً مشکلي نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰. اگر از چاي تعارف کردن، به اندازه‌ي من نفرت ندارد، خودش لطف کند بلند شود سيني چاي را ببرد براي ملت! قول مي‌دهم به جايش ۳ بار خودم تنهايي ظرف‌ها را بشورم!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱. موقع رانندگي فحش ندهد! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/swear1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲. تعارفي نباشد. اين مسئله را هم درک کند که من عادت ندارم ۱۰۰ کيلو سبزي پاک کنم، ۲۰ دور همه را بشويم، بعد هم خردش کنم. جاي بحث هم ندارد. شايد ماشين ظرفشويي باشم ولي سبزي خرد کن نه! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳. حاضرجوابي و شوخ‌طبعي من، روز و شب نمي‌شناسد. از دخترهاي لال! خوش‌م نمي‌آيد. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/273.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴. شجاعت بيان نظرش را داشته باشد و پشت متلک پراني قايم نشود. من خودم روزي ۲۰ تا متلک مي‌سازم ولي تا واقعاً کسي حق‌ش نباشد، چيزي نمي‌گويم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵. بگذارد من سر سفره براي همه برنج بريزم. رسم ديرينه‌اي است که همه با آن راحت‌ند و دوست‌ش دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۰. از صداي شرشر آب، جيرجيرک و اندي بدش نيايد! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۱. اهل مطالعه باشد &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/reading.gif" border="0" /&gt; از رنگ آبي هم خوش‌ش بيايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۲. در مقابل چيزهاي تازه - آدم، کتاب، لوازم برقي، لباس و ... - جبهه نگيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۳. درک کند گاهي دل‌م نمي‌خواهد هيچ کس را به غار تنهايي‌م راه بدهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۴. قشنگ صحبت کردن را کسر شان نداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۵. از شلوار جین و تی شرت خوش ش بیاید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۶. وقتي به اشتباه‌هاي خوشگل‌ش مي‌خندم، ناراحت نشود. توضيح مي‌دهم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۷. در امور خاله زنکي دخالت نکند. به خودش دستبند و گردنبند هم آويزان نکند.همچنين به جاي «واي! اين بهت نمياد اصلاً» از معادل‌هاي دوستانه‌تري مانند «با اون يکي خوشگل‌تري» استفاده کند. من خيلي زود مي رنجم، خيلي زود هم خر مي‌شوم! آدميزاد اين‌گونه است خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۸. آدميزاد جماعت! بايد يا آشپزي بلد باشد يا از دستپخت ديگران ايراد نگيرد. تنبل هم نباشد. بد مي‌گويم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۹. اين حقيقت را بپذيرد که من يک کم خيلي با بقيه فرق دارم. بعداً متوجه مي‌شود چرا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵۰. از آدم‌هاي معمولي و زندگي معمولي خوش‌م نمي‌آيد. غير عادي ِ همه چيز را بيشتر دوست دارم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/balloony.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعلاً چيز ديگري به ذهن‌م نمي‌رسد! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/thankyou.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-3679282927286731947?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/3679282927286731947/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=3679282927286731947&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/3679282927286731947'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/3679282927286731947'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_14.html' title='پروفایل کامل مریمی'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-8371305977570021620</id><published>2007-05-13T10:55:00.000+03:30</published><updated>2007-05-13T11:03:37.455+03:30</updated><title type='text'>مریمی و نمایشگاه کتاب</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۱۴ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*در تمام عمر پربرکت‌م به اندازه‌ي امروز کار نکرده بودم. تمام کمد + کل محتويات‌ش رو تميز کردم، لباس‌ها رو شستم، اتو زدم و زدم به جالباسي، گذاشتم سر جاش؛ نه فقط لباساي خودم. همه‌ي لباس‌هاي خواهر گرامي و داداش کوچيکه هم بود تازه. ادب شدم حسابي. تيکه‌هاي خيار و پياز رو هم از اقصي نقاط اتاق جمع کردم به اميد اينکه بوي رنگ رفته ديگه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://bearhme.blogfa.com"&gt;مرمر خانوم &lt;/a&gt;زيادي حرف مرا مي فهمند. گاهي از فرط درک زيادي دل‌م مي‌خواهد ايشان رو بکشم، بدهم برايم موميايي‌ش کنند، بگذارم‌ش يک گوشه که تا ابد جاودانه بماند. بعد فکر مي‌کنم مرمر موميايي شده که ديگر حرف نمي‌زند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*- نمي‌تونم بشينم ليست مشخصات همسر دلخواه‌م رو بنويسم.&lt;br /&gt;- چرا؟&lt;br /&gt;- خب من هر کسي رو با خودش مي‌سنجم.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;درک نمي‌کنم. به هر حال آدم يه ايده‌الي توي ذهن‌ش داره ديگه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۵ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از بنده &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-157.aspx"&gt;به صورت کاملاً اختصاصي &lt;/a&gt;تعريف شده است! فکر جنبه‌ي نداشته‌ي ما رو نمي‌کنيد خرس قهوه‌اي؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وقتي يادم مياد از هر کي مي‌پرسم توي عقدنامه چي نوشته، همه ميگن چرت و پرت!&lt;br /&gt;- يعني چي که چرت و پرت؟&lt;br /&gt;- خب... نمي‌دونم. وقت نميشه بخواي بخوني‌ش که. همه ميگن زود باش امضاء کن تموم شه بره پي کارش!&lt;br /&gt;- يعني نخونده 10۰ تا امضاء دادي؟&lt;br /&gt;- آره بابا! چي رو بخونم؟ بايد همه‌ش رو امضاء کني ديگه.&lt;br /&gt;- بايد نداره! شايد بخواي بگي من اين مورد رو قبول ندارم، امضاء هم نمي‌کنم.&lt;br /&gt;- دعوا ميشه که!&lt;br /&gt;- چرا دعوا؟ بعدش هم الکي امضاء کردن، مث اينه که رسماً و کتباً دروغ بگي. اين بهتره؟&lt;br /&gt;- نمي‌دونم. نخوندم ديگه.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: همه بي‌دقت‌ن. بعد به يکي مث من ميگن گير الکي ميدي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مريم به هندي ميشه मर्जम&lt;br /&gt;به ژاپني هم ميشه マルジャム / marujamu&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.farsiebook.com/pic/download_pic.gif"&gt;آشپزي و غذاهاي ايراني&lt;/a&gt; / &lt;a href="http://www.parstech.org/detail.php?id=1106"&gt;کتاب الکترونيک آشپزي&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://infosalad.blogspot.com/2007/03/styles-of-lacing.html"&gt;آموزش تصويري بستن بند کفش&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۶ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وبلاگ &lt;a href="http://www.hichkas.com/?p=210"&gt;عزیزدردونه&lt;/a&gt;: هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی، قرص خواب‌آور و داروی مسهل را همزمان در یک شب مصرف نکنید!&lt;br /&gt;برای هیچ کس مهم نیست که شما نمی توانید خوب برقصید، پس بلند شوید و برقصید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۷ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وبلاگ &lt;a href="http://www.zahra-hb.com/2007/05/01/human-monkey-donkey-dog/"&gt;زهرا&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;و خدا خر را آفرید…&lt;br /&gt;و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می‌شود تا زمانی که تاریکی شب سر می‌رسد و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می‌خواهم خر باشم اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم.&lt;br /&gt;و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه‌ي انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می‌دهند، خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو  یک سگ خواهی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.&lt;br /&gt;و خداوند آرزوی سگ را برآورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد و یک میمون خواهی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می‌خواهم ده سال عمر کنم و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره‌ي زمین. تو می‌توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی و تو بیست سال عمر خواهی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر زندگی می‌کند، مثل خر کار می‌کند و مثل خر بار می‌برد…&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه‌ای که در آن زندگی می‌کند، نگهبانی می‌دهد و هرچه به او بدهند، می‌خورد!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می‌کند؛ از خانه‌ي این پسر به خانه‌ي آن دختر می‌رود و سعی می‌کند مثل میمون، نوه هایش را سرگرم کند...&lt;br /&gt;و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ساعت ۶:۱۵ رييييييييييييييينگ ريييييييييييييييييييييييييييينگ (صداي الارم گوشي)&lt;br /&gt;به اين صداي مته! قيافه‌ي من رو هم اضافه کنيد که شب قبل، ساعت ۳! خوابيدم - در واقع، ۳ صبح - و جون ندارم بلند شم از جا م. به هر فلاکتي هست، نهايتاً بلند ميشم، ميام تا ميز کامپيوتر، گوشي رو به خيال خودم خاموش مي‌کنم و بدو بدو ميرم بخوابم باز! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند دقيقه بعد: ريييييييييييييييينگ رييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييينگ&lt;br /&gt;خواهر گرامي: بخواب! بخواب! خاموش‌ش مي‌کنم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت ۸:۳۰ رييييييييييييييييييييييينگ ريييييييييييييييييييييييييييييينگ (تلفن خونه‌س اين بار) چون هيچ کس خونه نبود، مجبور شدم بلند شم.&lt;br /&gt;مريمي (با صداي کاملاً خواب!): بله؟&lt;br /&gt;- سلام. خوبي؟ خواب بودي؟&lt;br /&gt;- سلام. مرسي... (هر چي فکر مي‌کردم، يادم نميومد اين صداي کي‌ه!) ببخشيد، به جا نميارم!&lt;br /&gt;- مريم هستم! (دوست دانشگاه‌م)&lt;br /&gt;و ييهو خواب از سرم پريد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهم گفته بود قراره ارديبهشت يه سر بيان تهران ولي نمي‌دونستم يعني حواس‌م نبود الان ارديبهشت‌ه خب. براي اولين بار در عمرم تند تند در سه سوت آماده شدم که ييهو ديدم مانتو نپوشيده‌م هنوز. حالا هر چي هم توي کمد رو نگاه مي‌کنم، بليز و شلوار و شال و روسري و مار و عقرب و زرافه و کرگدن هست ولي مانتوهام نيست! و چون اصولاً مي‌دونستم گشتن فايده نداره، نشستم فکر کردم که مانتوئه کجا مي‌تونه باشه... کجا باشه خوب‌ه؟! فريز! آخه اگه بخواي لباساي مشکي، به طرز ضايعي سفيد سفيد نشن، بعد از اينکه با احترام - مشکين تاژ مثلاً - يا بي احترام شستي‌شون، بايد بذاري چند ساعت توي فريزر بمونن. توي اين هاگير واگير مرتب کردن خونه هم ديگه کاملاً يادم رفته بود مانتوهام کنار مرغ‌ها دارن صفا مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچي ديگه! از هول‌م حتي اندازه‌ي يه مانتو اتو کردن هم معطل نکردم. بدو بدو خودم رو رسوندم دانشکده. حالا از ذوق‌م نمي‌دونستم چه غلطي بايد کنم. خلاصه مريم عزيز گفت با شوهرش از فلان مسير دانشکده ميان طرف جايي که من هستم. من هم که خداي صبر و تحمل. دوباره بدو بدو رفتم ديدم‌شون که دارن از دور ميان. نمي‌دوني چه حال خوبي‌ه ديدن يه دوست بعد از مدت‌ها؛ اون هم کسي که محل زندگي‌ش خيلي ازت دوره... از اونجايي که اصولاً من بلد نيستم مث آدم بزرگا رفتار کنم، با کلي لبخند و خوشحالي و اينا با شوهرش احوالپرسي کردم و سعي مي‌کردم زياد به مريم نگاه نکنم که اشک‌م در نياد اما همين که حرفام تموم شد، انقدر مححححکم مريم بيچاره رو بغل کردم که فکر کردم الان صداي شکستن استخوان‌هاش رو مي‌شنوم! من هم که زر زروووووووو &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/171.gif" border="0" /&gt; هم گريه مي‌کردم، هم به قربون صدقه رفتن‌هاي مريم گوش مي‌دادم، هم ذوق مي‌کردم، هم مي‌خنديدم! بعد که خيال‌م راحت شد که مريم فرار نمي‌کنه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/263.gif" border="0" /&gt; تهديدشون کردم که يا به زيون خوش عکس‌هاي عروسي‌تون رو بدين ببينم يا مجبور ميشم کيف‌هاتون رو بگردم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/286.gif" border="0" /&gt; يه سري هم واسه عکس‌ها ذوق کردم، بعد رفتيم دانشکده گردي...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خيلي شيرين بود، روز خيلي خوبي بود. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/241.gif" border="0" /&gt;مث اون موقع‌ها رفتيم نشستيم چيپس و ماست خورديم، کلي عکس گرفتيم، با استاد راهنمامون احوالپرسي کرديم، کلي آمار داديم به هم و خيال‌م انقدر راحت و آسوده شد که اعتراف کردم شب‌ها ديگه خوب مي‌خوابم. آخه داشتم مي‌مردم از فضولي ديدن عکس‌هاش...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش که مريم رفت، با خواهر گرامي توي باغ ناهار خورديم، مستند هم گرفتيم بعد اومديم خونه. توي راه وقتي منتظر بوديم قطار مترو بياد، نه... يعني وقتي که قطار اومد، از کنار يه آقاهه رد شديم که آستين لباس‌ش زيادي کوتاه بود - از اينا که بهشون گير ميدن - بعد من هم يه عادت بدي که دارم، اين‌ه که توي خونه گاهي که از کنار يکي رد ميشم که آستين‌ش کوتاه‌ه، يه نيشگون! کوچولو مي‌گيرم‌ش محض خنده؛ يعني يه روزايي گير ميدم از همه ميخوام عيدي بهم نيشگون بدن! اون روز از کنار آقاهه که رد شدم، نزديک بود نيشگون‌ش بگيرم که ييهو يادم افتاد اينجا خونه نيست!!! همه‌ش دارم فکر مي‌کنم اگه اين کار رو مي‌کردم، عکس العمل طرف چي مي‌تونست باشه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از فضولي اين مردم، آدم واقعاً کلافه ميشه. دقيقاً فضول همه چيز هستن! اينکه قيافه‌ت چطوري‌ه، اين کي بود زنگ زد بهت، فلاني با کي داره sms بازي مي‌کنه، از مدل موهات خوش‌م نمياد، چرا اين رشته رو انتخاب کردي، درست نبود با فلاني اين مدلي صحبت کني، چرا فلاني دوست‌پسر داره؟، اون روز که زنگ زدم نبودي کجا رفته بودي، با کي رفته بودي، کِي برگشتي، چرا رفته بودي اصولاً، ميشه عکس‌م رو توي گوشي‌ت رو ببينم؟ (بعد يواشکي همه جاي گوشي رو سياحت مي‌کنن) و مسائلي از اين دست؛ به همه‌ي اينها «چرا رفتي با فلاني ازدواج کردي؟ خيلي اشتباه کردي» رو هم اضافه کنيد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ايميل فورواردي؛ متن‌ش خيلي ساده‌س. حتماً بخونيد:&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;choosing a wife &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;A man wanted to get married. He was having trouble choosing among three likely candidates. He gives each woman a present of $5,000 and watches to see what they do with the money.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The first does a total make-over. She goes to a fancy beauty salon, gets her hair done, new make-up and buys several new outfits, and dresses up very nicely for the man. She tells him that she has done this to be more attractive for him because she loves him so much. The man was impressed.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The second goes shopping to buy the man gifts. She gets him a new set of golf clubs, some new gizmos for his computer, and some expensive clothes. As she presents these gifts, she tells him that she has spent all the money on him because she loves him so much. Again, the man is impressed.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The third invests the money in the stock market. She earns several times the $5,000. She gives him back his $5,000 and reinvests the remainder in a joint account. She tells him that she wants to save for their future because she loves him so much.&lt;br /&gt;Obviously, the man was impressed.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The man thought for a long time about what each woman had done with the money he'd given her.&lt;br /&gt;Then, he married the one with the biggest boobs.&lt;br /&gt;Men are like that, you know.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;There is more money being spent on breast implants and Viagra today than on Alzheimer's research. This means that by 2040, there should be a large elderly population with perky boobs and huge erections and absolutely no recollection of what to do with them.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۸ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بعد مسافت دارد باعث مي‌شود ما ترس‌مان از آرايشگرهاي جديد را بگذاريم کنار و برويم بنشينيم زير دست کسي که نمي‌دانيم چه بر سر موهاي عزيزتر از جان‌مان خواهد آورد. خوبي‌ش اين است که با يک مشت شامپو مي‌توان شاهکار احتمالي ايشان را ختم به خير نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*نکات کوچک زندگي، جکسون براون، ترجمه از شبنم خوشبخت، &lt;a href="http://www.farsiebook.com/ebook/6596.htm"&gt;جلد اول &lt;/a&gt;، &lt;a href="http://www.farsiebook.com/ebook/6597.htm"&gt;جلد دوم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*امروز بالاخره قورباغه رو قورت دادم! رفتم خياطي، دادم پايين شلوارهام رو درست کرد. لباساي خواهر و برادر گرامي هم بود. بعدش تا خونه پياده اومدم همه‌ي راه رو. انقدر خوب بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آلبوم «براي اولين بار» احسان خواجه اميري رو خريدم. از صدا ش خوش‌م مياد يه جورايي ولي نه انقدر که هي روز و شب، توي گوش‌م باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۹ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خيلي کم پيش مياد آدم حرص نخوره وقتي ميره آرايشگاه.&lt;br /&gt;اصولاً آرايشگرها دو دسته‌ن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دسته‌ي اول اونايي‌ن که کلي ژست مي‌گيرن و احساس پروفسور بودن بهشون دست ميده و فکر مي‌کنن خيلي باکلاس‌ن. با اينطور آدم‌ها به نظر من، بايد مث خودشون خشک برخورد کرد يا مي‌توني اصصصصصلاً به ژست‌هاي طرف محل نذاري. انقدر کِيف ميده! طرف کلي پيش خودش ضايع ميشه و يخ‌هاش هم آب ميشه کلي. آرايشگاه‌ه ديگه! بارگاه خداوند متعال نيست که! گنده‌ش مي‌کنن چرا؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دسته ي دوم اونايي‌ن که هي قربون‌ت برم، عزيزم، نازي، چقدر دختر خوشگلي، چه موهاي قشنگي رديف مي‌کنن برات. معمولاً هم کارشون چندان تعريفي نداره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته نميخواد زياد وقت بذاري براي سنجش کيفيت کار طرف!!! همين که موهات رو بگيره توي دستاش، دوزاري‌ت ميفته که خوشگل ميشي يا مي‌... به کله‌ت، ميگه به سلامت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضي وقتا مکالمات آرايشگاهي جالب‌ن و خب تا حدودي خاله زنکي! خوبي‌ش هم اين‌ه که کلي عکس ميشه ديد! چون من کلاً رو دارم! هميشه طرف رو وادار مي‌کنم آلبوم‌هاش رو بياره ببينم. انقدر خوب‌ه! بعضي وقتا هم مکالمات جوري‌ن که آدم به حال بشريت افسوس مي‌خوره واقعاً؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه مقدمه‌ي ديگه هم لازم‌ه بگم! چند سال پيش - فکر کنم ۸ سال پيش حدوداً - که عروسي عمه جان بود، از دوست مامان‌م خواستيم آدرس اون خانم خياط‌ه رو بده بهمون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- دوست مامان: آدرس‌ش رو ميدم بهتون ولي راست‌ش دست‌ش يه کم سنگين‌ه. اگه جاي ديگه‌اي رو پيدا مي‌کردين، بهتر بود. کارش عالي‌ه ولي دست‌ش سبک نيست ديگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- من: يعني چي که دست‌ش سبک نيست؟ يعني چطوري؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- يعني لباسي رو که برات بدوزه، يه بار بيشتر نمي‌توني بپوشي. بعضيا دست‌شون خوب‌ه. همه‌ش با اون لباس ميري مهموني و عروسي و اينا. بعضيا هم نه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- يعني اين چيزا به دست اون آدم ربط داره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- به نظر من که داره؛ يعني قبول دارم اين چيزا رو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- من فکر نکنما! به اين چيزا نيست به نظرم. حالا ميشه بدين آدرس رو؟&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;و رفتم خانوم‌ه برام لباس دوخت. عروسي عمه جان به خير و خوشي گذشت اما بعدش باورت نميشه؛ اصلاً نمي‌شد ديگه اون لباس رو بپوشم. نمي‌دونم چرا! به طرز باور نکردني‌اي يهو از چشم‌م افتاد در حالي که من اصولاً اينطوري نيستم که از يه چيزي، دو دفعه استفاده کنم ازش بدم بياد. کلاً هم اين قضيه‌ي خوب / بد بودن دست رو فراموش کرده بودم. حتي چند بار خواستم به زور الکي بپوشم‌ش، حتي توي خونه... اما نمي‌شد! شلوارش رو يه بار ديگه پوشيدم، يه بار - براي اولين بار در عمرم - دادم‌ش يه نفر باهاش رفت عروسي و تموم... يعني دو بار پوشيدم‌ش در کل. چند سال توي کمد خاک مي‌خورد، آخرش هم مامان دادش به يکي که استفاده کنه ازش. اون موقع تازه معتقد شدم به اينکه شايد دست بعضيا خوب نيست خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرايشگرها رو همينطورن. بعضيا دست‌شون سنگين‌ه. از اونجا که بياي، تا چند وقت يا هي با بقيه دعوا ت ميشه يا بدشانسي مياري يه جورايي. البته خودم هم توضيح منطقي ندارم براي اين حرف‌م ولي کمي قبول دارم‌ش بعضي وقتا. البته بيشتر جنبه‌ي + ش رو... که دست فلاني خوب‌تر از بقيه‌س... خب، مقدمه‌م تموم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانوم آرايشگره از اين قربون‌ت برم، فدا ت شم‌ها بود. کلي هم  تعريف و تمجيد کرد! هم از موهاي من، هم مهارت نداشته ي خودش! خدا رو شکر که هيچ وقت نميدم کسي که کارش رو نديده‌م، موهام رو کوتاه کنه. حالا اگه بد سشوار کشيد يا مدل‌ش خوب نبود، مي‌تونم برم حمام و خلاص! خلاصه همينطور که خانوم‌ه موهاي بيچاره‌ي من رو مي‌کشيد! تند تند از خودش تعريف مي‌کرد و کلي هم لکچر داد که من دست‌م خوب‌ه، هر دختري زير دست من نشسته زود ازدواج کرده و خوشبخت شده!، همه ميان اينجا ميخوان دست من بخوره تو سر و کله‌شون و ... تا اينکه رسيد به اهداف و فوايد ازدواج.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمودند که دختراي الان خيلي ايراد مي‌گيرن، هي بد و خوب مي‌کنن، اگه طرف خانواده‌ي خوبي داره، از خودش هم خوش‌ت بياد بايد قبول کني. آدم تا يه سني انقدر خوشگل‌ه و هي براش خواستگار مياد، بعداً پشيمون ميشي ميگي کاش همون اولي رو قبول کرده بودما! بعد هم هدف آدما چي‌ه از ازدواج؟ بقاي نسل! اينکه آدم بچه‌دار بشه ديگه! من دست‌م خيلي خوب‌ه! ايشالا عروسي‌ت هم مياي پيش خودم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الکي الکي هم من رو عروس کرد و تموم شدم رفتم پي کارم! بعضي وقتا بهشون حسودي‌م ميشه راست‌ش. ميگم کاش من هم همينقدر مغزم اندازه‌ي نخود بود. راااااااااااحت بودم حسابي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من اصولاً آدم اين شکلي‌اي هستم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif" border="0" /&gt; در کليه‌ي مراسمات اين شکلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" border="0" /&gt; هم دوست دارم شرکت کنم. درست‌ه که توي خونه خيلي وقتا اينطوري‌م &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/reading.gif" border="0" /&gt; ولي بيرون و بين بقيه، اين شکلي‌م بيشتر &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" border="0" /&gt;... اصلاً نمي‌تونم بيشتر از نيم ساعت، رسمي و مودب بشينم يه گوشه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif" border="0" /&gt; همه‌ش دل‌م ميخواد بلند شم شلنگ تخته بندازم. دوست ندارم جو سنگين بشه اما اگه شد، بعد از رفتن مهمونا &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/263.gif" border="0" /&gt; ميشم! سعي مي‌کنم قيافه‌م تابلو نشه که مراسم اومده روي اعصاب‌م ولي ميگن تابلوئم يه جورايي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif" border="0" /&gt;... ترجيح ميدم يه برنامه‌ي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif" border="0" /&gt; راه بندازم يا برم بازي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif" border="0" /&gt; بعضي وقتا فکر مي‌کنم اگه ازدواج کنم، يا شوهرم بايد يکي از خودم بدتر باشه که برام قلاب بگيره که راحت از ديوار راست برم بالا يا شلوغ نکنه ولي آب هم نشه از خجالت! چون من اصولاً جور ديگه‌اي نمي‌تونم باشم. چي کار کنم به نظرت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مامان عزيزم! خواهر گرامي!&lt;br /&gt;خوب يا بد، من ادبيات خاص خودم، ادا اطوارهاي خاص خودم و سليقه‌ي خاص خودم رو دارم. ازم نخواين مث بچه‌ي آدم حرف بزنم، مث بچه‌ي آدم از مهمون پذيرايي کنم، مث بچه‌ي آدم بشينم يه گوشه، مث خانوما رفتار کنم و ... نمي‌تونم اصلاً! حتي اگه بخوام هم نمي‌تونم، بلد نيستم، هيچ استعدادي هم در ياد گرفتن‌ش ندارم. اهميتي نميدم کي درباره‌م چه فکري مي‌کنه. اگه خيلي مهم باشم براي کسي، مي‌تونه به خودش زحمت بده، من رو بشناسه و درک کنه که بايد من رو همين مدلي که هستم بپذيره. نميگم حرف جدي بلد نيستم اما دوست ندارم، نمي‌تونم مث بقيه باشم. دست من نيست که بلد نيستم ۲ ساعت و نيم روي مبل بشينم و لبخند بزنم. انقدر بد م من؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۰ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*امروز قرار بود با دختر خاله‌ي گرامي بريم نمايشگاه کتاب. کله‌ي صبح چشم‌مون به جمال ايشون روشن شد و راه افتاديم. کلي هم خط و نشون کشيدم که من ميخوام زياد بمونم، من کتاب ببينم ديگه خونه زندگي يادم ميره‌ها، اگه ميخواي نق بزني که برگرديم برگرديم نيا اصلاً! من زود نمياما... و خلاصه هر کاري کردم که صدا ش دربياد و جواب‌م رو بده ولي موفق نشدم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي رسيديم، از همون دم در مشخص بود که عظمت و شکوه! نمايشگاه‌هاي سال‌هاي قبل رو نداره اما راست‌ش فکر کردم شايد بس که همه گفته بي‌مزه‌س و به درد نمي‌خوره، من بيخودي دارم جبهه مي‌گيرم! ولي واقعاً اصلاً جذاب نبود. تهويه‌ش هم افتضاح بود تازه. بعد انگار چند تا سالن تو در تو را رديف رديف قفسه بزنن و کتاب بچينن. کلاً هرقدر هم در جهت‌يابي استاد باشه آدم، باز قاطي مي‌کنه کدوم غرفه‌ها رو ديده، کدوم رو نديده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توي اون هاگير واگير هم يک عدد جنتلمن با شخصيت صاف اومد روي کفش‌هاي سفيد من و حسابي - گلاب به روتون - ...يد - مثلاً من خيلي مودب‌م - به کفش و جوراب‌م! من هيچي نگفتم. خودش برگشت پشت سرش رو نگاه کرد - مردم اول عقب عقب ميان، بعد تازه نگاه مي‌کنن کجا رفته‌ن - بعد که من رو ديد، دستاش رو گذاشت روي صورت‌ش، اداي آدماي شطرنجي رو درآورد، هي هم مي‌گفت ببخشيد خانوم! رو م به ديفال! حواس‌م نبود... از اون لوده‌هاي درجه يک بود. خنده‌م گرفته بود ولي نخنديدم جلو ش. حوصله نداشتم تا آخر نمايشگاه اسکرت‌م کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه اينکه فقط يه کتاب فارسي گرفتم: «مثل رود جاري باش» که يه چيزي شبيه «مکتوب ۲و۱» يا «داستان‌هايي براي پدران، فرزندان و نوه‌ها» ست. انگليسي هم چند تا داستان مث رابينسون کروزوئه و هاکل بريفين و اينا با Passages 1-2... قسمت خوشحالي‌ش اين بود که Passages دو تاش رو ۴ تومن گرفتم با ۵۰٪ تخفيف. ۴ تومن به نفع‌م شد ولي يه سوال: مثلاً Passages 1 رو مي‌فروشن ۴ تومن. توي نمايشگاه با تخفيف ميشه ۲ تومن و هنوز سود داره براي ناشر. مگه چقدر درمياد براي خودشون با ۵۰٪ تخفيف بازم سود داره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از فضولي متنفرم. از بي‌ملاحظگي هم! خيلي خيلي خيلي بدم مياد وقتي اين دو تا توام ميشن با هم! شايد ملاحظه کنم و جواب ندم به طرف مقابل‌م ولي اصولاً چهره‌ي من يه مدلي‌ه که حتي اگه به خوندن‌ش هم وارد نباشي، بازم مي‌توني بفهمي دقيقاً - اگه بخوام! - چه حسي دارم. مي‌تونم سعي کنم نشه از چهره‌م چيزي فهميد، اما در موقعيت‌هاي اينطوري اصلاً به خودم زحمت نميدم. حالا تو بشين هي رفت و آمدم رو نگاه کن، هي بپرس چرا اخمات تو هم‌ه؟ چرا دمغي؟&lt;br /&gt;خنگ‌ه! از بس فضولي مي‌کني ديگه! صدا ت رو ضبط کنم بدم گوش بدي، از خجالت آب ميشي بس که پششششششششششت هم سوال مي‌کني. مي‌ترسم يه روزي اون روي قشنگ‌م! بياد بالا. حق‌ت رو بذارم کف دست‌ت. نگي نگفتيا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضاء: مريمي ِ عصباني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۱ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از يه صحنه‌اي خيلي بدم مياد:&lt;br /&gt;آدم ميخواد بره مهموني يا عروسي. بعد يکي دنبال جوراب نو مي‌گرده، يکي تند تند لباساش رو اتو مي‌زنه، يکي تازه يادش افتاده فلان لباس‌ش، لک شده و با غرغر داره فکر مي‌کنه! چطوري پاک‌ش کنه و از همه بدتر، يکي تازه راه ميفته بره حمام! بدترش اين‌ه که همه‌ي کارهات رو انجام داده باشي و بشيني از اين حرکات بقيه حرص بخوري. خدا رو شکر که امروز هيچ کدوم اينا اتفاق نيفتاد. تو مايه‌هاي معجزه بود بيشتر...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*امشب، همه ما را با حوري و پري اشتباه گرفتند! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ما پس از رقص جوادي امشب، خنده‌ها و هروکر خودمان و خاله کوچيکه و دختر خاله‌ي گرامي و همچنين نگاه‌ها و دهان‌هاي از تعجب باز آن خانم فضول مستقر در ميز کناري به شباهت بي‌نظير خودمان با &lt;a href="http://ch-lady.blogsky.com"&gt;گيلاس خانومي &lt;/a&gt;پي برديم و راست‌ش را بخواهيد مقاديري هم به خودمان اميدوار شديم چون گيلاس خانومي چند سال از ما بزرگتر است، متاهل هم مي‌باشد و همچنان از ديوار راست بالا مي‌رود به فرموده‌ي خودش. بعد هم اين که آشنايان و فاميل‌هاي ما، آن طرف بودند و سرشان به کار خودشان گرم بود. حواس‌شان نبود به ما!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۲ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خوب‌ه اين بلاگ هست! لااقل آدم موقع تاريخ زدن يه کم به عمر رفته‌ش با حسرت و آه و افسوس و فغان فکر مي‌کنه!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خاطرات هنگام عمل &lt;a href="http://ch-lady.blogsky.com/Profile.bs?ID=125688079171687"&gt;گيلاسي&lt;/a&gt; رو بخونيد حتماً! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مرده شور نبردت &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com/2007/05/blog-post_09.html"&gt;ورون&lt;/a&gt;. مي‌مردي مث آدم بقيه‌ي قصه رو بنويسي؟ نککککککبت، من کلي زحمت کشيدن همه‌ش رو خوندم. آخرش رو ... بگما! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-8371305977570021620?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/8371305977570021620/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=8371305977570021620&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8371305977570021620'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8371305977570021620'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_13.html' title='مریمی و نمایشگاه کتاب'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-2176003463959469389</id><published>2007-05-04T08:54:00.000+03:30</published><updated>2007-05-04T09:02:13.452+03:30</updated><title type='text'>بازگشت مریمی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۱ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آوردي بهشت...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ارديبهشت‌ها خوش‌اخلاق‌م من!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تو رو خدا! خواهش مي‌کنم ازت! من به درک! هر وقت از روز که بود، به گوشي‌م ۲۰۰ بار زنگ بزن ولي جون هر کي دوست داري، سر ظهر زنگ نزن به تلفن ِ خونه! خب شايد کسي خواب باشه. من هم که مي‌دوني؛ اگه خوابيده باشم، با صداي توپ هم بيدار نميشم. راست‌ش بيدار هم بشم، انقدر سرم درد مي‌گيره که عصباني ميشم و عمراً نميام گوشي رو بردارم. بابا مگه سر آوردي؟ نمرده‌م که! بيدار ميشم مي‌بينم تلفن زدي، خودم باهات تماس مي‌گيرم. فقط تو رو خدا هر حرف رو يه بار بگو. درس که نيست هي تکرارش مي‌کني؛ من هم انقدر خنگ نيستم که با يه بار حالي‌م نشه داره چي بهم ميگي به زبون مادري! تو رو خدا يه کم مراعات اعصاب ِ نداشته‌ي من رو بکن مادر بزرگ عزيزم!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*فکر مي‌کردم فقط توي ايران با چونه زدن و زبون‌نفهم‌بازي درآوردن، کار ملت پيش ميره! &lt;a href="http://www.maryami.com/archives/000932.html#more"&gt;تو&lt;/a&gt; هم؟ ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديشب اصلاً نتونستم مث آدم بخوابم! اول حس کردم خيلي خيلي خيلي ناراحت‌م. هر چي هم فکر کردم چرا، هي همه‌ش جواباي مسخره ميومد توي ذهن‌م. گفتم خب مي‌خوابم حال‌م خوب ميشه. بعد ديدم سردم‌ه. بعد از کلي تفکر به اين نتيجه رسيدم که خب موهام خيس‌ه؛ بايدم سردم باشه ولي تصميم گرفتم محل نذارم و سعي کنم بخوابم. بعد دوباره يادم افتاد چقدر ناراحت‌م. بلند شدم به مرمر مسج بزنم يه کم حرف بزنيم، يادم اومد گوشي‌ش رو گميده! اگه خونه‌ي خودش بود، در کمال پررويي تلفن مي‌زدم بهش بيدارش مي‌کردم. حالا يا فحش‌م مي‌داد و مي‌رفت مي‌خوابيد دوباره، يا فحش‌م مي‌داد ولي نمي‌رفت بخوابه يا اصلاً فحش نمي‌داد با اينکه بيدارش کرده بودم يا بيدارش کرده بودم ولي خب فحش نمي‌داد. حالا اون قسمت فحش خوردن‌ش اهميتي نداشت :دي ولي اصولاً رو م نمي‌شد از مامان مرمر بخوام فحش بخورم ((: بعد حتماً مامان‌م يا به عقل‌م شک مي‌کرد يا به خودم با تلفن‌هاي نصفه‌شبي. خب چي کار کنم؟ دل‌ه ديگه! ييهو تنگ ميشه براي کسي. بعد که ديدم اينطوري‌ه، يه عالم گريه کردم که حال‌م بهتر بشه. بعدش رفتم موهام رو با کلي سر و صداي سشوار خشک کردم که مريض‌تر از ايني که هستم، نشم! بعدترش هم يه عالم بيسکويت رو خرت خرت گاز زدم و هي نق زدم که اين راز بقا چي‌ه شبا نشون ميدن؟!&lt;br /&gt;يه ميمون‌ه هم در کمااااااال خوشحالي هي از اين شاخه به اون شاخه آويزون مي‌شد و مي‌پريد اينور اونور. من هم حسودي‌م مي‌شد که خوش به حال‌ش! اين چقدر خوشحال‌ه :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرش مامان - که اون هم بي‌خوابي زده بود به سرش، گفت برو اندي گوش بده انقدر نق نزني؛ حال‌ت خوب ميشه! :دي من هم ديدم ديگه حوصله‌ي سر صدا درآوردن ندارم. يه کم فايل‌هاي توي گوشي‌م رو تماشا کردم و خواب‌م برد... هي همه‌ش حس مي‌کردم يه چيزي مث بختک رو م؛ سنگين بود خيلي. حالا نگو مامان برام پتوي اضافه آورده! من ِ گيج هم نه متوجه مامان شدم، نه حتي پتو! فقط فهميدم هوا خوب شد. فکر کنم تب داشتم خيلي. خواب‌م برد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح به هر زور و زحمتي بود، بيدار شدم برم پي کارهاي اداري...&lt;br /&gt;توي راه هم درباره‌ي رژ لب vov و اينکه کدوم شماره‌ش چه رنگي‌ه و خشک هست يا نه و اينا با دو تا دختر ديگه کنفرانس برگزار کرديم. بعدترش هم به معضل آلودگي هوا بد و بيراه مي‌گفتم که باعث ميشه هر روز مجبور شم کفش‌هاي سفيدم رو بشورم کلي! - من هميشه بايد يه جفت کفش سفيد داشته باشم اصولاً - وقتي هم کار م اونجا تموم شد، به سرم زد &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt; رو ببينم حتماً. خيلي حيف بود تا نزديک خونه‌ش برم و نبينم‌ش خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلفن زدم بهش و در عرض سه سوت ديدم يه خانوم باشخصيت داره لبخندزنان از دور مياد! بعد از کلي مراسم تحويل گرفتن و اينا شروع کرديم به قدم زدن و ور زدن به صورت همزمان! و هي اومديم اومديم اومديم تا ديگه رومون کم شد و رفتيم سراغ يه وجب پارکي که مرمر توي يه کوچه‌ي کوچولو مي‌شناخت. حالا مرمر مي‌گفت آفتاب توي صورت‌م‌ه؛ روي اون نيمکت بشينيم. من مي‌گفتم باشه. بعد سردم مي‌شد مي‌گفتم اينور بشينيم. بعد مي‌ديديم اينطوري رومون به سمت عابرهاست. مي‌رفتيم اونور. توي اين هاگير واگير هم ايشون لطف کردن و نصف شيرکاکائو شون رو ريختن روي نيمکت! بعد از اينکه طي مراسمي نيکمت رو پاک کردم که لباس نفر بعدي که اونجا ميشينه کثيف نشه و فحش‌مون نده، اعتراف کردم که در باز کردن بسته‌بندي خوراکي‌ها هميشه گير مي‌کنم! و &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-148.aspx"&gt;ايشون اومدن لطف کنن برام بازش کنن &lt;/a&gt;که ناگهان ديدم پايين شلوار و کفش و جورابام حتي! مزين به نقاط قهوه‌اي رنگ شيرکاکائو شده و خب شده بود ديگه! نق زدن فايده‌اي نداشت. البته اگه رنگ لباسام روشن بود، حتماً اخمام مي‌رفت تو هم و مي‌کشتم‌ش ولي از اونجايي که به علت مراسمات اداري، مشکي پوشيده بودم که رسمي‌تره مثلاً - توقع داشتي مانتوي کوتاه و شال پولک‌دوزي‌شده بپوشم؟ - زياد لج‌م نگرفت و فقط گفتم خرس گنده! اين رو خودم هم بلد بودم که.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;توضيح&lt;/b&gt;: براي مرمر، خرس گنده فحش محسوب نميشه چون خودش همه رو خرس مي‌کنه اصولاً. به لينکدوني‌ش راجعه شود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه بعد از کلي مخابره‌ي اخبار و اطلاعات، خيال‌مان راحت شد و رضايت داديم برويم خانه! موقع خداحافظي هم کلي مححححححکم ماچ‌ش کردم که تا دفعه‌ي بعد دل‌م تنگ نشه زياد! مرسي اومدي. خيلي خوش گذشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اين motion sickness آبرو حيثيت آدم رو مي‌بره. عين بچه‌ها از ماشين که پياده ميشي، گيجي اصلاً! اه اه اه!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اين همه رشته‌ي جديد احداث مي‌کنن! بعد فکر نمي‌کنن بايد ۴ تا شغل جديد هم احداث کنن؟ بهش گفتم به جاي اينکه بري فوق ديپلم کامپيوتر بگيري، بعد بيکار و علاف - الاف - باشي، اين فرصت خيلي عالي رو از دست نده. از هنر داشتن کسي ضرر نمي‌کنه. کنارش مي‌توني درس هم بخوني، فوق ديپلم‌ت هم سر جاش‌ه. اميدوارم گوش بده بهم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مامان! اينکه به حرف‌ت گوش ميدم واسه اين‌ه که مامان‌م هستي؛ چرت و پرت هم نميگي ولي اصلاً معني‌ش اين نيست که خودم رو موظف مي‌دونم هر کي هر چي گفت، مث خنگا بگم چشم! نگران اين يه رقم نباش عمراً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*هر کي ازم بخواد باهاش برم جايي - مثلاً مطب دکتر - يه چيزي با خودم مي‌برم که بخونم. امروز هم يه داستان ديگه از شکسپير رو خوندم تا نصفه؛ هر وقت کامل شد مي‌نويسم‌ش اينجا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آفلاين دريافتي:&lt;br /&gt;زدواج کردن وازدواج نکردن، هر دو موجب پشيماني است.&lt;br /&gt;سقراط&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با ازدواج، مرد روي گذشته‌اش خط مي‌کشد و زن روي آينده‌اش.&lt;br /&gt;سينکالويس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر کسي در انتخاب همسرش دقت نکند، 2 نفر را بدبخت کرده است.&lt;br /&gt;حجازي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش از ازدواج چشم‌هايتان را باز کنيد و بعد از ازدواج آنها را ببنديد.&lt;br /&gt;فرانکلين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازدواج هميشه به عشق پايان داده است.&lt;br /&gt;ناپلئون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با زني ازدواج کنيد که اگر مرد بود، بهترين دوست شما مي‌شد.&lt;br /&gt;پرل باک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۳ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-145.aspx"&gt;صفحه‌هه&lt;/a&gt; خوب باز نشد؛ نديدم مرمر عاشق کدوم اسمايلي‌ه شده. مطمئن هم بودم يه روز حرف‌ش ميشه و مجبور ميشم اعتراف کنم که اسمايلي‌ه رو نديده‌م تا اينکه اون روز بالاخره پيش اومد؛ جلوي خنده‌م رو نگه داشتم. با قيافه‌ي خيلي جدي براش تعريف کردم؛ بعدش کلي خنديديم. تازش‌م! چون کيف صورتي خوشگل خودت رو هم شيرکاکائويي کردي، نق نزدم سرت وگرنه فکر مي‌کني واقعاً زنده مي‌رسيدي خونه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*کم خودم قاطي کرده‌م، مامان هم انواع حالات مختلف قضيه رو تشريح مي‌کنه، از قول بقيه کامنت ميده و مشکلات احتمالي رو ميشماره برام. خدا چي کار کنم به نظرت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۴ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون جان &lt;/a&gt;موفق به آپلود کردن فايل‌هاش نشده بود تا امروز صبح و خب اصلاً هم لازم نبود با اين سرعت اينترنت نفتي‌مون! بخواد اين همه وقت بذاره و آهنگي رو برام آپلود کنه که خودم دارم‌ش. داشتيم خودمون رو مي‌کشتيم که يه قرار آنلاين بذاريم، هي من آف ميذاشتم، اون جواب مي‌داد.. تا اينکه ييهو در يک اقدام ضربتي آنلاين شدم و ورون جان رو دستگير نمودم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه‌ي خوش و بش امروز هم شد اينکه بالاخره يکي از آهنگ‌هاي مورد علاقه‌م رو مي‌تونم مث آدميزاد، درست بخونم و معني‌ش رو هم بلدم! البته اگه کلمه به کلمه ازم بپرسن بلد نيستما؛ همين‌طوري کيلويي مي‌تونم بخونم‌ش. خلاصه اينکه &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;مريمي&lt;/a&gt; در پوست خود نمي‌گنجد و هي بالا و پايين مي‌پرد. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif" border="0" /&gt; مرسي ورون جااااااااااااااااااااان &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" border="0" /&gt; آخيييييييييييييش &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif" border="0" /&gt; خوشحال‌م خيلي! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/263.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خواهر گرامي: مريمي! تو عمراً اينطوري ارمني ياد بگيري.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;مريمي&lt;/a&gt;: نميخوام ارمني ياد بگيرم که! دارم آوازهاي ارمني ياد مي‌گيرم از &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;خواهر گرامي: چطوري؟&lt;br /&gt;مريمي: جمله‌هاش رو حفظ مي‌کنم، با آهنگ‌ش مي‌خونم ديگه. انقدر دل‌م خنک ميشه (:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۵ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*قبل از عيد قرار بود خونه رو رنگ کنيم که به علت بالا بودن کاليبر و اين حرفا پاس داديم‌ش به بعد از عيد. امروز صبح آقا رنگ‌کاره اومد؛ همه‌مون رو پروند از خواب. از شنبه هم بساطي‌ه اينجا! کامپيوتر که تعطيل. کتابا رو هم بايد جمع و جور کنم که کثيف نشن. خودم هم برم سر بذارم به بيابون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول قراره سقف‌ها رو رنگ بزنن. بعدش چون من خيلي کولي‌بازي درآوردم، قراره بگن اين اتاق‌ه رو اول رنگ کنن. بعدش که خشک شد - تا حالا انقدر از گرمي هوا خوشحال نشده بودم! - مي‌تونم برگردونم‌ش به حالت عادي. بعد ديگه شلوغ پلوغي اونور و بوي رنگ و اينا رو شايد بتونم بي‌خيال شم کلاً. نمي‌دونم چرا هر دفعه من ِ بيچاره به سرم مي‌زنه شوهر کنم! مصادف ميشه با بنايي و اسباب‌کشي و بوي‌ رنگ و اين حرفا. خيلي از مراسم خواستگاري خوش‌م مياد، هر دفعه يه بساط اينجوري هم جور ميشه برامون! خلاصه اينکه اگه ۴-۳ روز نبودم دارم بنايي مي‌کنم! البته نمي‌گفتم هم کسي شاکي نمي‌شد چون معمولاً فاصله‌ي آپديت‌هام همين قدره؛ هر چند من هيچي‌م برنامه‌ريزي نداره که! ييهو ديدي در اولين فرصت کامپيوتر رو وسط رنگ و بنايي و اينا رديف کردم! نميشه من رو هم رنگ بزنن، نو بشم يه کم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*توي کتاب «&lt;b&gt;صميميت، تاثيرگذاري و نفوذ در ده دقيقه&lt;/b&gt;» نوشته شنونده‌ي خوبي باشين؛ بذارين مردم هرقدر ميخوان حرف بزنن. وقتي دارن حرف مي‌زنن، گوش بدين. گاهي سوال کنين - که يعني مثلاً حتي کوچکترين جزئيات هم مهم‌ه براتون - و آخرش که حرفاي طرف تموم شد، بقيه‌ش رو بپرسين چي شد که باز مجبور بشه حرف بزنه و احساس کنه شما اصلاً خسته نشدين و دوست دارين باز هم به حرفاش گوش بدين. بعد اگه طرف مرد هست، هي بهش قدرت بدين و ازش تعريف و تمجيد کنين و به‌به و چه‌چه بگين طوري که انگار خيلي دهن‌تون باز مونده واسه‌ي طرف و حرفا و کاراش! اگر هم زن هست، عمراً از زن‌هاي ديگه - مخصوصاً زيبايي‌شون! - حرفي نزنيد، درک‌ش کنيد، بذاريد يه عااااااااالم حرف بزنه، کلي احترام بذاريد بهش هميشه و ببينيد چطور خر ميشه و هر چي شما بگين، ميگه چشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اگه يکي تلفن بزنه، خييييييييييلي حرف بزنه - از نوع چرت و پرت.. که حتي ارزش تکرار کردن هم نداره - اعصاب‌ت رو بجوه - بجود! - روي نِرو ت پاتيناژ بره و مث معلم‌هاي بچه‌هاي عقب‌مونده يه حرف رو ۱۰۰ بار بگه، مجبور ميشي علم روان‌شناسي رو بي‌خيال شي و خيلي بي‌ادبانه بگي همه چيز رو قبلاً گفته بهت، مي‌دوني خودت، فلان مسئله به تو مربوط نميشه و آخرش زورکي خنده تحويل‌ش بدي و از شر ش که راحت شدي، تا شب سردرد ت رو تحمل کني! خب نککککککبت! کم حرف بزن. به خدا هيچ‌کس نميگه فلاني لال‌ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۶ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*سر خر را پيچانيدم تشريف بردم انقلاب؛ باز مراسم کتاب خريدن و خوشحالي! (: تصميم دارم از ليست ۱۰۰۱ کتاب تا ميشه انگليسي‌هاش رو بخونم نه فارسي! فعلاً هم از خاطرات يک گيشا Memories of a geisha شروع کرده‌م. ياد يانگوم ميفته آدم! البته شغل يانگوم، خيلي شريف‌تره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مي‌تونم به راحتي کتاب داستان‌هاي Advanced رو بخونم. بزن اون دست قشنگ‌ه رو. هوراااااااااااااااااااا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*درک من از دنيا شبيه مال تو نيست و به خاطر اين، خدا رو شکر مي‌کنم. سعي نکن جاي من تصميم بگيري يا نظرت رو محترمانه به خوردم بدي. هوم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۷ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*وسايل دم دست و پا دو قسمت شدن: يا توي کارتن چيده شدن - کتاب بود همه‌ش! - يا چپوندم‌شون توي کمد و کشوها! از فردا زندگي تعطيل!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ّ*مرررررررررررررردم بس که مبل جابه‌جا کردم. دست‌م داره مي‌شکنه به سلامتي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۸ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم بره عمله بنا بشه براي مامان و باباي من کار کنه! خوش مي‌گذره حسابي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ما حتي موقع خريد هم به دوست‌مان رحم نمي‌کنيم. يقه‌ش را مي‌گيريم مي‌کشيم‌ش به حرف زدن. شعورمان هم نمي‌رسد شوهرش کار و زندگي دارد بنده‌ي خدا. خلاصه حواس‌تان باشد با ما دوست نشويد يک وقت خدايي نکرده!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم انقدر فضول؟ ميگه حواله‌ت به حضرت عباس اگه نگي جريان چي‌ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من و ورون بي‌خيال فرهنگ استفاده از موبايل شده و تمام روز را با اس‌ام‌اس چت نموده و احوال يکديگر را جويا مي شويم و امار همديگر را مي‌گيريم دقيق!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تا تو باشي توي سبد به اين بزرگي، برنج آبکش نکني خنگ‌ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* به برکت وجود گزارش کارهاي تايپ نشده‌ي خواهر گرامي، افتخار نوشتن، امروز هم نصيب ما شد؛ البته بعد از تايپ کليه‌ي گزارشات ايشان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تا يک هفته اوضاع همينقدر بي‌ريخت است + بوي رنگ البته! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۹ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دل‌م خوش بود توي اين وضع هاگير واگير خونه، خودم و لباس‌هام تر تميز مونده‌ايم! ولي وقتي به اشتباه‌م پي بردم که رفتم خونه‌ي خاله‌ي گرامي و لباس‌هام رو که به شدت هرچه تمام‌تر، بوي رنگ گرفته بود، شستم.. ولي چه فايده؟ باز الان همونجوري ميشه. مسخره‌س ولي احساس آواره‌ي جنگ بودن دست ميده بهم! ناشکر نيستما ولي کِي ميشه خونه مرتب بشه، با لباس خونه هي دور خودم بچرخم، هي بخورم به در و ديوار، ايميل‌هام رو چک کنم، وبلاگاي بچه‌ها رو بخونم، با صداي بلند با تلفن حرف بزنم، فرش‌ها و مبل‌ها هم ولو باشن همه‌جا!&lt;br /&gt;دنيا چقدر کوچيک‌ه؛ شايدم آدم‌ها مسخره‌ن.. يا زندگي کلاً... نمي‌دونم ولي آرزوي دم دستي‌م فعلاً همين‌ه! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*«خاطرات يک گيشا» رو خوندم. دوبله نشده بود البته.. غم‌انگيزه داستان زندگي اين آدم. خدا رو شکر يه آدم خوب بود توي زندگي‌ش حداقل... حالا ميخوام غرور و تعصب رو شروع کنم. اون هم دوبله نشده‌س :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*وحشتناک‌ترين چيز دنيا شايد اين است که طبق عادت در خانه بالا و پايين بپري. بعد ناگهان يادت بيايد همه‌ي درها و ديوارها را رنگ زده‌اند. رنگي بشوي شده‌اي ديگر! بعد مجبوري مث بچه‌ي آدم، آرام و مودب وارد اتاق مورد نظرت بشوي و براي باز کردن در، دستگيره‌ را بگيري نه اينکه با کف دست، در را هل بدهي. فکر کنم بيشتر از همه، دل مامان خنک مي‌شود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۰ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*رسماً اعلام مي‌کنم هر کس درباره‌ي مطالب بلاگ‌م، در دنياي واقعي - و نه مجازي - ازم سوال کنه، به هيچ عنوان جواب نميدم؛ هر کسي مي‌تونه اينجا رو بخونه ولي حق سوال کردن و کنجکاوي و اينا رو نميدم به کسي. ميگم که بعداً اگه برخورد کردم با کسي، بهش برنخوره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ساعت ۷ صبح&lt;br /&gt;رييييييييييييييييييييينگ ريييييييييييييييييييييينگ (صداي الارم گوشي‌ه)&lt;br /&gt;با فلاکت بيدار ميشم، خفه‌ مي‌کنم صدا ش رو و دوباره مي‌خوابم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت ۷:۱۰&lt;br /&gt;ريييييييييييييييييييييييييييييييييييينگ ريييييييييييييييييييييييييييييييينگ&lt;br /&gt;ديگه مجبورم بيدار شم. با چشماي بسته دنبال شونه و فوم ِ صورت مي‌گردم! - دخترا در هيچ شرايطي از قرتي‌بازي‌شون دست برنمي‌دارن - بعدش دنبال کرم و رژ لب و جوراب نن مي‌گردم. تند تند صبحانه مي‌خورم، خودم رو با ورژن دوبله نشده‌ي «غرور و تعصب» و صد البته بازي راشن! معطل مي‌کنم تا ظهر...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با لوبياپلو و ترشي خفه مي‌کنم خودم رو. خوش‌تيپي و اين اداها رو هم کلاً بي‌خيال ميشم. بعد ميريم خونه‌ي مادربزرگ‌ه و به درخواست‌هاي مکرر ايشون و تشويق‌هاي کم‌نظير اطرافيان، لطف مي‌کنيم و دقاقيق جوادي مي‌رقصم تنهايي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شب به خاطر خوردن خورشت قيمه به عنوان شام! از وجدان‌م طلب مغفرت مي‌کنم و زير بارون بسيار رمانتيک اين روزا! تشريف ميارم خونه. آخر شب هم جز کرم کف پا و دور چشم و صورت و اون صابون جديده سعي مي‌کنم به چيز مهم‌تري فکر نکنم :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۱ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*کله‌ي صبح، خيلي محترمانه مامان بيرون‌م کرد که برم خونه‌ي مادربزرگ‌ه و نق نزنم هي! من هم رفتم که براي عروسي جمعه، تمرين! کنيم. بسي خوش گذشت و من يکي کاملاً آماده‌م :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: راضي‌م کردن برم باهاشون عروسي! نميشه که تنهايي خوش بگذره بهشون!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به جاي به کار بردن فعل «پوشيدن» براي کفش‌هاي پاشنه‌بلند - در حد چارپايه! - از فعل «سوار شدن» هم مي‌توان استفاده کرد :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دو تا چيز خوشگل خريدم. وقتي پوشيدم، مي‌بيني‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به خدااااااااااا اين، رنگ ِ موهاي خودم‌ه خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اگه فردا آخرين روز نقاشي ِ خونه نباشه، ميرم مانتوهاي &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون جان &lt;/a&gt;رو قرض مي‌گيرم ازش! لباس‌هام رو بايد هزار تا سوراخ! قايم کنم که بوي رنگ نگيرن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۲ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*همه چيز، به خوبي و خوشي تموم شد جز بوي گند بنزين و رنگ که تازه شروع شده. چي کارش کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آرزو م بود روي سراميک‌هاي کف سالن، کف‌بازي کنم. امشب به آرزو م رسيدم :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۳ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*توي اين هاگير واگير، پاک کردن کلي شيشه و پنجره رو انداختن گردن من! نميگين من از ارتفاع مي‌ترسم؟ سکته کردم تا تموم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دارم تمام لباس‌هاي داخل کمد، کشوها و کل ملافه‌ها رو مي‌شورم! داخل کمد رو هم بايد حسابي با کف و آب و سرکه بشورم بلکه بوي اين بنزين‌ه بره. خيلي بو ش بد ه. مردم بس که عود روشن کردم و پياز نصف کردم گذاشتم توي اتاق و داخل کمد!&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-2176003463959469389?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/2176003463959469389/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=2176003463959469389&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/2176003463959469389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/2176003463959469389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post.html' title='بازگشت مریمی'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-6276243579145004709</id><published>2007-04-20T23:59:00.000+03:30</published><updated>2007-04-21T00:09:03.987+03:30</updated><title type='text'>من و ورون جان</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۸ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بدين وسيله از &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون جان&lt;/a&gt; به خاطر گذشت و فداکاري در راستاي گوش دادن به recordهاي بي‌کيفيت گوشي اينجانب و نيز صرف وقت گرانبهايشان براي آموزش آوازهاي ارمني به &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;اين جانب &lt;/a&gt;تشکر و قدرداني مي‌نمايم. ايشالا عروسي‌ت جبران کنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مامان ِ دوست ِ خواهر گرامي چند سال پيش پاش رو کرد توي يه کفش که براي پسر عزيزتر از جان‌ش زن بگيره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۹ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*افتاده‌م رو دنده‌ي احترام به پوست! شديييييييييييييييييييييييييييد! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يه عاااااااااااااااااالم تب دارم! سرما خوردن هم شد کار آخه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۳۰ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مُردم بس که خوابيدم، چاي و پرتقال خوردم، با کفش‌هاي سفيد شسته شده توي خونه چرخيدم که رو ش کم بشه و بتونم راه برم باهاش، خودم رو لوس کردم که «واي، فلان چيز رو نمي‌خورم، اصرار نکن مامان، حال‌م به هم مي‌خوره»، باز خوابيدم، دوباره بيدار شدم پرتقال خوردم، هي همه چيز از اول!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*گردش دسته جمعي خانوادگي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من اصولاً کر تشريف دارم! بنابراين در صورتي که کار مهمي داريد، به يکي از همراهان‌م زنگ بزنيد؛ اگر تنها هستم، بدونيد يه نيم ساعتي بايد زنگ بزنيد! حالا يا اتفاقي مي‌شنوم صدا ش رو يا لطف مي‌کنم شماره رو مي‌بينم؛ اون هم اتفاقي! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*زمينه‌ي خر شدن براي شوهر کردن! دارد در ما فراهم مي‌شود. مخ‌مان هم بگويي نگويي تا حدودي زده شده ولي اصلاً به روي خودمان نمي‌آوريم و در جواب مسج‌هاي عشقولانه‌ي خواهر ِ گرامي‌شان، جک فوروارد مي‌کنيم!!! ما اصولاً هيچ چيزمان به آدميزاد نرفته است و از آن جمله است شوهر کردن‌مان!!! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*شب انقدر حال‌م بد بود که ديگه نمي‌دونستم چي کار کنم! نه حس‌ش بود برم دکتر، نه خواب‌م مي‌برد، نه مي‌تونستم آروم بشينم يه جا! خواهر گرامي هم نشسته بود پاي تلفن با دوست‌ش هر و کر، مامان هم با ليوان شربت نبات وايساده بود بالا سر من، هي هم‌ش مي‌زد و اصرار مي‌کرد يه کم‌ش رو بخورم. من هم هي مي‌گفتم تو رو خدا اسم‌ش رو هم جلوي من نيار؛ حال‌م به هم مي‌خوره! توي اين هاگير واگير هر هر هم مي‌خنديدم:&lt;br /&gt;- مامان! مي‌دوني مث کيا شدم؟ مث اين شوهر نديده‌هايي که از خوشحالي پس ميفتن، بعد هي براشون شربت قند ميارن و باد شون مي‌زنن! ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۳۱ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*افتادم به جون دستمال و ميز کامپيوتر و در و ديوار اتاق حسابي! گاهي ييهو! خيلي بي‌بي‌تميز ميشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*سرقت گوشي مرمر، معضلي بزرگ شده است در مخابره‌ي اطلاعات! کِي تلفن بزنم خب؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ميگن ۱۰۰۱ کتاب هست که بايد پيش از مرگ خوندشون حتماً!&lt;br /&gt;يه بنده خدايي - از سايت جيره‌ي کتاب - زحمت کشيده و کلي گشته - تا جايي که تونسته - کتاب‌هايي رو که ترجمه شدن، ليست کرده. بقيه‌ش هم حالا يا ترجمه نشده يا شده و ما خبر نداريم. گفتن هر کي بتونه در تکميل اين ليست کمک کنه - که کتاب‌هاي ترجمه شده رو پيدا کنه! - يه کتاب جايزه مي‌گيره. شماره‌هاي کنار اسامي هم طبق ليست &lt;a href="http://www.listology.com/content_show.cfm/content_id.22845/Books"&gt;سايت Listology &lt;/a&gt;هست. مشخصات کتاب‌هاي ترجمه شده رو هم از سايت &lt;a href="http://www.ketab.ir/"&gt;http://www.ketab.ir/&lt;/a&gt;درآورده‌ن. اين شما و اين ليست کتاب‌هاي ترجمه شده‌اي که قبل از اينکه تشريف ببريد اون دنيا، بايد بخونيد حتماً. انتخاب اسامي کتاب‌ها هم - با اينکه حتماً جاي بحث داره - توسط بيش از 20 نفر از منتقدين ادبي دستچين شده. چونه نزن حالا! کتاب خوندن، ضرر نداره که!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- هرگز رهايم مكن - كازوئو ايشيگورو (ققنوس)&lt;br /&gt;19- ماجراي عجيب سگي در شب - مايك هادون (افق)&lt;br /&gt;50- سور بز - ماريو وارگاس يوسا (علم)&lt;br /&gt;52- شيطان و دوشيزه پريم - پائولو كوئيلو (كاروان)&lt;br /&gt;57- بي‌خبري - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;63- آدمكش كور - مارگارت آتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;70- تيمبوكتو - پل استر (افق)&lt;br /&gt;89- ساعتها - مايكل كانينگهام (كاروان)&lt;br /&gt;90- ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد - پائولو كوئيلو (كاروان)&lt;br /&gt;92- خداي چيزهاي كوچك - آرونداتي روي (علم)&lt;br /&gt;93- خاطرات يك گيشا - آرتور گلدن (سخن)&lt;br /&gt;145- عروس فريبكار - مارگارت اتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;155- جاز - توني موريسون (آفرينه)&lt;br /&gt;189- بيلي بت‌گيت - اي.ال. دكتروف (طرح‌‌نو)&lt;br /&gt;190- بازمانده روز - كازوئو ايشيگورو (كارنامه)&lt;br /&gt;194- تاريخ محاصره ليسبون - خوزه ساراماگو (علم)&lt;br /&gt;195- مثل آب براي شكلات - لورا اسكوئيل (روشنگران)&lt;br /&gt;215- كبوتر - پاتريك زوسكيند (مركز)&lt;br /&gt;219- سه گانه نيويورك - پل استر (افق)&lt;br /&gt;223- دلبند - توني موريسون (روشنگران و چشمه)&lt;br /&gt;236- عشق در زمان (سال‌هاي) وبا - گابريل گارسيا ماركز (ققنوس)&lt;br /&gt;242- سرگذشت نديمه - مارگارت اتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;251- سال مرگ ريكاردو ريش - خوزه ساراماگو (هاشمي)&lt;br /&gt;252- عاشق - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;253- امپراطوري خورشيد - جي.جي. بالارد (چشمه)&lt;br /&gt;256- بار هستي - ميلان كوندرا (گفتار / قطره)&lt;br /&gt;261- شرم - سلمان رشدي (تندر)&lt;br /&gt;266- زندگي و زمانه مايكل ك - جي.ام. كوتسيا (فرهنگ نشر نو)&lt;br /&gt;274- منظره پريده رنگ تپه‌ها - كازوئو ايشي گورو (نيلا)&lt;br /&gt;276- خانه ارواح - ايزابل آلنده (قطره)&lt;br /&gt;286- آوريل شكسته - اسماعيل كاداره (مركز)&lt;br /&gt;287- در انتظار بربرها - جي.ام. كوتسيا (پلك)&lt;br /&gt;288- بچه‌هاي نيمه‌شب - سلمان رشدي (تندر)&lt;br /&gt;294- نام گل سرخ - اومبرتو اكو (شباويز)&lt;br /&gt;294- كتاب خنده و فراموشي - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;300- اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري - ايتالو كالوينو (آگاه)&lt;br /&gt;322- آماتورها - ريچارد بارتلمي (كلاغ سفيد)&lt;br /&gt;331- برج - جي.جي. بالارد (چشمه)&lt;br /&gt;335- رگتايم - اي. ال دكتروف (خوارزمي)&lt;br /&gt;324- پاييز پدرسالار - گابريل گارسيا ماركز (حكايتي ديگر)&lt;br /&gt;338- آبروي از دست رفته كاترينا بلوم - هاينريش بل (نيلوفر)&lt;br /&gt;346- مامور معتمد - گراهام گرين (نيلوفر)&lt;br /&gt;349- سولا - توني موريسون (قله)&lt;br /&gt;350- شهرهاي نامرئي - ايتالو كالوينو (باغ نو / پاپيروس)&lt;br /&gt;359- سيماي زني در ميان جمع - هاينريش بول (آگاه)&lt;br /&gt;365- آبي‌ترين چشم - توني موريسون (ويستار)&lt;br /&gt;366- ترس دروازه‌بان از ضربه پنالتي - پتر هاندكه (فصل سبز)&lt;br /&gt;375- سلاخ‌خانه شماره 5 - كورت ونه‌گات (روشنگران و مطالعات زنان)&lt;br /&gt;389- 2001، يك اديسه فضايي - آرتور سي. كلارك (نقطه)&lt;br /&gt;390- آيا آدم مصنوعي‌ها خواب گوسفند برقي مي‌بينند؟ - فيليپ ك. ديك (روشنگران)&lt;br /&gt;393- در قند هندوانه - ريچارد براتيگان (چشمه)&lt;br /&gt;399- صد سال تنهايي - گابريل گارسيا ماركز (اميركبير)&lt;br /&gt;400- مرشد و مارگاريتا - ميخائيل بولگاكف (فرهنگ نشر نو)&lt;br /&gt;402- شوخي - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;410- نايب كنسول - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;424- شيدائي لول و. اشتاين - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;427- گهواره گربه - كورت ونه‌گات (افق)&lt;br /&gt;433- حباب شيشه - سيلويا پلات (نشر باغ)&lt;br /&gt;436- پرواز بر فراز آشيانه فاخته - كن كيسي (هاشمي)&lt;br /&gt;439- منطقه مصيبت‌زده شهر - جي.جي. بالارد (جوانه رشد)&lt;br /&gt;441- هزارتوهاي بورخس - خورخه لوئيس بورخس (كتاب زمان)&lt;br /&gt;445- فرني و زوئي - جي.دي. سالينجر (نيلا)&lt;br /&gt;448- سولاريس - استانسيلاو لم (فارياب)&lt;br /&gt;449- موش و گربه - گونتر گراس (فرزان روز)&lt;br /&gt;462- طبل حلبي - گونتر گراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;466- بيليارد در ساعت نه و نيم - هاينريش بل (سروش)&lt;br /&gt;468- يوزپلنگ- جوزپه تومازي دي لامپه دوزا (ققنوس)&lt;br /&gt;472- همه چيز فرو مي‌پاشد - چينوا آچيه (جوانه رشد / سروش / آستان قدس رضوي)&lt;br /&gt;485- پنين - ولاديمير ناباكوف (شوقستان)&lt;br /&gt;486- دكتر ژيواگو - بوريس پاسترناك (ساحل)&lt;br /&gt;494- ارباب حلقه‌ها - جي. آر. آر. تالكين (نگاه)&lt;br /&gt;495- معماي آقاي ريپلي - پاتريشيا هاي اسميت (طرح نو)&lt;br /&gt;499- آمريكايي آرام - گراهام گرين (خوارزمي)&lt;br /&gt;500- آخرين وسوسه مسيح - نيكوس كازانتزاكيس (نيلوفر)&lt;br /&gt;503- سلام بر غم - فرانسواز ساگان (هرم)&lt;br /&gt;508- سالار مگس‌ها - ويليام گلدينگ (رهنما)&lt;br /&gt;511- خداحافظي طولاني - ريموند چندلر (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;519- قاضي و جلادش - فردريش دورنمات (ماهي)&lt;br /&gt;521- مرد پير و دريا - ارنست همينگوي (نگاه)&lt;br /&gt;522- شهود - فلنري اوكانر (نشر نو)&lt;br /&gt;525- مالون مي‌ميرد - ساموئل بكت (پژوهه)&lt;br /&gt;527- امپراطوري كهشكشانها (سه كتاب) - ايزاك آسيموف (شقايق)&lt;br /&gt;529- ناطوردشت - جي.دي. سالينجر (نيلا)&lt;br /&gt;530- انسان طاقي - آلبر كامو (قطره)&lt;br /&gt;535- مرد سوم - گراهام گرين (برگ / ني)&lt;br /&gt;539- من، روبوت - ايزاك آسيموف (پاسارگاد)&lt;br /&gt;547- 1984 - جورج اورول (نيلوفر)&lt;br /&gt;559- طاعون - آلبر كامو (نيلوفر)&lt;br /&gt;564- قلعه (مزرعه) حيوانات - جورج اورول (جامي)&lt;br /&gt;551- جان كلام - گراهام گرين (نيلوفر)&lt;br /&gt;569- مسيح هرگز به اينجا نرسيد - كارلو لوي (هرمس)&lt;br /&gt;570- لبه تيغ - ويليام سامرست موام (فرزان روز)&lt;br /&gt;579- بيگانه - آلبر كامو (نيلوفر)&lt;br /&gt;589- جلال و قدرت - گراهام گرين (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي)&lt;br /&gt;592- خوشه‌هاي خشم - جان استاين‌بك (اميركبير)&lt;br /&gt;574- شازده كوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپري (اميركبير)&lt;br /&gt;576- بازي مهره شيشه‌اي - هرمان هسه (فردوس)&lt;br /&gt;578- برخيز اي موسي - ويليام فاكنر (نيلوفر)&lt;br /&gt;587- زنگها براي كه به صدا در مي‌آيند - ارنست همينگوي (صفي عليشاه)&lt;br /&gt;599- خواب گران - ريموند چندلر (كتاب ايران)&lt;br /&gt;602- تهوع - ژان پل سارتر (نيلوفر)&lt;br /&gt;603- ربه‌كا - دافنه دو موريه (جامي / جاويدان)&lt;br /&gt;605- صخره برايتون - گراهام گرين (ثالث)&lt;br /&gt;606- ينگه دنيا - جان دس‌پس (هاشمي)&lt;br /&gt;608- موشها و آدمها - جان استاين‌بك (اساطير)&lt;br /&gt;610- هابيت - جي. آر. آر. تالكين (پنجره)&lt;br /&gt;611- سال‌ها - ويرجينيا وولف (اميركبير)&lt;br /&gt;615- داشتن و نداشتن - ارنست همينگوي (اميركبير)&lt;br /&gt;619- بر باد رفته - مارگارت ميچل (نگاه)&lt;br /&gt;622- ابشالوم، ابشالوم - ويليام فاكنر (نيلوفر)&lt;br /&gt;628- آنها به اسبها شليك مي‌كنند - هوراس مكوي (باغ نو / نشر نو)&lt;br /&gt;643- اتوبيوگرافي آليس بي. تكلاس - گرترود استاين (آگاه)&lt;br /&gt;648- سفر به انتهاي شب - لوئي فردينان سلين (جامي)&lt;br /&gt;649- دنياي قشنگ نو - آلدوس هاكسلي (نيلوفر)&lt;br /&gt;654- امواج - ويرجينيا وولف (مهيا)&lt;br /&gt;655- كليد شيشه‌ي - داشيل همت (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;663- وداع با اسلحه - ارنست همينگ‌‌وي (نيلوفر)&lt;br /&gt;664- خرمن سرخ - داشيل همت (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;667- در غرب خبري نيست - اريك ماريا رمارك (جويا / ناهيد)&lt;br /&gt;671- خشم و هياهو - ويليام فاكنر (نگاه)&lt;br /&gt;675- ارلاندو - ويرجينيا وولف (اميركبير)&lt;br /&gt;683- ناديا - آندره برتون (افق)&lt;br /&gt;684- گرگ بيابان - هرمان هسه (اساطير)&lt;br /&gt;685- در جستجوي زمان از دست رفته - مارسل پروست (مركز)&lt;br /&gt;686- به سوي فانوس دريايي - ويرجينيا وولف (نيلوفر)&lt;br /&gt;688- آمريكا - فرانتس كافكا (هاشمي)&lt;br /&gt;691- قصر - فرانتس كافكا (نيلوفر)&lt;br /&gt;692- شوايك - ياروسلاو هاشك (چشمه)&lt;br /&gt;698- خانم دالو ري - ويرجينيا وولف (رواق زمان نو)&lt;br /&gt;699- گتسبي بزرگ - اف. اسكات فيتز جرالد (نيلوفر)&lt;br /&gt;701- محاكمه - فرانتس كافكا (نيلوفر)&lt;br /&gt;704- بيلي باد ملوان - هرمان ملويل (فردا)&lt;br /&gt;706- كوه جادو - توماس نان (نگاه)&lt;br /&gt;707- ما - يوگني زامياتين (نشر ديگر)&lt;br /&gt;714- گاردن پارتي - كاترين منسفيلد (خانه آفتاب)&lt;br /&gt;717- سيذارتا - هرمان هسه (اساطير)&lt;br /&gt;722- ببيت - سينكلر لوييس (نيلوفر چشمه)&lt;br /&gt;724- روباه - دي.اچ.لارنس (باغ نو)&lt;br /&gt;726- عصر بيگناهي - اديت وارتون (جار / فاخته)&lt;br /&gt;736- چهره مرد هنرمند در جواني - جيمز جويس (نيلوفر)&lt;br /&gt;741- پايبنديهاي انساني - ويليام سامرست موام (چشمه)&lt;br /&gt;746- روزالده - هرمان هسه (دبير)&lt;br /&gt;750- مرگ در ونيز - توماس مان (نگاه)&lt;br /&gt;757- مارتين ايدن - جك لندن (تندر)&lt;br /&gt;762- پاشنه آهنين - جك لندن (نشر خيزاب)&lt;br /&gt;765- مادر - ماكسيم گوركي (هيرمند)&lt;br /&gt;766- مامور سري - جوزف كنراد (بزرگمهر)&lt;br /&gt;780- دل تاريكي - جوزف كنراد (نيلوفر)&lt;br /&gt;781- درنده باسكرويل - سر آرتور كونان دويل (هرمس)&lt;br /&gt;782- بودنبروك‌ها (زوال يك خاندان) - توماس مان (ماهي)&lt;br /&gt;785- لرد جيم - جوزف كنراد (نيلوفر)&lt;br /&gt;795- كجا مي‌روي - هنريك سينكويچ (سمير)&lt;br /&gt;797- ماشين زمان - هربرت جورج ولز (انتشارت علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;799- جود گمنام - تامس هاردي (گل مريم / شقايق)&lt;br /&gt;808- تس - تامس هاردي (دنياي نو)&lt;br /&gt;809- تصوير دوريان گري - اسكار وايلد (دبير / كمانگير)&lt;br /&gt;813- گرسنه - كنوت هامسون (نگاه)&lt;br /&gt;824- ژرمينال - اميل زولا (نيلوفر)&lt;br /&gt;825- ماجراهاي هاكلبري فين - مارك تواين (خوارزمي)&lt;br /&gt;826- بل آمي - گي دو موپوسان (مجيد)&lt;br /&gt;829- مرگ ايوان ايليچ - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;831- جزيره گنج - رابرت لوئي استيونسون (هرمس)&lt;br /&gt;837- برادران كارامازوف - فئودور داستايوسكي (ناهيد)&lt;br /&gt;839- بازگشت بومي - تامس هاردي (نشر نو)&lt;br /&gt;840- آنا كارنينا - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;842- خاك بكر - ايوان‌سرگي‌يويچ تورگنيف (اميركبير)&lt;br /&gt;844- دست تكيده - تامس هاردي (تجربه)&lt;br /&gt;846- بدور از مردم شوريده - تامس هاردي (نشر نو)&lt;br /&gt;848- دور دنيا در هشتاد روز - ژول ورن (دنياي كتاب)&lt;br /&gt;853- مديل مارچ - جورج اليوت (دنياي نو)&lt;br /&gt;857- جنگ و صلح - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;858- تربيت احساسات - گوستاو فلوبر (مركز)&lt;br /&gt;861- ابله - فئودور داستايوسكي (چشمه)&lt;br /&gt;862- ماهسنگ (سنگ ماه) - ويلكي كالينز (سنبله / مجرد)&lt;br /&gt;863- زنان كوچك - لوئييز مي آلكوت (قدياني)&lt;br /&gt;866- سفر به مركز زمين - ژول ورن (دنياي كتاب)&lt;br /&gt;867- جنايت و مكافات - فئودور داستايوسكي (خوارزمي)&lt;br /&gt;868- آليس در سرزمين عجايب - لوئيس كارول (مركز)&lt;br /&gt;871- يادداشتهاي زيرزميني - فئودور داستايوسكي (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;873- بينوايان - ويكتور هوگو (جاويدان / اميركبير / توسن)&lt;br /&gt;874- پدران و پسران - تورگنيف (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;875- سيلاس ماينر - جورج اليوت (دنياي نو)&lt;br /&gt;876- آرزوهاي بزرگ - چارلز ديكنز (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;879- آسياب كنار فلوس (آسياب رودخانه فلاس) - جورج اليوت (نگاه / واژه)&lt;br /&gt;883- داستان دو شهر - چارلز ديكنز (فرزان روز)&lt;br /&gt;884- ابلوموف - ايوان گنچاروف (اميركبير)&lt;br /&gt;886- مادام بواري - گوستاو فلوبر (مجيد)&lt;br /&gt;891- ويلت - شارلوت برونته (پيمان)&lt;br /&gt;893- كلبه عمو توم - هريت بيچر استو (اميركبير)&lt;br /&gt;896- موبي‌ديك - هرمان ملويل (اميركبير)&lt;br /&gt;898- ديويد كاپرفيلد - چارلز ديكنز (اميركبير)&lt;br /&gt;902- بلنديهاي بادگير - اميلي برونته (نگاه)&lt;br /&gt;903- آگنس گري - آن برونته (آفرينگان)&lt;br /&gt;904- جين اير - شارلوت برونته (جامي)&lt;br /&gt;906- كنت مونت كريستو - الكساندر دوما (هرمس)&lt;br /&gt;908- سه تفنگدار - الكساندر دوما (هرمس / زرين، گوتنبرگ)&lt;br /&gt;912- آرزوهاي بر باد رفته - انوره دو بالزاك (اميركبير)&lt;br /&gt;918- اوليور تويست - چارلز ديكنز (مركز)&lt;br /&gt;920- بابا گوريو - اونوره دو بالزاك (ققنوس)&lt;br /&gt;921- اوژني گرانده - اونوره دو بالزاك (جاده ابريشم / سپيده)&lt;br /&gt;922- گوژپشت نوتردام - ويكتور هوگو (جاودان خرد)&lt;br /&gt;923- سرخ و سياه - استاندال (نيلوفر)&lt;br /&gt;930- آيوانهو - سر والتر اسكات (توسن)&lt;br /&gt;933- وسوسه - جين اوستين (اكباتان)&lt;br /&gt;936- اما - جين اوستين (فكر روز)&lt;br /&gt;937- پارك منسفيلد - جين اوستين (كوشش)&lt;br /&gt;938- غرور و تعصب - جين اوستين (نشر ني)&lt;br /&gt;940- عقل و احساس - جين اوستين (نشر ني)&lt;br /&gt;953- زندگاني و عقايد آقاي تريسترام شندي - لارنس اشترن (تجربه)&lt;br /&gt;955- اعترافات - ژان ژاك روسو (نيلوفر)&lt;br /&gt;959- رنج‌هاي ورتر جوان - يوهان ولف‌گانگ فون گوته (موسسه نشر تير)&lt;br /&gt;966- اميل: رساله‌اي در باب آموزش و پرورش - ژان ژاك روسو (ناهيد)&lt;br /&gt;967- برادرزاده رامو - دنيس ديدرو (البرز)&lt;br /&gt;970- كانديد - ولتر (جوانه توس / دستان / بهنود)&lt;br /&gt;975- سرگذشت تام جونز: كودك سر راهي - هنري فيلدينگ (نيلوفر)&lt;br /&gt;983- سفرهاي گاليور - جوناتان سويفت (انتشارات علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;987- رابينسون كروزوئه - دانيل دفو (جامي)&lt;br /&gt;992- دن كيشوت - سر وانتس (روايت + نيل)&lt;br /&gt;996- هزار و يكشب - عبداللطيف تسوجي تبريزي (هرمس)&lt;br /&gt;1001- حكايتهاي ازوپ - ازوپ (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لينک‌هاي کمکي:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.ketabdar.blogspot.com/2004_01_01_ketabdar_archive.html#107478167654709086"&gt;صد كتابي كه توصيه شده قبل از مردن بخوانيد&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.thedaily.washington.edu/article/2006/12/7/25BooksToReadBeforeAge25"&gt;۲۵ کتابي که قبل از ۲۵ سالگي بايد بخونيد&lt;/a&gt;!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-6276243579145004709?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/6276243579145004709/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=6276243579145004709&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/6276243579145004709'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/6276243579145004709'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/04/blog-post_20.html' title='من و ورون جان'/><author><name>مریم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12226117338599547305</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='01889911635571866130'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-5666951803695031411</id><published>2007-04-17T17:01:00.000+03:30</published><updated>2007-04-17T17:08:27.324+03:30</updated><title type='text'>ترس‌هاي دوران بچگي‌م</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۷ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*سرما خورده‌م اساسي! استخوان درد ش حالا هيچي؛ اين گلو درده کشته من رو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به دليل مورد دار بودن جک خنده‌داري که برايم ايميل شد، از نوشتن آن معذورم ولي خيلي خنديدم. مرسي (:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آخ جون تنوع! &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-144.aspx"&gt;دعوت شدم &lt;/a&gt;به بازي وبلاگي جديد:&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ترس‌هاي دوران بچگي‌م&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;۱. ما يه چراغ خواب داشتيم - آباژور در واقع - که اون قسمتي که روي لامپ‌ش قرار مي‌گرفت، ميشه گفت مقوايي بود تقريباً و رو ش عکس کلبه و جنگل و گل و بلبل داشت. شب که مي‌شد، همين که مامان اين رو روشن مي‌کرد و مي‌رفت، روي ديوار يه سري آدمک ظاهر مي‌شدن و شروع مي‌کردن به راه رفتن! به جون خودم راست ميگم. من خيلي مي‌ترسيدم ازشون. فکر مي‌کردم اينا روح پادشاه‌هاي مرده‌ن! هرچي فکر مي‌کردم چه ضرري مي‌تونن برامون داشته باشن، چيزي به ذهن‌م نمي‌رسيد ولي بازم مي‌ترسيدم ازشون. زير پتو قايم مي‌شدم که خواب‌م ببره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه شب خيلي اتفاقي فهميدم که خواهر گرامي هم دقيقاً همون آدما رو مي‌بينه. من اول چيزي بهش نگفتم ولي وقتي اون گفت، فهميدم دقيقاً همون چيزها رو مي‌بينه اما تا مامان رو صدا مي‌زديم، همه‌شون غيب مي‌شدن. به جون خودم راست ميگم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. فکر مي‌کردم عزرائيل يه موجود گنده‌ي سياه و ترسناک‌ه. نمي‌دونستم يه فرشته‌ش که کا