<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170</id><updated>2012-02-16T15:07:47.520+03:30</updated><title type='text'>Maryam, Me &amp; Myself</title><subtitle type='html'>maryami.tk</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>202</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-8663857440022869332</id><published>2007-05-16T16:58:00.000+03:30</published><updated>2007-05-16T17:47:17.289+03:30</updated><title type='text'>چگونه در حمام به ما خوش بگذرد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۳ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مجبورم هر کتاب رو دو بار بخونم. آخه دفعه‌ي اول انقدر هول‌م ببينم جريان چي‌ه که دقيقاً مث کساني که دنبال‌شون کرده‌ن، تند تند مي‌خونم همه‌ش رو. تموم که ميشه و يه نفس راحت مي‌کشم، فکر مي‌کنم ببينم يادم مياد کل جريان رو يا نه!!! اگه نه، مجبورم دوباره بخونم‌ش. جديداً دارم عادت مي‌کنم همون دفعه‌ي اول، هم تند بخونم هم کامل! حالا خلاصه‌ي Robinson Crusoe نوشته‌ي Daniel Defoe رو مي‌نويسم ببينم يادم‌ه؟! البته من متن بازنويسي شده‌ش از Nancy Taylor رو خوندم اما اگه جايي متن کامل‌ش رو ببينم، مي‌خونم حتماً. اگه خودت رو بذاري جاي رابينسون، خيلي هيجان‌انگيزه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابين، عاشق دريا بود ولي پدرش هي منع‌ش مي‌کرد از سفرهاي دريايي. يه جورايي معتقد بود اگه همون جا - توي York - بمونه و کار کنه، بهتره براش.. ولي رابين گوش نداد. بي‌خداحافظي خونه رو ترک کرد و رفت دنبال علاقه‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به کمک پدر دوست‌ش اولين سفرش رو شروع کرد. يه سري کالا خريد، برد به يه شهر ديگه و سود زيادي به دست آورد. با پول‌ش توي يه منطقه‌ي ديگه، مزرعه خريد و ۴ سال رو ش کار کرد. وقتي کلي پيشرفت کرد و مطمئن شد هر سال درآمد مزرعه رو مي‌ريزن به حساب بانکي‌ش، دوباره سفرهاش رو شروع کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا اينکه يه بار، طوفان خيلي شديدي شروع شد، رابين و ۱۱ نفر ديگه خواستن با کمک قايق خودشون رو نجات بدن که گرفتار موج‌هاي بلندي شدن و همه مردن جز رابين که موج‌ها انداختن‌ش تو يه جزيره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابينسون مجبور شد که با وضعيت جديدش، کنار بياد. تا کشتي‌شون که چند مايل اونورتر، نصفه نيمه غرق شده بود، شنا کرد و براي خودش، کلي وسيله، غذا، لباس و کتاب آورد. به مرور توي چند ماه، براي خودش خونه ساخت؛ تخت خواب و ميز ناهار خوري و صندلي و قفسه براي وسايل‌ش درست کرد. نگهداري از حيوانات، کار کردن توي باغ ميوه، نون و غذا پختن رو ياد گرفت. تمرين کرد با پوست حيوونا براي خودش لباس و چتر درست کنه و خلاصه توي اون حدوداً ۲۷ سالي که توي جزيره بود، مجبور شد به تنهايي‌ش عادت کنه و ياد بگيره چطور زندگي کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال‌ها گذشت تا اينکه يه روز صبح زود، نزديک ساحل يه رد پا ديد! اول فکر کرد جا پاي خودش‌ه ولي بعد ديد از رد پاي خودش، خيلي بزرگ‌تره. کلي کشيک داد تا متوجه شد هر چند وقت يک بار، يه سري آدمخوار چند تا زنداني سفيد پوست رو با خودشون ميارن، صبح زود مي‌کشن‌شون، کباب‌شون مي‌کنن و همه رو مي‌خورن. استخوان‌هايي هم که هر از گاهي توي جزيره مي‌ديد، مال آدميزاد! بوده...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلي ترس برش داشت و خونه‌ش رو تجهيز کرد و اسلحه درست کرد و اينا... و تصميم گرفت اين دفعه بره زنداني‌ها رو نجات بده شايد يه فرجي بشه! و يه دوست پيدا کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دفعه‌ي بعد که آدمخوارها اومدن، يکي از زنداني‌ها فرار کرد، رابين هم کمک‌ش کرد و با تفنگ يکي از آدمخوارهايي رو که در تعقيب زنداني‌ه بود، کشت. خود زنداني هم اون يکي آدمخواره رو سر بريد! بدين ترتيب بقيه‌ي آدمخوارها از ترس صداي شليک، فرار کردن و رابين با زنداني‌ه دوست شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون اون روز، جمعه بود - رابين با چوب‌خط براي خودش تقويم درست کرده بود - اسم زنداني‌ه رو گذاشت Friday. Friday خيلي به رابين اردات داشت و هي با ايماء و اشاره سعي مي‌کرد نشون بده که ميخواد برده‌ي رابين باشه. رابينسون هم بهش ياد داد که Master صدا ش بزنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; Friday پسر خيلي باهوشي بود و خيلي سريع ياد گرفت انگليسي حرف بزنه. رابين هم معلم خوبي بود. اشياء رو به Friday نشون مي‌داد و کلمه‌ها رو مي‌گفت. اينطوري تونست بعد از سال‌ها با يکي حرف بزنه، شوخي کنه، با هم کار کنن و تنها نباشه در کل.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند وقت بعد رابين و Friday، تونستن دو نفر ديگه رو از چنگ آدمخوارها نجات بدن. يکي‌شون يه مرد اسپانيايي بود، اون يکي هم پدر Friday بود! وقتي شدن ۴ نفر، خيلي بيشتر بهشون خوش مي‌گذشت. Friday شده بود مترجم! کلي حرف مي‌زدن و مي‌خنديدن و خيلي وضع روحي رابين بهتر شد و اميدوار بود يه روزي بتونه برگرده انگليس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند وقت بعدترش، يه کشتي ديدن. از دور، چند تا قايق نزديک شدن و چند نفر پياده شدن و اومدن به جزيره. رابين ديگه احساس مي‌کرد جزيره، مال خودش‌ه و نمي‌تونست ببينه کسي بي‌اجازه واسه خودش مياد و ميره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي اون آدم‌ها با هم درگير شدن، رابين و دوستاش، اونايي رو که زار و ضعيف و زنداني بودن، نجات دادن. يکي‌شون که کاپيتان کشتي بود، تعريف کرد که يه عده اينا رو زنداني کردن و کشتي رو گرفتن و قصد داشتن بقيه رو توي جزيره رها کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابين هم قضيه رو برعکس کرد؛ آدم بدهاي قصه رو گذاشت توي جزيره و قرار شد خودش و Friday و کاپيتان و دار و دسته‌ش با کشتي برگردن به انگليس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر Friday و اون مرد اسپانيايي هم هميشه از جزيره‌اي حرف مي‌زدن که چندين آدم ديگه اونجا گير افتاده‌ن و يه قايق بزرگ ساختن و رفتن که اونا رو هم برگردونن که همگي جميعاً کشتي بسازن و برن به کشور خودشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون هر چي صبر کردن، اونا نيومدن، رابين و Friday و کاپيتان اينا حرکت کردن و از جزيره دور شدن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابين کلي ذوق کرد وقتي برگشت به انگليس و متوجه شد که از مزرعه‌ش کلي پول بهش رسيده و ثروتمند شده توي اين سال‌ها. پدر و مادرش مرده بودن - که البته اصلاً بابت اين قضيه، خودش رو ناراحت نکرد - و کلي به خواهر برادرهاش کمک کرد و ازدواج کرد و اينا... چند وقت بعد، بچه‌دار شد - دو تا پسر و يه دختر - بعدترها زن‌ش هم فوت شد - هزار سال‌ش بود لابد ديگه - و رابين تصميم گرفت دوباره يه سر بره به جزيره‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي رسيد به جزيره، ديد ملت همگي کلي در صلح و صفا خوش به حال‌شون شده، سر و کله‌ي يه سري آدم ديگه هم پيدا شده بود توي اين چند سال و جزیره کلی شلوغ شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابين با خودش کلي وسيله و يه سري حيوانات جديد برده بود و سه هفته اونجا موند و خب يه روزي شايد بخواد دوباره توي جزيره زندگي کنه که اون يه قصه‌ي ديگه‌س...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايده‌ي داستان رابينسون کروزوئه اينطوري به ذهن Daniel Defoe رسيد:&lt;br /&gt;سال ۱۷۰۴ آدمي به اسم Alexander Selkirk يه سفر دريايي رو شروع کرد. بعد با کاپيتان کشتي دعواش شد - نمي‌دونم سر چي؟! - و کاپيتان هم براي اينکه طرف رو ادب کنه، توي جزيره‌ي Juan Fernandez جاش گذاشت! اون زمان، هيچ کس توي جزيره زندگي نمي‌کرد و الکساندر مجبور تا سال ۱۷۰۹ يعني حدود ۵ سال اونجا بمونه. بعد يه کشتي انگليسي به جزيره اومد و الکساندر رو برگردوند به انگليس.&lt;br /&gt;خلاصه اينکه هم الکساندر حسابي ادب شد، هم دانيل دفو تونست يه داستان بنويسه که توي دنيا معروف بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه‌ي اخلاقي اينکه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. اول بسنجيد در چه موقعيتي هستيد، بعد پررو بازي در بياريد.&lt;br /&gt;۲. سعي کنيد به شرايط جديد عادت کنيد زود. گاهي وقتا گريه زاري راه انداختن، عملاً فايده‌اي نداره.&lt;br /&gt;۳. هميشه سعي کنيد به جاي تنها بودن، چند تا دوست جور کنيد واسه خودتون.&lt;br /&gt;۴. آدم مجبور باشه، هم آدمخوارها رو مي‌کشه، هم ميره شکار، هم کلي خونه و قايق و چيزايي مي‌سازه که به عمرش فکرش رو هم نمي‌کرد.&lt;br /&gt;5. قدر خونه زندگي راحت و دوستاتون رو بدونيد. به حرف بزرگترتون هم گاهي گوش بديد، بد نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*یه سوال: شما مث بچه‌ي آدم ميرين حمام؟ يعني ميرين توي حمام، تند تند شامپو و آب و حوله؟ همين؟&lt;br /&gt;اگه آره، پس من هيچي‌م به آدميزاد نرفته! يادم‌ه اولين بار وقتي جلوي خواهر دوست‌م حرف اين چيزا شد، کلي اول تعجب کرد، بعد هم خنديد. آخه حيف نيست؟ حمام رفتن مي‌تونه خيلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cheerleader3.gif" border="0" /&gt;تر از اين حرفا باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ترفندهاي آب‌بازي&lt;/b&gt; يا &lt;b&gt;چگونه در حمام به ما خوش بگذرد&lt;/b&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. اگه آدم جدي و عصا قورت داده‌اي هستيد، اين مقاله! به دردتون نمي‌خوره.&lt;br /&gt;۲. وقتايي که دل‌تون گرفته، اول يه فصل حسابي واسه خودتون گريه کنيد، بعد همون‌جا زير دوش صورت‌تون رو بشوريد! بعد بقيه‌ي دستورالعمل رو دنبال کنيد.&lt;br /&gt;۳. چند راه وجود داره: يا بي‌خيال بخش موسيقي ماجرا بشيد يا توي خونه تنها باشيد و بريد حمام يا آدم / آدم‌هاي موجود در خونه، آدم‌هاي پايه‌اي باشن که از شما شناخت کافي داشته باشن و به عقل‌تون شک نکنن يا انقدر با اون آدم صميمي! باشيد که بتونيد يه تعارف بزنيد باهاتون بيايد حمام که بيشتر خوش بگذره. البته دروغ نگم. اين يه رقم‌ش رو امتحان نکرده‌م هنوز.&lt;br /&gt;اول بايد وقت بذاريد و يه ليست! از آهنگ‌هاي مورد علاقه‌تون درست کنيد؛ ترجيحاً تريپ داريوش و رضا صادقي و ناله و نفرين نباشن. بعد کامپيوترتون رو روشن ميذاريد يا واکمن يا سي‌دي‌من يا ام‌پي‌تري پلير يا گوشي‌تون رو مي‌بريد پشت در حمام - که بخار آب خراب‌ش نکنه - يا اگه حمام بزرگ‌ه، توي حمام ميذاريدش يه گوشه‌اي که آب ماب نخوره بهش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. کر مادرزاد ميشيد و اصلاً با صداي زنگ در و تلفن و اينا خودتون رو ناراحت نمي‌کنيد. آهنگ‌ها شروع ميشن حالا &lt;img src="http://www.pic4ever.com/music2.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. در حالي که شديداً تريپ خوشحالي هستيد &lt;img src="http://www.pic4ever.com/4chsmu1.gif" border="0" /&gt; - نيستيد هم اداش رو دربيارين؛ جواب ميده! - چک کنيد که همه چيز توي حمام آماده‌س. اينطوري مجبور نيستيد هي بيايين بيرون و وسيله ببريد داخل!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. تند تند، جنگي لباس‌هاتون رو پرت مي‌کنيد يه گوشه؛ دقيقاً انگار دنبال‌تون کرده‌ن. اينطوري هيجان ماجرا بيشتر ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. مي‌پريد زير دوش آب و هي سرد و گرم‌ش مي‌کنيد و هر بار سوختيد يا يخ زنيد، مي‌تونيد الکي جيغ هم بزنيد که تفريح هم کرده باشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸. در اين مرحله، خيلي ريلکس شروع مي‌کنيد به رقصيدن. از مسخره‌بازي و ادا اصول بگير تا رقص خيلي جدي؛ همه رو اجرا مي‌کنيد. مي‌تونيد چند تا حرکت ابتکاري هم انجام بديد و همزمان بشکن بزنيد يا دست بزنين واسه خودتون يا تصور کنيد يکي با کلي قر مياد جلو، دست‌تون رو مي‌گيره و مي بردتون وسط! بعد کلي هنرنمايي مي‌کنيد و جن‌هاي حمام براتون کِل مي‌کشن! اگر دل‌تون خواست، مي‌تونيد کلي هم بخنديد و ديگران رو بياريد وسط! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" border="0" /&gt; اينطوري مي‌تونيد يه دور هم دسته‌جمعي برقصيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹. بعد اگه دوش‌دستي داريد، مياريدش پايين؛ مي‌گيريدش جلوي صورت‌تون و تصور مي‌کنيد اين چرخ آب‌ه - به جاي چرخ‌ گوشت - بعد سعي مي‌کنيد مستقيم بهش نگاه کنيد. وقتي همه‌ي چشم‌هاتون پر از آب شد - ميگن هر چشم، اندازه‌ي يه قطره آب گنجايش داره البته - و ديگه ديديد واقعاً نميشه چشم هاتون رو باز نگه داريد، سعي مي‌کنيد کلاس شنا رو شبيه‌سازي کنيد و هي فوت کنيد توي دوش! در ادامه مي‌تونيد آب چرخ شده رو گاز بزنيد و در آخر، توي دوش آواز مي‌خونيد. توصيه ميشه آهنگ‌هاي انتخابي‌تون رو حفظ باشين که بتونين در اين قسمت، ترانه‌هه رو با خواننده بلند بلند بخونيد. هر کي هم بخنده، خر ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۰. الان ديگه مي‌تونيد دوش دستي رو بذاريد سر جاش. يه مشت شامپو بريزيد روي موهاتون. بعد اگه موهاتون کوتاه‌ه که هيچي - در تخصص من نيست - ولي اگه موهاتون بلنده، مي‌تونيد با کف‌هاي موجود، موهاتون رو مث بستني قيفي روي سرتون جمع کنيد و جلوي آينه حال کنيد با شينيون خوشگل موهاتون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۱. بدون شستن موهاتون، به کمک يه عالم شامپو بدن يا صابون، خودتون رو شکل آدم برفي کنيد. همه‌ي هيکل‌تون بايد کفي باشه. حالا رقص‌هاي دو نفره‌ي فيلم Shall we dance رو يه ذره شبيه‌سازي کنيد. مي‌دونم بلد نيستي. اداش رو که مي‌توني در بياري.&lt;br /&gt;نکته: در تمام اين مدت، مواظب باشين که مث ني‌ني کوچولوها کف توي چشماتون نره که بتونيد از مناظر لذت ببريد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲. حالا اگه با سنگ پا حال مي‌کنيد، اون رو هم امتحان کنيد. اگه قلقلکي باشين که ديگه بساطي ميشه ديدني. فقط مواظب باشين نقش زمين نشيد که اگه پاتون بشکنه وبال گردن‌تون بشه، عمراً کسي نمي‌تونه بياد کمک‌تون. بعد مي‌ميريد فداي سرم ميشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۳. اگه دوست داريد، مي‌تونيد يه دور ديگه هم توي دوش فوت کنيد و آواز بخونيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۴. بعد که کف‌ها تموم شد، با حوله‌تون - حوله لباسي نباشه - اداي شنل زورو رو دربياريد جلوي آينه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۵. حالا هي نق بزنيد و بهانه بگيريد و مث ماست، خيلي آروم لباس‌هاتون رو بپوشيد بدويد بيايين بيرون &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶. اگه سرمايي نيستين جلوي پنکه - از اين پايه بلندا - اگه سرمايي هستيد، جلوي سشوار، اداي رقص خواهر کامران و هومن توی کلیپ سنیوریتا رو دربيارين. هي تکون بخوريد و موهاتون رو اينور اونور بزنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17.  حالا حوله و سشوار و بقيه‌ي چيزا رو ببريد بذاريد سر جاش که دفعه‌ي ديگه که خواستين برين حمام، عين جنگ‌زده‌ها اينور اونور آواره نشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۸. اين جريان رو براي هر کسي تعريف نکنيد. برای خودتون میگم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۴ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بعد از چند روز تلاش پيگير، بالاخره ليست رو مرتب کردم. ميذارم‌ش اينجا که بعداً پرينت بگيرم ازش. توش علامت بزنم هر کدوم رو که خوندم. خيلي برام جالب بود که اين چند تا کتابي که اتفاقي همينطوري دِيمي خريدم اين ماه، همه‌شون جزو کتاب‌هاي ليست ۱۰۰۱ بودن! ايول حس ششم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: به حس چندم مربوط‌ه؟ اصلاً به حس مربوط‌ه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;2000s &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;1. Never Let Me Go – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;1- هرگز رهايم مكن - كازوئو ايشيگورو (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;2. Saturday – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;3. On Beauty – Zadie Smith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;4. Slow Man – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;5. Adjunct: An Undigest – Peter Manson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;6. The Sea – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;7. The Red Queen – Margaret Drabble&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;8. The Plot Against America – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;9. The Master – Colm Tóibín&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;10. Vanishing Point – David Markson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;11. The Lambs of London – Peter Ackroyd&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;12. Dining on Stones – Iain Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;13. Cloud Atlas – David Mitchell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;14. Drop City – T. Coraghessan Boyle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;15. The Colour – Rose Tremain&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;16. Thursbitch – Alan Garner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;17. The Light of Day – Graham Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;18. What I Loved – Siri Hustvedt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;19. The Curious Incident of the Dog in the Night-Time – Mark Haddon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;19- ماجراي عجيب سگي در شب - مايك هادون (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;20. Islands – Dan Sleigh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;21. Elizabeth Costello – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;22. London Orbital – Iain Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;23. Family Matters – Rohinton Mistry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;24. Fingersmith – Sarah Waters&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;25. The Double – José Saramago&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;26. Everything is Illuminated – Jonathan Safran Foer&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;27. Unless – Carol Shields&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;28. Kafka on the Shore – Haruki Murakami&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;29. The Story of Lucy Gault – William Trevor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;30. That They May Face the Rising Sun – John McGahern&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;31. In the Forest – Edna O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;32. Shroud – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;33. Middlesex – Jeffrey Eugenides&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;34. Youth – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;35. Dead Air – Iain Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;36. Nowhere Man – Aleksandar Hemon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;37. The Book of Illusions – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;38. Gabriel’s Gift – Hanif Kureishi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;39. Austerlitz – W.G. Sebald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;40. Platform – Michael Houellebecq&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;41. Schooling – Heather McGowan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;42. Atonement – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;43. The Corrections – Jonathan Franzen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;44. Don’t Move – Margaret Mazzantini&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;45. The Body Artist – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;46. Fury – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;47. At Swim, Two Boys – Jamie O’Neill&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;48. Choke – Chuck Palahniuk&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;49. Life of Pi – Yann Martel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;50. The Feast of the Goat – Mario Vargos Llosa&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;50- سور بز - ماريو وارگاس يوسا (علم)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;51. An Obedient Father – Akhil Sharma&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;52. The Devil and Miss Prym – Paulo Coelho&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;52- شيطان و دوشيزه پريم - پائولو كوئيلو (كاروان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;53. Spring Flowers, Spring Frost – Ismail Kadare&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;54. White Teeth – Zadie Smith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;55. The Heart of Redness – Zakes Mda&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;56. Under the Skin – Michel Faber&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;57. Ignorance – Milan Kundera&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;57- بي‌خبري - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;58. Nineteen Seventy Seven – David Peace&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;59. Celestial Harmonies – Péter Esterházy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;60. City of God – E.L. Doctorow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;61. How the Dead Live – Will Self&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;62. The Human Stain – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;63. The Blind Assassin – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;63- آدمكش كور - مارگارت آتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;64. After the Quake – Haruki Murakami&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;65. Small Remedies – Shashi Deshpande&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;66. Super-Cannes – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;67. House of Leaves – Mark Z. Danielewski&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;68. Blonde – Joyce Carol Oates&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;69. Pastoralia – George Saunders&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;1900s &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;70. Timbuktu – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;70- تيمبوكتو - پل استر (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;71. The Romantics – Pankaj Mishra&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;72. Cryptonomicon – Neal Stephenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;73. As If I Am Not There – Slavenka Drakuli&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;74. Everything You Need – A.L. Kennedy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;75. Fear and Trembling – Amélie Nothomb&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;76. The Ground Beneath Her Feet – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;77. Disgrace – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;78. Sputnik Sweetheart – Haruki Murakami&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;79. Elementary Particles – Michel Houellebecq&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;80. Intimacy – Hanif Kureishi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;81. Amsterdam – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;82. Cloudsplitter – Russell Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;83. All Souls Day – Cees Nooteboom&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;84. The Talk of the Town – Ardal O’Hanlon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;85. Tipping the Velvet – Sarah Waters&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;86. The Poisonwood Bible – Barbara Kingsolver&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;87. Glamorama – Bret Easton Ellis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;88. Another World – Pat Barker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;89. The Hours – Michael Cunningham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;89- ساعتها - مايكل كانينگهام (كاروان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;90. Veronika Decides to Die – Paulo Coelho&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;90- ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد - پائولو كوئيلو (كاروان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;91. Mason &amp; Dixon – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;92. The God of Small Things – Arundhati Roy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;92- خداي چيزهاي كوچك - آرونداتي روي (علم)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;93. Memories of a Geisha – Arthur Golden&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;93- خاطرات يك گيشا - آرتور گلدن (سخن)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;94. Great Apes – Will Self&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;95. Enduring Love – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;96. Underworld – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;97. Jack Maggs – Peter Carey&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;98. The Life of Insects – Victor Pelevin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;99. American Pastoral – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;100. The Untouchable – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;101. Silk – Alessandro Baricco&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;102. Cocaine Nights – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;103. Hallucinating Foucault – Patricia Duncker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;104. Fugitive Pieces – Anne Michaels&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;105. The Ghost Road – Pat Barker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;106. Forever a Stranger – Hella Haasse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;107. Infinite Jest – David Foster Wallace&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;108. The Clay Machine-Gun – Victor Pelevin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;109. Alias Grace – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;110. The Unconsoled – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;111. Morvern Callar – Alan Warner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;112. The Information – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;113. The Moor’s Last Sigh – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;114. Sabbath’s Theater – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;115. The Rings of Saturn – W.G. Sebald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;116. The Reader – Bernhard Schlink&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;117. A Fine Balance – Rohinton Mistry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;118. Love’s Work – Gillian Rose&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;119. The End of the Story – Lydia Davis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;120. Mr. Vertigo – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;121. The Folding Star – Alan Hollinghurst&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;122. Whatever – Michel Houellebecq&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;123. Land – Park Kyong-ni&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;124. The Master of Petersburg – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;125. The Wind-Up Bird Chronicle – Haruki Murakami&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;126. Pereira Declares: A Testimony – Antonio Tabucchi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;127. City Sister Silver – Jàchym Topol&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;128. How Late It Was, How Late – James Kelman&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;129. Captain Corelli’s Mandolin – Louis de Bernieres&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;130. Felicia’s Journey – William Trevor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;131. Disappearance – David Dabydeen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;132. The Invention of Curried Sausage – Uwe Timm&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;133. The Shipping News – E. Annie Proulx&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;134. Trainspotting – Irvine Welsh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;135. Birdsong – Sebastian Faulks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;136. Looking for the Possible Dance – A.L. Kennedy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;137. Operation Shylock – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;138. Complicity – Iain Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;139. On Love – Alain de Botton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;140. What a Carve Up! – Jonathan Coe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;141. A Suitable Boy – Vikram Seth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;142. The Stone Diaries – Carol Shields&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;143. The Virgin Suicides – Jeffrey Eugenides&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;144. The House of Doctor Dee – Peter Ackroyd&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;145. The Robber Bride – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;145- عروس فريبكار - مارگارت اتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;146. The Emigrants – W.G. Sebald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;147. The Secret History – Donna Tartt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;148. Life is a Caravanserai – Emine Özdamar&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;149. The Discovery of Heaven – Harry Mulisch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;150. A Heart So White – Javier Marias&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;151. Possessing the Secret of Joy – Alice Walker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;152. Indigo – Marina Warner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;153. The Crow Road – Iain Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;154. Written on the Body – Jeanette Winterson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;155. Jazz – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;155- جاز - توني موريسون (آفرينه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;156. The English Patient – Michael Ondaatje&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;157. Smilla’s Sense of Snow – Peter Høeg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;158. The Butcher Boy – Patrick McCabe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;159. Black Water – Joyce Carol Oates&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;160. The Heather Blazing – Colm Tóibín&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;161. Asphodel – H.D. (Hilda Doolittle)&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;162. Black Dogs – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;163. Hideous Kinky – Esther Freud&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;164. Arcadia – Jim Crace&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;165. Wild Swans – Jung Chang&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;166. American Psycho – Bret Easton Ellis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;167. Time’s Arrow – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;168. Mao II – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;169. Typical – Padgett Powell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;170. Regeneration – Pat Barker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;171. Downriver – Iain Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;172. Señor Vivo and the Coca Lord – Louis de Bernieres&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;173. Wise Children – Angela Carter&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;174. Get Shorty – Elmore Leonard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;175. Amongst Women – John McGahern&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;176. Vineland – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;177. Vertigo – W.G. Sebald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;178. Stone Junction – Jim Dodge&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;179. The Music of Chance – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;180. The Things They Carried – Tim O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;181. A Home at the End of the World – Michael Cunningham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;182. Like Life – Lorrie Moore&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;183. Possession – A.S. Byatt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;184. The Buddha of Suburbia – Hanif Kureishi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;185. The Midnight Examiner – William Kotzwinkle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;186. A Disaffection – James Kelman&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;187. Sexing the Cherry – Jeanette Winterson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;188. Moon Palace – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;189. Billy Bathgate – E.L. Doctorow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;189- بيلي بت‌گيت - اي.ال. دكتروف (طرح‌‌نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;190. Remains of the Day – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;190- بازمانده روز - كازوئو ايشيگورو (كارنامه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;191. The Melancholy of Resistance – László Krasznahorkai&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;192. The Temple of My Familiar – Alice Walker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;193. The Trick is to Keep Breathing – Janice Galloway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;194. The History of the Siege of Lisbon – José Saramago&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;194- تاريخ محاصره ليسبون - خوزه ساراماگو (علم)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;195. Like Water for Chocolate – Laura Esquivel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;195- مثل آب براي شكلات - لورا اسكوئيل (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;196. A Prayer for Owen Meany – John Irving&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;197. London Fields – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;198. The Book of Evidence – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;199. Cat’s Eye – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;200. Foucault’s Pendulum – Umberto Eco&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;201. The Beautiful Room is Empty – Edmund White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;202. Wittgenstein’s Mistress – David Markson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;203. The Satanic Verses – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;204. The Swimming-Pool Library – Alan Hollinghurst&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;205. Oscar and Lucinda – Peter Carey&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;206. Libra – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;207. The Player of Games – Iain M. Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;208. Nervous Conditions – Tsitsi Dangarembga&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;209. The Long Dark Teatime of the Soul – Douglas Adams&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;210. Dirk Gently’s Holistic Detective Agency – Douglas Adams&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;211. The Radiant Way – Margaret Drabble&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;212. The Afternoon of a Writer – Peter Handke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;213. The Black Dahlia – James Ellroy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;214. The Passion – Jeanette Winterson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;215. The Pigeon – Patrick Süskind&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;215- كبوتر - پاتريك زوسكيند (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;216. The Child in Time – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;217. Cigarettes – Harry Mathews&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;218. The Bonfire of the Vanities – Tom Wolfe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;219. The New York Trilogy – Paul Auster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;219- سه گانه نيويورك - پل استر (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;220. World’s End – T. Coraghessan Boyle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;221. Enigma of Arrival – V.S. Naipaul&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;222. The Taebek Mountains – Jo Jung-rae&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;223. Beloved – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;223- دلبند - توني موريسون (روشنگران و چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;224. Anagrams – Lorrie Moore&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;225. Matigari – Ngugi Wa Thiong’o&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;226. Marya – Joyce Carol Oates&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;227. Watchmen – Alan Moore &amp; David Gibbons&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;228. The Old Devils – Kingsley Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;229. Lost Language of Cranes – David Leavitt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;230. An Artist of the Floating World – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;231. Extinction – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;232. Foe – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;233. The Drowned and the Saved – Primo Levi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;234. Reasons to Live – Amy Hempel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;235. The Parable of the Blind – Gert Hofmann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;236. Love in the Time of Cholera – Gabriel García Márquez&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;236- عشق در زمان (سال‌هاي) وبا - گابريل گارسيا ماركز (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;237. Oranges Are Not the Only Fruit – Jeanette Winterson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;238. The Cider House Rules – John Irving&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;239. A Maggot – John Fowles&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;240. Less Than Zero – Bret Easton Ellis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;241. Contact – Carl Sagan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;242. The Handmaid’s Tale – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;242- سرگذشت نديمه - مارگارت اتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;243. Perfume – Patrick Süskind&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;244. Old Masters – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;245. White Noise – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;246. Queer – William Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;247. Hawksmoor – Peter Ackroyd&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;248. Legend – David Gemmell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;249. Dictionary of the Khazars – Milorad Pavi?&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;250. The Bus Conductor Hines – James Kelman&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;251. The Year of the Death of Ricardo Reis – José Saramago&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;251- سال مرگ ريكاردو ريش - خوزه ساراماگو (هاشمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;252. The Lover – Marguerite Duras&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;252- عاشق - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;253. Empire of the Sun – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;253- امپراطوري خورشيد - جي.جي. بالارد (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;254. The Wasp Factory – Iain Banks&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;255. Nights at the Circus – Angela Carter&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;256. The Unbearable Lightness of Being – Milan Kundera&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;256- بار هستي - ميلان كوندرا (گفتار / قطره)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;257. Blood and Guts in High School – Kathy Acker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;258. Neuromancer – William Gibson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;259. Flaubert’s Parrot – Julian Barnes&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;260. Money: A Suicide Note – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;261. Shame – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;261- شرم - سلمان رشدي (تندر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;262. Worstward Ho – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;263. Fools of Fortune – William Trevor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;264. La Brava – Elmore Leonard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;265. Waterland – Graham Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;266. The Life and Times of Michael K – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;266- زندگي و زمانه مايكل ك - جي.ام. كوتسيا (فرهنگ نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;267. The Diary of Jane Somers – Doris Lessing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;268. The Piano Teacher – Elfriede Jelinek&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;269. The Sorrow of Belgium – Hugo Claus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;270. If Not Now, When? – Primo Levi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;271. A Boy’s Own Story – Edmund White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;272. The Color Purple – Alice Walker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;273. Wittgenstein’s Nephew – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;274. A Pale View of Hills – Kazuo Ishiguro&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;274- منظره پريده رنگ تپه‌ها - كازوئو ايشي گورو (نيلا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;275. Schindler’s Ark – Thomas Keneally&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;276. The House of the Spirits – Isabel Allende&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;276- خانه ارواح - ايزابل آلنده (قطره)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;277. The Newton Letter – John Banville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;278. On the Black Hill – Bruce Chatwin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;279. Concrete – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;280. The Names – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;281. Rabbit is Rich – John Updike&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;282. Lanark: A Life in Four Books – Alasdair Gray&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;283. The Comfort of Strangers – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;284. July’s People – Nadine Gordimer&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;285. Summer in Baden-Baden – Leonid Tsypkin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;276. Broken April – Ismail Kadare&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;286- آوريل شكسته - اسماعيل كاداره (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;287. Waiting for the Barbarians – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;287- در انتظار بربرها - جي.ام. كوتسيا (پلك)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;288. Midnight’s Children – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;288- بچه‌هاي نيمه‌شب - سلمان رشدي (تندر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;289. Rites of Passage – William Golding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;290. Rituals – Cees Nooteboom&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;291. Confederacy of Dunces – John Kennedy Toole&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;292. City Primeval – Elmore Leonard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;293. The Name of the Rose – Umberto Eco&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;293- نام گل سرخ - اومبرتو اكو (شباويز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;294. The Book of Laughter and Forgetting – Milan Kundera&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;294- كتاب خنده و فراموشي - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;295. Smiley’s People – John Le Carré&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;296. Shikasta – Doris Lessing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;297. A Bend in the River – V.S. Naipaul&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;298. Burger’s Daughter - Nadine Gordimer&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;299. The Safety Net – Heinrich Böll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;300. If On a Winter’s Night a Traveler – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;300- اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري - ايتالو كالوينو (آگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;301. The Hitchhiker’s Guide to the Galaxy – Douglas Adams&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;302. The Cement Garden – Ian McEwan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;303. The World According to Garp – John Irving&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;304. Life: A User’s Manual – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;305. The Sea, The Sea – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;306. The Singapore Grip – J.G. Farrell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;307. Yes – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;308. The Virgin in the Garden – A.S. Byatt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;309. In the Heart of the Country – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;310. The Passion of New Eve – Angela Carter&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;311. Delta of Venus – Anaïs Nin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;312. The Shining – Stephen King&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;313. Dispatches – Michael Herr&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;314. Petals of Blood – Ngugi Wa Thiong’o&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;315. Song of Solomon – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;316. The Hour of the Star – Clarice Lispector&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;317. The Left-Handed Woman – Peter Handke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;318. Ratner’s Star – Don DeLillo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;319. The Public Burning – Robert Coover&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;320. Interview With the Vampire – Anne Rice&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;321. Cutter and Bone – Newton Thornburg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;322. Amateurs – Donald Barthelme&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;322- آماتورها - ريچارد بارتلمي (كلاغ سفيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;323. Patterns of Childhood – Christa Wolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;324. Autumn of the Patriarch – Gabriel García Márquez&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;324- پاييز پدرسالار - گابريل گارسيا ماركز (حكايتي ديگر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;325. W, or the Memory of Childhood – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;326. A Dance to the Music of Time – Anthony Powell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;327. Grimus – Salman Rushdie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;328. The Dead Father – Donald Barthelme&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;329. Fateless – Imre Kertész&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;330. Willard and His Bowling Trophies – Richard Brautigan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;331. High Rise – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;331- برج - جي.جي. بالارد (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;332. Humboldt’s Gift – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;333. Dead Babies – Martin Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;334. Correction – Thomas Bernhard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;335. Ragtime – E.L. Doctorow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;335- رگتايم - اي. ال دكتروف (خوارزمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;336. The Fan Man – William Kotzwinkle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;337. Dusklands – J.M. Coetzee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;338. The Lost Honor of Katharina Blum – Heinrich Böll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;338- آبروي از دست رفته كاترينا بلوم - هاينريش بل (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;339. Tinker Tailor Soldier Spy – John Le Carré&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;340. Breakfast of Champions – Kurt Vonnegut, Jr.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;341. Fear of Flying – Erica Jong&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;342. A Question of Power – Bessie Head&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;343. The Siege of Krishnapur – J.G. Farrell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;344. The Castle of Crossed Destinies – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;345. Crash – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;346. The Honorary Consul – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;346- مامور معتمد - گراهام گرين (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;347. Gravity’s Rainbow – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;348. The Black Prince – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;349. Sula – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;349- سولا - توني موريسون (قله)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;350. Invisible Cities – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;350- شهرهاي نامرئي - ايتالو كالوينو (باغ نو / پاپيروس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;351. The Breast – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;352. The Summer Book – Tove Jansson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;353. G – John Berger&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;354. Surfacing – Margaret Atwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;355. House Mother Normal – B.S. Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;356. In A Free State – V.S. Naipaul&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;357. The Book of Daniel – E.L. Doctorow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;358. Fear and Loathing in Las Vegas – Hunter S. Thompson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;359. Group Portrait With Lady – Heinrich Böll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;359- سيماي زني در ميان جمع - هاينريش بول (آگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;360. The Wild Boys – William Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;361. Rabbit Redux – John Updike&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;362. The Sea of Fertility – Yukio Mishima&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;363. The Driver’s Seat – Muriel Spark&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;363. The Ogre – Michael Tournier&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;364. The Bluest Eye – Toni Morrison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;365. Goalie’s Anxiety at the Penalty Kick – Peter Handke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;365- آبي‌ترين چشم - توني موريسون (ويستار)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;366. I Know Why the Caged Bird Sings – Maya Angelou&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;366- ترس دروازه‌بان از ضربه پنالتي - پتر هاندكه (فصل سبز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;367. Mercier et Camier – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;368. Troubles – J.G. Farrell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;369. Jahrestage – Uwe Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;370. The Atrocity Exhibition – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;371. Tent of Miracles – Jorge Amado&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;372. Pricksongs and Descants – Robert Coover&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;373. Blind Man With a Pistol – Chester Hines&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;374. Slaughterhouse-five – Kurt Vonnegut, Jr.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;375. The French Lieutenant’s Woman – John Fowles&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;375- سلاخ‌خانه شماره 5 - كورت ونه‌گات (روشنگران و مطالعات زنان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;376. The Green Man – Kingsley Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;377. Portnoy’s Complaint – Philip Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;378. The Godfather – Mario Puzo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;379. Ada – Vladimir Nabokov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;380. Them – Joyce Carol Oates&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;381. A Void/Avoid – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;382. Eva Trout – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;383. Myra Breckinridge – Gore Vidal&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;384. The Nice and the Good – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;385. Belle du Seigneur – Albert Cohen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;386. Cancer Ward – Aleksandr Isayevich Solzhenitsyn&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;387. The First Circle – Aleksandr Isayevich Solzhenitsyn&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;389. 2001: A Space Odyssey – Arthur C. Clarke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;389- 2001، يك اديسه فضايي - آرتور سي. كلارك (نقطه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;390. Do Androids Dream of Electric Sheep? – Philip K. Dick&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;390- آيا آدم مصنوعي‌ها خواب گوسفند برقي مي‌بينند؟ - فيليپ ك. ديك (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;391. Dark as the Grave Wherein My Friend is Laid – Malcolm Lowry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;392. The German Lesson – Siegfried Lenz&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;393. In Watermelon Sugar – Richard Brautigan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;393- در قند هندوانه - ريچارد براتيگان (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;394. A Kestrel for a Knave – Barry Hines&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;395. The Quest for Christa T. – Christa Wolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;396. Chocky – John Wyndham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;397. The Electric Kool-Aid Acid Test – Tom Wolfe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;398. The Cubs and Other Stories – Mario Vargas Llosa&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;399.One Hundred Years of Solitude - Gabriel García Márquez&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;399- صد سال تنهايي - گابريل گارسيا ماركز (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;400. The Master and Margarita – Mikhail Bulgakov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;400- مرشد و مارگاريتا - ميخائيل بولگاكف (فرهنگ نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;401. Pilgrimage – Dorothy Richardson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;402. The Joke – Milan Kundera&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;402- شوخي - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;403. No Laughing Matter – Angus Wilson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;404. The Third Policeman – Flann O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;405. A Man Asleep – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;406. The Birds Fall Down – Rebecca West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;407. Trawl – B.S. Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;408. In Cold Blood – Truman Capote&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;409. The Magus – John Fowles&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;410. The Vice-Consul – Marguerite Duras&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;410- نايب كنسول - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;411. Wide Sargasso Sea – Jean Rhys&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;412. Giles Goat-Boy – John Barth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;413. The Crying of Lot 49 – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;414. Things – Georges Perec&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;415. The River Between – Ngugi wa Thiong’o&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;416. August is a Wicked Month – Edna O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;417. God Bless You, Mr. Rosewater – Kurt Vonnegut&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;418. Everything That Rises Must Converge – Flannery O’Connor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;419. The Passion According to G.H. – Clarice Lispector&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;420. Sometimes a Great Notion – Ken Kesey&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;421. Come Back, Dr. Caligari – Donald Bartholme&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;422. Albert Angelo – B.S. Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;423. Arrow of God – Chinua Achebe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;424. The Ravishing of Lol V. Stein – Marguerite Duras&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;424- شيدائي لول و. اشتاين - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;425. Herzog – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;426. V. – Thomas Pynchon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;427. Cat’s Cradle – Kurt Vonnegut&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;427- گهواره گربه - كورت ونه‌گات (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;428. The Graduate – Charles Webb&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;429. Manon des Sources – Marcel Pagnol&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;430. The Spy Who Came in from the Cold – John Le Carré&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;431. The Girls of Slender Means – Muriel Spark&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;432. Inside Mr. Enderby – Anthony Burgess&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;433. The Bell Jar – Sylvia Plath&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;433- حباب شيشه - سيلويا پلات (نشر باغ)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;434. One Day in the Life of Ivan Denisovich – Aleksandr Isayevich Solzhenitsyn&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;435. The Collector – John Fowles&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;436. One Flew Over the Cuckoo’s Nest – Ken Kesey&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;436- پرواز بر فراز آشيانه فاخته - كن كيسي (هاشمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;437. A Clockwork Orange – Anthony Burgess&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;438. Pale Fire – Vladimir Nabokov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;439. The Drowned World – J.G. Ballard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;439- منطقه مصيبت‌زده شهر - جي.جي. بالارد (جوانه رشد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;440. The Golden Notebook – Doris Lessing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;441. Labyrinths – Jorg Luis Borges&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;441- هزارتوهاي بورخس - خورخه لوئيس بورخس (كتاب زمان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;442. Girl With Green Eyes – Edna O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;443. The Garden of the Finzi-Continis – Giorgio Bassani&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;444. Stranger in a Strange Land – Robert Heinlein&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;445. Franny and Zooey – J.D. Salinger&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;445- فراني و زوئي - جي.دي. سالينجر (نيلا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;446. A Severed Head – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;447. Faces in the Water – Janet Frame&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;448. Solaris – Stanislaw Lem&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;448- سولاريس - استانسيلاو لم (فارياب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;449. Cat and Mouse – Günter Grass&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;449- موش و گربه - گونتر گراس (فرزان روز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;450. The Prime of Miss Jean Brodie – Muriel Spark&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;451. Catch-22 – Joseph Heller&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;452. The Violent Bear it Away – Flannery O’Connor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;453. How It Is – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;454. Our Ancestors – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;455. The Country Girls – Edna O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;456. To Kill a Mockingbird – Harper Lee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;457. Rabbit, Run – John Updike&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;458. Promise at Dawn – Romain Gary&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;459. Cider With Rosie – Laurie Lee&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;460. Billy Liar – Keith Waterhouse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;461. Naked Lunch – William Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;462. The Tin Drum – Günter Grass&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;462- طبل حلبي - گونتر گراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;463. Absolute Beginners – Colin MacInnes&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;464. Henderson the Rain King – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;465. Memento Mori – Muriel Spark&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;466. Billiards at Half-Past Nine – Heinrich Böll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;466- بيليارد در ساعت نه و نيم - هاينريش بل (سروش)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;467. Breakfast at Tiffany’s – Truman Capote&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;468. The Leopard – Giuseppe Tomasi di Lampedusa&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;468- يوزپلنگ- جوزپه تومازي دي لامپه دوزا (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;469. Pluck the Bud and Destroy the Offspring – Kenzaburo Oe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;470. A Town Like Alice – Nevil Shute&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;471. The Bitter Glass – Eilís Dillon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;472. Things Fall Apart – Chinua Achebe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;472- همه چيز فرو مي‌پاشد - چينوا آچيه (جوانه رشد / سروش / آستان قدس رضوي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;473. Saturday Night and Sunday Morning – Alan Sillitoe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;474. Mrs. ‘Arris Goes to Paris – Paul Gallico&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;475. Borstal Boy – Brendan Behan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;476. The End of the Road – John Barth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;477. The Once and Future King – T.H. White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;478. The Bell – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;479. Jealousy – Alain Robbe-Grillet&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;480. Voss – Patrick White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;481. The Midwich Cuckoos – John Wyndham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;482. Blue Noon – Georges Bataille&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;483. Homo Faber – Max Frisch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;484. On the Road – Jack Kerouac&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;485. Pnin – Vladimir Nabokov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;485- پنين - ولاديمير ناباكوف (شوقستان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;486. Doctor Zhivago – Boris Pasternak&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;486- دكتر ژيواگو - بوريس پاسترناك (ساحل)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;487. The Wonderful “O” – James Thurber&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;488. Justine – Lawrence Durrell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;489. Giovanni’s Room – James Baldwin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;490. The Lonely Londoners – Sam Selvon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;491. The Roots of Heaven – Romain Gary&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;492. Seize the Day – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;493. The Floating Opera – John Barth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;494. The Lord of the Rings – J.R.R. Tolkien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;494- ارباب حلقه‌ها - جي. آر. آر. تالكين (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;495. The Talented Mr. Ripley – Patricia Highsmith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;495- معماي آقاي ريپلي - پاتريشيا هاي اسميت (طرح نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;496. Lolita – Vladimir Nabokov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;497. A World of Love – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;498. The Trusting and the Maimed – James Plunkett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;499. The Quiet American – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;499- آمريكايي آرام - گراهام گرين (خوارزمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;500. The Last Temptation of Christ – Nikos Kazantzákis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;500- آخرين وسوسه مسيح - نيكوس كازانتزاكيس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;501. The Recognitions – William Gaddis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;502. The Ragazzi – Pier Paulo Pasolini&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;503. Bonjour Tristesse – Françoise Sagan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;503- سلام بر غم - فرانسواز ساگان (هرم)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;504. I’m Not Stiller – Max Frisch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;505. Self Condemned – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;506. The Story of O – Pauline Réage&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;507. A Ghost at Noon – Alberto Moravia&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;508. Lord of the Flies – William Golding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;508- سالار مگس‌ها - ويليام گلدينگ (رهنما)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;509. Under the Net – Iris Murdoch&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;510. The Go-Between – L.P. Hartley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;511. The Long Goodbye – Raymond Chandler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;511- خداحافظي طولاني - ريموند چندلر (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;512. The Unnamable – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;513. Watt – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;514. Lucky Jim – Kingsley Amis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;515. Junkie – William Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;516. The Adventures of Augie March – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;517. Go Tell It on the Mountain – James Baldwin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;518. Casino Royale – Ian Fleming&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;519. The Judge and His Hangman – Friedrich Dürrenmatt&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;519- قاضي و جلادش - فردريش دورنمات (ماهي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;520. Invisible Man – Ralph Ellison&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;521. The Old Man and the Sea – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;521- مرد پير و دريا - ارنست همينگوي (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;522. Wise Blood – Flannery O’Connor&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;522- شهود - فلنري اوكانر (نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;523. The Killer Inside Me – Jim Thompson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;524. Memoirs of Hadrian – Marguerite Yourcenar&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;525. Malone Dies – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;525- مالون مي‌ميرد - ساموئل بكت (پژوهه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;526. Day of the Triffids – John Wyndham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;527. Foundation – Isaac Asimov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;527- امپراطوري كهشكشانها (سه كتاب) - ايزاك آسيموف (شقايق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;528. The Opposing Shore – Julien Gracq&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;529. The Catcher in the Rye – J.D. Salinger&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;529- ناطوردشت - جي.دي. سالينجر (نيلا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;530. The Rebel – Albert Camus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;530- انسان طاقي - آلبر كامو (قطره)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;531. Molloy – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;532. The End of the Affair – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;533. The Abbot C – Georges Bataille&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;534. The Labyrinth of Solitude – Octavio Paz&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;535. The Third Man – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;536. The 13 Clocks – James Thurber&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;535- مرد سوم - گراهام گرين (برگ / ني)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;537. Gormenghast – Mervyn Peake&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;538. The Grass is Singing – Doris Lessing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;539. I, Robot – Isaac Asimov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;539- من، روبوت - ايزاك آسيموف (پاسارگاد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;540. The Moon and the Bonfires – Cesare Pavese&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;541. The Garden Where the Brass Band Played – Simon Vestdijk&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;542. Love in a Cold Climate – Nancy Mitford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;543. The Case of Comrade Tulayev – Victor Serge&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;544. The Heat of the Day – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;545. Kingdom of This World – Alejo Carpentier&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;546. The Man With the Golden Arm – Nelson Algren&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;547. Nineteen Eighty-Four – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;547- 1984 - جورج اورول (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;548. All About H. Hatterr – G.V. Desani&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;549. Disobedience – Alberto Moravia&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;550. Death Sentence – Maurice Blanchot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;551. The Heart of the Matter – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;551- جان كلام - گراهام گرين (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;552. Cry, the Beloved Country – Alan Paton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;553. Doctor Faustus – Thomas Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;554. The Victim – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;555. Exercises in Style – Raymond Queneau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;556. If This Is a Man – Primo Levi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;557. Under the Volcano – Malcolm Lowry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;558. The Path to the Nest of Spiders – Italo Calvino&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;559. The Plague – Albert Camus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;559- طاعون - آلبر كامو (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;560. Back – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;561. Titus Groan – Mervyn Peake&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;562. The Bridge on the Drina – Ivo Andri?&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;563. Brideshead Revisited – Evelyn Waugh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;564. Animal Farm – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;564- قلعه (مزرعه) حيوانات - جورج اورول (جامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;565. Cannery Row – John Steinbeck&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;566. The Pursuit of Love – Nancy Mitford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;567. Loving – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;568. Arcanum 17 – André Breton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;569. Christ Stopped at Eboli – Carlo Levi&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;569- مسيح هرگز به اينجا نرسيد - كارلو لوي (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;570. The Razor’s Edge – William Somerset Maugham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;570- لبه تيغ - ويليام سامرست موام (فرزان روز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;571. Transit – Anna Seghers&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;572. Ficciones – Jorge Luis Borges&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;573. Dangling Man – Saul Bellow&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;574. The Little Prince – Antoine de Saint-Exupéry&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;574- شازده كوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپري (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;575. Caught – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;576. The Glass Bead Game – Herman Hesse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;576- بازي مهره شيشه‌اي - هرمان هسه (فردوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;577. Embers – Sandor Marai&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;578. Go Down, Moses – William Faulkner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;578- برخيز اي موسي - ويليام فاكنر (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;579. The Outsider – Albert Camus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;579- بيگانه - آلبر كامو (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;580. In Sicily – Elio Vittorini&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;581. The Poor Mouth – Flann O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;582. The Living and the Dead – Patrick White&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;583. Hangover Square – Patrick Hamilton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;584. Between the Acts – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;585. The Hamlet – William Faulkner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;586. Farewell My Lovely – Raymond Chandler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;587. For Whom the Bell Tolls – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;587- زنگها براي كه به صدا در مي‌آيند - ارنست همينگوي (صفي عليشاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;588. Native Son – Richard Wright&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;589. The Power and the Glory – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;589- جلال و قدرت - گراهام گرين (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;590. The Tartar Steppe – Dino Buzzati&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;591. Party Going – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;592. The Grapes of Wrath – John Steinbeck&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;592- خوشه‌هاي خشم - جان استاين‌بك (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;593. Finnegans Wake – James Joyce&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;594. At Swim-Two-Birds – Flann O’Brien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;595. Coming Up for Air – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;596. Goodbye to Berlin – Christopher Isherwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;597. Tropic of Capricorn – Henry Miller&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;598. Good Morning, Midnight – Jean Rhys&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;599. The Big Sleep – Raymond Chandler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;599- خواب گران - ريموند چندلر (كتاب ايران)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;600. After the Death of Don Juan – Sylvie Townsend Warner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;601. Miss Pettigrew Lives for a Day – Winifred Watson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;602. Nausea – Jean-Paul Sartre&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;602- تهوع - ژان پل سارتر (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;603. Rebecca – Daphne du Maurier&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;603- ربه‌كا - دافنه دو موريه (جامي / جاويدان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;604. Cause for Alarm – Eric Ambler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;605. Brighton Rock – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;605- صخره برايتون - گراهام گرين (ثالث)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;606. U.S.A. – John Dos Passos&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;606- ينگه دنيا - جان دس‌پس (هاشمي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;607. Murphy – Samuel Beckett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;608. Of Mice and Men – John Steinbeck&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;608- موشها و آدمها - جان استاين‌بك (اساطير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;609. Their Eyes Were Watching God – Zora Neale Hurston&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;610. The Hobbit – J.R.R. Tolkien&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;610- هابيت - جي. آر. آر. تالكين (پنجره)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;611. The Years – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;611- سال‌ها - ويرجينيا وولف (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;612. In Parenthesis – David Jones&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;613. The Revenge for Love – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;614. Out of Africa – Isak Dineson (Karen Blixen)&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;615. To Have and Have Not – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;615- داشتن و نداشتن - ارنست همينگوي (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;616. Summer Will Show – Sylvia Townsend Warner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;617. Eyeless in Gaza – Aldous Huxley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;618. The Thinking Reed – Rebecca West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;619. Gone With the Wind – Margaret Mitchell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;619- بر باد رفته - مارگارت ميچل (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;620. Keep the Aspidistra Flying – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;621. Wild Harbour – Ian MacPherson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;622. Absalom, Absalom! – William Faulkner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;622- ابشالوم، ابشالوم - ويليام فاكنر (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;623. At the Mountains of Madness – H.P. Lovecraft&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;624. Nightwood – Djuna Barnes&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;625. Independent People – Halldór Laxness&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;626. Auto-da-Fé – Elias Canetti&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;627. The Last of Mr. Norris – Christopher Isherwood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;628. They Shoot Horses, Don’t They? – Horace McCoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;628- آنها به اسبها شليك مي‌كنند - هوراس مكوي (باغ نو / نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;629. The House in Paris – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;630. England Made Me – Graham Greene&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;631. Burmese Days – George Orwell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;632. The Nine Tailors – Dorothy L. Sayers&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;633. Threepenny Novel – Bertolt Brecht&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;634. Novel With Cocaine – M. Ageyev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;635. The Postman Always Rings Twice – James M. Cain&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;636. Tropic of Cancer – Henry Miller&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;637. A Handful of Dust – Evelyn Waugh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;638. Tender is the Night – F. Scott Fitzgerald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;639. Thank You, Jeeves – P.G. Wodehouse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;640. Call it Sleep – Henry Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;641. Miss Lonelyhearts – Nathanael West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;642. Murder Must Advertise – Dorothy L. Sayers&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;643. The Autobiography of Alice B. Toklas – Gertrude Stein&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;643- اتوبيوگرافي آليس بي. تكلاس - گرترود استاين (آگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;644. Testament of Youth – Vera Brittain&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;645. A Day Off – Storm Jameson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;646. The Man Without Qualities – Robert Musil&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;647. A Scots Quair (Sunset Song) – Lewis Grassic Gibbon&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;648. Journey to the End of the Night – Louis-Ferdinand Céline&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;648- سفر به انتهاي شب - لوئي فردينان سلين (جامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;649. Brave New World – Aldous Huxley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;649- دنياي قشنگ نو - آلدوس هاكسلي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;650. Cold Comfort Farm – Stella Gibbons&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;651. To the North – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;652. The Thin Man – Dashiell Hammett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;653. The Radetzky March – Joseph Roth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;654. The Waves – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;654- امواج - ويرجينيا وولف (مهيا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;655. The Glass Key – Dashiell Hammett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;655- كليد شيشه‌اي - داشيل همت (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;656. Cakes and Ale – W. Somerset Maugham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;657. The Apes of God – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;658. Her Privates We – Frederic Manning&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;659. Vile Bodies – Evelyn Waugh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;660. The Maltese Falcon – Dashiell Hammett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;661. Hebdomeros – Giorgio de Chirico&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;662. Passing – Nella Larsen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;663. A Farewell to Arms – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;663- وداع با اسلحه - ارنست همينگ‌‌وي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;664. Red Harvest – Dashiell Hammett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;664- خرمن سرخ - داشيل همت (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;665. Living – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;666. The Time of Indifference – Alberto Moravia&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;667. All Quiet on the Western Front – Erich Maria Remarque&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;667- در غرب خبري نيست - اريك ماريا رمارك (جويا / ناهيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;668. Berlin Alexanderplatz – Alfred Döblin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;669. The Last September – Elizabeth Bowen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;670. Harriet Hume – Rebecca West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;671. The Sound and the Fury – William Faulkner&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;671- خشم و هياهو - ويليام فاكنر (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;672. Les Enfants Terribles – Jean Cocteau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;673. Look Homeward, Angel – Thomas Wolfe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;674. Story of the Eye – Georges Bataille&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;675. Orlando – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;675- ارلاندو - ويرجينيا وولف (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;676. Lady Chatterley’s Lover – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;677. The Well of Loneliness – Radclyffe Hall&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;678. The Childermass – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;679. Quartet – Jean Rhys&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;680. Decline and Fall – Evelyn Waugh&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;681. Quicksand – Nella Larsen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;682. Parade’s End – Ford Madox Ford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;683. Nadja – André Breton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;683- ناديا - آندره برتون (افق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;684. Steppenwolf – Herman Hesse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;684- گرگ بيابان - هرمان هسه (اساطير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;685. Remembrance of Things Past – Marcel Proust&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;685- در جستجوي زمان از دست رفته - مارسل پروست (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;686. To The Lighthouse – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;686- به سوي فانوس دريايي - ويرجينيا وولف (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;687. Tarka the Otter – Henry Williamson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;688. Amerika – Franz Kafka&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;688- آمريكا - فرانتس كافكا (هاشمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;689. The Sun Also Rises – Ernest Hemingway&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;690. Blindness – Henry Green&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;691. The Castle – Franz Kafka&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;691- قصر - فرانتس كافكا (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;The Good Soldier Švejk – Jaroslav Hašek&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;692- شوايك - ياروسلاو هاشك (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;693. The Plumed Serpent – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;694. One, None and a Hundred Thousand – Luigi Pirandello&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;695. The Murder of Roger Ackroyd – Agatha Christie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;696. The Making of Americans – Gertrude Stein&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;697. Manhattan Transfer – John Dos Passos&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;698. Mrs. Dalloway – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;698- خانم دالو ري - ويرجينيا وولف (رواق زمان نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;699. The Great Gatsby – F. Scott Fitzgerald&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;699- گتسبي بزرگ - اف. اسكات فيتز جرالد (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;700. The Counterfeiters – André Gide&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;701. The Trial – Franz Kafka&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;701- محاكمه - فرانتس كافكا (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;702. The Artamonov Business – Maxim Gorky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;703. The Professor’s House – Willa Cather&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;704. Billy Budd, Foretopman – Herman Melville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;704- بيلي باد ملوان - هرمان ملويل (فردا)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;705. The Green Hat – Michael Arlen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;706. The Magic Mountain – Thomas Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;706- كوه جادو - توماس نان (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;707. We – Yevgeny Zamyatin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;707- ما - يوگني زامياتين (نشر ديگر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;708. A Passage to India – E.M. Forster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;709. The Devil in the Flesh – Raymond Radiguet&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;710. Zeno’s Conscience – Italo Svevo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;711. Cane – Jean Toomer&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;712. Antic Hay – Aldous Huxley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;713. Amok – Stefan Zweig&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;714. The Garden Party – Katherine Mansfield&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;714- گاردن پارتي - كاترين منسفيلد (خانه آفتاب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;715. The Enormous Room – E.E. Cummings&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;716. Jacob’s Room – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;717. Siddhartha – Herman Hesse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;717- سيذارتا - هرمان هسه (اساطير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;718. The Glimpses of the Moon – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;719. Life and Death of Harriett Frean – May Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;720. The Last Days of Humanity – Karl Kraus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;721. Aaron’s Rod – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;722. Babbitt – Sinclair Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;722- ببيت - سينكلر لوييس (نيلوفر چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;723. Ulysses – James Joyce&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;724. The Fox – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;724- روباه - دي.اچ.لارنس (باغ نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;725. Crome Yellow – Aldous Huxley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;726. The Age of Innocence – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;726- عصر بيگناهي - اديت وارتون (جار / فاخته)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;727. Main Street – Sinclair Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;728. Women in Love – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;729. Night and Day – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;730. Tarr – Wyndham Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;731. The Return of the Soldier – Rebecca West&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;732. The Shadow Line – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;733. Summer – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;734. Growth of the Soil – Knut Hamsen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;735. Bunner Sisters – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;736. A Portrait of the Artist as a Young Man – James Joyce&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;736- چهره مرد هنرمند در جواني - جيمز جويس (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;737. Under Fire – Henri Barbusse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;738. Rashomon – Akutagawa Ryunosuke&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;739. The Good Soldier – Ford Madox Ford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;740/ The Voyage Out – Virginia Woolf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;741. Of Human Bondage – William Somerset Maugham&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;741- پايبنديهاي انساني - ويليام سامرست موام (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;742. The Rainbow – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;743. The Thirty-Nine Steps – John Buchan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;744. Kokoro – Natsume Soseki&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;745. Locus Solus – Raymond Roussel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;746. Rosshalde – Herman Hesse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;746- روزالده - هرمان هسه (دبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;747. Tarzan of the Apes – Edgar Rice Burroughs&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;748. The Ragged Trousered Philanthropists – Robert Tressell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;749. Sons and Lovers – D.H. Lawrence&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;750. Death in Venice – Thomas Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;750- مرگ در ونيز - توماس مان (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;751. The Charwoman’s Daughter – James Stephens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;752. Ethan Frome – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;753. Fantômas – Marcel Allain and Pierre Souvestre&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;754. Howards End – E.M. Forster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;755. Impressions of Africa – Raymond Roussel&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;756. Three Lives – Gertrude Stein&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;757. Martin Eden – Jack London&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;757- مارتين ايدن - جك لندن (تندر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;758. Strait is the Gate – André Gide&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;759. Tono-Bungay – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;760. The Inferno – Henri Barbusse&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;761. A Room With a View – E.M. Forster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;762. The Iron Heel – Jack London&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;762- پاشنه آهنين - جك لندن (نشر خيزاب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;763. The Old Wives’ Tale – Arnold Bennett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;764. The House on the Borderland – William Hope Hodgson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;765. Mother – Maxim Gorky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;765- مادر - ماكسيم گوركي (هيرمند)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;766. The Secret Agent – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;766- مامور سري - جوزف كنراد (بزرگمهر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;767. The Jungle – Upton Sinclair&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;768. Young Törless – Robert Musil&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;769. The Forsyte Sage – John Galsworthy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;770. The House of Mirth – Edith Wharton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;771. Professor Unrat – Heinrich Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;772. Where Angels Fear to Tread – E.M. Forster&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;773. Nostromo – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;774. Hadrian the Seventh – Frederick Rolfe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;775. The Golden Bowl – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;776. The Ambassadors – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;777. The Riddle of the Sands – Erskine Childers&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;778. The Immoralist – André Gide&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;779. The Wings of the Dove – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;780. Heart of Darkness – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;780- دل تاريكي - جوزف كنراد (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;781. The Hound of the Baskervilles – Sir Arthur Conan Doyle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;781- درنده باسكرويل - سر آرتور كونان دويل (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;782. Buddenbrooks – Thomas Mann&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;782- بودنبروك‌ها (زوال يك خاندان) - توماس مان (ماهي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;783. Kim – Rudyard Kipling&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;784. Sister Carrie – Theodore Dreiser&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;785. Lord Jim – Joseph Conrad&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;785- لرد جيم - جوزف كنراد (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;1800s &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;786. Some Experiences of an Irish R.M. – Somerville and Ross&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;787. The Stechlin – Theodore Fontane&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;788. The Awakening – Kate Chopin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;789.The Turn of the Screw – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;790. The War of the Worlds – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;791. The Invisible Man – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;792. What Maisie Knew – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;793. Fruits of the Earth – André Gide&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;794. Dracula – Bram Stoker&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;795. Quo Vadis – Henryk Sienkiewicz&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;795- كجا مي‌روي - هنريك سينكويچ (سمير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;796. The Island of Dr. Moreau – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;797. The Time Machine – H.G. Wells&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;797- ماشين زمان - هربرت جورج ولز (انتشارت علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;798. Effi Briest – Theodore Fontane&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;799. Jude the Obscure – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;799- جود گمنام - تامس هاردي (گل مريم / شقايق)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;800. The Real Charlotte – Somerville and Ross&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;801. The Yellow Wallpaper – Charlotte Perkins Gilman&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;802. Born in Exile – George Gissing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;803. Diary of a Nobody – George &amp; Weedon Grossmith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;804. The Adventures of Sherlock Holmes – Sir Arthur Conan Doyle&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;805. News from Nowhere – William Morris&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;806. New Grub Street – George Gissing&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;807. Gösta Berling’s Saga – Selma Lagerlöf&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;808. Tess of the D’Urbervilles – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;808- تس - تامس هاردي (دنياي نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;809. The Picture of Dorian Gray – Oscar Wilde&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;809- تصوير دوريان گري - اسكار وايلد (دبير / كمانگير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;810. The Kreutzer Sonata – Leo Tolstoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;811. La Bête Humaine – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;812. By the Open Sea – August Strindberg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;813. Hunger – Knut Hamsun&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;813- گرسنه - كنوت هامسون (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;814. The Master of Ballantrae – Robert Louis Stevenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;815. Pierre and Jean – Guy de Maupassant&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;816. Fortunata and Jacinta – Benito Pérez Galdés&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;817. The People of Hemsö – August Strindberg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;818. The Woodlanders – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;819. She – H. Rider Haggard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;820. The Strange Case of Dr. Jekyll and Mr. Hyde – Robert Louis Stevenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;821. The Mayor of Casterbridge – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;822. Kidnapped – Robert Louis Stevenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;823. King Solomon’s Mines – H. Rider Haggard&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;824. Germinal – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;824- ژرمينال - اميل زولا (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;825. The Adventures of Huckleberry Finn – Mark Twain&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;825- ماجراهاي هاكلبري فين - مارك تواين (خوارزمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;826. Bel-Ami – Guy de Maupassant&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;826- بل آمي - گي دو موپوسان (مجيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;827. Marius the Epicurean – Walter Pater&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;828. Against the Grain – Joris-Karl Huysmans&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;829. The Death of Ivan Ilyich – Leo Tolstoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;829- مرگ ايوان ايليچ - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;830. A Woman’s Life – Guy de Maupassant&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;831. Treasure Island – Robert Louis Stevenson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;831- جزيره گنج - رابرت لوئي استيونسون (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;832. The House by the Medlar Tree – Giovanni Verga&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;833. The Portrait of a Lady – Henry James&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;834. Bouvard and Pécuchet – Gustave Flaubert&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;835. Ben-Hur – Lew Wallace&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;836. Nana – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;837. The Brothers Karamazov – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;837- برادران كارامازوف - فئودور داستايوسكي (ناهيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;838. The Red Room – August Strindberg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;839. Return of the Native – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;839- بازگشت بومي - تامس هاردي (نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;840. Anna Karenina – Leo Tolstoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;840- آنا كارنينا - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;841. Drunkard – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;842. Virgin Soil – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;842- خاك بكر - ايوان‌سرگي‌يويچ تورگنيف (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;843. Daniel Deronda – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;844. The Hand of Ethelberta – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;844- دست تكيده - تامس هاردي (تجربه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;845. The Temptation of Saint Anthony – Gustave Flaubert&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;846. Far from the Madding Crowd – Thomas Hardy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;846- بدور از مردم شوريده - تامس هاردي (نشر نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;847. The Enchanted Wanderer – Nicolai Leskov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;848. Around the World in Eighty Days – Jules Verne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;848- دور دنيا در هشتاد روز - ژول ورن (دنياي كتاب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;849. In a Glass Darkly – Sheridan Le Fanu&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;850. The Devils – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;851. Erewhon – Samuel Butler&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;852. Spring Torrents – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;853. Middlemarch – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;853- مديل مارچ - جورج اليوت (دنياي نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;854. Through the Looking Glass, and What Alice Found There – Lewis Carroll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;855. King Lear of the Steppes – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;856. He Knew He Was Right – Anthony Trollope&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;857. War and Peace – Leo Tolstoy&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;857- جنگ و صلح - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;858. Sentimental Education – Gustave Flaubert&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;858- تربيت احساسات - گوستاو فلوبر (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;859. Phineas Finn – Anthony Trollope&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;860. Maldoror – Comte de Lautréaumont&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;861. The Idiot – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;861- ابله - فئودور داستايوسكي (چشمه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;862. The Moonstone – Wilkie Collins&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;862- ماهسنگ (سنگ ماه) - ويلكي كالينز (سنبله / مجرد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;863. Little Women – Louisa May Alcott&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;863- زنان كوچك - لوئييز مي آلكوت (قدياني)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;864. Thérèse Raquin – Émile Zola&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;865. The Last Chronicle of Barset – Anthony Trollope&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;866. Journey to the Centre of the Earth – Jules Verne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;866- سفر به مركز زمين - ژول ورن (دنياي كتاب)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;867. Crime and Punishment – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;867- جنايت و مكافات - فئودور داستايوسكي (خوارزمي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;868. Alice’s Adventures in Wonderland – Lewis Carroll&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;868- آليس در سرزمين عجايب - لوئيس كارول (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;869. Our Mutual Friend – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;870. Uncle Silas – Sheridan Le Fanu&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;871. Notes from the Underground – Fyodor Dostoevsky&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;871- يادداشتهاي زيرزميني - فئودور داستايوسكي (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;872. The Water-Babies – Charles Kingsley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;873. Les Misérables – Victor Hugo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;873- بينوايان - ويكتور هوگو (جاويدان / اميركبير / توسن)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;874. Fathers and Sons – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;874- پدران و پسران - تورگنيف (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;875. Silas Marner – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;875- سيلاس ماينر - جورج اليوت (دنياي نو)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;876. Great Expectations – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;876- آرزوهاي بزرگ - چارلز ديكنز (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;877. On the Eve – Ivan Turgenev&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;878. Castle Richmond – Anthony Trollope&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;879. The Mill on the Floss – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;879- آسياب كنار فلوس (آسياب رودخانه فلاس) - جورج اليوت (نگاه / واژه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;880. The Woman in White – Wilkie Collins&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;881. The Marble Faun – Nathaniel Hawthorne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;882. Max Havelaar – Multatuli&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;883. A Tale of Two Cities – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;883- داستان دو شهر - چارلز ديكنز (فرزان روز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;884. Oblomovka – Ivan Goncharov&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;884- ابلوموف - ايوان گنچاروف (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;885. Adam Bede – George Eliot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;886. Madame Bovary – Gustave Flaubert&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;886- مادام بواري - گوستاو فلوبر (مجيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;887. North and South – Elizabeth Gaskell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;888. Hard Times – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;889. Walden – Henry David Thoreau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;890. Bleak House – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;891. Villette – Charlotte Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;891- ويلت - شارلوت برونته (پيمان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;892. Cranford – Elizabeth Gaskell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;893. Uncle Tom’s Cabin; or, Life Among the Lonely – Harriet Beecher Stowe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;893- كلبه عمو توم - هريت بيچر استو (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;894. The Blithedale Romance – Nathaniel Hawthorne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;895. The House of the Seven Gables – Nathaniel Hawthorne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;896. Moby-Dick – Herman Melville&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;896- موبي‌ديك - هرمان ملويل (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;897. The Scarlet Letter – Nathaniel Hawthorne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;898. David Copperfield – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;898- ديويد كاپرفيلد - چارلز ديكنز (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;899. Shirley – Charlotte Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;900. Mary Barton – Elizabeth Gaskell&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;901. The Tenant of Wildfell Hall – Anne Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;902. Wuthering Heights – Emily Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;902- بلنديهاي بادگير - اميلي برونته (نگاه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;903. Agnes Grey – Anne Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;903- آگنس گري - آن برونته (آفرينگان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;904. Jane Eyre – Charlotte Brontë&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;905. Vanity Fair – William Makepeace Thackeray&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;905- جين اير - شارلوت برونته (جامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;906. The Count of Monte-Cristo – Alexandre Dumas&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;907. La Reine Margot – Alexandre Dumas&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;907- كنت مونت كريستو - الكساندر دوما (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;908. The Three Musketeers – Alexandre Dumas&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;908- سه تفنگدار - الكساندر دوما (هرمس / زرين، گوتنبرگ)&lt;br /&gt; &lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;909. The Purloined Letter – Edgar Allan Poe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;910. Martin Chuzzlewit – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;911. The Pit and the Pendulum – Edgar Allan Poe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;912. Lost Illusions – Honoré de Balzac&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;912- آرزوهاي بر باد رفته - انوره دو بالزاك (اميركبير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;913. A Christmas Carol – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;914. Dead Souls – Nikolay Gogol&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;915. The Charterhouse of Parma – Stendhal&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;916. The Fall of the House of Usher – Edgar Allan Poe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;917. The Life and Adventures of Nicholas Nickleby – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;918. Oliver Twist – Charles Dickens&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;918- اوليور تويست - چارلز ديكنز (مركز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;919. The Nose – Nikolay Gogol&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;920. Le Père Goriot – Honoré de Balzac&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;920- بابا گوريو - اونوره دو بالزاك (ققنوس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;921. Eugénie Grandet – Honoré de Balzac&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;921- اوژني گرانده - اونوره دو بالزاك (جاده ابريشم / سپيده)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;922. The Hunchback of Notre Dame – Victor Hugo&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;922- گوژپشت نوتردام - ويكتور هوگو (جاودان خرد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;923. The Red and the Black – Stendhal&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;923- سرخ و سياه - استاندال (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;924. The Betrothed – Alessandro Manzoni&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;925. Last of the Mohicans – James Fenimore Cooper&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;926. The Private Memoirs and Confessions of a Justified Sinner – James Hogg&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;927. The Albigenses – Charles Robert Maturin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;928. Melmoth the Wanderer – Charles Robert Maturin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;929. The Monastery – Sir Walter Scott&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;930. Ivanhoe – Sir Walter Scott&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;930- آيوانهو - سر والتر اسكات (توسن)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;931. Frankenstein – Mary Wollstonecraft Shelley&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;932. Northanger Abbey – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;933. Persuasion – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;933- وسوسه - جين اوستين (اكباتان)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;934. Ormond – Maria Edgeworth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;935. Rob Roy – Sir Walter Scott&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;936. Emma – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;936- اما - جين اوستين (فكر روز)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;937. Mansfield Park – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;937- پارك منسفيلد - جين اوستين (كوشش) &lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;938. Pride and Prejudice – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;938- غرور و تعصب - جين اوستين (نشر ني)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;939. The Absentee – Maria Edgeworth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;940. Sense and Sensibility – Jane Austen&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;940- عقل و احساس - جين اوستين (نشر ني)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;941. Elective Affinities – Johann Wolfgang von Goethe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;942. Castle Rackrent – Maria Edgeworth&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;1700s &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;943. Hyperion – Friedrich Hölderlin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;944. The Nun – Denis Diderot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;945. Camilla – Fanny Burney&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;946. The Monk – M.G. Lewis&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;947. Wilhelm Meister’s Apprenticeship – Johann Wolfgang von Goethe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;948. The Mysteries of Udolpho – Ann Radcliffe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;949. The Interesting Narrative – Olaudah Equiano&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;950 .The Adventures of Caleb Williams – William Godwin&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;951. Justine – Marquis de Sade&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;952. Vathek – William Beckford&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;953. The 120 Days of Sodom – Marquis de Sade&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;954. Cecilia – Fanny Burney&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;955. Confessions – Jean-Jacques Rousseau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;955- اعترافات - ژان ژاك روسو (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;956. Dangerous Liaisons – Pierre Choderlos de Laclos&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;957. Reveries of a Solitary Walker – Jean-Jacques Rousseau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;958. Evelina – Fanny Burney&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;959. The Sorrows of Young Werther – Johann Wolfgang von Goethe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;959- رنج‌هاي ورتر جوان - يوهان ولف‌گانگ فون گوته (موسسه نشر تير)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;960. Humphrey Clinker – Tobias George Smollett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;961. The Man of Feeling – Henry Mackenzie&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;962. A Sentimental Journey – Laurence Sterne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;963. Tristram Shandy – Laurence Sterne&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;963- زندگاني و عقايد آقاي تريسترام شندي - لارنس اشترن (تجربه)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;964. The Vicar of Wakefield – Oliver Goldsmith&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;965. The Castle of Otranto – Horace Walpole&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;966. Émile; or, On Education – Jean-Jacques Rousseau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;966- اميل: رساله‌اي در باب آموزش و پرورش - ژان ژاك روسو (ناهيد)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;967. Rameau’s Nephew – Denis Diderot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;967- برادرزاده رامو - دنيس ديدرو (البرز)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;968. Julie; or, the New Eloise – Jean-Jacques Rousseau&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;969. Rasselas – Samuel Johnson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;970. Candide – Voltaire&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;970- كانديد - ولتر (جوانه توس / دستان / بهنود)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;971. The Female Quixote – Charlotte Lennox&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;972. Amelia – Henry Fielding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;973. Peregrine Pickle – Tobias George Smollett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;974. Fanny Hill – John Cleland&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;975. Tom Jones – Henry Fielding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;975- سرگذشت تام جونز: كودك سر راهي - هنري فيلدينگ (نيلوفر)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;976. Roderick Random – Tobias George Smollett&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;977. Clarissa – Samuel Richardson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;978. Pamela – Samuel Richardson&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;979. Jacques the Fatalist – Denis Diderot&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;980. Memoirs of Martinus Scriblerus – J. Arbuthnot, J. Gay, T. Parnell, A. Pope, J. Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;981. Joseph Andrews – Henry Fielding&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;982. A Modest Proposal – Jonathan Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;983. Gulliver’s Travels – Jonathan Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;983- سفرهاي گاليور - جوناتان سويفت (انتشارات علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;984. Roxana – Daniel Defoe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;985. Moll Flanders – Daniel Defoe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;986. Love in Excess – Eliza Haywood&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;987. Robinson Crusoe – Daniel Defoe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;987- رابينسون كروزوئه - دانيل دفو (جامي)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;988. A Tale of a Tub – Jonathan Swift&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;Pre-1700&lt;br /&gt;989. Oroonoko – Aphra Behn&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;990. The Princess of Clèves – Marie-Madelaine Pioche de Lavergne, Comtesse de La Fayette&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;991. The Pilgrim’s Progress – John Bunyan&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;992. Don Quixote – Miguel de Cervantes Saavedra&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;992- دن كيشوت - سر وانتس (روايت + نيل)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;993. The Unfortunate Traveller – Thomas Nashe&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;994. Euphues: The Anatomy of Wit – John Lyly&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;995. Gargantua and Pantagruel – Françoise Rabelais&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;996. The Thousand and One Nights – Anonymous&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;996- هزار و يكشب - عبداللطيف تسوجي تبريزي (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;997. The Golden Ass – Lucius Apuleius&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;998. Aithiopika – Heliodorus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;999. Chaireas and Kallirhoe – Chariton&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;1000. Metamorphoses – Ovid&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;1001. Aesop’s Fables – Aesopus&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;1001- حكايتهاي ازوپ - ازوپ (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خيلي وقت بود تو ايميل با کسي حرف نزده بودم؛ اصلاً من وقتي با فونت انگليسي توي نوت‌پد مي‌نويسم، خيلي راحت‌ترم توي حرف زدن در مقايسه با وقتايي که توي لامپ‌اديتور فارسي مي‌نويسم و کپي مي‌کنم توي بلاگ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*شده چيزي رو که خودت داري و مدت‌ها ازش استفاده کردي، هديه بگيري و کلي هم براش ذوق کني؟ مث &lt;a href="http://www.4shared.com/file/7679430/db1a8a31/Right_Here_Waiting_ringtone.html"&gt;Right here waiting&lt;/a&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*رفتم سر آرشيو بلاگ که زده‌م توي word، خواستم يه کم مرتب‌ش کنم و favoriteهاش رو پيدا کنم. بعد ديدم توي word سخت‌ه. با IE آسون‌تر ميشه لينک داد. بعدش يادم افتاد همه‌ي آرشيو رو ندارم روي کامپيوترم. بعدترش آنلاين شدم که آرشيو رو کامل کنم، يادم افتاد اين کامپيوتر غشي، صفحه‌ي خودم رو مث آدم save نمي‌کنه. من هم به جاش کل آرشيو خرس قهوه‌اي رو گشتم تا همه‌ي پست‌هايي رو که قبل از لينک دادن به من نوشته بوده، بخونم. انقدر هم خوشحال‌م که نگو. احساس فتح خيبر دارم دقيقاً!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*نمي‌دونم چند وقت‌ه اما خيلي خودسانسوري مي‌کنم توي بلاگ... غريبه‌اي اينجا نيست. هر کي مياد يا دوست‌ه، يا اصلاً فارسي بلد نيست و توي سرچ اينجا رو پيدا کرده يا مي‌خونه و مي‌گذره يا مي‌مونه و دوست ميشه. همه‌ش هم خوب‌ه. خيلي وقتا پيش اومده که فهميده‌م کسي خيلي وقت پيش بهم لينک داده و مطالب‌م رو مي‌خونده اما بهم نگفته مث &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt; ، مث &lt;a href="http://marmarkhanoom.persianblog.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt; - فکر کنم البته - و من خيلي اتفاقي پيداش کرده‌م و دوست شده‌ايم با هم.. يا دوستايي داشته‌ام که توي مثلاً يه سايتي عضو بوده‌ايم هردو، اونجا هم رو ديديم، بعد لينک داديم به هم، دوست شديم و کلي به داد هم رسيديم، توي روزاي خوب و بد همديگه رو تنها نذاشتيم و خيلي چيزاي خوب ديگه که روي نت اتفاق ميفته. نمي‌فهمم چرا بعضي بزرگترا فکر مي‌کنن نت بد ه؛ دوستي‌هاي نت به درد نمي‌خورن. من اينجا خيلي دوستاي خوب دارم که خيلي بيشتر از آدم‌هاي گنده‌اي که هر روز مي‌ديدم / مي‌بينم، روشون حساب مي‌کنم. کجا بوده‌ن اون آدم‌ها وقتي من از غصه داشتم دق مي‌کردم، وقتي تنها بودم يا وقتي خيلي دل‌م مي‌خواست لودگي کنم و دستورالعمل! بنويسم و دوستام بخندن يه کم! خيلي وقتا هست که با کلي اندوه ميشيني پاي کامپيوتر اما خودت رو مي‌زني به اون راه؛ تظاهر مي‌کني خوشحالي. حتي بقيه رو هم شريک خوشحالي ساختگي‌ت مي‌کني. بعد يهو مي‌بيني واقعاً حال‌ت خوب شده. جدي جدي خوشحالي...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز ميخوام تشکر کنم... از همه‌ي اونايي که هميشه اينجا رو مي‌خوندن يا مي‌خونن. از اونايي که لينکاشون اين کنار =&gt;&gt; هست؛ از اونايي که يواشکي مي‌خونن و لينک نميذارن برام يا کامنت نمي‌نويسن و نمي‌دونم کي‌ن؛ از اونايي که حتي يه بار باز شدن صفحه‌ي بلاگ‌شون، خوشحال‌م کرده. مث رنگ بنفش بلاگ ورون، مث رنگ سرمه‌اي نامه‌هاي باد، مث خرس خوشگل بلاگ خرس قهوه‌اي، مث همه‌ي صفحه‌هاي دفتر دوستام که هر وقت بخوام، برام باز ميشن و حال و هوا م رو عوض مي‌کنن. صداي بارون مياد. نمي‌دونم چه مرگ‌م شده؛ حتي نمي‌دونم چه حسي دارم اما فکر کردم حيف‌ه براي اين همه لذت، اين همه حس خوب خفه‌خون بگيرم و تشکر نکنم. اندازه‌ي همه‌ي مهربوني خدا مرسي...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از اون فحش قشنگا بدما! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif" border="0" /&gt; اين بلاگر نکبت هر دفعه ديوونه مي‌کنه آدم رو تا باز بشه صفحه‌ش. آشغال‌ه از بس! واسه نوشتن پروفايل خفه‌م کرد. خود اون بلاگي که براي پروفايل ساختم که عمراً هر چي باهاش کشتي گرفتم، نشد تمپ‌ش رو عوض کنم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/1.gif" border="0" /&gt; گفتم اصلاً غلط کردم. ميرم بلاگفا، اونجا مي‌نويسم که اونجا هم مخ‌ش ... يعني کار نمي‌کرد ديگه! هي گفتم آدم باش مريمي، آروم باش، مهم نيست اصلاً عزيزم ولي مگه شد؟! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/222.gif" border="0" /&gt; اون رو م اومد بالا، زدم همه رو پاک کردم. بعد نيم ساعت با بلاگ‌اسپات کشتي گرفتم دوباره تا اينکه لطف کرد و با کلي نذر و نياز گذاشت بالاخره يه&lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_14.html"&gt; پست &lt;/a&gt;بزنم براي پروفايل‌م. خب بگو منگول! عقل‌ت نمي‌رسيد از اول همين کار رو بکني؟ لااقل يه بار حرص مي‌خوردي نه سه بار! خب عقل‌م نرسيد به خدا! چي کار کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*حرف دل من: من فقط و فقط توی یه رابطه از یه چیز می ترسم؛ اون هم گدایی محبت‌ه! وقتی اعتراض می‌کنی به یکی که فلانی٬ یک صدم اون چیزی که من برات وقت میذارم واسه من وقت بذار! یعنی داری با یه روش دیگه میری &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-165.aspx"&gt;گدایی توجه!...&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*واي خدا؛ عاقبت ديوانه سازم خويش را!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خوش به حال آن مرد&lt;br /&gt;که در زندگی‌ش&lt;br /&gt;تو راه بروی.&lt;br /&gt;خوش به حال مردی&lt;br /&gt;که براش&lt;br /&gt;تو شیرین زبانی کنی.&lt;br /&gt;خوش به حال مردی&lt;br /&gt;که دست‌های قشنگ تو&lt;br /&gt;دکمه‌های پیرهن‌ش را&lt;br /&gt;باز کند&lt;br /&gt;ببندد&lt;br /&gt;تا لب هات به نجوایی بخندد...&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-3.aspx"&gt;عباس معروفي&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خوب‌ه اين بلاگ هست. آدم مي‌تونه توي ذهن ملت سرک بکشه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-2.aspx"&gt;وقتی کسی رو تا به حال ندیده باشی و فقط با تفکرات‌ش بشناسی‌ش یا مثلاً مثل خیلی از دوستی‌های اینترنتی که فقط با فونت‌های طرف در تماسی٬ اون رو با تصورات خودت می‌نقاشی‌ش! و جالبی‌ش به اینه که از روی حرفا و فکراش، سن چهره‌ش رو مشخص می‌کنی! البته به قول یکی از دوستام، آدم طرفش رو با قیافه‌ی خیلی بچه تری می‌تصوره! !نمی‌دونم چرا. واسه همین هم اگه یه روز ببینی‌ش، خیلی جا می‌خوری!! نه که بخوره تو ذوقت‌ها! نه! فقط جا می‌خوری.حتی یکی مثل من که با اینکه عکس خرس سفید رو دیده بودم اما  بازم از دیدن خودش جا خوردم! &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو هم از ديدن &lt;a href="http://خرس سفید"&gt;من&lt;/a&gt; جا خوردي؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديگه ميخوام بگم. ديگه ميخوام اهميتي ندم به اينکه فلاني اينجا رو مي‌خونه و درباره‌ي حرفام فکر مي‌کنه. فلاني اينجا رو مي‌خونه و خودش رو نگه ميداره که کامنت نده؛ فلاني اينجا رو مي‌خونه و توي ايميل بعدي‌ش، سر به سرم ميذاره؛ فلاني اينجا رو مي‌خونه و تو کامنتدوني، لودگي مي‌کنه؛ فلاني اينجا رو مي‌خونه و به عقل‌م شک مي‌کنه. فلاني اينجا رو مي‌خونه و هميشه عاشق اون هاله‌ي سپيد دور تصويرم مي‌مونه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه ميخوام اهميتي ندم کي چه فکري مي‌کنه. ديگه ميخوام اينجا حتي از دفتر خاطرات چند سال پيش‌م که برگه‌هاش رو به هم منگنه مي‌کردم هم بيشتر مال خودم باشه. هر کي دوست داشت بياد اينجا رو بخونه اما اينجا مال من‌ه. هر چي بخوام مي‌نويسم تو ش...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دوستي مي‌گفت آدم‌ها دو تا نياز اساسي دارن: اول اينکه دوست داشته باشن، دوم اينکه دوست داشته بشن... دوست‌م کلمات قصار زياد مي‌گفت. بعضي وقتا جمله‌هاش مياد تو ذهن‌م ييهو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نمي‌دونم چه مرگ‌م‌ه که اول يه رابطه اصلاً دوست ندارم با شلوغ‌بازي و هي تلفن زدن و لبخندهاي کشدار و جيغ‌جيغ کردن موقع اجوالپرسي و راه به راه هديه دادن، خودم رو عزيز کنم! نمي‌دونم چرا اما فکر کنم اول‌ش خيلي دافعه دارم. شايد زيادي اخمو ميشم يهو. شايد آدم از خود راضي و نکبتي به نظر مي‌رسم. شايد طوري‌م که فکر کني نه يه خط شعر بلدم، نه مي‌تونم برقصم، نه دل‌م واسه کسي تنگ ميشه، نه حتي دل‌م ميخواد ببوسم کسي رو... نمي‌دونم چرا اما من اصلاً اوني نيستم که احتمالاً به نظر مي‌رسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من مدل‌م يه جوري‌ه که بايد زياد باهام باشي تا بفهمي واقعاً چطوري‌م! که بفهمي حاضرم با همون قيافه‌ي مثلاً کفري! تا نزديکاي صبح واسه‌ت بيدار بمونم و کارات رو رديف کنم که تو بتوني بخوابي با خيال راحت؛ که بفهمي آشپزي دوست ندارم اما حاضرم برات شده از روي کتاب، هر غذايي بخواي درست کنم؛ که حتي اگه از جات تکون هم نخوري، همه‌ي کارها رو خودم تنهايي انجام ميدم، که سعي مي‌کنم بهونه‌ي چيزي رو که ميخوام، نگيرم و خيلي چيزا رو بي‌خيال شم چون لااقل فعلاً اينطوري بهتره؛ که هر ساعت از شب از خواب بيدارم کني و بخواي باهام حرف بزني، نق نمي‌زنم. شايد فقط آروم سعي کنم به هر زور و زحمتي شده، بشينم پيش‌ت و توي تاريکي، حضورت رو حس کنم؛ که دل‌م بخواد با هيچ‌کس هيچ‌جا نرم از تنبلي، هي بگم حال و حوصله‌ي کسي رو ندارم اما هميشه دل‌م يه ذره بشه واسه کسي که عاشق‌ش شده‌م حتي اگه کنارم نشسته باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل‌م ميخواد اگه دل‌م گرفته، بهت بگم. اگه خوشحال‌م، اول به تو بگم. بتونم هر وقت خواستم، بهانه بگيرم و مث بچه‌ها لج کنم و هي ساز مخالف بزنم. هر وقت هم خواستم مث يه بره‌ي حرف‌گوش‌کن، هر چي گفتي نه نگم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل‌م نميخواد همه‌ش حواس‌م به جمله‌ها، کلمه‌ها، رفتارها و برداشت‌هاي احتمالي باشه. ميخوام پيش تو، خود خودم باشم. ميخوام يه نفر رو داشته باشم که دوست‌ش داشته باشم، که پيش اون حساب نکنم اينطوري کنم، اونطوري ميشه. اون رو گفت، پس منظورش اين بود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميخوام يکي من رو براي خود خودم دوست‌م داشته باشه. ميخوام يکي باشه که دل‌ش برام تنگ بشه، يکي باشه که رو م بشه هر وقت خواستم‌ش، بهش بگم بيا بغل‌م کن، بيا پيش‌م باش؛ ميخوام يکي باشه که دوست‌ش داشته باشم، وقت و بي‌وقت تاپ تاپ ماچ‌ش کنم، بشينيم با هم کتاب بخونيم، با هم بريم سفر، براي هم آشپزي کنيم، با هم بفهميم دوست داشتن که همه ازش ميگن، چطوري‌ه. دل‌م ميخواد کسي باشه که وقتي شعر مي‌خونم، يادش بيفتم. وقتي گل مي‌بينم، يادش بيفتم. اصلاً انقدر هميشه يادش باشم که هيچي نباشه که بخواد من رو ياد اون آدم بندازه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وحشت‌م از اين‌ه که با کسي باشم که مجبور شم خيلي چيزا رو بهش ياد بدم و ازش بخوام. از اين مي‌ترسم که من رو همينطوري که هستم، دوست نداشته باشه. همه‌ش نگران اين‌م که ساده‌ترين حرفا و نگاه‌هام رو نتونه بخونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌ترسم از اينکه تو آب‌بازي بلد نباشي، داستان دوست نداشته باشي، از نوشتن بدت بياد، دل‌ت نخواد با هم شعر بخونيم، دل‌ت نخواد موهات رو ناز کنم، دل‌ت نخواد بهت بگم شعر گفتن بلد نيستم ولي اين ترانه‌هه از طرف من، باشه مال تو...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وحشت مي‌کنم حتي از فکرش؛ از روز و شب ديدن آدمي که از من جداست. يکي ديگه‌س، يه غريبه که هميشه فکر مي‌کرده‌م آشناست، دوست‌م‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نميخوام برده يا ارباب باشيم. نميخوام تقسيم وظايف کنيم. ميخوام دوست باشيم، دوست صميمي، براي هميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقصير تو نيست. ظاهر من اينا رو نشون نميده که. بايد برات بنويسم و بدم دست‌ت ببري توي اتاق‌ت بخوني‌شون. بايد قسم‌ت بدم که راست بگي بهم. اگه تو، اين‌ها نيستي، برو. اگه هستي، هميشه پيش‌م بمون. نمي‌دونم چي کار کنم. چشمام رو مي‌بندم. اگه ميخواي بموني، بذار ببينم‌ت؛ خود خودت رو... باشه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۵ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مرد ه و قول‌ش! امروز بالاخره مرمر من رو کول کرد &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-166.aspx"&gt;رفتيم شهر کتاب نياوران&lt;/a&gt;! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif" border="0" /&gt; اول اول‌ش که همه چيز خوب بود و مرمري زودتر از قرار هم اومده بود خوشحال و خندون نشسته بود زير باد کولر مترو. من هم شنگول و منگول و مرتب &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/280.gif" border="0" /&gt; پريدم جلو و ماچ و بوسه و بزن بريم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توي قطار هم تمام مدت داشتيم غيبت فک و فاميل رو مي‌کرديم و خنک شديم حسابي! بعدش نشستيم که اتوبوس بياد يعني بود ولي مرمر گفت وايسيم با بعدي بريم که بشينيم. همونطور که نشسته بوديم و ور مي زديم، ييهو يک عدد ماشين ارشاد! رد شد و در مقابل ديدگان حيرت‌زده‌ي من، آقاي راننده‌ش تا کمر خم شده بود بيرون و در يک نگاه موشکافانه، همه‌ي دخترا رو از نظر گذروند که ببينه کي خداي ناکرده موهاش بيرون‌ه که بهش تذکر بده يه وقت از راه به در نشه. من هم ناگهان تغيير ماهيت دادم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/222.gif" border="0" /&gt; و شروع کردم نق زدن و جيغ جيغ واسه مرمر که اين چرا اينطوري نگاه مي‌کرد و از اين حرفا. حالا هم خودم خنده‌م گرفته بود، هم مرمر، هم دختر کناريا که ديده بودن اون صحنه رو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه سوار شديم و ماشين راه افتاد. بعد مردم هي يادشون ميومد که بايد سوار مي‌شدن، هي دونه دونه خودشون رو پرت مي‌کردن جلوي اتوبوس، آقاهه ترمز مي‌زد، من هم داشتم مي‌مردم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/293.gif" border="0" /&gt; مرمر هم مونده بود حيرون که اين هنوز ۱۰ متر حرکت نکرده، من چرا اين مدلي‌م؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه بنده خدا هر چي پاستيل و اسمارتيز داشت توي کيف‌ش، چپوند تو حلق من که افقي نشم بمونم رو دست‌ش. خودم هم هي لودگی مي‌کردم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/273.gif" border="0" /&gt; که جو عوض شه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اين مرمر، پسر بود هر روز تلفن مي‌زدم خونه‌شون که راضي‌ش کنم شوهر من بشه! بس که درک مي‌کنه آدم رو. حيف که نميشه! ديگه آخرام بود!!! که بهم گفت مريمي اگه حال‌ت خيلي بد ه، بيا پياده شيم قدم بزنيم يا بشين يه کم يا با تاکسي بريم. ميميريا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هم بدون کوچک‌ترين تعارفي پريدم پايين و کلي ولو شدم روي صندلي تا حال‌م جا اومد. بعدش هم به زور آب‌ميوه و کرکر خنده دوباره خر م کرد و خلاصه سالم رسوندم شهر کتاب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا اين شهر کتاب نياوران بهشت‌ه؛ نديده از دنيا نرين خلاصه! شده بودم مث اون خر ه و تي‌تاپ‌ه و اينا &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif" border="0" /&gt; هي مرمر رو مي‌کشيدم اينور اونور، هي مي‌گفتم صبر کن، نرو، اول بريم کجا؟! اون هم مي‌خنديد مي‌گفت همه اول‌ش اينجوري ميشن، دفعه‌هاي بعد عادي ميشه براشون. هر طرف خواستي ميريم خب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد گفتم اصلاً مي‌دوني چي‌ه؟ من هول‌م! نمي‌دونم کجا بريم! گفت خب بيا من ببرم‌ت. ديگه سه ساعت همه ي لوازم تحريرها، کارت پستال‌ها، نوارها، عروسک‌ها، تابلوها، عکس‌ها، پازل‌ها و همه‌ي کتاب‌هاي فارسي و انگليسي رو ديديم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سر کتاب‌هاي انگليسي من ديگه نمي‌دونستم چه غلطي بايد بکنم بس که خر-کيف بودم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif" border="0" /&gt; ولو شده بودم زير قفسه‌ي داستان‌ها و رمان‌ها، هي حال مي‌کردم که هر چي کتاب تابلو از نويسنده‌هاي معروف هست تو دنيا، اينجا جمع شده؛ هي مرمر مي‌رفت و ميومد، هي من باز يادم ميفتاد هر چي کتاب تابلو از نويسنده‌هاي معروف هست تو دنيا، اينجا جمع شده، هي از اول ذوق‌مرگ مي‌شدم که حالا کي من همه رو بخرم، کي بخونم‌شون؟ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/288.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدا مي‌دونه اين دختر چند نفر رو تا حالا با شهر کتاب‌ه مفيوض کرده چون غش و ضعف من واسه‌ش کاملاً عادي بود &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" border="0" /&gt; بعد از اينکه آرامش‌م رو به دست آوردم و به اعصاب‌م مسلط شدم، خريد کرديم و اومديم بيرون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي عقل‌م اومد سر جاش، تازه يادم افتاد که واااااااااااااااااااااااااي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي حالا کي ميخواد اين همه راه رو برگرده؟! يه کم که رفتيم، رسيديم به يه پارک نقلي خوشگلو، با کلي گل و از همه مهم‌تر تاااااااااااااااب؛ ييهو در يک اقدام ضربتي کيف‌م رو پرت کردم کف زمين - که مرمر لطف کرد جمع‌ش کرد - پريدم رفتم تاب‌بازي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif" border="0" /&gt; بعدترش هم کلي نشستيم روي اون نيمکت‌ه حرف زديم و به در ديوار خنديديم و بعدترترش راه افتاديم که ديگه جدي جدي بياييم خونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديدم نميشه! باز دبه کردم که بريم خوراکي بخريم که به اين بهانه يه کم‌ش رو باز پياده بريم. خب دست من نيست که! مث اون يارو که با معجون زمان اومده بود، اصلاً نمي‌تونم سوار ماشين شم. هنوز در رو نبسته، حال‌م بد ميشه. خدا بهم رحم کرد مسير دانشگاه‌م با مترو بود وگرنه الان سيکل هم نداشتم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول اول‌ش ديدم زشت‌ه باز بگم دارم ولو ميشم؛ هي تحمل کردم الکي خنديدم و اداي آدمايي رو درآوردم که حال‌شون کاملاً خوب‌ه ولي يه کم که گذشت، ديدم نميشه ديگه. بيچاره مرمر، تندي تاکسي گرفت که مثلاً از بزرگراه بريم و مجبور نشه ديه‌م رو بده، من هم عين بچه‌های بی خیال خنگ،  پفيلا به دست دنبال‌ش مي‌رفتم هر طرف مي‌رفت؛ آخه اگه چيزي نخورم که ... آره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه به هر فلاکتي بود رسيدم خونه؛ البته قبل‌ش توي راه زورکي از &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt; قول گرفتم که يه روز من رو با خودش ببره کليسا! به خدا ماه‌ه اين ورون؛ سريع قبول کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خونه که رسيدم، سه کيلو لوبياپلو نوش جان کردم، اول کتابام رو تاريخ زدم - اصولاً در حال مرگ هم باشم بايد اول اين کار رو انجام بدم، بعد با رواني آسوده بميرم - بعدش هم هي افتادم اينور، افتادم اونور که مامااااااااااااااااان، حال‌م خوب نيست!&lt;br /&gt;قيافه‌م دقيقاً شکل اينايي بود که از يه مسافرت خيلي سخت با مسيرهاي صعب‌العبور برگشته‌ن. توی ماشين آخري‌ه هم ولو شده بودم رو مرمر بيچاره، فقط حواس‌م بود بقيه‌ي پفيلاها ولو نشه کف ماشين، روسري‌م هم درنياد به سلامتي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی خونه نفهميدم کي خدا بهم لطف کرد و خواب‌م برد - عين بي‌جنبه‌هاي شهر نديده! - ولي الان که بيدارم، حال‌م خوب‌ه، کلي هم سرحال و خوشحال و اين شکلي‌م &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" border="0" /&gt; مرسي مرمري...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://mrsshin.blogspot.com/2007/05/blog-post_01.html"&gt;مادران به بهشت می‌روند &lt;/a&gt;زیرا:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی برای سی و یکمین بار با صدای بچه از خواب بیدار می‌شوند، به جای اینکه از پنجره به بیرون پرت‌ش کنند، تر و خشک‌ش می‌کنند و شیرش می‌دهند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی که بچه غذایش را به سر تا پای خودش مالیده و حاضر نیست که بگذارد یک قاشق غذا دهنش بگذارید، لبخند می‌زنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- از دیدن یک پوشک گهی با مخلفات مالیده به لباس‌های بچه وحشت نمی‌کنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی که بچه دقیقاً 45 دقیقه به خاطر اینکه بغل‌ش کنند تا برای دوازدهمین بار به لوستر دست بزند عربده می‌زند، او را قاطی زباله‌ها دست سرایدار نمی‌دهند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی که 2 ساعت تمام در آشپزخانه مشغول پخت و پزند و شاهزاده کوچولو با اولین قاشق غذا را تف می کند و دیگر حاضر به لب زدن نیست، خودشان را خفه نمی‌کنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقت ندارند به آرایشگاه بروند !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- وقتی که به سرشان می‌زند، به جای بچه خودشان را می‌زنند!&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;- این جانور دو پا را که عوض بوسیدن گاز می‌گیرد و به جای محبت، پنجول می کشد عاشقانه دوست دارند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-8663857440022869332?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/8663857440022869332/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=8663857440022869332&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8663857440022869332'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8663857440022869332'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_16.html' title='چگونه در حمام به ما خوش بگذرد'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-3679282927286731947</id><published>2007-05-14T18:14:00.000+03:30</published><updated>2007-05-14T18:22:15.069+03:30</updated><title type='text'>پروفایل کامل مریمی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;شرط می بندم &lt;a href="http://maryami-profile.blogspot.com"&gt;پروفایلی به این کاملی&lt;/a&gt; هیچ جای دنیا ندیدین!&lt;br /&gt;این شما و این پروفایل &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;مریم خانوم&lt;/a&gt; &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. تولدم ۲۴ بهمن‌ه. به طالع‌بيني و گوي بلورين و قاليچه‌ي پرنده  &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/girl_witch.gif" border="0" /&gt; و غول چراغ جادو و هر چيزي توي اين مايه‌ها معتقدم يه‌جورايي :دي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bollywood1.gif" border="0" /&gt; - جدي نگير زياد- توي کتاب طالع‌بيني هم هرچي درباره‌ي دختراي بهمن نوشته، من قبول دارم درباره‌ي خودم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. در کودکي از خواهرم خيلي بدم ميومد ولي الان واقعاً دوست‌دارم. مي‌دونه خودش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳. از خصوصيات خوب‌م، پشتکارم‌ه؛ شايد خسته شم و نق بزنم و اين چيزا اما خب دخترم! طبيعي‌ه اينا. مهم اين‌ه که کوتاه نميام به اين زوديا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. يکي از وحشتناک‌ترين اخلاق‌هام هم اين‌ه که زود از کوره درميرم و اون روي قشنگ‌م مياد بالا! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dash2.gif" border="0" /&gt; و بعدش معمولاً کسي چيزي بهم نميگه يعني لِم‌م اينجوري‌ه که کسي نبايد در اون لحظه‌ي خاص، پا روي دم اينجانب بذاره. اگه ۵ دقيقه بعد اومدم آويزون‌ت شدم که «از من ناراحتي؟» هم شاخ درنيار. عادي‌ه. عوض‌ش وقتي ديگران هم عصباني‌ن، شعورم مي‌رسه که هيچي نگم بهشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. اگه کسي بتونه با اين اخلاق‌م کنار بياد - که یه کم زودرنج و حساس‌م - از دوستي باهام - به احتمال زياد- پشيمون نميشه. کلاً آدم کسل‌کننده‌اي نيستم؛ يعني اميدوارم نباشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. کلي هميشه آماده‌ي بگو بخندم اما وقتي بشينم به گريه‌زاري، زير يک ساعت اصلاً افت داره برام. کسي هم معمولاً نمي‌تونه آروم‌م کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. اگه کسي حرص‌م بده، من هم يه کاري مي‌کنم لج‌ش درآد؛ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif" border="0" /&gt; بعد هم خيلي راحت، ۶ ماه باهاش حرف نمي‌زنم. سر سوزني هم دل‌م نمي‌گيره. اصولاً يه کم لجبازم گاهي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸. عوض‌ش گاهي همينطوري الکي انقدر دل‌م مي‌گيره که انگار همه‌ي غم‌هاي دنيا توي قلب من يکي جمع شده. اينجور موقع‌ها معمولاً &lt;a href="http://www.andymusic.com"&gt;اندي&lt;/a&gt; گوش ميدم. خوشحالي خون اين بشر به شدت بالاست! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;از اينا شديداً حال‌م به هم مي‌خوره:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم‌هايي که&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹. با کفش ميرن توي خونه.&lt;br /&gt;۱۰. پاهاشون رو از بيرون که ميان، نمي‌شورن.&lt;br /&gt;۱۱. با دهن پر حرف مي‌زنن.&lt;br /&gt;۱۲. آب و چاي و سوپ رو هورت مي‌کشن.&lt;br /&gt;۱۳. سرانگشت‌هاشون رو با دهان و زبون پاک مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۴. از خواب که بيدار ميشن، موهاشون رو شونه نزده، مي‌بندن.&lt;br /&gt;۱۵. در نزده ميان توي خونه يا وارد اتاق خاصي ميشن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;دخترايي که&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶. فکر مي‌کنن خيلي خوشگل‌ن.&lt;br /&gt;۱۷. تو-دماغي با تلفن حرف مي‌زنن.&lt;br /&gt;۱۸. مانتوهاشون رو بس که تنگ‌ه، با پاشنه‌کش مي‌پوشن.&lt;br /&gt;۱۹. کاپشن‌شون رو ۵ تا سايز کوچيکتر مي‌گيرن و هميشه سرما مي‌خورن چون دکمه‌هاش بسته نميشه.&lt;br /&gt;۲۰. موقع ناز دادن دوست‌پسرشون از عباراتي مث «جيگرشو» استفاده مي‌کنن.&lt;br /&gt;۲۱. با مسواک قهرن! عوض‌ش براي رفتن تا سر کوچه، اندازه‌ي ۶ تا عروسي آرايش مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پسراي&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۱. خاله‌زنک و آبجي‌خانوم که صبح تا شب يا سر کوچه‌ن يا دم دبيرستان ‌دخترونه‌ي محل‌شون يا پاي تلفن زر مي‌زنن يه بند.&lt;br /&gt;۲۲. يکي از بزرگ‌ترين آرزوهاشون اينه که قاطي دخترا بشينن به مدت ۲ ساعت متوالي.&lt;br /&gt;۲۳. انقدر بد همه رو نگاه مي‌کنن که چشم‌هاشون فرم گرفته کاملاً.&lt;br /&gt;۲۴. هميشه دچار سانحه شدن و موهاشون سيخ‌سيخ روي هواست &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/121fs725372.gif" border="0" /&gt;  (اصلاً مدل قشنگي نيست خب!)&lt;br /&gt;۲۵. مرده‌ي گردنبند و دستبند ن.&lt;br /&gt;۲۶. دوست‌دخترشون رو به جاي اسم‌ش - فوق‌ش با يه پسوند يا پيشوند- هميشه «عزيزم» صدا مي‌زنن که بگن خيلي مهربون‌ن!&lt;br /&gt;۲۷. فکر مي‌کنن کاراي خونه، وظيفه‌ي دختراست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;همچنين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸. دخترايي که بعد از ازدواج، تازه يادشون مياد با ۲۰۰ نفر دوست بشن.&lt;br /&gt;۲۹. دخترايي که توي عکس‌هاي اولين سالگرد ازدواج‌شون، بچه‌شون بغل‌شون‌ه.&lt;br /&gt;۳۰. پسرايي که ۲۰۰ تا دوست‌دختر دارن، به همه هم ميگن فقط تو!&lt;br /&gt;۳۱. کليه‌ي آدم‌هاي فضول!&lt;br /&gt;۳۲. همه‌ي اونايي که بقيه رو گاو فرض مي‌کنن.&lt;br /&gt;۳۳. آدم‌هاي نون به نرخ روز خور!&lt;br /&gt;۳۴. آدم‌هاي جانمازآب‌کش که خودشون از همه بدترن.&lt;br /&gt;۳۵. اونايي که يه چيز رو ۱۰۰ بار بهشون ياد ميدي، باز هم بلد نيستن‌ش!&lt;br /&gt;۳۶. آدم‌هايي که در حضور بقيه ناخن‌هاشون رو کوتاه مي‌کنن.&lt;br /&gt;۳۷. شوهرايي که فکر مي‌کنن هنوز عصر برده‌داري مي‌تونه ادامه داشته باشه!&lt;br /&gt;۳۸. شوهرايي که از پايين پله‌ها اسم زن‌شون رو هوار مي‌کشن - اين که مهم نيست ولي موضوع اين‌ه که مثلاً - ميگن گوشي‌م رو جا گذاشتم. برام بيارش!&lt;br /&gt;۳۹. زن‌هايي که درس خوندن رو اتلاف وقت مي‌دونن.&lt;br /&gt;۴۰. دخترايي که ناهار فقط بيسکويت مي‌خورن که لاغر بمونن؛ عين اسکلت.&lt;br /&gt;۴۱. پسراي بي‌احساس!&lt;br /&gt;۴۲. دخترايي که ميخوان جايي برن، ميگن «بذار از آقامون اجازه بگيرم».&lt;br /&gt;۴۳. بچه‌هاي بي‌تربيت که حرف هيچ کس رو گوش نميدن. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/connie_38.gif" border="0" /&gt; وقتي هم مي زني توي دهن‌شون، بلندتر گريه مي‌کنن.&lt;br /&gt;۴۴. کليه‌ي افرادي که از جاشون بلند نميشن، بعد به اولين نفري که از جلوشون رد شه، ميگن قربون دست‌ت، يه چايي بريز برام!&lt;br /&gt;۴۵. اونايي که وقتي تلفن مي‌زنن، انقدر تعارف تيکه‌پاره مي‌کنن که آدم نمي‌تونه جواب بده حتي.&lt;br /&gt;۴۶. کتاب‌هاي بدون جلد&lt;br /&gt;۴۷. پيري&lt;br /&gt;۴۸. لباس‌هاي کثيفِ نشُسته&lt;br /&gt;۴۹. آدم‌هايي که به اسم رک بودن، هرچي به دهن‌شون مياد به بقيه ميگن. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2mo5pow.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۵۰. خونه‌تکوني و گردگيري&lt;br /&gt;۵۱. آلبالوپلو، شيرين‌پلو، کتلت و فسنجون با مرغ&lt;br /&gt;۵۲. لباس اتو نزده وقتي آدم عجله داره.&lt;br /&gt;۵۳. آدم‌هايي که هفته‌اي دو بار عاشق و فارغ ميشن.&lt;br /&gt;۵۴. کساني که پاي تلفن مث راديو يه لحظه هم صداشون قطع نميشه.&lt;br /&gt;۵۵. دخترايي که بعد از ديپلم، بلافاصله بچه‌داري رو از همسايه بالايي‌شون ياد مي‌گيرن.&lt;br /&gt;۵۶. ازگيل و زالزالک&lt;br /&gt;۵۷. آدم‌هاي خيلي چاق&lt;br /&gt;۵۸. آدم‌هاي خبرکِش!&lt;br /&gt;۵۹. آدم‌هاي چتر باز&lt;br /&gt;۶۰. آدم‌هاي موذي و آب ‌زير‌کاه.&lt;br /&gt;۶۱. بالش  ِ ‌خيلي بلند!&lt;br /&gt;۶۲.فوتبال&lt;br /&gt;۶۳. کليه‌ي پديده‌هاي مربوط به زن‌جماعت، بخش امور بانوان در هر اداره و سازمان، متخصصين زنان و زايمان، بخش زنان بيمارستان، آرايشگاه زنونه، همه‌چيز خلاصه.&lt;br /&gt;۶۴. روزهاي انتخاب واحد&lt;br /&gt;۶۵. آدم‌هايي که وقتي چيزي بهشون قرض ميدي، اون چيز ديگه به ابديت مي‌پيونده.&lt;br /&gt;۶۶. شماعي‌زاده (هم خودش، هم لجهه‌ش)&lt;br /&gt;۶۷. Motion Sickness&lt;br /&gt;۶۸. سردرد&lt;br /&gt;۶۹. مغازه‌دارهاي بي‌حوصله&lt;br /&gt;۷۰. آدم‌هاي لجبازي که يه حرف رو انقدر تکرار مي‌کنن تا طرف مقابل خسته بشه و کوتاه بياد.&lt;br /&gt;۷۱. آدم‌هاي بي‌ملاحظه و بي‌شعور&lt;br /&gt;۷۲. کتاب‌هاي کسالت‌بار و خواب‌آور&lt;br /&gt;۷۳. کلاس‌هاي دانشگاه، ساعت ۳:۳۰-۱:۳۰&lt;br /&gt;۷۴. امتحان تشريحي&lt;br /&gt;۷۵. آدم‌هاي فاقد آي.کيو&lt;br /&gt;۷۶. آزمايشگاه خاکشناسي پرديس کشاورزي دانشگاه تهران&lt;br /&gt;۷۷. آدم‌هايي که عقل‌شون نمي‌رسه دوزار پس‌انداز داشته باشن چون بعداً مجبور ميشن از ديگران قرض بگيرن.&lt;br /&gt;۷۸. تميز کردن يخچال و گاز آشپزخونه، حمام و دستشويي&lt;br /&gt;۷۹. اتو زدن شلوار&lt;br /&gt;۸۰. هرگونه گاف و سوتي که نشه درست‌ش کرد.&lt;br /&gt;۸۱. آدم‌هاي بدقولِ پررو&lt;br /&gt;۸۲. نوشتن هرگونه گزارش کار&lt;br /&gt;۸۳. محمدرضا گلزار (چون احساس خوش‌تيپي داره خفه‌ش مي‌کنه.)&lt;br /&gt;۸۴. فوق ديپلم&lt;br /&gt;۸۵. آشپزي وقتي که توي &lt;a href="http://Mood"&gt;مود&lt;/a&gt;ش نباشم&lt;br /&gt;۸۶. تيتراژ سريال‌ها وقتي هر ننه قمري مي‌شينه آواز مي‌خونه.&lt;br /&gt;۸۷. پسرايي که زود گريه‌شون مي‌گيره&lt;br /&gt;۸۸. دخترايي که با بي.اف‌شون دعوا مي‌کنن. بعد سر دوستاشون نق مي زنن که «پشيمون شدم. عجب غلطي کردم.»&lt;br /&gt;۸۹. آدم‌هاي بي‌ادب&lt;br /&gt;۹۰. انتظار&lt;br /&gt;۹۱. قبض تلفن&lt;br /&gt;۹۲. النگو&lt;br /&gt;۹۳. دامن ماکسي مدل زنیکه ای!&lt;br /&gt;۹۴. هرگونه کنسل‌ي!&lt;br /&gt;۹۵. ميني‌بوس&lt;br /&gt;۹۶. دنده عوض کردن موقع رانندگي&lt;br /&gt;۹۷. تمديد دفترچه‌ي بيمه&lt;br /&gt;۹۸. گِن!&lt;br /&gt;۹۹. مدل موهاي کوتاه دخترونه&lt;br /&gt;۱۰۰. شلواري که زانو بندازه!&lt;br /&gt;۱۰۱. طلاي زرد&lt;br /&gt;۱۰۲. جوراب‌شلواري&lt;br /&gt;۱۰۳. مزاحم تلفني&lt;br /&gt;۱۰۴. الصاق! عکس بازيگرها و فوتباليست‌ها روي ديوار اتاق&lt;br /&gt;۱۰۵. آدم‌هايي که هِي پاي تلفن ميگن «ديگه چه خبرا؟»&lt;br /&gt;۱۰۶. صف و پديده‌ي صف ايستادن&lt;br /&gt;۱۰۷. صف نانوايي&lt;br /&gt;۱۰۸. بوق اشغال&lt;br /&gt;۱۰۹. آشناهايي که بي‌موقع سر و کله‌شون پيدا ميشه.&lt;br /&gt;۱۱۰.مهمون سر زده وقتي ميخواي بري حمام &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bathtime.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۱۱. عيد ديدني&lt;br /&gt;۱۱۲. نرم‌افزار Excel&lt;br /&gt;۱۱۳. قهر بودن بيشتر از ۲ روز&lt;br /&gt;۱۱۴. اسپم = هرزنامه&lt;br /&gt;۱۱۵. معدل‌سازي‌هاي مسخره‌ي فرهنگستان زبان و ادب پارسي&lt;br /&gt;۱۱۶. سانسور فيلم و فيلم سانسور شده&lt;br /&gt;۱۱۷. هر فونتي توي بلاگ به جز Tahoma&lt;br /&gt;۱۱۸. عکس ۴*۳ و اصرار اطرافيان براي عکس گرفتن&lt;br /&gt;۱۱۹. بوي غذاي سوخته&lt;br /&gt;۱۲۰. ماکاروني بدون پياز&lt;br /&gt;۱۲۱. آدم‌هايي که هميشه هي مهموني‌ن يا مهمون دارن.&lt;br /&gt;۱۲۲. نمره‌ي زير 5/10.&lt;br /&gt;۱۲۳. هر کي موهاش رو از ته مي‌زنه هميشه.&lt;br /&gt;۱۲۴. مردايي که موهاشون رو قهوه‌اي مي‌کنن، بعد که رنگ‌ش ميره انگار زنگ زده‌ن دقيقاً!&lt;br /&gt;۱۲۵. دختربچه‌ي مدرسه‌اي&lt;br /&gt;۱۲۶. عروسي که ديپلم نداره.&lt;br /&gt;۱۲۷. پسرهاي دبيرستاني که با مامان‌شون، درباره‌ي زن گرفتن بحث مي‌کنن هر روز.&lt;br /&gt;۱۲۸. گيم‌نت&lt;br /&gt;۱۲۹. آکنه&lt;br /&gt;۱۳۰. انسان‌هايِ زيادي پاستوريزه&lt;br /&gt;۱۳۱. جزوه‌ي بدخط&lt;br /&gt;۱۳۲. مجلس ختم، مراسم تدفين و کليه‌ي مسائل مربوطه&lt;br /&gt;۱۳۳. حرف‌هاي مثبتانه&lt;br /&gt;۱۳۴. دروغ گفتن&lt;br /&gt;۱۳۵. فيلم هندي&lt;br /&gt;۱۳۶. فاميل‌هاي همسر آدم وقتي توي همه‌چيز فضولي مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۳۷. هرگونه تلفني که دو متر سيم داشته باشه!&lt;br /&gt;۱۳۸. اسم‌هايي مث صغري و زلفعلي&lt;br /&gt;۱۳۹. دعوت کردن همه‌ي فک و فاميل - تا هفت نسل- به مراسم عروسي&lt;br /&gt;۱۴۰. دامادي که سربازي نرفته (يا بره يا معاف شه خب!)&lt;br /&gt;۱۴۲. دعوت کردن همه‌ي فاميل براي مراسم جهازبرون (بردن جهيزيه‌ي عروس به منزل داماد) چون هم خيلي خاله‌زنکانه‌س، هم اينکه بعداً چيزايي درباره‌ي خودت مي‌شنوي که شاخ درمياري.&lt;br /&gt;۱۴۳. آدمايي که به خاطر نمره، غش و ضعف مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۴۴. مهريه‌ي بيشتر از 5۰۰ تا سکه!&lt;br /&gt;۱۴۵. مادر شوهر بي‌شخصيت&lt;br /&gt;۱۴۶. کليه‌ي آدم‌هايي که وقتي جلوشون راه ميري، حسابي براندازت مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۴۷. چاي ريختن براي بيشتر از ۶ نفر&lt;br /&gt;۱۴۸. شستن سفره‌ي کثيف&lt;br /&gt;۱۴۹. جدول‌ي که بلد نيستم حل کنم‌ش.&lt;br /&gt;۱۵۰. مجلس خواستگاري&lt;br /&gt;۱۵۱. سايه‌ي‌سبز و خط لب سیاه!&lt;br /&gt;۱۵۲. پسرهايي که از دیدن هر دختری ذوق مي‌کنن.&lt;br /&gt;۱۵۳. زن‌هاي بي دست و پا&lt;br /&gt;۱۵۴. بستري شدن در بيمارستان&lt;br /&gt;۱۵۵. سبزي خرد کردن&lt;br /&gt;۱۵۶. چاي‌ساز&lt;br /&gt;۱۵۷. نشستن به مدت هفت ساعت زير سشوار آرايشگاه&lt;br /&gt;۱۵۸. حالت تهوع&lt;br /&gt;۱۵۹. آزمايشگاه&lt;br /&gt;۱۶۰. آدم‌هاي بدهيکل ي که هرچي دل‌شون ميخواد، مي پوشن!&lt;br /&gt;۱۶۱. بند انداختن&lt;br /&gt;۱۶۲. گربه، سوسک، موش، مار و جونور جماعت درکل &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/122fs329172.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۶۳. فيلم سينمايي تکراري&lt;br /&gt;۱۶۴.کلمه‌ي انگليسي‌اي که معني‌ش رو هِي يادم ميره.&lt;br /&gt;۱۶۵.سارقان وبلاگی که لينک نميدن به مطلب!&lt;br /&gt;۱۶۶. دلقک‌هاي سيرک که دماغ‌شون قرمزه.&lt;br /&gt;۱۶۷. مريض شدن&lt;br /&gt;۱۶۸. پسرايي که يه عمر ميرن بدن‌سازي که آخرش هيکل شون بشه عينِ قلک!&lt;br /&gt;۱۶۹. نگراني&lt;br /&gt;۱۷۰.حنابندون&lt;br /&gt;۱۷۱. بلاتکليفي&lt;br /&gt;۱۷۲. کاراي اداري&lt;br /&gt;۱۷۳. کابوس ديدن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/waaaht.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۷۴. ميل‌باکس خالي&lt;br /&gt;۱۷۵. دخترايي که هميشه ناخن‌هاشون رو کاملاً کوتاه مي‌کنن (چطوري مي‌تونن؟)&lt;br /&gt;۱۷۶. پذيرايي رسمي از مهمون&lt;br /&gt;۱۷۷. آدم‌هاي مغرور و خيره‌سر&lt;br /&gt;۱۷۸. پز دادن، چشم ‌و هم‌چشمي و درکل، رفتارهايي که مخصوص دختراي بي‌سواده.&lt;br /&gt;۱۷۹. دانشگاه آزاد&lt;br /&gt;۱۸۰. پاتختي&lt;br /&gt;۱۸۱. نصب ويندوز&lt;br /&gt;۱۸۲. وجدان‌درد بعد از وقت تلف کردن يا درس نخوندن&lt;br /&gt;۱۸۳. ديدن خواستگار قبلي‌ت وقتي اصلاً اعصاب نداري.&lt;br /&gt;۱۸۴. آدم‌هايي که وقتي ازشون نظر نخواستي، هي نظر ميدن.&lt;br /&gt;۱۸۵.بوسيدن رسمي کسي که دوست‌ش نداري ولي توي مهموني به زور ميخواد بوس‌ت کنه.&lt;br /&gt;۱۸۶. آدم‌هايي که معاشقه و ۴ تا رمانتيک بلد نيستن اصلاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;حالا چيزايي که دوست دارم: &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۸۷. خانواده و دوستام (دونه‌دونه اسم ببرم؟)&lt;br /&gt;۱۸۸. کتاب &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/288.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۸۹. عطر&lt;br /&gt;۱۹۰. لباس نو&lt;br /&gt;۱۹۱. کفش سفيد&lt;br /&gt;۱۹۲. ماه&lt;br /&gt;۱۹۳. حوض وسط حياط&lt;br /&gt;۱۹۴. خونه&lt;br /&gt;۱۹۵. کامپيوتر &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۱۹۶. هرگونه فايل mp3&lt;br /&gt;۱۹۷. عکس‌هاي قديمي خنده‌دار اطرافيان که فکر مي‌کنن خيلي باکلاس شدن تازگيا.(مخصوصاً اونايي که بينی‌شون رو عمل کردن.)&lt;br /&gt;۱۹۸.آلبوم عکس&lt;br /&gt;۱۹۹. کشف اين نکته که فلان آدم خيلي جدي، توي زندگي شخصي‌ش خيلي مهربون‌ه. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۰۰. فيلم عروسي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/279.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۰۱. جک و اس.ام.اس و بلوتوث&lt;br /&gt;۲۰۲. ايميل وقتي اصلاً انتظارش رو نداري.&lt;br /&gt;۲۰۳. ناهار خوردن با دوستان&lt;br /&gt;۲۰۴. شبدر&lt;br /&gt;۲۰۵. موهاي بلند دخترونه&lt;br /&gt;۲۰۶. کفش اسپرت راحت که بشه حسابي باهاش جفتک چهارگوش انداخت.&lt;br /&gt;۲۰۷. رژ لب صورتي&lt;br /&gt;۲۰۸. نمره‌ي بالاي ۱۷ &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/clap.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۰۹. آب‌میوه&lt;br /&gt;۲۱۰. هر کسي که مريمي صدا م مي‌زنه. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۱۱. آب و  آب‌بازي&lt;br /&gt;۲۱۲. فوق ليسانس&lt;br /&gt;۲۱۳. رنگ آبي و هر چيزي که آبي باشه اصولاً.&lt;br /&gt;۲۱۴. کتاب‌هاي پائولو با ترجمه‌‌ي فقططططط آرش حجازي&lt;br /&gt;۲۱۵. مسافرت با آدم‌هاي خوش‌سفر به مقاصد نامعلوم، ماجراجويي و لذت‌هاي اين مدلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/balloons.gif" border="0" /&gt;.&lt;br /&gt;۲۱۶. صداي جيرجيرک&lt;br /&gt;۲۱۷. اثر انواع و اقسام رژ لب روي لُپ‌هاي بچه کوچولوها&lt;br /&gt;۲۱۸.برف خشک (آبکي نباشه) &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/Laie_15.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۱۹. بارون&lt;br /&gt;۲۲۰. شب &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2lbkos0.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۲۱. اعداد ۲ و 7&lt;br /&gt;۲۲۲.صداي &lt;a href="http://www.mohammad-esfahani.com"&gt;محمد اصفهاني&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;و در کل، آواز خوندن (خارج نخون فقط)&lt;br /&gt;۲۲۳. &lt;a href="http://www.andymusic.com"&gt;اندي&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۲۲۴. دستبند و انگشتر&lt;br /&gt;۲۲۵. بوي قهوه&lt;br /&gt;۲۲۶. خرمهره! و گردنبندهاي رنگي&lt;br /&gt;۲۲۷. آب پرتقال&lt;br /&gt;۲۲۸. اينکه وقتي داريم با دوست‌م راه ميريم، دست هم رو بگيريم.&lt;br /&gt;۲۲۹. هرگونه هديه دادن / گرفتن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/toyou.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۳۰. دستکش (چون زمستونا هميشه دستام يخ مي‌زنه)&lt;br /&gt;۲۳۱.دعا کردن وقتي خيلي حال‌م گرفته‌س.&lt;br /&gt;۲۳۲. چمن&lt;br /&gt;۲۳۳. اينکه آسمون، آبي‌ه.&lt;br /&gt;۲۳۴. کامران و هومن وقتي دوتايي مي‌رقصن.&lt;br /&gt;۲۳۵. پيشرفت علم&lt;br /&gt;۲۳۶. اصفهان و شيراز&lt;br /&gt;۲۳۷. اينکه خدا وجود داره.&lt;br /&gt;۲۳۸. هرگونه Hug با رضايت طرفين &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bighug.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۳۹. تماشاي نفس کشيدن آدم‌هايي که دوست‌شون دارم.&lt;br /&gt;۲۴۰. اينترنت&lt;br /&gt;۲۴۱. تلفظ کلمه‌هاي سخت ولي خوشگل انگليسي&lt;br /&gt;۲۴۲. عيد &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/confetti.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۴۳. درخت &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۴۴. &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;وبلاگ‌م&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۲۴۵. کلمه‌هاي «هخامنشيان»، «تخت جمشيد» و «samultaneously».&lt;br /&gt;۲۳۶. بوسيدن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/278.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۳۷. خورشت قيمه (دستپخت خواهرم)، قورمه سبزي (دستپخت مامان‌م) و ماکاروني (شاهکار خودم!)&lt;br /&gt;۲۳۸. داستان‌هاي کوتاه&lt;br /&gt;۲۳۹. «کيمياگر» پائولو کوئيلو (هروقت حال‌م اساساً گرفته‌س، مي‌خونم‌ش و معتقدم هرکس بايد در عمرش حداقل يک بار اين کتاب رو بخونه.)&lt;br /&gt;۲۴۰. آدم‌هايي که سر امتحان تقلب مي‌رسونن؛ يکي‌ش خودم!&lt;br /&gt;۲۴۱. نوازش&lt;br /&gt;۲۴۲. Advanced Dictionary&lt;br /&gt;۲۴۳. سوپ&lt;br /&gt;۲۴۴. ليوان خوشگل&lt;br /&gt;۲۴۵. مفهوم «سايه»&lt;br /&gt;۲۴۶. عروسي دوستام &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cheerleader3.gif" border="0" /&gt;  (راحت‌‌ترم اگه فيلم‌ش رو بدن ببينم. دوست ندارم توي جشن شرکت کنم زياد)&lt;br /&gt;۲۴۷. شکم صاف!&lt;br /&gt;۲۴۸. انسان‌هاي فهميده&lt;br /&gt;۲۴۹. سعدي (يه زماني اگه سعدي زنده بود، حتماً مي‌رفتم به زور زن‌ش مي‌شدم! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;)&lt;br /&gt;۲۵۰. رقصيدن وسط خيابون (جنون‌آميز به نظر مي‌رسه ولي خب خوشم مياد. چه کار کنم؟)&lt;br /&gt;۲۵۱. دخترخاله کوچيک‌م&lt;br /&gt;۲۵۲. چراغوني روزاي عيد&lt;br /&gt;۲۵۳. اسنک چرخي&lt;br /&gt;۲۵۴. فيلم ترسناک&lt;br /&gt;۲۵۵. خنده &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۵۶. بچه‌ي 5/1 ساله&lt;br /&gt;۲۵۷. کرانچي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/Vishenka_09.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۵۸. حوله پخته (سيرابي)&lt;br /&gt;۲۵۹. آفلاين&lt;br /&gt;۲۶۰. مفهوم «دوست داشتن»&lt;br /&gt;۲۶۱. جمله‌ي Give me a kiss &lt;img src="http://www.pic4ever.com/dan.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۶۲. آشتي کردن &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/rose.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۶۳. پياده‌روي&lt;br /&gt;۲۶۴. شعر&lt;br /&gt;۲۶۵. حلقه، گوشواره‌اي که شکلِ حلقه باشه و هر چيزي توي اين مايه‌ها.&lt;br /&gt;۲۶۶. گل (بو ش بيشتر از خودش حتي)&lt;br /&gt;۲۶۷. هرگونه ترشی و مربا&lt;br /&gt;۲۶۸. مهربوني&lt;br /&gt;۲۶۹. آدم‌هايي که زود عصباني نميشن و در کل، قسمتِ عصبانيت مغزشون هميشه تعطيل‌ه.&lt;br /&gt;۲۷۰. آدم‌هاي باحال که هميشه پايه‌ي همه‌چيز هستن. http://www.pic4ever.com/images/chase.gif&lt;br /&gt;۲۷۱. ويزيتورهاي بلاگ‌م&lt;br /&gt;۲۷۲. آدم‌هاي غير قابل پيش‌بيني (مث خودم)&lt;br /&gt;۲۷۳. کيک‌هاي خيلي خوشگل؛ هرچند دل‌م رو مي‌زنه، نمي‌تونم بخورم.&lt;br /&gt;۲۷۴. دوست خوب‌م: کامپيوتر جان!&lt;br /&gt;۲۷۵. کليه‌ي وسايل ارتباطي از قبيل نامه‌کاغذي، ايميل، اس.ام.اس، تلفن و جغد (به رسم داستان‌هاي هري پاتر) &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/Laie_13.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;۲۷۶. داستان‌هاي هري پاتر، اسنيپِ غير قابل پيش‌بيني و حمايت‌هاي پروفسور دامبلدور.&lt;br /&gt;۲۷۷. لحظه‌اي که يه بچه‌ي کوچولو اسم‌م رو ميگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ديگه؟ &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۷۸. تو خريد کردن، اصلاً گيره نيستم! اولين چيزي رو که خوب باشه به نظرم مي‌خرم. حال ندارم ۱۰۰ ساعت همه‌جا رو گز کنم! بلد هم نيستم چونه بزنم. خيلي اگه لطف کنم، مي‌پرسم با تخفيف‌ش چند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۷۹. معتقدم واقعاً لزومي نداره آدم انقدر توي همه‌ي غذاها هِي روغن بريزه؛ عادت هم ندارم به غذاهاي خيلي چرب. براي همين اگه کسي بتونه راضي‌م کنه که برم پيش‌ش مهموني، به احتمال زياد حال‌م بد ميشه. به روغن حساسيت پيدا کردم اصلاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۰. هيچ‌وقت ياد نمي‌گيرم شنا کردن رو ولي تماشاي مسابقه‌هاي شنا رو واقعاً دوست دارم. بعضيا دقيقاً مثِ ماهي شنا مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۱. از دکمه ی enter کیبرد خیلی خوشم میاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۲. شب، خونه‌ی کسی موندن - خاله، عمه، مادربزرگ، هرکسی- برام مساوی مرگ‌ه! شدیداً حس می‌کنم هیچ‌جا خونه‌ی خود آدم نمیشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۳. بدم میاد کسی تلفن بزنه ولی تا صدای ضبط شده‌ی روی انسرینگ رو بشنوه، قطع کنه تلفن رو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۴. از جوراب نو هیچ‌وقت سیر نمیشم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/263.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۵. فکر می‌کنم ازدواج فامیلی زیاد جالب نیست در اکثر موارد. مگه آدم قحطه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۶. از کارای بی‌موقع و غیر منتظره استقبال می‌کنم. عوض‌ش از اینکه مثلاً ۵ روز منتظر مناسبت یا کار خاصی باشم، واقعاً متنفرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۷. از مسافرت خانوادگی خوش‌م نمیاد. خوش نمی‌گذره بهم. ضمن اینکه یکی باید همه‌ش مراقب‌م باشه. توی ماشین در حال حرکت، حال‌م بد میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۸. سالی ۲۰۰ بار سرما می‌خورم. شاید بشه گفت بزرگ‌ترین مشکل زندگی‌م همین‌ه :دی مریض بدی نیستم. نق نمی‌زنم اصلاً ولی اگه کسی برام سوپ درست کنه، واقعا لطف بزرگی در حق‌م کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸۹. عاشق هر نوع مربا و ترشی هستم شدید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۰. همیشه دل‌م می‌خواست یه روز ۲۰ سال‌م بشه! وقتی ۲۰ سال‌م شد، حس کردم خیلی پیر شدم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۱. معتقدم بچه بزرگ کردن، وقت تلف کردن‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۲. از مخترعین و مکتشفین بزرگ دنیا مخصوصا گراهام‌بل و ادیسون هر روز تشکر می‌کنم. به بشریت خدمت کردن واقعاً. دست‌شون درد نکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۳. بعضی وقتا فکر می‌کنم آدم خیلی غصه‌ی چیزای الکی رو می‌خوره چون یه جورایی مطمئن‌ه که حالا یک ساعت دیگه، یه روز دیگه، هفته‌ی دیگه یا ماه آینده شاید یه اتفاقی بیفته که خوشحال بشه، حال‌ش بهتر بشه. کلی کتاب خوندم که تا باورم شد که این طرز فکر، اشتباه‌ه. واقعاً نمیشه مطمئن بود که فردایی هم هست. نه اینکه آدم همیشه ماتم بگیره؛ دقیقاً بر عکس. همیشه باید فکر کنه تنها چیزی که مهم‌ه، درست استفاده کردن از لحظه ی ‌اکنون‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۴. همیشه به همه میگم که آدم باید برای خودش زندگی کنه. اینکه بخوای همه رو از خودت راضی نگه‌داری، اشتباه‌ترین کار دنیاست. اگه تو زنده‌ای، حتماً لایق زنده بودن بوده‌ای. پس خودت درباره‌ش تصمیم بگیر. نمیگم مشورت نه! ولی به هر حال، این زندگی توئه. دو دستی به غریبه‌ها تقدیم‌ش نکن. اونا اگه بلدن، زندگی خودشون رو درست می‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۵. اگه بخوام نصیحت کنم، ترجیح میدم بگم خوبی، تنها چیزی‌ه که همیشه می‌مونه. هیچ‌وقت هم ازش ضرر نمی‌کنی یا از انجام‌دادن‌ش، پشیمون نمیشی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۶. سامان گلریز - که یه مدت، مربی آشپزی برنامه‌‌ی خانواده بود چند سال پیش- توی یک مصاحبه در جواب اینکه چرا تا حالا ازدواج نکرده، گفته بود «به نظر من، ازدواج یک وظیفه نیست. یه معجزه‌س.» اون موقع نفهمیدم چی میگه. جدیداً به این نتیجه رسیدم که درست گفته و میخوام اضافه کنم که آدم، یا هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنه یا اول کلی تلاش می‌کنه تا اون کسی رو که میخواد، پیدا کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۷. هم به اختیار آدم‌ها توی زندگی معتقدم، هم به سرنوشت. خودم رو کشتم تا تونستم هردوش رو کنار هم بذارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۸. وقتی ۱۵ سال‌م بود، معلم‌م بهم گفت همیشه درس بخون. درس خوندن، خیلی از خلاء های زندگی آدم رو پر می‌کنه. الان می‌فهمم چی می‌گفت اون زمان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹۹. پروفسور حسابی رو واقعاً ستایش می‌کنم. از مدل صحبت کردن پسر ایشون - مهندس حسابی- هم خیلی خوش‌م میاد. نه اون از حرف زدن خسته میشه، نه بقیه از گوش دادن به حرفاش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۰. از بچگی دل‌م می‌خواست وقتی بزرگ شدم مهندس بشم. وقتی شدم، دیگه ذوق‌ش از سرم افتاده بود! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/18.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۱. کلی زمین خوردم تا دوچرخه‌بازی یاد گرفتم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/bicycle.gif" border="0" /&gt; کلی هم حرص خوردم تا رانندگی رو یاد گرفتم. مقایسه که می‌کنم، می‌بینم دوچرخه‌بازی خیلی لذت‌ش بیشتره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۲. گاهی وقتا واقعاً دل‌م میخواد قالیچه‌ی پرنده یا گوی بلورین داشته باشم! خیلی جدی! کاش می‌شد. خوب بودها! به تو هم می‌دادم‌ش استفاده کنی اون وقت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۳. همیشه از مامان و بابام ممنون‌م. حتی رو م نمیشه این رو بگم بهشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۴. هیچ‌چیز این دنیا تصادفی نیست. همیشه میگم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۵. شیر رو همینطوری نمی‌تونم بخورم. یا شیرکاکائو یا شیرموز. آخرش هم پوکی استخوان نگیرم، شانس آورده‌م.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۶. تخصص‌م دوست شدن با آدم‌های تازه‌س.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۸. از چاقی بدم میاد. چرا ورزش نمی‌کنن بعضیا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۷. اگه بگی یه شعر بخون، این رو می‌خونم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دل‌م نشستی&lt;br /&gt;تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۸: اصولاً خداي دقت‌م! کم پيش مياد متوجه چيز جديد يا تغيير خاصي در آدم يا مکاني بشم و اگه بخواي چيزي رو ببينم، بايد حتماً بهم نشون‌ش بدي. خودم معمولاً نمي‌بينم چيزي رو. براي همين موقع اظهار نظر - غيبت :دي- درباره‌ي لباس و مدل مو و مدل وسايل کسي اصولاً چيزي ندارم که بگم!&lt;br /&gt;پ.ن: نه اينکه نفسِ عمل بد باشه‌ها! :پي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰۹: از آدم‌هاي پرچونه واقعاً بدم مياد. اصلاً اگه صداي کسي رو بيشتر از نيم ساعتِ متوالي بشنوم، شديداً سردرد مي‌گيرم. براي همين سرِ کلاس نشستن، وقتي استاد بلند صحبت مي‌کنه، برام خيلي سخت‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۰: گاهي ۱۰۰ ساعت ساکت و آروم يه جا ميشينم، گاهي دوست دارم از ديوار راست هم برم بالا. البته الان ديگه ياد گرفته‌م در صورت لزوم، ظاهر رو حفظ کنم ولي باطن‌م مث اون موقع‌هاست که يه ‌جا بند نمي‌شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۱. وقتي کسي زياد حرفِ بيخود مي‌زنه، فضولي مي‌کنه يا رفتارش قابل تحمل نيست، کم‌کم قيافه‌ي من نمي‌دونم چه شکلي ميشه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/222.gif" border="0" /&gt; که آشنايان محترم، متوجه ميشن الان اون روم مياد بالا! و اگه خودم رو بکشم که چيزي به طرف نگم، حتماً صحنه رو ترک مي‌کنم! لزومي نمي‌بينم به خاطر رودرواسي کردن کسي رو پررو کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۲. معتقدم حاضرجواب‌بودن خصيصه‌ي خوبي‌ه. دقيقاً به همون دليلِ بالا. طرف مقابل‌ت پررو نميشه. آخه ايراني‌ها اگه پررو بشن، کنار اومدن باهاشون خيلي سخت ميشه! :پي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۲. خوب جُک تعريف مي‌کنم. به هر جک تکراري‌اي هم دو ساعت مي‌خندم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۳. معتقدم خنديدن با صداي بلند - به جز در مجلس ختم- اصلاً اشکالي نداره؛ به اين شرط که مدل خنده‌ت قشنگ باشه - بعضيا خيلي زشت مي‌خندن- دبيرستان که بودم، معلم ورزش‌مون هميشه مي‌گفت آروم بخنديدن که رفتين دانشگاه، استاد بهتون تذکر نده. توي دانشگاه هم هر وقت لازم بود! کلي مي‌خنديديم سر کلاس، کسي هم چيزي نمي‌گفت. اصولاً از آدمايي که خيلي ميگن «دختر بايد اينجوري باشه، دختر نبايد اونجوري باشه» خوش‌م نمياد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۴. از کساني که ميگن صداي خنده‌م رو دوست دارن، يه جور خاصي خوش‌م مياد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۵. از بين ضرب‌المثل‌ها به «تعريف از خود کردن، ... ...‌ه» ارادت خاصي دارم چون دقيقاً همين‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۶. وقتي مهمون غير رسمي مياد خونه‌مون، بهش ميگم که طبق يک مثل ِ قديمي، مهمون، خرِ صاحبخونه‌س. وقتي من برم خونه‌ي اونا، ميگم بيا راجع به هر چيزي صحبت کنيم جز روابط مهمون و صاحبخونه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۷. اصولاً آدم مُردني و بي‌جوني هستم. به زبونِ درازم نگاه نکن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۸. همه معتقدن چهره‌م خيلي بچه‌مثبت‌تر از خودم به نظر مي‌رسه و خيلي هم مظلوم‌تر. به نظر خودم، مظلوم بودن هم به اندازه‌ي ظالم بودن، بد ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱۹. دوست دارم آدم خوبي باشم. کاري از دست‌م بربياد براي کسي، کوتاهي نمي‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۰. از سوال‌کردن خجالت نمي‌کشم، مخصوصاً سر کلاس. هميشه ميگم «اگه بلد بودم، جاي استاد نشسته بودم، نه اينورِ کلاس!» :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۱. هروقت خيلي دل‌م بگيره ميرم کتاب مي‌خرم! حال‌م خوب ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۲. يکي از سوال‌هاي بزرگ زندگي‌م هميشه اين بوده که مردهاي ايراني، در خودشون چي مي‌بينن که انقدر قبول دارن خودشون رو؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۳. گل‌هاي مريم و رز رو خيلي دوست دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۴. از مهموني‌هايي که به منظور رفع تکليف برگزار ميشن، خيييييلي بدم مياد. همچنين از کادوهاي زورکي! و رفت ‌و آمد با فاميل‌هايي که ازشون خوش‌م نمياد. هميشه ميگم آدم با ۴ نفر معاشرت مي‌کنه، عوض‌ش لذت مي‌بره. مجبور که نيستيم خب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۵. نمي‌دونم شب‌ها پشه‌ها کجا ميرن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۶. دوست دارم هر شب يه سريال رو دنبال کنم؛ حس خوبي بهم ميده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۷. دوست دارم بعضي وقتا با خودم تنها باشم؛ واقعاً لازم‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۷. وقتي کفش پاشنه‌بلند بپوشم، ديگه نمي‌تونم جفتک‌چهارگوش بندازم. براي همين هميشه کفش اسپرت رو ترجيح ميدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۸. خوش‌م نمياد از پسرايي که هميشه يا کاملاً رسمي لباس مي‌پوشن يا کاملاً غير رسمي. هر دوم ش یه جور قشنگ ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲۹. از اون مدل شال سر کردن که نصف موهات بايد از عقب بيرون باشه، بدم مياد. مسخره‌س به نظرم مخصوصاً اينکه ديدم بعضيا که موهاشون کوتاه‌ه، چه تلاشي مي‌کنن که به زوووور بتونن موهاشون رو ببندن که از پشت شال بياد بيرون حتماً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۰. از آدم‌هايي که مناسب سن‌شون لباس نمي‌پوشن و همچنين از آدم‌هاي بدقول خوش‌م نمياد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۱. از انسان‌هاي بيغ (بيق؟) خوش‌م نمياد. سر خودشون کلاه ميره. بقيه هم احمق فرض‌شون مي‌کنن هميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۲. از دست کسي نمي‌تونم چيزي بخورم يعني مثلاً کسي برام ميوه پوست بگيره، بدم مياد. هيچ‌وقت نمي‌خورم. تنها استثناءش هم مامان‌م ه ولي نديدم کسي اين رو درباره‌ي خودم انجام بده. همه قبول مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۳. لواشک دوست دارم و هر کسي رو که برام لواشک بخره. http://www.pic4ever.com/images/263.gif&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۴. يکي از سالم‌ترين تفريحات دنيا، بيدار نشستن تا ساعت ۳ صبح‌ه، با دوستان، پفک و چيپس و کرانچي و اين چيزا و خب بعد از ساعت ۱۲ همه مي‌زنن اون کانال، هِي چرت و پرت ميگن و لو ميدن خودشون رو. يکي از سوال‌هاي مطروحه هميشه اين‌ه که «اگه الان، قاليچه‌ي پرنده داشتي، کجا مي‌رفتي؟» جالب‌ه که جواب‌ها رو همه مي‌دونن! چون قبلاً ۲۰۰ بار گفته شده. اگه به بيدار موندن عادت داشته باشي، کلي مي‌خندي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۵. براي توصيف خودم، از عباراتي مث لوس، نُنُر و بچه‌ننه استفاده مي‌کنم. البته هيچ‌کدوم‌ش نيستم به مفهوم واقعي کلمه؛ فقط گاهي يه کم زودرنج ميشم، مي‌شکنم زود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۶. وقتي بند کنم به يه چيزي، ول‌کن‌ش نيستم ديگه. اگر هم نخوام کاري رو انجام بدم، همه‌ي دنيا هم که به خط شن، نمي‌تونن مجبورم کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۷. از محيط‌ها و مشاغل درماني متنفرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۸. معتقدم بعضي از وبلاگ‌ها چسبناک‌ن. يه بار که ببيني، ديگه دوست داري هِي چک کني ببيني طرف کِي آپديت مي‌کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳۹. نمی تونم روسری سرم کنم زیاد مخصوصاً وقتی بخوام عینک بزنم یا گوشواره داشته باشم چون دقیقاً روسری ه درمیاد! هرچی فکر می کنم ربط ش رو نمی فهمم اما اینطوری ه دیگه! به خاطر همین شال رو به روسری ترجیح میدم همیشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۰. آدم بي‌معرفت‌ي نيستم؛ دوست ندارم باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۱. علاقه‌ي عجيبي دارم به خوندنِ چشم‌هاي آدما. معمولاً با همون برخوردِ اول، تشخيص ميدم با فلاني مي‌تونم کنار بيام يا نه، ميخوام با هم دوست باشيم يا نه، از مدل‌ش خوش‌م مياد يا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۲. از کار کردن روي عکس‌ها با فتوشاپ خيلي خوش‌م مياد. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/hippie4.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۴. دل‌م ميخواد اهرام مصر رو از نزديک ببينم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۵. هميشه فکر مي‌کنم خواننده‌ها موقع کنسرت، دانشجوهاي دکترا موقع دفاع از پايان‌نامه‌شون و مجري‌هاي برنامه‌هاي زنده‌ي تلويزيوني وقتي مجبورن براي پر کردن وقت برنامه، کلي چرت و پرت بگن دقيقاً چه احساسي دارن. خودم از اينکه مرکز توجه باشم، اصلاً خوش‌م نمياد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۶. رفت‌و‌آمد با همسايه‌ها رو نمي‌پسندم اصلاً ولي لازم باشه حتماً بهشون کمک مي‌کنم يا اگه آشنا باشيم، شايد برم مثلاً عيادت طرف يا حتي کمک کنم اتاق‌ش رو جمع‌و‌جور کنه وقتي که خودش نمي‌تونه. زياد نميشه عکس‌العمل‌هام رو حدس زد در کل. خودم هم گاهي از خودم تعجب مي‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۷. هميشه يادت باشه:&lt;br /&gt;يک. انسان‌ها موجودات فراموشکار و قدرناشناسي هستن.&lt;br /&gt;دو براي کسي بمير که برات تب کنه. اينا رو ميگم هميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۸. هيچ‌گونه استعدادي در شهرشناسي، ياد گرفتن اسم خيابون‌ها و مسيرها ندارم. عوض‌ش عاشق اين‌م که آدرس خونه‌ي دوست‌م رو بنويسم روي يه کاغذ. کلي گم بشم، چهار ساعت تمام بگردم تا پيداش کنم بالاخره. انقدر مي‌چسبه. عوض ش انقدر رنگی به همه آدرس میدم که هر قدر هم تلاش کنن، امکان نداره بتونن گم بشن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴۹. گاهي که حوصله‌م سر ميره، ميگم خوش به حال اونايي که توي عکاسي کار مي‌کنن. کلي عکس و فيلم تماشا مي‌کنن هميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۰. خيلي بد عکس‌م. هميشه‌ي خدا نگران اين‌م که اگه عکس‌هاي عروسي‌م زشت بشه، چي کار کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۱. زير درخت نشستن رو با هيچي عوض نمي‌کنم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۲. از عوض کردنِ آبِ تنگِ ماهي مي‌ترسم. همينطور از مرغ و ماهي پاک کردن و دندون مصنوعی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۳. از قيافه‌ي دخترايي که بيني‌شون رو عمل مي‌کنن - مگر در موارد خاص که بيني‌شون واااقعاً بدفرم‌ه- خوش‌م نمياد؛ خيلي مصنوعي ميشه چهره‌شون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۴. گاهي سعي مي‌کنم صحنه‌هايي از زندگي شخصي ِ سربازهاي ِ روي کتيبه‌هاي تخت جمشيد رو حدس بزنم يا تصور کنم زن‌هاشون چه شکلي بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۵. تا اسم مصر رو مي‌شنوم ياد روباه ميفتم؛ نمي‌دونم چرا! شکل يه آدم با صورت روباه مياد توي ذهن‌م.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۶. از قبر مي‌ترسم ولي کلمه‌ي مقبره يه جور خاصي قلقلک‌م ميده. ياد گنج پيدا کردن ميفتم انگار!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۷. از کارتون‌هاي سندباد، علي‌بابا و چهل دزد بغداد، کارآگاه گجت و خانواده‌ي دکتر ارنست خيلي خوش‌م ميومد وقتي کوچولو بودم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/279.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۸. يه بار با دمپايي زدم توي دهن پسر همسايه بغلي‌مون &lt;img src="http://www.pic4ever.com/budo.gif" border="0" /&gt; چون يه حرکت خيلي زشت انجام داد که من رو حرص بده - آره! همون! درست حدس زدي- اون هم دويد رفت مامان‌ش رو صدا زد. مامان‌ش اومد، حالا عصباني. گفت چرا اين کار رو کردي؟ گفتم چون بچه‌تون خيلي بي‌ادب‌ه. گفت تو بايد اين رو به من بگي که ادب‌ش کنم. گفتم اگه قرار بود ادب‌ش کني، به اندازه‌ي کافي وقت بوده. هنوز وقتي يادم ميفته، ميگم چقدر پررو بودم! البته حق‌ش هم بودا! حرکت‌ش خيلي زشت بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵۹. گاهي ميگم چي مي‌شد مي‌تونستم يه بار پرواز کنم؟ دوست دارم بدونم بال و پر داشتن چطوري‌ه. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/fly2.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۱. هيچ‌وقت نتونستم تصور کنم چطوري پروتئين‌سازي در بدن انجام ميشه! اونايي که زيست پيش‌دانشگاهي رو خوندن، مي‌دونن از چي حرف مي‌زنم. خودِ سلول رو نميشه تصور کرد با اون همه دم و دستگاه! چه برسه به ام.آر.اِن.اِي و اين چيزا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۲. دوست دارم بدونم نوزادا وقتي زل مي‌زنن به آدم، چي مي‌بينن يا به چي فکر مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۳. دوست‌داشتن خوشگل‌ترين چيزِ دنياست. اين رو هر روز به خودم ميگم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۴. يکي از بزرگترين آرزوهام اين‌ه که جاده‌‌ي تهران- شمال رو در حالت نشسته تماشا کنم! بس که حال‌م بد ميشه، هميشه دراز مي‌کشم، براي همين از همه‌‌ي جاده فقط شاخه‌هاي بالاي درختا و ابراي توي آسمون رو مي‌تونم ببينم. هرچند همون‌ش هم خيلي قشنگ‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۶۵. يادم رفته بود بگم: از جوراب سياه - زنونه و مردونه‌ش فرقي نداره- لباس بيمارستان، تماشاي مسابقات فوتبال و دِه خوش‌م نمياد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو ساعت‌ه دارم پرت و پلا ميگم. تو هم نشستي گوش ميدي با دقت. اگه با همين توجه و دقت درس خونده بودي، الان دکترا داشتي! واقعاً کار مهم‌تری نداري؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه&lt;br /&gt;&lt;b&gt;همسر ايده‌آل من&lt;/b&gt; کسي است که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. چاق نباشد! از چاقي متنفرم. نمي‌گويم خوش‌تيپ باشد. فقط چاق نباشد ولي لطفاً لاغر و مردني هم نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. از آدم‌هاي لوده و نيز انسان‌هاي عصا قورت داده به يک اندازه بدم مي‌آيد. آدم به اين گندگي بايد بداند کجا جدي بنشيند، کجا جوک تعريف کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳. از هرگونه smoke و drug و alcohol بدش بيايد. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/www_MyEmoticons_com__smokelots.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. پرحرف نباشد. از آدم‌هاي پرگو خوش‌م نمي‌آيد. البته حرف داريم تا حرف! بعضي حرف‌ها را هرقدر هم بشنوي، باز کم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. دروغگويي را با جنايت و پنهان‌کاري را با خيانت يکي بداند. من اصولاً جنبه‌ي شنيدن همه چيز را دارم؛ - گير هم نمي‌دهم. شايد فقط چند تا سوال - ولي از خود ايشان و همان اول!.. نه ۳ سال بعد، از فاميل ِ دوست ِ همکلاسي ِ همسايه‌ بغلي ِ خواهر شوهرم اينها!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. اصولاً با «قبلاًها! دوست‌دختر داشتن» طرف مقابل‌م - با رعايت ضوابط! و در حد فقط آشنايي و شناخت، نه ...! - مشکل چنداني ندارم اما نه ۲۰۰ تا! نهايتاً يکي دو تا! چون معتقدم اولين دوست يک آدم، لزوماً همسر دلخواه آن آدم نمي‌تواند باشد. گير هم نمي‌دهم، به اين شرط که همه چيز واقعاً تمام شده باشد. آدم تا وقتي دل‌ش پيش کس ديگري است، غلط مي‌کند زن بگيرد. اگر هم گرفت، غلط مي‌کند دل‌ش پيش ديگري باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. به اين نتيجه رسيده‌م - چون در خيلي از وبلاگ‌ها خوانده‌م - که پسرهايي که خيلي زيادي باسواد و باشعور و امروزي و باکلاس هستند و در مورد همه چيز، کلي اطلاعات دارند و نظريه مي‌دهند و نقد مي‌کنند و غيره، در برخي مسائل خاص، زيادي روشنفکر هستند و براي هر روز با يکي بودن، ۲۰۰ تا توجيه و استدلال دارند. من نه آن سواد و ذهن زيادي باز را مي‌خواهم نه اين هرزگي توجيه شده را.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸. پايه‌ي شب تا صبح بيدار ماندن - تا ساعت ۳-۲ - و حرف زدن باشد؛ اگر هم حرفي براي گفتن ندارد، لااقل بگذارد من حرف بزنم! و بتواند به سوالات من پاسخ مناسب! دهد. در اين صورت، مطمئن مي‌شوم که او دارد به حرف‌هايم گوش مي‌دهد. بعد فکر مي‌کنم او خيلي پسر فهميده‌اي‌ست که مي‌داند کجاها بايد هيچ چيز نگويد و فقط گوش بدهد.. و کجاها بايد وسط حرف‌هاي من بيايد و نگذارد جمله‌هايم را تمام کنم! البته اصولاً داشتن چنين انتظاري بسيار نامردي‌ست! من هم واقعاً چنين توقعي ندارم اما «درک» و «شعور» ايشان بايد از دو فرسخي تابلو باشد. در اين صورت، قول مي‌دهم وقت‌هايي که کار دارد يا حوصله‌ي مرا ندارد، زورکي هم شده درک‌ش کنم و سرم را يک جورهايي گرم کنم که مجبور نشوم نق بزنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹. وقتي سرما خورده‌م، هي برايم دارو، سوپ و پتوي اضافي بياورد. وقتي خوب شدم، تلافي مي‌کنم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/238.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۰. با دوستان‌م مودبانه صحبت کند؛ هروکر زيادي هم راه نيندازد چون حسابي از چشم‌م مي‌افتد. گفته باشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۱. از من نخواهد آب تنگ ماهي عيد را عوض کنم، مرغ و ماهي پاک کنم، درباره‌ي دندان مصنوعي صحبت کنم يا به صحبت‌هاي کسي گوش بدهم، ماهي سرخ کنم، فوتبال تماشا کنم، پاي مرغ بريزم توي سوپ يا کله‌پاچه بخورم. اين اعمال چندش‌آور مطلقاً به من مربوط نمي‌شوند. گير هم بدهد عصباني مي‌شوم. بعد دعوايمان مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲. يا خودش کارها را انجام دهد يا اگر من انجام مي‌دهم، ايراد نگيرد. اگر فکر مي‌کند بهتر از من بلد است، خب چرا صبر مي‌کند من انجام بدهم؟ من هم دقيقاً به همين دليل، عادت ندارم از کار ديگران ايراد بگيرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۳. هر وقت دل‌م بخواهد، بلند مي‌خندم. هر وقت هم دوست داشته باشم، قلنبه‌قلنبه اشک مي‌ريزم. «آرام‌تر بخند» و «گريه نکن عزيزم، چشم‌هاي خوشگل‌ت خراب مي‌شوند» به يک اندازه مرا عصباني مي‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۴. حق ندارد به نوشته‌ها، افکار و حرف‌هاي من بخندد مگر وقتي که داريم شوخي مي‌کنيم. موقع لودگي، هر کس مسخره‌تر باشد، برنده است! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۵. مرا با کلفت و نوکر احتمالي‌ش اشتباه نگيرد! حدود «وظايف» من مشخص است؛ هر چند اصولاً براي کساني که دوست‌شان دارم، خييييييلي کارها انجام مي‌دهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶. از آدم‌هاي گيج، خنگ، بي‌نزاکت و خجالتي خوش‌م نمي‌آيد. همچنين از کليه‌ي آدم‌هايي که صفات «باحال»، «مهربان» و «پايه» را نمي‌شود درباره‌شان به کار برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۷. اصولاً علاقه‌ي خاصي به تلفن و ايميل دارم. به من چه که روبرويم نشسته است! بايد جواب مسج‌ها و ايميل‌م را برام بنويسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۸. لطفاً از شلوارهاي گشاد، شيرين‌پلو، زيرپوش‌ رکابي، boxer shorts و کتلت متنفر باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۹. تا حدودي علم غيب داشته باشد؛ مثلاً بداند وقتي اخم کرده‌م بايد شوخي کند يا دنبال علت ماجرا بگردد؛ يا وقتي بي‌موقع خوابيده‌م، بيدارم کند يا بگذارد بخوابم.. چون اعتراف مي‌کنم گاهي وقت‌ها خودم هم درست نمي‌دانم کدام‌ش است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۰. هميشه به حرف‌هايم گوش ندهد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۱. درک کند که من با هر کسي معاشرت نمي‌کنم. هر کتابي را هم نمي‌خوانم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۲. برايم شکلات، کرانچي، لواشک و چيپس بخرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۳. لب‌خواني بلد باشد - يا لطف کند ياد بگيرد- و معني نگاه‌ها را سريعاً بگيرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۴. از من بيشتر انگليسي بلد باشد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۵. صبر ايوب داشته باشد. من اصلاً آدم صبوري نيستم ): چي کار کنم خب؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۶. اشکالي ندارد اگر از فلان آدم معروف تعريف کنم اما او حق ندارد حتي از صداي هايده‌ي خدا بيامرز هم خوش‌ش بيايد؛ نه اينکه حسود باشم‌ها! همينطوري...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۷. از مردهاي احمق که اسم خودشان را مي‌گذارند غيرتي، يک جورهايي چندش‌م مي‌شود. از مردهاي بي‌غيرت که فکر مي‌کنند خيلي اروپايي! و روشنفکر هشتند هم همينطور!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸. به انتخاب خودم يکي از عکس‌هايش را بزرگ مي‌کنم مي‌زنم به ديوار! نبايد غر بزند که از عکس‌هايش خوش‌ش نمي‌آيد :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹. به کتاب‌هايم احترام بگذارد و از آن‌ها به عنوان زيردستي استفاده نکند مگر براي پوست تخمه - آن هم با اجازه‌ي خودم- در عوض، هر قدر دل‌ش مي‌خواهد لباس‌ها، کتاب‌ها و همه‌ي وسايل‌ش را - به جز جوراب‌هاي کثيف  البته -  همه جا ولو کند. اصلاً مشکلي نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰. اگر از چاي تعارف کردن، به اندازه‌ي من نفرت ندارد، خودش لطف کند بلند شود سيني چاي را ببرد براي ملت! قول مي‌دهم به جايش ۳ بار خودم تنهايي ظرف‌ها را بشورم!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱. موقع رانندگي فحش ندهد! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/swear1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲. تعارفي نباشد. اين مسئله را هم درک کند که من عادت ندارم ۱۰۰ کيلو سبزي پاک کنم، ۲۰ دور همه را بشويم، بعد هم خردش کنم. جاي بحث هم ندارد. شايد ماشين ظرفشويي باشم ولي سبزي خرد کن نه! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳. حاضرجوابي و شوخ‌طبعي من، روز و شب نمي‌شناسد. از دخترهاي لال! خوش‌م نمي‌آيد. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/273.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴. شجاعت بيان نظرش را داشته باشد و پشت متلک پراني قايم نشود. من خودم روزي ۲۰ تا متلک مي‌سازم ولي تا واقعاً کسي حق‌ش نباشد، چيزي نمي‌گويم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵. بگذارد من سر سفره براي همه برنج بريزم. رسم ديرينه‌اي است که همه با آن راحت‌ند و دوست‌ش دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۰. از صداي شرشر آب، جيرجيرک و اندي بدش نيايد! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۱. اهل مطالعه باشد &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/reading.gif" border="0" /&gt; از رنگ آبي هم خوش‌ش بيايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۲. در مقابل چيزهاي تازه - آدم، کتاب، لوازم برقي، لباس و ... - جبهه نگيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۳. درک کند گاهي دل‌م نمي‌خواهد هيچ کس را به غار تنهايي‌م راه بدهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۴. قشنگ صحبت کردن را کسر شان نداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۵. از شلوار جین و تی شرت خوش ش بیاید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۶. وقتي به اشتباه‌هاي خوشگل‌ش مي‌خندم، ناراحت نشود. توضيح مي‌دهم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۷. در امور خاله زنکي دخالت نکند. به خودش دستبند و گردنبند هم آويزان نکند.همچنين به جاي «واي! اين بهت نمياد اصلاً» از معادل‌هاي دوستانه‌تري مانند «با اون يکي خوشگل‌تري» استفاده کند. من خيلي زود مي رنجم، خيلي زود هم خر مي‌شوم! آدميزاد اين‌گونه است خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۸. آدميزاد جماعت! بايد يا آشپزي بلد باشد يا از دستپخت ديگران ايراد نگيرد. تنبل هم نباشد. بد مي‌گويم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۹. اين حقيقت را بپذيرد که من يک کم خيلي با بقيه فرق دارم. بعداً متوجه مي‌شود چرا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵۰. از آدم‌هاي معمولي و زندگي معمولي خوش‌م نمي‌آيد. غير عادي ِ همه چيز را بيشتر دوست دارم. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/balloony.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعلاً چيز ديگري به ذهن‌م نمي‌رسد! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/thankyou.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-3679282927286731947?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/3679282927286731947/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=3679282927286731947&amp;isPopup=true' title='7 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/3679282927286731947'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/3679282927286731947'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_14.html' title='پروفایل کامل مریمی'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-8371305977570021620</id><published>2007-05-13T10:55:00.000+03:30</published><updated>2007-05-13T11:03:37.455+03:30</updated><title type='text'>مریمی و نمایشگاه کتاب</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۱۴ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*در تمام عمر پربرکت‌م به اندازه‌ي امروز کار نکرده بودم. تمام کمد + کل محتويات‌ش رو تميز کردم، لباس‌ها رو شستم، اتو زدم و زدم به جالباسي، گذاشتم سر جاش؛ نه فقط لباساي خودم. همه‌ي لباس‌هاي خواهر گرامي و داداش کوچيکه هم بود تازه. ادب شدم حسابي. تيکه‌هاي خيار و پياز رو هم از اقصي نقاط اتاق جمع کردم به اميد اينکه بوي رنگ رفته ديگه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://bearhme.blogfa.com"&gt;مرمر خانوم &lt;/a&gt;زيادي حرف مرا مي فهمند. گاهي از فرط درک زيادي دل‌م مي‌خواهد ايشان رو بکشم، بدهم برايم موميايي‌ش کنند، بگذارم‌ش يک گوشه که تا ابد جاودانه بماند. بعد فکر مي‌کنم مرمر موميايي شده که ديگر حرف نمي‌زند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*- نمي‌تونم بشينم ليست مشخصات همسر دلخواه‌م رو بنويسم.&lt;br /&gt;- چرا؟&lt;br /&gt;- خب من هر کسي رو با خودش مي‌سنجم.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;درک نمي‌کنم. به هر حال آدم يه ايده‌الي توي ذهن‌ش داره ديگه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۵ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از بنده &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-157.aspx"&gt;به صورت کاملاً اختصاصي &lt;/a&gt;تعريف شده است! فکر جنبه‌ي نداشته‌ي ما رو نمي‌کنيد خرس قهوه‌اي؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وقتي يادم مياد از هر کي مي‌پرسم توي عقدنامه چي نوشته، همه ميگن چرت و پرت!&lt;br /&gt;- يعني چي که چرت و پرت؟&lt;br /&gt;- خب... نمي‌دونم. وقت نميشه بخواي بخوني‌ش که. همه ميگن زود باش امضاء کن تموم شه بره پي کارش!&lt;br /&gt;- يعني نخونده 10۰ تا امضاء دادي؟&lt;br /&gt;- آره بابا! چي رو بخونم؟ بايد همه‌ش رو امضاء کني ديگه.&lt;br /&gt;- بايد نداره! شايد بخواي بگي من اين مورد رو قبول ندارم، امضاء هم نمي‌کنم.&lt;br /&gt;- دعوا ميشه که!&lt;br /&gt;- چرا دعوا؟ بعدش هم الکي امضاء کردن، مث اينه که رسماً و کتباً دروغ بگي. اين بهتره؟&lt;br /&gt;- نمي‌دونم. نخوندم ديگه.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: همه بي‌دقت‌ن. بعد به يکي مث من ميگن گير الکي ميدي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مريم به هندي ميشه मर्जम&lt;br /&gt;به ژاپني هم ميشه マルジャム / marujamu&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.farsiebook.com/pic/download_pic.gif"&gt;آشپزي و غذاهاي ايراني&lt;/a&gt; / &lt;a href="http://www.parstech.org/detail.php?id=1106"&gt;کتاب الکترونيک آشپزي&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://infosalad.blogspot.com/2007/03/styles-of-lacing.html"&gt;آموزش تصويري بستن بند کفش&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۶ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وبلاگ &lt;a href="http://www.hichkas.com/?p=210"&gt;عزیزدردونه&lt;/a&gt;: هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی، قرص خواب‌آور و داروی مسهل را همزمان در یک شب مصرف نکنید!&lt;br /&gt;برای هیچ کس مهم نیست که شما نمی توانید خوب برقصید، پس بلند شوید و برقصید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۷ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وبلاگ &lt;a href="http://www.zahra-hb.com/2007/05/01/human-monkey-donkey-dog/"&gt;زهرا&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;و خدا خر را آفرید…&lt;br /&gt;و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می‌شود تا زمانی که تاریکی شب سر می‌رسد و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می‌خواهم خر باشم اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم.&lt;br /&gt;و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه‌ي انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می‌دهند، خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو  یک سگ خواهی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.&lt;br /&gt;و خداوند آرزوی سگ را برآورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد و یک میمون خواهی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می‌خواهم ده سال عمر کنم و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره‌ي زمین. تو می‌توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی و تو بیست سال عمر خواهی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر زندگی می‌کند، مثل خر کار می‌کند و مثل خر بار می‌برد…&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه‌ای که در آن زندگی می‌کند، نگهبانی می‌دهد و هرچه به او بدهند، می‌خورد!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می‌کند؛ از خانه‌ي این پسر به خانه‌ي آن دختر می‌رود و سعی می‌کند مثل میمون، نوه هایش را سرگرم کند...&lt;br /&gt;و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ساعت ۶:۱۵ رييييييييييييييينگ ريييييييييييييييييييييييييييينگ (صداي الارم گوشي)&lt;br /&gt;به اين صداي مته! قيافه‌ي من رو هم اضافه کنيد که شب قبل، ساعت ۳! خوابيدم - در واقع، ۳ صبح - و جون ندارم بلند شم از جا م. به هر فلاکتي هست، نهايتاً بلند ميشم، ميام تا ميز کامپيوتر، گوشي رو به خيال خودم خاموش مي‌کنم و بدو بدو ميرم بخوابم باز! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند دقيقه بعد: ريييييييييييييييينگ رييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييينگ&lt;br /&gt;خواهر گرامي: بخواب! بخواب! خاموش‌ش مي‌کنم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت ۸:۳۰ رييييييييييييييييييييييينگ ريييييييييييييييييييييييييييييينگ (تلفن خونه‌س اين بار) چون هيچ کس خونه نبود، مجبور شدم بلند شم.&lt;br /&gt;مريمي (با صداي کاملاً خواب!): بله؟&lt;br /&gt;- سلام. خوبي؟ خواب بودي؟&lt;br /&gt;- سلام. مرسي... (هر چي فکر مي‌کردم، يادم نميومد اين صداي کي‌ه!) ببخشيد، به جا نميارم!&lt;br /&gt;- مريم هستم! (دوست دانشگاه‌م)&lt;br /&gt;و ييهو خواب از سرم پريد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهم گفته بود قراره ارديبهشت يه سر بيان تهران ولي نمي‌دونستم يعني حواس‌م نبود الان ارديبهشت‌ه خب. براي اولين بار در عمرم تند تند در سه سوت آماده شدم که ييهو ديدم مانتو نپوشيده‌م هنوز. حالا هر چي هم توي کمد رو نگاه مي‌کنم، بليز و شلوار و شال و روسري و مار و عقرب و زرافه و کرگدن هست ولي مانتوهام نيست! و چون اصولاً مي‌دونستم گشتن فايده نداره، نشستم فکر کردم که مانتوئه کجا مي‌تونه باشه... کجا باشه خوب‌ه؟! فريز! آخه اگه بخواي لباساي مشکي، به طرز ضايعي سفيد سفيد نشن، بعد از اينکه با احترام - مشکين تاژ مثلاً - يا بي احترام شستي‌شون، بايد بذاري چند ساعت توي فريزر بمونن. توي اين هاگير واگير مرتب کردن خونه هم ديگه کاملاً يادم رفته بود مانتوهام کنار مرغ‌ها دارن صفا مي‌کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچي ديگه! از هول‌م حتي اندازه‌ي يه مانتو اتو کردن هم معطل نکردم. بدو بدو خودم رو رسوندم دانشکده. حالا از ذوق‌م نمي‌دونستم چه غلطي بايد کنم. خلاصه مريم عزيز گفت با شوهرش از فلان مسير دانشکده ميان طرف جايي که من هستم. من هم که خداي صبر و تحمل. دوباره بدو بدو رفتم ديدم‌شون که دارن از دور ميان. نمي‌دوني چه حال خوبي‌ه ديدن يه دوست بعد از مدت‌ها؛ اون هم کسي که محل زندگي‌ش خيلي ازت دوره... از اونجايي که اصولاً من بلد نيستم مث آدم بزرگا رفتار کنم، با کلي لبخند و خوشحالي و اينا با شوهرش احوالپرسي کردم و سعي مي‌کردم زياد به مريم نگاه نکنم که اشک‌م در نياد اما همين که حرفام تموم شد، انقدر مححححکم مريم بيچاره رو بغل کردم که فکر کردم الان صداي شکستن استخوان‌هاش رو مي‌شنوم! من هم که زر زروووووووو &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/171.gif" border="0" /&gt; هم گريه مي‌کردم، هم به قربون صدقه رفتن‌هاي مريم گوش مي‌دادم، هم ذوق مي‌کردم، هم مي‌خنديدم! بعد که خيال‌م راحت شد که مريم فرار نمي‌کنه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/263.gif" border="0" /&gt; تهديدشون کردم که يا به زيون خوش عکس‌هاي عروسي‌تون رو بدين ببينم يا مجبور ميشم کيف‌هاتون رو بگردم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/286.gif" border="0" /&gt; يه سري هم واسه عکس‌ها ذوق کردم، بعد رفتيم دانشکده گردي...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خيلي شيرين بود، روز خيلي خوبي بود. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/241.gif" border="0" /&gt;مث اون موقع‌ها رفتيم نشستيم چيپس و ماست خورديم، کلي عکس گرفتيم، با استاد راهنمامون احوالپرسي کرديم، کلي آمار داديم به هم و خيال‌م انقدر راحت و آسوده شد که اعتراف کردم شب‌ها ديگه خوب مي‌خوابم. آخه داشتم مي‌مردم از فضولي ديدن عکس‌هاش...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش که مريم رفت، با خواهر گرامي توي باغ ناهار خورديم، مستند هم گرفتيم بعد اومديم خونه. توي راه وقتي منتظر بوديم قطار مترو بياد، نه... يعني وقتي که قطار اومد، از کنار يه آقاهه رد شديم که آستين لباس‌ش زيادي کوتاه بود - از اينا که بهشون گير ميدن - بعد من هم يه عادت بدي که دارم، اين‌ه که توي خونه گاهي که از کنار يکي رد ميشم که آستين‌ش کوتاه‌ه، يه نيشگون! کوچولو مي‌گيرم‌ش محض خنده؛ يعني يه روزايي گير ميدم از همه ميخوام عيدي بهم نيشگون بدن! اون روز از کنار آقاهه که رد شدم، نزديک بود نيشگون‌ش بگيرم که ييهو يادم افتاد اينجا خونه نيست!!! همه‌ش دارم فکر مي‌کنم اگه اين کار رو مي‌کردم، عکس العمل طرف چي مي‌تونست باشه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از فضولي اين مردم، آدم واقعاً کلافه ميشه. دقيقاً فضول همه چيز هستن! اينکه قيافه‌ت چطوري‌ه، اين کي بود زنگ زد بهت، فلاني با کي داره sms بازي مي‌کنه، از مدل موهات خوش‌م نمياد، چرا اين رشته رو انتخاب کردي، درست نبود با فلاني اين مدلي صحبت کني، چرا فلاني دوست‌پسر داره؟، اون روز که زنگ زدم نبودي کجا رفته بودي، با کي رفته بودي، کِي برگشتي، چرا رفته بودي اصولاً، ميشه عکس‌م رو توي گوشي‌ت رو ببينم؟ (بعد يواشکي همه جاي گوشي رو سياحت مي‌کنن) و مسائلي از اين دست؛ به همه‌ي اينها «چرا رفتي با فلاني ازدواج کردي؟ خيلي اشتباه کردي» رو هم اضافه کنيد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ايميل فورواردي؛ متن‌ش خيلي ساده‌س. حتماً بخونيد:&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;choosing a wife &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;A man wanted to get married. He was having trouble choosing among three likely candidates. He gives each woman a present of $5,000 and watches to see what they do with the money.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The first does a total make-over. She goes to a fancy beauty salon, gets her hair done, new make-up and buys several new outfits, and dresses up very nicely for the man. She tells him that she has done this to be more attractive for him because she loves him so much. The man was impressed.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The second goes shopping to buy the man gifts. She gets him a new set of golf clubs, some new gizmos for his computer, and some expensive clothes. As she presents these gifts, she tells him that she has spent all the money on him because she loves him so much. Again, the man is impressed.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The third invests the money in the stock market. She earns several times the $5,000. She gives him back his $5,000 and reinvests the remainder in a joint account. She tells him that she wants to save for their future because she loves him so much.&lt;br /&gt;Obviously, the man was impressed.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The man thought for a long time about what each woman had done with the money he'd given her.&lt;br /&gt;Then, he married the one with the biggest boobs.&lt;br /&gt;Men are like that, you know.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;There is more money being spent on breast implants and Viagra today than on Alzheimer's research. This means that by 2040, there should be a large elderly population with perky boobs and huge erections and absolutely no recollection of what to do with them.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۸ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بعد مسافت دارد باعث مي‌شود ما ترس‌مان از آرايشگرهاي جديد را بگذاريم کنار و برويم بنشينيم زير دست کسي که نمي‌دانيم چه بر سر موهاي عزيزتر از جان‌مان خواهد آورد. خوبي‌ش اين است که با يک مشت شامپو مي‌توان شاهکار احتمالي ايشان را ختم به خير نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*نکات کوچک زندگي، جکسون براون، ترجمه از شبنم خوشبخت، &lt;a href="http://www.farsiebook.com/ebook/6596.htm"&gt;جلد اول &lt;/a&gt;، &lt;a href="http://www.farsiebook.com/ebook/6597.htm"&gt;جلد دوم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*امروز بالاخره قورباغه رو قورت دادم! رفتم خياطي، دادم پايين شلوارهام رو درست کرد. لباساي خواهر و برادر گرامي هم بود. بعدش تا خونه پياده اومدم همه‌ي راه رو. انقدر خوب بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آلبوم «براي اولين بار» احسان خواجه اميري رو خريدم. از صدا ش خوش‌م مياد يه جورايي ولي نه انقدر که هي روز و شب، توي گوش‌م باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۹ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خيلي کم پيش مياد آدم حرص نخوره وقتي ميره آرايشگاه.&lt;br /&gt;اصولاً آرايشگرها دو دسته‌ن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دسته‌ي اول اونايي‌ن که کلي ژست مي‌گيرن و احساس پروفسور بودن بهشون دست ميده و فکر مي‌کنن خيلي باکلاس‌ن. با اينطور آدم‌ها به نظر من، بايد مث خودشون خشک برخورد کرد يا مي‌توني اصصصصصلاً به ژست‌هاي طرف محل نذاري. انقدر کِيف ميده! طرف کلي پيش خودش ضايع ميشه و يخ‌هاش هم آب ميشه کلي. آرايشگاه‌ه ديگه! بارگاه خداوند متعال نيست که! گنده‌ش مي‌کنن چرا؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دسته ي دوم اونايي‌ن که هي قربون‌ت برم، عزيزم، نازي، چقدر دختر خوشگلي، چه موهاي قشنگي رديف مي‌کنن برات. معمولاً هم کارشون چندان تعريفي نداره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته نميخواد زياد وقت بذاري براي سنجش کيفيت کار طرف!!! همين که موهات رو بگيره توي دستاش، دوزاري‌ت ميفته که خوشگل ميشي يا مي‌... به کله‌ت، ميگه به سلامت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضي وقتا مکالمات آرايشگاهي جالب‌ن و خب تا حدودي خاله زنکي! خوبي‌ش هم اين‌ه که کلي عکس ميشه ديد! چون من کلاً رو دارم! هميشه طرف رو وادار مي‌کنم آلبوم‌هاش رو بياره ببينم. انقدر خوب‌ه! بعضي وقتا هم مکالمات جوري‌ن که آدم به حال بشريت افسوس مي‌خوره واقعاً؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه مقدمه‌ي ديگه هم لازم‌ه بگم! چند سال پيش - فکر کنم ۸ سال پيش حدوداً - که عروسي عمه جان بود، از دوست مامان‌م خواستيم آدرس اون خانم خياط‌ه رو بده بهمون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- دوست مامان: آدرس‌ش رو ميدم بهتون ولي راست‌ش دست‌ش يه کم سنگين‌ه. اگه جاي ديگه‌اي رو پيدا مي‌کردين، بهتر بود. کارش عالي‌ه ولي دست‌ش سبک نيست ديگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- من: يعني چي که دست‌ش سبک نيست؟ يعني چطوري؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- يعني لباسي رو که برات بدوزه، يه بار بيشتر نمي‌توني بپوشي. بعضيا دست‌شون خوب‌ه. همه‌ش با اون لباس ميري مهموني و عروسي و اينا. بعضيا هم نه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- يعني اين چيزا به دست اون آدم ربط داره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- به نظر من که داره؛ يعني قبول دارم اين چيزا رو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- من فکر نکنما! به اين چيزا نيست به نظرم. حالا ميشه بدين آدرس رو؟&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;و رفتم خانوم‌ه برام لباس دوخت. عروسي عمه جان به خير و خوشي گذشت اما بعدش باورت نميشه؛ اصلاً نمي‌شد ديگه اون لباس رو بپوشم. نمي‌دونم چرا! به طرز باور نکردني‌اي يهو از چشم‌م افتاد در حالي که من اصولاً اينطوري نيستم که از يه چيزي، دو دفعه استفاده کنم ازش بدم بياد. کلاً هم اين قضيه‌ي خوب / بد بودن دست رو فراموش کرده بودم. حتي چند بار خواستم به زور الکي بپوشم‌ش، حتي توي خونه... اما نمي‌شد! شلوارش رو يه بار ديگه پوشيدم، يه بار - براي اولين بار در عمرم - دادم‌ش يه نفر باهاش رفت عروسي و تموم... يعني دو بار پوشيدم‌ش در کل. چند سال توي کمد خاک مي‌خورد، آخرش هم مامان دادش به يکي که استفاده کنه ازش. اون موقع تازه معتقد شدم به اينکه شايد دست بعضيا خوب نيست خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرايشگرها رو همينطورن. بعضيا دست‌شون سنگين‌ه. از اونجا که بياي، تا چند وقت يا هي با بقيه دعوا ت ميشه يا بدشانسي مياري يه جورايي. البته خودم هم توضيح منطقي ندارم براي اين حرف‌م ولي کمي قبول دارم‌ش بعضي وقتا. البته بيشتر جنبه‌ي + ش رو... که دست فلاني خوب‌تر از بقيه‌س... خب، مقدمه‌م تموم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانوم آرايشگره از اين قربون‌ت برم، فدا ت شم‌ها بود. کلي هم  تعريف و تمجيد کرد! هم از موهاي من، هم مهارت نداشته ي خودش! خدا رو شکر که هيچ وقت نميدم کسي که کارش رو نديده‌م، موهام رو کوتاه کنه. حالا اگه بد سشوار کشيد يا مدل‌ش خوب نبود، مي‌تونم برم حمام و خلاص! خلاصه همينطور که خانوم‌ه موهاي بيچاره‌ي من رو مي‌کشيد! تند تند از خودش تعريف مي‌کرد و کلي هم لکچر داد که من دست‌م خوب‌ه، هر دختري زير دست من نشسته زود ازدواج کرده و خوشبخت شده!، همه ميان اينجا ميخوان دست من بخوره تو سر و کله‌شون و ... تا اينکه رسيد به اهداف و فوايد ازدواج.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمودند که دختراي الان خيلي ايراد مي‌گيرن، هي بد و خوب مي‌کنن، اگه طرف خانواده‌ي خوبي داره، از خودش هم خوش‌ت بياد بايد قبول کني. آدم تا يه سني انقدر خوشگل‌ه و هي براش خواستگار مياد، بعداً پشيمون ميشي ميگي کاش همون اولي رو قبول کرده بودما! بعد هم هدف آدما چي‌ه از ازدواج؟ بقاي نسل! اينکه آدم بچه‌دار بشه ديگه! من دست‌م خيلي خوب‌ه! ايشالا عروسي‌ت هم مياي پيش خودم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الکي الکي هم من رو عروس کرد و تموم شدم رفتم پي کارم! بعضي وقتا بهشون حسودي‌م ميشه راست‌ش. ميگم کاش من هم همينقدر مغزم اندازه‌ي نخود بود. راااااااااااحت بودم حسابي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من اصولاً آدم اين شکلي‌اي هستم &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif" border="0" /&gt; در کليه‌ي مراسمات اين شکلي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" border="0" /&gt; هم دوست دارم شرکت کنم. درست‌ه که توي خونه خيلي وقتا اينطوري‌م &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/reading.gif" border="0" /&gt; ولي بيرون و بين بقيه، اين شکلي‌م بيشتر &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" border="0" /&gt;... اصلاً نمي‌تونم بيشتر از نيم ساعت، رسمي و مودب بشينم يه گوشه &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif" border="0" /&gt; همه‌ش دل‌م ميخواد بلند شم شلنگ تخته بندازم. دوست ندارم جو سنگين بشه اما اگه شد، بعد از رفتن مهمونا &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/263.gif" border="0" /&gt; ميشم! سعي مي‌کنم قيافه‌م تابلو نشه که مراسم اومده روي اعصاب‌م ولي ميگن تابلوئم يه جورايي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/126fs2277341.gif" border="0" /&gt;... ترجيح ميدم يه برنامه‌ي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif" border="0" /&gt; راه بندازم يا برم بازي &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/springsmile.gif" border="0" /&gt; بعضي وقتا فکر مي‌کنم اگه ازدواج کنم، يا شوهرم بايد يکي از خودم بدتر باشه که برام قلاب بگيره که راحت از ديوار راست برم بالا يا شلوغ نکنه ولي آب هم نشه از خجالت! چون من اصولاً جور ديگه‌اي نمي‌تونم باشم. چي کار کنم به نظرت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مامان عزيزم! خواهر گرامي!&lt;br /&gt;خوب يا بد، من ادبيات خاص خودم، ادا اطوارهاي خاص خودم و سليقه‌ي خاص خودم رو دارم. ازم نخواين مث بچه‌ي آدم حرف بزنم، مث بچه‌ي آدم از مهمون پذيرايي کنم، مث بچه‌ي آدم بشينم يه گوشه، مث خانوما رفتار کنم و ... نمي‌تونم اصلاً! حتي اگه بخوام هم نمي‌تونم، بلد نيستم، هيچ استعدادي هم در ياد گرفتن‌ش ندارم. اهميتي نميدم کي درباره‌م چه فکري مي‌کنه. اگه خيلي مهم باشم براي کسي، مي‌تونه به خودش زحمت بده، من رو بشناسه و درک کنه که بايد من رو همين مدلي که هستم بپذيره. نميگم حرف جدي بلد نيستم اما دوست ندارم، نمي‌تونم مث بقيه باشم. دست من نيست که بلد نيستم ۲ ساعت و نيم روي مبل بشينم و لبخند بزنم. انقدر بد م من؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۰ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*امروز قرار بود با دختر خاله‌ي گرامي بريم نمايشگاه کتاب. کله‌ي صبح چشم‌مون به جمال ايشون روشن شد و راه افتاديم. کلي هم خط و نشون کشيدم که من ميخوام زياد بمونم، من کتاب ببينم ديگه خونه زندگي يادم ميره‌ها، اگه ميخواي نق بزني که برگرديم برگرديم نيا اصلاً! من زود نمياما... و خلاصه هر کاري کردم که صدا ش دربياد و جواب‌م رو بده ولي موفق نشدم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي رسيديم، از همون دم در مشخص بود که عظمت و شکوه! نمايشگاه‌هاي سال‌هاي قبل رو نداره اما راست‌ش فکر کردم شايد بس که همه گفته بي‌مزه‌س و به درد نمي‌خوره، من بيخودي دارم جبهه مي‌گيرم! ولي واقعاً اصلاً جذاب نبود. تهويه‌ش هم افتضاح بود تازه. بعد انگار چند تا سالن تو در تو را رديف رديف قفسه بزنن و کتاب بچينن. کلاً هرقدر هم در جهت‌يابي استاد باشه آدم، باز قاطي مي‌کنه کدوم غرفه‌ها رو ديده، کدوم رو نديده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توي اون هاگير واگير هم يک عدد جنتلمن با شخصيت صاف اومد روي کفش‌هاي سفيد من و حسابي - گلاب به روتون - ...يد - مثلاً من خيلي مودب‌م - به کفش و جوراب‌م! من هيچي نگفتم. خودش برگشت پشت سرش رو نگاه کرد - مردم اول عقب عقب ميان، بعد تازه نگاه مي‌کنن کجا رفته‌ن - بعد که من رو ديد، دستاش رو گذاشت روي صورت‌ش، اداي آدماي شطرنجي رو درآورد، هي هم مي‌گفت ببخشيد خانوم! رو م به ديفال! حواس‌م نبود... از اون لوده‌هاي درجه يک بود. خنده‌م گرفته بود ولي نخنديدم جلو ش. حوصله نداشتم تا آخر نمايشگاه اسکرت‌م کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه اينکه فقط يه کتاب فارسي گرفتم: «مثل رود جاري باش» که يه چيزي شبيه «مکتوب ۲و۱» يا «داستان‌هايي براي پدران، فرزندان و نوه‌ها» ست. انگليسي هم چند تا داستان مث رابينسون کروزوئه و هاکل بريفين و اينا با Passages 1-2... قسمت خوشحالي‌ش اين بود که Passages دو تاش رو ۴ تومن گرفتم با ۵۰٪ تخفيف. ۴ تومن به نفع‌م شد ولي يه سوال: مثلاً Passages 1 رو مي‌فروشن ۴ تومن. توي نمايشگاه با تخفيف ميشه ۲ تومن و هنوز سود داره براي ناشر. مگه چقدر درمياد براي خودشون با ۵۰٪ تخفيف بازم سود داره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از فضولي متنفرم. از بي‌ملاحظگي هم! خيلي خيلي خيلي بدم مياد وقتي اين دو تا توام ميشن با هم! شايد ملاحظه کنم و جواب ندم به طرف مقابل‌م ولي اصولاً چهره‌ي من يه مدلي‌ه که حتي اگه به خوندن‌ش هم وارد نباشي، بازم مي‌توني بفهمي دقيقاً - اگه بخوام! - چه حسي دارم. مي‌تونم سعي کنم نشه از چهره‌م چيزي فهميد، اما در موقعيت‌هاي اينطوري اصلاً به خودم زحمت نميدم. حالا تو بشين هي رفت و آمدم رو نگاه کن، هي بپرس چرا اخمات تو هم‌ه؟ چرا دمغي؟&lt;br /&gt;خنگ‌ه! از بس فضولي مي‌کني ديگه! صدا ت رو ضبط کنم بدم گوش بدي، از خجالت آب ميشي بس که پششششششششششت هم سوال مي‌کني. مي‌ترسم يه روزي اون روي قشنگ‌م! بياد بالا. حق‌ت رو بذارم کف دست‌ت. نگي نگفتيا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضاء: مريمي ِ عصباني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۱ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از يه صحنه‌اي خيلي بدم مياد:&lt;br /&gt;آدم ميخواد بره مهموني يا عروسي. بعد يکي دنبال جوراب نو مي‌گرده، يکي تند تند لباساش رو اتو مي‌زنه، يکي تازه يادش افتاده فلان لباس‌ش، لک شده و با غرغر داره فکر مي‌کنه! چطوري پاک‌ش کنه و از همه بدتر، يکي تازه راه ميفته بره حمام! بدترش اين‌ه که همه‌ي کارهات رو انجام داده باشي و بشيني از اين حرکات بقيه حرص بخوري. خدا رو شکر که امروز هيچ کدوم اينا اتفاق نيفتاد. تو مايه‌هاي معجزه بود بيشتر...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*امشب، همه ما را با حوري و پري اشتباه گرفتند! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ما پس از رقص جوادي امشب، خنده‌ها و هروکر خودمان و خاله کوچيکه و دختر خاله‌ي گرامي و همچنين نگاه‌ها و دهان‌هاي از تعجب باز آن خانم فضول مستقر در ميز کناري به شباهت بي‌نظير خودمان با &lt;a href="http://ch-lady.blogsky.com"&gt;گيلاس خانومي &lt;/a&gt;پي برديم و راست‌ش را بخواهيد مقاديري هم به خودمان اميدوار شديم چون گيلاس خانومي چند سال از ما بزرگتر است، متاهل هم مي‌باشد و همچنان از ديوار راست بالا مي‌رود به فرموده‌ي خودش. بعد هم اين که آشنايان و فاميل‌هاي ما، آن طرف بودند و سرشان به کار خودشان گرم بود. حواس‌شان نبود به ما!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۲ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خوب‌ه اين بلاگ هست! لااقل آدم موقع تاريخ زدن يه کم به عمر رفته‌ش با حسرت و آه و افسوس و فغان فکر مي‌کنه!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خاطرات هنگام عمل &lt;a href="http://ch-lady.blogsky.com/Profile.bs?ID=125688079171687"&gt;گيلاسي&lt;/a&gt; رو بخونيد حتماً! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مرده شور نبردت &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com/2007/05/blog-post_09.html"&gt;ورون&lt;/a&gt;. مي‌مردي مث آدم بقيه‌ي قصه رو بنويسي؟ نککککککبت، من کلي زحمت کشيدن همه‌ش رو خوندم. آخرش رو ... بگما! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-8371305977570021620?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/8371305977570021620/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=8371305977570021620&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8371305977570021620'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8371305977570021620'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post_13.html' title='مریمی و نمایشگاه کتاب'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-2176003463959469389</id><published>2007-05-04T08:54:00.000+03:30</published><updated>2007-05-04T09:02:13.452+03:30</updated><title type='text'>بازگشت مریمی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۱ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آوردي بهشت...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ارديبهشت‌ها خوش‌اخلاق‌م من!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تو رو خدا! خواهش مي‌کنم ازت! من به درک! هر وقت از روز که بود، به گوشي‌م ۲۰۰ بار زنگ بزن ولي جون هر کي دوست داري، سر ظهر زنگ نزن به تلفن ِ خونه! خب شايد کسي خواب باشه. من هم که مي‌دوني؛ اگه خوابيده باشم، با صداي توپ هم بيدار نميشم. راست‌ش بيدار هم بشم، انقدر سرم درد مي‌گيره که عصباني ميشم و عمراً نميام گوشي رو بردارم. بابا مگه سر آوردي؟ نمرده‌م که! بيدار ميشم مي‌بينم تلفن زدي، خودم باهات تماس مي‌گيرم. فقط تو رو خدا هر حرف رو يه بار بگو. درس که نيست هي تکرارش مي‌کني؛ من هم انقدر خنگ نيستم که با يه بار حالي‌م نشه داره چي بهم ميگي به زبون مادري! تو رو خدا يه کم مراعات اعصاب ِ نداشته‌ي من رو بکن مادر بزرگ عزيزم!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*فکر مي‌کردم فقط توي ايران با چونه زدن و زبون‌نفهم‌بازي درآوردن، کار ملت پيش ميره! &lt;a href="http://www.maryami.com/archives/000932.html#more"&gt;تو&lt;/a&gt; هم؟ ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديشب اصلاً نتونستم مث آدم بخوابم! اول حس کردم خيلي خيلي خيلي ناراحت‌م. هر چي هم فکر کردم چرا، هي همه‌ش جواباي مسخره ميومد توي ذهن‌م. گفتم خب مي‌خوابم حال‌م خوب ميشه. بعد ديدم سردم‌ه. بعد از کلي تفکر به اين نتيجه رسيدم که خب موهام خيس‌ه؛ بايدم سردم باشه ولي تصميم گرفتم محل نذارم و سعي کنم بخوابم. بعد دوباره يادم افتاد چقدر ناراحت‌م. بلند شدم به مرمر مسج بزنم يه کم حرف بزنيم، يادم اومد گوشي‌ش رو گميده! اگه خونه‌ي خودش بود، در کمال پررويي تلفن مي‌زدم بهش بيدارش مي‌کردم. حالا يا فحش‌م مي‌داد و مي‌رفت مي‌خوابيد دوباره، يا فحش‌م مي‌داد ولي نمي‌رفت بخوابه يا اصلاً فحش نمي‌داد با اينکه بيدارش کرده بودم يا بيدارش کرده بودم ولي خب فحش نمي‌داد. حالا اون قسمت فحش خوردن‌ش اهميتي نداشت :دي ولي اصولاً رو م نمي‌شد از مامان مرمر بخوام فحش بخورم ((: بعد حتماً مامان‌م يا به عقل‌م شک مي‌کرد يا به خودم با تلفن‌هاي نصفه‌شبي. خب چي کار کنم؟ دل‌ه ديگه! ييهو تنگ ميشه براي کسي. بعد که ديدم اينطوري‌ه، يه عالم گريه کردم که حال‌م بهتر بشه. بعدش رفتم موهام رو با کلي سر و صداي سشوار خشک کردم که مريض‌تر از ايني که هستم، نشم! بعدترش هم يه عالم بيسکويت رو خرت خرت گاز زدم و هي نق زدم که اين راز بقا چي‌ه شبا نشون ميدن؟!&lt;br /&gt;يه ميمون‌ه هم در کمااااااال خوشحالي هي از اين شاخه به اون شاخه آويزون مي‌شد و مي‌پريد اينور اونور. من هم حسودي‌م مي‌شد که خوش به حال‌ش! اين چقدر خوشحال‌ه :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرش مامان - که اون هم بي‌خوابي زده بود به سرش، گفت برو اندي گوش بده انقدر نق نزني؛ حال‌ت خوب ميشه! :دي من هم ديدم ديگه حوصله‌ي سر صدا درآوردن ندارم. يه کم فايل‌هاي توي گوشي‌م رو تماشا کردم و خواب‌م برد... هي همه‌ش حس مي‌کردم يه چيزي مث بختک رو م؛ سنگين بود خيلي. حالا نگو مامان برام پتوي اضافه آورده! من ِ گيج هم نه متوجه مامان شدم، نه حتي پتو! فقط فهميدم هوا خوب شد. فکر کنم تب داشتم خيلي. خواب‌م برد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح به هر زور و زحمتي بود، بيدار شدم برم پي کارهاي اداري...&lt;br /&gt;توي راه هم درباره‌ي رژ لب vov و اينکه کدوم شماره‌ش چه رنگي‌ه و خشک هست يا نه و اينا با دو تا دختر ديگه کنفرانس برگزار کرديم. بعدترش هم به معضل آلودگي هوا بد و بيراه مي‌گفتم که باعث ميشه هر روز مجبور شم کفش‌هاي سفيدم رو بشورم کلي! - من هميشه بايد يه جفت کفش سفيد داشته باشم اصولاً - وقتي هم کار م اونجا تموم شد، به سرم زد &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt; رو ببينم حتماً. خيلي حيف بود تا نزديک خونه‌ش برم و نبينم‌ش خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلفن زدم بهش و در عرض سه سوت ديدم يه خانوم باشخصيت داره لبخندزنان از دور مياد! بعد از کلي مراسم تحويل گرفتن و اينا شروع کرديم به قدم زدن و ور زدن به صورت همزمان! و هي اومديم اومديم اومديم تا ديگه رومون کم شد و رفتيم سراغ يه وجب پارکي که مرمر توي يه کوچه‌ي کوچولو مي‌شناخت. حالا مرمر مي‌گفت آفتاب توي صورت‌م‌ه؛ روي اون نيمکت بشينيم. من مي‌گفتم باشه. بعد سردم مي‌شد مي‌گفتم اينور بشينيم. بعد مي‌ديديم اينطوري رومون به سمت عابرهاست. مي‌رفتيم اونور. توي اين هاگير واگير هم ايشون لطف کردن و نصف شيرکاکائو شون رو ريختن روي نيمکت! بعد از اينکه طي مراسمي نيکمت رو پاک کردم که لباس نفر بعدي که اونجا ميشينه کثيف نشه و فحش‌مون نده، اعتراف کردم که در باز کردن بسته‌بندي خوراکي‌ها هميشه گير مي‌کنم! و &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-148.aspx"&gt;ايشون اومدن لطف کنن برام بازش کنن &lt;/a&gt;که ناگهان ديدم پايين شلوار و کفش و جورابام حتي! مزين به نقاط قهوه‌اي رنگ شيرکاکائو شده و خب شده بود ديگه! نق زدن فايده‌اي نداشت. البته اگه رنگ لباسام روشن بود، حتماً اخمام مي‌رفت تو هم و مي‌کشتم‌ش ولي از اونجايي که به علت مراسمات اداري، مشکي پوشيده بودم که رسمي‌تره مثلاً - توقع داشتي مانتوي کوتاه و شال پولک‌دوزي‌شده بپوشم؟ - زياد لج‌م نگرفت و فقط گفتم خرس گنده! اين رو خودم هم بلد بودم که.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;توضيح&lt;/b&gt;: براي مرمر، خرس گنده فحش محسوب نميشه چون خودش همه رو خرس مي‌کنه اصولاً. به لينکدوني‌ش راجعه شود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه بعد از کلي مخابره‌ي اخبار و اطلاعات، خيال‌مان راحت شد و رضايت داديم برويم خانه! موقع خداحافظي هم کلي مححححححکم ماچ‌ش کردم که تا دفعه‌ي بعد دل‌م تنگ نشه زياد! مرسي اومدي. خيلي خوش گذشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اين motion sickness آبرو حيثيت آدم رو مي‌بره. عين بچه‌ها از ماشين که پياده ميشي، گيجي اصلاً! اه اه اه!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اين همه رشته‌ي جديد احداث مي‌کنن! بعد فکر نمي‌کنن بايد ۴ تا شغل جديد هم احداث کنن؟ بهش گفتم به جاي اينکه بري فوق ديپلم کامپيوتر بگيري، بعد بيکار و علاف - الاف - باشي، اين فرصت خيلي عالي رو از دست نده. از هنر داشتن کسي ضرر نمي‌کنه. کنارش مي‌توني درس هم بخوني، فوق ديپلم‌ت هم سر جاش‌ه. اميدوارم گوش بده بهم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مامان! اينکه به حرف‌ت گوش ميدم واسه اين‌ه که مامان‌م هستي؛ چرت و پرت هم نميگي ولي اصلاً معني‌ش اين نيست که خودم رو موظف مي‌دونم هر کي هر چي گفت، مث خنگا بگم چشم! نگران اين يه رقم نباش عمراً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*هر کي ازم بخواد باهاش برم جايي - مثلاً مطب دکتر - يه چيزي با خودم مي‌برم که بخونم. امروز هم يه داستان ديگه از شکسپير رو خوندم تا نصفه؛ هر وقت کامل شد مي‌نويسم‌ش اينجا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آفلاين دريافتي:&lt;br /&gt;زدواج کردن وازدواج نکردن، هر دو موجب پشيماني است.&lt;br /&gt;سقراط&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با ازدواج، مرد روي گذشته‌اش خط مي‌کشد و زن روي آينده‌اش.&lt;br /&gt;سينکالويس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر کسي در انتخاب همسرش دقت نکند، 2 نفر را بدبخت کرده است.&lt;br /&gt;حجازي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش از ازدواج چشم‌هايتان را باز کنيد و بعد از ازدواج آنها را ببنديد.&lt;br /&gt;فرانکلين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازدواج هميشه به عشق پايان داده است.&lt;br /&gt;ناپلئون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با زني ازدواج کنيد که اگر مرد بود، بهترين دوست شما مي‌شد.&lt;br /&gt;پرل باک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۳ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-145.aspx"&gt;صفحه‌هه&lt;/a&gt; خوب باز نشد؛ نديدم مرمر عاشق کدوم اسمايلي‌ه شده. مطمئن هم بودم يه روز حرف‌ش ميشه و مجبور ميشم اعتراف کنم که اسمايلي‌ه رو نديده‌م تا اينکه اون روز بالاخره پيش اومد؛ جلوي خنده‌م رو نگه داشتم. با قيافه‌ي خيلي جدي براش تعريف کردم؛ بعدش کلي خنديديم. تازش‌م! چون کيف صورتي خوشگل خودت رو هم شيرکاکائويي کردي، نق نزدم سرت وگرنه فکر مي‌کني واقعاً زنده مي‌رسيدي خونه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*کم خودم قاطي کرده‌م، مامان هم انواع حالات مختلف قضيه رو تشريح مي‌کنه، از قول بقيه کامنت ميده و مشکلات احتمالي رو ميشماره برام. خدا چي کار کنم به نظرت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۴ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون جان &lt;/a&gt;موفق به آپلود کردن فايل‌هاش نشده بود تا امروز صبح و خب اصلاً هم لازم نبود با اين سرعت اينترنت نفتي‌مون! بخواد اين همه وقت بذاره و آهنگي رو برام آپلود کنه که خودم دارم‌ش. داشتيم خودمون رو مي‌کشتيم که يه قرار آنلاين بذاريم، هي من آف ميذاشتم، اون جواب مي‌داد.. تا اينکه ييهو در يک اقدام ضربتي آنلاين شدم و ورون جان رو دستگير نمودم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه‌ي خوش و بش امروز هم شد اينکه بالاخره يکي از آهنگ‌هاي مورد علاقه‌م رو مي‌تونم مث آدميزاد، درست بخونم و معني‌ش رو هم بلدم! البته اگه کلمه به کلمه ازم بپرسن بلد نيستما؛ همين‌طوري کيلويي مي‌تونم بخونم‌ش. خلاصه اينکه &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;مريمي&lt;/a&gt; در پوست خود نمي‌گنجد و هي بالا و پايين مي‌پرد. &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif" border="0" /&gt; مرسي ورون جااااااااااااااااااااان &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" border="0" /&gt; آخيييييييييييييش &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/treeswing.gif" border="0" /&gt; خوشحال‌م خيلي! &lt;img src="http://www.pic4ever.com/images/263.gif" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خواهر گرامي: مريمي! تو عمراً اينطوري ارمني ياد بگيري.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;مريمي&lt;/a&gt;: نميخوام ارمني ياد بگيرم که! دارم آوازهاي ارمني ياد مي‌گيرم از &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;خواهر گرامي: چطوري؟&lt;br /&gt;مريمي: جمله‌هاش رو حفظ مي‌کنم، با آهنگ‌ش مي‌خونم ديگه. انقدر دل‌م خنک ميشه (:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۵ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*قبل از عيد قرار بود خونه رو رنگ کنيم که به علت بالا بودن کاليبر و اين حرفا پاس داديم‌ش به بعد از عيد. امروز صبح آقا رنگ‌کاره اومد؛ همه‌مون رو پروند از خواب. از شنبه هم بساطي‌ه اينجا! کامپيوتر که تعطيل. کتابا رو هم بايد جمع و جور کنم که کثيف نشن. خودم هم برم سر بذارم به بيابون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول قراره سقف‌ها رو رنگ بزنن. بعدش چون من خيلي کولي‌بازي درآوردم، قراره بگن اين اتاق‌ه رو اول رنگ کنن. بعدش که خشک شد - تا حالا انقدر از گرمي هوا خوشحال نشده بودم! - مي‌تونم برگردونم‌ش به حالت عادي. بعد ديگه شلوغ پلوغي اونور و بوي رنگ و اينا رو شايد بتونم بي‌خيال شم کلاً. نمي‌دونم چرا هر دفعه من ِ بيچاره به سرم مي‌زنه شوهر کنم! مصادف ميشه با بنايي و اسباب‌کشي و بوي‌ رنگ و اين حرفا. خيلي از مراسم خواستگاري خوش‌م مياد، هر دفعه يه بساط اينجوري هم جور ميشه برامون! خلاصه اينکه اگه ۴-۳ روز نبودم دارم بنايي مي‌کنم! البته نمي‌گفتم هم کسي شاکي نمي‌شد چون معمولاً فاصله‌ي آپديت‌هام همين قدره؛ هر چند من هيچي‌م برنامه‌ريزي نداره که! ييهو ديدي در اولين فرصت کامپيوتر رو وسط رنگ و بنايي و اينا رديف کردم! نميشه من رو هم رنگ بزنن، نو بشم يه کم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*توي کتاب «&lt;b&gt;صميميت، تاثيرگذاري و نفوذ در ده دقيقه&lt;/b&gt;» نوشته شنونده‌ي خوبي باشين؛ بذارين مردم هرقدر ميخوان حرف بزنن. وقتي دارن حرف مي‌زنن، گوش بدين. گاهي سوال کنين - که يعني مثلاً حتي کوچکترين جزئيات هم مهم‌ه براتون - و آخرش که حرفاي طرف تموم شد، بقيه‌ش رو بپرسين چي شد که باز مجبور بشه حرف بزنه و احساس کنه شما اصلاً خسته نشدين و دوست دارين باز هم به حرفاش گوش بدين. بعد اگه طرف مرد هست، هي بهش قدرت بدين و ازش تعريف و تمجيد کنين و به‌به و چه‌چه بگين طوري که انگار خيلي دهن‌تون باز مونده واسه‌ي طرف و حرفا و کاراش! اگر هم زن هست، عمراً از زن‌هاي ديگه - مخصوصاً زيبايي‌شون! - حرفي نزنيد، درک‌ش کنيد، بذاريد يه عااااااااالم حرف بزنه، کلي احترام بذاريد بهش هميشه و ببينيد چطور خر ميشه و هر چي شما بگين، ميگه چشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اگه يکي تلفن بزنه، خييييييييييلي حرف بزنه - از نوع چرت و پرت.. که حتي ارزش تکرار کردن هم نداره - اعصاب‌ت رو بجوه - بجود! - روي نِرو ت پاتيناژ بره و مث معلم‌هاي بچه‌هاي عقب‌مونده يه حرف رو ۱۰۰ بار بگه، مجبور ميشي علم روان‌شناسي رو بي‌خيال شي و خيلي بي‌ادبانه بگي همه چيز رو قبلاً گفته بهت، مي‌دوني خودت، فلان مسئله به تو مربوط نميشه و آخرش زورکي خنده تحويل‌ش بدي و از شر ش که راحت شدي، تا شب سردرد ت رو تحمل کني! خب نککککککبت! کم حرف بزن. به خدا هيچ‌کس نميگه فلاني لال‌ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۶ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*سر خر را پيچانيدم تشريف بردم انقلاب؛ باز مراسم کتاب خريدن و خوشحالي! (: تصميم دارم از ليست ۱۰۰۱ کتاب تا ميشه انگليسي‌هاش رو بخونم نه فارسي! فعلاً هم از خاطرات يک گيشا Memories of a geisha شروع کرده‌م. ياد يانگوم ميفته آدم! البته شغل يانگوم، خيلي شريف‌تره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مي‌تونم به راحتي کتاب داستان‌هاي Advanced رو بخونم. بزن اون دست قشنگ‌ه رو. هوراااااااااااااااااااا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*درک من از دنيا شبيه مال تو نيست و به خاطر اين، خدا رو شکر مي‌کنم. سعي نکن جاي من تصميم بگيري يا نظرت رو محترمانه به خوردم بدي. هوم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۷ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*وسايل دم دست و پا دو قسمت شدن: يا توي کارتن چيده شدن - کتاب بود همه‌ش! - يا چپوندم‌شون توي کمد و کشوها! از فردا زندگي تعطيل!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ّ*مرررررررررررررردم بس که مبل جابه‌جا کردم. دست‌م داره مي‌شکنه به سلامتي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۸ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم بره عمله بنا بشه براي مامان و باباي من کار کنه! خوش مي‌گذره حسابي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ما حتي موقع خريد هم به دوست‌مان رحم نمي‌کنيم. يقه‌ش را مي‌گيريم مي‌کشيم‌ش به حرف زدن. شعورمان هم نمي‌رسد شوهرش کار و زندگي دارد بنده‌ي خدا. خلاصه حواس‌تان باشد با ما دوست نشويد يک وقت خدايي نکرده!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم انقدر فضول؟ ميگه حواله‌ت به حضرت عباس اگه نگي جريان چي‌ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من و ورون بي‌خيال فرهنگ استفاده از موبايل شده و تمام روز را با اس‌ام‌اس چت نموده و احوال يکديگر را جويا مي شويم و امار همديگر را مي‌گيريم دقيق!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تا تو باشي توي سبد به اين بزرگي، برنج آبکش نکني خنگ‌ه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* به برکت وجود گزارش کارهاي تايپ نشده‌ي خواهر گرامي، افتخار نوشتن، امروز هم نصيب ما شد؛ البته بعد از تايپ کليه‌ي گزارشات ايشان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تا يک هفته اوضاع همينقدر بي‌ريخت است + بوي رنگ البته! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۹ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دل‌م خوش بود توي اين وضع هاگير واگير خونه، خودم و لباس‌هام تر تميز مونده‌ايم! ولي وقتي به اشتباه‌م پي بردم که رفتم خونه‌ي خاله‌ي گرامي و لباس‌هام رو که به شدت هرچه تمام‌تر، بوي رنگ گرفته بود، شستم.. ولي چه فايده؟ باز الان همونجوري ميشه. مسخره‌س ولي احساس آواره‌ي جنگ بودن دست ميده بهم! ناشکر نيستما ولي کِي ميشه خونه مرتب بشه، با لباس خونه هي دور خودم بچرخم، هي بخورم به در و ديوار، ايميل‌هام رو چک کنم، وبلاگاي بچه‌ها رو بخونم، با صداي بلند با تلفن حرف بزنم، فرش‌ها و مبل‌ها هم ولو باشن همه‌جا!&lt;br /&gt;دنيا چقدر کوچيک‌ه؛ شايدم آدم‌ها مسخره‌ن.. يا زندگي کلاً... نمي‌دونم ولي آرزوي دم دستي‌م فعلاً همين‌ه! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*«خاطرات يک گيشا» رو خوندم. دوبله نشده بود البته.. غم‌انگيزه داستان زندگي اين آدم. خدا رو شکر يه آدم خوب بود توي زندگي‌ش حداقل... حالا ميخوام غرور و تعصب رو شروع کنم. اون هم دوبله نشده‌س :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*وحشتناک‌ترين چيز دنيا شايد اين است که طبق عادت در خانه بالا و پايين بپري. بعد ناگهان يادت بيايد همه‌ي درها و ديوارها را رنگ زده‌اند. رنگي بشوي شده‌اي ديگر! بعد مجبوري مث بچه‌ي آدم، آرام و مودب وارد اتاق مورد نظرت بشوي و براي باز کردن در، دستگيره‌ را بگيري نه اينکه با کف دست، در را هل بدهي. فکر کنم بيشتر از همه، دل مامان خنک مي‌شود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۰ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*رسماً اعلام مي‌کنم هر کس درباره‌ي مطالب بلاگ‌م، در دنياي واقعي - و نه مجازي - ازم سوال کنه، به هيچ عنوان جواب نميدم؛ هر کسي مي‌تونه اينجا رو بخونه ولي حق سوال کردن و کنجکاوي و اينا رو نميدم به کسي. ميگم که بعداً اگه برخورد کردم با کسي، بهش برنخوره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ساعت ۷ صبح&lt;br /&gt;رييييييييييييييييييييينگ ريييييييييييييييييييييينگ (صداي الارم گوشي‌ه)&lt;br /&gt;با فلاکت بيدار ميشم، خفه‌ مي‌کنم صدا ش رو و دوباره مي‌خوابم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت ۷:۱۰&lt;br /&gt;ريييييييييييييييييييييييييييييييييييينگ ريييييييييييييييييييييييييييييييينگ&lt;br /&gt;ديگه مجبورم بيدار شم. با چشماي بسته دنبال شونه و فوم ِ صورت مي‌گردم! - دخترا در هيچ شرايطي از قرتي‌بازي‌شون دست برنمي‌دارن - بعدش دنبال کرم و رژ لب و جوراب نن مي‌گردم. تند تند صبحانه مي‌خورم، خودم رو با ورژن دوبله نشده‌ي «غرور و تعصب» و صد البته بازي راشن! معطل مي‌کنم تا ظهر...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با لوبياپلو و ترشي خفه مي‌کنم خودم رو. خوش‌تيپي و اين اداها رو هم کلاً بي‌خيال ميشم. بعد ميريم خونه‌ي مادربزرگ‌ه و به درخواست‌هاي مکرر ايشون و تشويق‌هاي کم‌نظير اطرافيان، لطف مي‌کنيم و دقاقيق جوادي مي‌رقصم تنهايي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شب به خاطر خوردن خورشت قيمه به عنوان شام! از وجدان‌م طلب مغفرت مي‌کنم و زير بارون بسيار رمانتيک اين روزا! تشريف ميارم خونه. آخر شب هم جز کرم کف پا و دور چشم و صورت و اون صابون جديده سعي مي‌کنم به چيز مهم‌تري فکر نکنم :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۱ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*کله‌ي صبح، خيلي محترمانه مامان بيرون‌م کرد که برم خونه‌ي مادربزرگ‌ه و نق نزنم هي! من هم رفتم که براي عروسي جمعه، تمرين! کنيم. بسي خوش گذشت و من يکي کاملاً آماده‌م :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: راضي‌م کردن برم باهاشون عروسي! نميشه که تنهايي خوش بگذره بهشون!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به جاي به کار بردن فعل «پوشيدن» براي کفش‌هاي پاشنه‌بلند - در حد چارپايه! - از فعل «سوار شدن» هم مي‌توان استفاده کرد :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دو تا چيز خوشگل خريدم. وقتي پوشيدم، مي‌بيني‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به خدااااااااااا اين، رنگ ِ موهاي خودم‌ه خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اگه فردا آخرين روز نقاشي ِ خونه نباشه، ميرم مانتوهاي &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون جان &lt;/a&gt;رو قرض مي‌گيرم ازش! لباس‌هام رو بايد هزار تا سوراخ! قايم کنم که بوي رنگ نگيرن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۲ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*همه چيز، به خوبي و خوشي تموم شد جز بوي گند بنزين و رنگ که تازه شروع شده. چي کارش کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آرزو م بود روي سراميک‌هاي کف سالن، کف‌بازي کنم. امشب به آرزو م رسيدم :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۳ ارديبهشت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*توي اين هاگير واگير، پاک کردن کلي شيشه و پنجره رو انداختن گردن من! نميگين من از ارتفاع مي‌ترسم؟ سکته کردم تا تموم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دارم تمام لباس‌هاي داخل کمد، کشوها و کل ملافه‌ها رو مي‌شورم! داخل کمد رو هم بايد حسابي با کف و آب و سرکه بشورم بلکه بوي اين بنزين‌ه بره. خيلي بو ش بد ه. مردم بس که عود روشن کردم و پياز نصف کردم گذاشتم توي اتاق و داخل کمد!&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-2176003463959469389?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/2176003463959469389/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=2176003463959469389&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/2176003463959469389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/2176003463959469389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/05/blog-post.html' title='بازگشت مریمی'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-6276243579145004709</id><published>2007-04-20T23:59:00.000+03:30</published><updated>2007-04-21T00:09:03.987+03:30</updated><title type='text'>من و ورون جان</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۸ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بدين وسيله از &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com"&gt;ورون جان&lt;/a&gt; به خاطر گذشت و فداکاري در راستاي گوش دادن به recordهاي بي‌کيفيت گوشي اينجانب و نيز صرف وقت گرانبهايشان براي آموزش آوازهاي ارمني به &lt;a href="http://maryami-myself.blogspot.com"&gt;اين جانب &lt;/a&gt;تشکر و قدرداني مي‌نمايم. ايشالا عروسي‌ت جبران کنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مامان ِ دوست ِ خواهر گرامي چند سال پيش پاش رو کرد توي يه کفش که براي پسر عزيزتر از جان‌ش زن بگيره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۹ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*افتاده‌م رو دنده‌ي احترام به پوست! شديييييييييييييييييييييييييييد! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يه عاااااااااااااااااالم تب دارم! سرما خوردن هم شد کار آخه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۳۰ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مُردم بس که خوابيدم، چاي و پرتقال خوردم، با کفش‌هاي سفيد شسته شده توي خونه چرخيدم که رو ش کم بشه و بتونم راه برم باهاش، خودم رو لوس کردم که «واي، فلان چيز رو نمي‌خورم، اصرار نکن مامان، حال‌م به هم مي‌خوره»، باز خوابيدم، دوباره بيدار شدم پرتقال خوردم، هي همه چيز از اول!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*گردش دسته جمعي خانوادگي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*من اصولاً کر تشريف دارم! بنابراين در صورتي که کار مهمي داريد، به يکي از همراهان‌م زنگ بزنيد؛ اگر تنها هستم، بدونيد يه نيم ساعتي بايد زنگ بزنيد! حالا يا اتفاقي مي‌شنوم صدا ش رو يا لطف مي‌کنم شماره رو مي‌بينم؛ اون هم اتفاقي! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*زمينه‌ي خر شدن براي شوهر کردن! دارد در ما فراهم مي‌شود. مخ‌مان هم بگويي نگويي تا حدودي زده شده ولي اصلاً به روي خودمان نمي‌آوريم و در جواب مسج‌هاي عشقولانه‌ي خواهر ِ گرامي‌شان، جک فوروارد مي‌کنيم!!! ما اصولاً هيچ چيزمان به آدميزاد نرفته است و از آن جمله است شوهر کردن‌مان!!! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*شب انقدر حال‌م بد بود که ديگه نمي‌دونستم چي کار کنم! نه حس‌ش بود برم دکتر، نه خواب‌م مي‌برد، نه مي‌تونستم آروم بشينم يه جا! خواهر گرامي هم نشسته بود پاي تلفن با دوست‌ش هر و کر، مامان هم با ليوان شربت نبات وايساده بود بالا سر من، هي هم‌ش مي‌زد و اصرار مي‌کرد يه کم‌ش رو بخورم. من هم هي مي‌گفتم تو رو خدا اسم‌ش رو هم جلوي من نيار؛ حال‌م به هم مي‌خوره! توي اين هاگير واگير هر هر هم مي‌خنديدم:&lt;br /&gt;- مامان! مي‌دوني مث کيا شدم؟ مث اين شوهر نديده‌هايي که از خوشحالي پس ميفتن، بعد هي براشون شربت قند ميارن و باد شون مي‌زنن! ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۳۱ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*افتادم به جون دستمال و ميز کامپيوتر و در و ديوار اتاق حسابي! گاهي ييهو! خيلي بي‌بي‌تميز ميشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*سرقت گوشي مرمر، معضلي بزرگ شده است در مخابره‌ي اطلاعات! کِي تلفن بزنم خب؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ميگن ۱۰۰۱ کتاب هست که بايد پيش از مرگ خوندشون حتماً!&lt;br /&gt;يه بنده خدايي - از سايت جيره‌ي کتاب - زحمت کشيده و کلي گشته - تا جايي که تونسته - کتاب‌هايي رو که ترجمه شدن، ليست کرده. بقيه‌ش هم حالا يا ترجمه نشده يا شده و ما خبر نداريم. گفتن هر کي بتونه در تکميل اين ليست کمک کنه - که کتاب‌هاي ترجمه شده رو پيدا کنه! - يه کتاب جايزه مي‌گيره. شماره‌هاي کنار اسامي هم طبق ليست &lt;a href="http://www.listology.com/content_show.cfm/content_id.22845/Books"&gt;سايت Listology &lt;/a&gt;هست. مشخصات کتاب‌هاي ترجمه شده رو هم از سايت &lt;a href="http://www.ketab.ir/"&gt;http://www.ketab.ir/&lt;/a&gt;درآورده‌ن. اين شما و اين ليست کتاب‌هاي ترجمه شده‌اي که قبل از اينکه تشريف ببريد اون دنيا، بايد بخونيد حتماً. انتخاب اسامي کتاب‌ها هم - با اينکه حتماً جاي بحث داره - توسط بيش از 20 نفر از منتقدين ادبي دستچين شده. چونه نزن حالا! کتاب خوندن، ضرر نداره که!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- هرگز رهايم مكن - كازوئو ايشيگورو (ققنوس)&lt;br /&gt;19- ماجراي عجيب سگي در شب - مايك هادون (افق)&lt;br /&gt;50- سور بز - ماريو وارگاس يوسا (علم)&lt;br /&gt;52- شيطان و دوشيزه پريم - پائولو كوئيلو (كاروان)&lt;br /&gt;57- بي‌خبري - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;63- آدمكش كور - مارگارت آتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;70- تيمبوكتو - پل استر (افق)&lt;br /&gt;89- ساعتها - مايكل كانينگهام (كاروان)&lt;br /&gt;90- ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد - پائولو كوئيلو (كاروان)&lt;br /&gt;92- خداي چيزهاي كوچك - آرونداتي روي (علم)&lt;br /&gt;93- خاطرات يك گيشا - آرتور گلدن (سخن)&lt;br /&gt;145- عروس فريبكار - مارگارت اتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;155- جاز - توني موريسون (آفرينه)&lt;br /&gt;189- بيلي بت‌گيت - اي.ال. دكتروف (طرح‌‌نو)&lt;br /&gt;190- بازمانده روز - كازوئو ايشيگورو (كارنامه)&lt;br /&gt;194- تاريخ محاصره ليسبون - خوزه ساراماگو (علم)&lt;br /&gt;195- مثل آب براي شكلات - لورا اسكوئيل (روشنگران)&lt;br /&gt;215- كبوتر - پاتريك زوسكيند (مركز)&lt;br /&gt;219- سه گانه نيويورك - پل استر (افق)&lt;br /&gt;223- دلبند - توني موريسون (روشنگران و چشمه)&lt;br /&gt;236- عشق در زمان (سال‌هاي) وبا - گابريل گارسيا ماركز (ققنوس)&lt;br /&gt;242- سرگذشت نديمه - مارگارت اتوود (ققنوس)&lt;br /&gt;251- سال مرگ ريكاردو ريش - خوزه ساراماگو (هاشمي)&lt;br /&gt;252- عاشق - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;253- امپراطوري خورشيد - جي.جي. بالارد (چشمه)&lt;br /&gt;256- بار هستي - ميلان كوندرا (گفتار / قطره)&lt;br /&gt;261- شرم - سلمان رشدي (تندر)&lt;br /&gt;266- زندگي و زمانه مايكل ك - جي.ام. كوتسيا (فرهنگ نشر نو)&lt;br /&gt;274- منظره پريده رنگ تپه‌ها - كازوئو ايشي گورو (نيلا)&lt;br /&gt;276- خانه ارواح - ايزابل آلنده (قطره)&lt;br /&gt;286- آوريل شكسته - اسماعيل كاداره (مركز)&lt;br /&gt;287- در انتظار بربرها - جي.ام. كوتسيا (پلك)&lt;br /&gt;288- بچه‌هاي نيمه‌شب - سلمان رشدي (تندر)&lt;br /&gt;294- نام گل سرخ - اومبرتو اكو (شباويز)&lt;br /&gt;294- كتاب خنده و فراموشي - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;300- اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري - ايتالو كالوينو (آگاه)&lt;br /&gt;322- آماتورها - ريچارد بارتلمي (كلاغ سفيد)&lt;br /&gt;331- برج - جي.جي. بالارد (چشمه)&lt;br /&gt;335- رگتايم - اي. ال دكتروف (خوارزمي)&lt;br /&gt;324- پاييز پدرسالار - گابريل گارسيا ماركز (حكايتي ديگر)&lt;br /&gt;338- آبروي از دست رفته كاترينا بلوم - هاينريش بل (نيلوفر)&lt;br /&gt;346- مامور معتمد - گراهام گرين (نيلوفر)&lt;br /&gt;349- سولا - توني موريسون (قله)&lt;br /&gt;350- شهرهاي نامرئي - ايتالو كالوينو (باغ نو / پاپيروس)&lt;br /&gt;359- سيماي زني در ميان جمع - هاينريش بول (آگاه)&lt;br /&gt;365- آبي‌ترين چشم - توني موريسون (ويستار)&lt;br /&gt;366- ترس دروازه‌بان از ضربه پنالتي - پتر هاندكه (فصل سبز)&lt;br /&gt;375- سلاخ‌خانه شماره 5 - كورت ونه‌گات (روشنگران و مطالعات زنان)&lt;br /&gt;389- 2001، يك اديسه فضايي - آرتور سي. كلارك (نقطه)&lt;br /&gt;390- آيا آدم مصنوعي‌ها خواب گوسفند برقي مي‌بينند؟ - فيليپ ك. ديك (روشنگران)&lt;br /&gt;393- در قند هندوانه - ريچارد براتيگان (چشمه)&lt;br /&gt;399- صد سال تنهايي - گابريل گارسيا ماركز (اميركبير)&lt;br /&gt;400- مرشد و مارگاريتا - ميخائيل بولگاكف (فرهنگ نشر نو)&lt;br /&gt;402- شوخي - ميلان كوندرا (روشنگران)&lt;br /&gt;410- نايب كنسول - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;424- شيدائي لول و. اشتاين - مارگاريت دوراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;427- گهواره گربه - كورت ونه‌گات (افق)&lt;br /&gt;433- حباب شيشه - سيلويا پلات (نشر باغ)&lt;br /&gt;436- پرواز بر فراز آشيانه فاخته - كن كيسي (هاشمي)&lt;br /&gt;439- منطقه مصيبت‌زده شهر - جي.جي. بالارد (جوانه رشد)&lt;br /&gt;441- هزارتوهاي بورخس - خورخه لوئيس بورخس (كتاب زمان)&lt;br /&gt;445- فرني و زوئي - جي.دي. سالينجر (نيلا)&lt;br /&gt;448- سولاريس - استانسيلاو لم (فارياب)&lt;br /&gt;449- موش و گربه - گونتر گراس (فرزان روز)&lt;br /&gt;462- طبل حلبي - گونتر گراس (نيلوفر)&lt;br /&gt;466- بيليارد در ساعت نه و نيم - هاينريش بل (سروش)&lt;br /&gt;468- يوزپلنگ- جوزپه تومازي دي لامپه دوزا (ققنوس)&lt;br /&gt;472- همه چيز فرو مي‌پاشد - چينوا آچيه (جوانه رشد / سروش / آستان قدس رضوي)&lt;br /&gt;485- پنين - ولاديمير ناباكوف (شوقستان)&lt;br /&gt;486- دكتر ژيواگو - بوريس پاسترناك (ساحل)&lt;br /&gt;494- ارباب حلقه‌ها - جي. آر. آر. تالكين (نگاه)&lt;br /&gt;495- معماي آقاي ريپلي - پاتريشيا هاي اسميت (طرح نو)&lt;br /&gt;499- آمريكايي آرام - گراهام گرين (خوارزمي)&lt;br /&gt;500- آخرين وسوسه مسيح - نيكوس كازانتزاكيس (نيلوفر)&lt;br /&gt;503- سلام بر غم - فرانسواز ساگان (هرم)&lt;br /&gt;508- سالار مگس‌ها - ويليام گلدينگ (رهنما)&lt;br /&gt;511- خداحافظي طولاني - ريموند چندلر (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;519- قاضي و جلادش - فردريش دورنمات (ماهي)&lt;br /&gt;521- مرد پير و دريا - ارنست همينگوي (نگاه)&lt;br /&gt;522- شهود - فلنري اوكانر (نشر نو)&lt;br /&gt;525- مالون مي‌ميرد - ساموئل بكت (پژوهه)&lt;br /&gt;527- امپراطوري كهشكشانها (سه كتاب) - ايزاك آسيموف (شقايق)&lt;br /&gt;529- ناطوردشت - جي.دي. سالينجر (نيلا)&lt;br /&gt;530- انسان طاقي - آلبر كامو (قطره)&lt;br /&gt;535- مرد سوم - گراهام گرين (برگ / ني)&lt;br /&gt;539- من، روبوت - ايزاك آسيموف (پاسارگاد)&lt;br /&gt;547- 1984 - جورج اورول (نيلوفر)&lt;br /&gt;559- طاعون - آلبر كامو (نيلوفر)&lt;br /&gt;564- قلعه (مزرعه) حيوانات - جورج اورول (جامي)&lt;br /&gt;551- جان كلام - گراهام گرين (نيلوفر)&lt;br /&gt;569- مسيح هرگز به اينجا نرسيد - كارلو لوي (هرمس)&lt;br /&gt;570- لبه تيغ - ويليام سامرست موام (فرزان روز)&lt;br /&gt;579- بيگانه - آلبر كامو (نيلوفر)&lt;br /&gt;589- جلال و قدرت - گراهام گرين (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي)&lt;br /&gt;592- خوشه‌هاي خشم - جان استاين‌بك (اميركبير)&lt;br /&gt;574- شازده كوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپري (اميركبير)&lt;br /&gt;576- بازي مهره شيشه‌اي - هرمان هسه (فردوس)&lt;br /&gt;578- برخيز اي موسي - ويليام فاكنر (نيلوفر)&lt;br /&gt;587- زنگها براي كه به صدا در مي‌آيند - ارنست همينگوي (صفي عليشاه)&lt;br /&gt;599- خواب گران - ريموند چندلر (كتاب ايران)&lt;br /&gt;602- تهوع - ژان پل سارتر (نيلوفر)&lt;br /&gt;603- ربه‌كا - دافنه دو موريه (جامي / جاويدان)&lt;br /&gt;605- صخره برايتون - گراهام گرين (ثالث)&lt;br /&gt;606- ينگه دنيا - جان دس‌پس (هاشمي)&lt;br /&gt;608- موشها و آدمها - جان استاين‌بك (اساطير)&lt;br /&gt;610- هابيت - جي. آر. آر. تالكين (پنجره)&lt;br /&gt;611- سال‌ها - ويرجينيا وولف (اميركبير)&lt;br /&gt;615- داشتن و نداشتن - ارنست همينگوي (اميركبير)&lt;br /&gt;619- بر باد رفته - مارگارت ميچل (نگاه)&lt;br /&gt;622- ابشالوم، ابشالوم - ويليام فاكنر (نيلوفر)&lt;br /&gt;628- آنها به اسبها شليك مي‌كنند - هوراس مكوي (باغ نو / نشر نو)&lt;br /&gt;643- اتوبيوگرافي آليس بي. تكلاس - گرترود استاين (آگاه)&lt;br /&gt;648- سفر به انتهاي شب - لوئي فردينان سلين (جامي)&lt;br /&gt;649- دنياي قشنگ نو - آلدوس هاكسلي (نيلوفر)&lt;br /&gt;654- امواج - ويرجينيا وولف (مهيا)&lt;br /&gt;655- كليد شيشه‌ي - داشيل همت (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;663- وداع با اسلحه - ارنست همينگ‌‌وي (نيلوفر)&lt;br /&gt;664- خرمن سرخ - داشيل همت (روزنه‌كار)&lt;br /&gt;667- در غرب خبري نيست - اريك ماريا رمارك (جويا / ناهيد)&lt;br /&gt;671- خشم و هياهو - ويليام فاكنر (نگاه)&lt;br /&gt;675- ارلاندو - ويرجينيا وولف (اميركبير)&lt;br /&gt;683- ناديا - آندره برتون (افق)&lt;br /&gt;684- گرگ بيابان - هرمان هسه (اساطير)&lt;br /&gt;685- در جستجوي زمان از دست رفته - مارسل پروست (مركز)&lt;br /&gt;686- به سوي فانوس دريايي - ويرجينيا وولف (نيلوفر)&lt;br /&gt;688- آمريكا - فرانتس كافكا (هاشمي)&lt;br /&gt;691- قصر - فرانتس كافكا (نيلوفر)&lt;br /&gt;692- شوايك - ياروسلاو هاشك (چشمه)&lt;br /&gt;698- خانم دالو ري - ويرجينيا وولف (رواق زمان نو)&lt;br /&gt;699- گتسبي بزرگ - اف. اسكات فيتز جرالد (نيلوفر)&lt;br /&gt;701- محاكمه - فرانتس كافكا (نيلوفر)&lt;br /&gt;704- بيلي باد ملوان - هرمان ملويل (فردا)&lt;br /&gt;706- كوه جادو - توماس نان (نگاه)&lt;br /&gt;707- ما - يوگني زامياتين (نشر ديگر)&lt;br /&gt;714- گاردن پارتي - كاترين منسفيلد (خانه آفتاب)&lt;br /&gt;717- سيذارتا - هرمان هسه (اساطير)&lt;br /&gt;722- ببيت - سينكلر لوييس (نيلوفر چشمه)&lt;br /&gt;724- روباه - دي.اچ.لارنس (باغ نو)&lt;br /&gt;726- عصر بيگناهي - اديت وارتون (جار / فاخته)&lt;br /&gt;736- چهره مرد هنرمند در جواني - جيمز جويس (نيلوفر)&lt;br /&gt;741- پايبنديهاي انساني - ويليام سامرست موام (چشمه)&lt;br /&gt;746- روزالده - هرمان هسه (دبير)&lt;br /&gt;750- مرگ در ونيز - توماس مان (نگاه)&lt;br /&gt;757- مارتين ايدن - جك لندن (تندر)&lt;br /&gt;762- پاشنه آهنين - جك لندن (نشر خيزاب)&lt;br /&gt;765- مادر - ماكسيم گوركي (هيرمند)&lt;br /&gt;766- مامور سري - جوزف كنراد (بزرگمهر)&lt;br /&gt;780- دل تاريكي - جوزف كنراد (نيلوفر)&lt;br /&gt;781- درنده باسكرويل - سر آرتور كونان دويل (هرمس)&lt;br /&gt;782- بودنبروك‌ها (زوال يك خاندان) - توماس مان (ماهي)&lt;br /&gt;785- لرد جيم - جوزف كنراد (نيلوفر)&lt;br /&gt;795- كجا مي‌روي - هنريك سينكويچ (سمير)&lt;br /&gt;797- ماشين زمان - هربرت جورج ولز (انتشارت علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;799- جود گمنام - تامس هاردي (گل مريم / شقايق)&lt;br /&gt;808- تس - تامس هاردي (دنياي نو)&lt;br /&gt;809- تصوير دوريان گري - اسكار وايلد (دبير / كمانگير)&lt;br /&gt;813- گرسنه - كنوت هامسون (نگاه)&lt;br /&gt;824- ژرمينال - اميل زولا (نيلوفر)&lt;br /&gt;825- ماجراهاي هاكلبري فين - مارك تواين (خوارزمي)&lt;br /&gt;826- بل آمي - گي دو موپوسان (مجيد)&lt;br /&gt;829- مرگ ايوان ايليچ - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;831- جزيره گنج - رابرت لوئي استيونسون (هرمس)&lt;br /&gt;837- برادران كارامازوف - فئودور داستايوسكي (ناهيد)&lt;br /&gt;839- بازگشت بومي - تامس هاردي (نشر نو)&lt;br /&gt;840- آنا كارنينا - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;842- خاك بكر - ايوان‌سرگي‌يويچ تورگنيف (اميركبير)&lt;br /&gt;844- دست تكيده - تامس هاردي (تجربه)&lt;br /&gt;846- بدور از مردم شوريده - تامس هاردي (نشر نو)&lt;br /&gt;848- دور دنيا در هشتاد روز - ژول ورن (دنياي كتاب)&lt;br /&gt;853- مديل مارچ - جورج اليوت (دنياي نو)&lt;br /&gt;857- جنگ و صلح - لئون تولستوي (نيلوفر)&lt;br /&gt;858- تربيت احساسات - گوستاو فلوبر (مركز)&lt;br /&gt;861- ابله - فئودور داستايوسكي (چشمه)&lt;br /&gt;862- ماهسنگ (سنگ ماه) - ويلكي كالينز (سنبله / مجرد)&lt;br /&gt;863- زنان كوچك - لوئييز مي آلكوت (قدياني)&lt;br /&gt;866- سفر به مركز زمين - ژول ورن (دنياي كتاب)&lt;br /&gt;867- جنايت و مكافات - فئودور داستايوسكي (خوارزمي)&lt;br /&gt;868- آليس در سرزمين عجايب - لوئيس كارول (مركز)&lt;br /&gt;871- يادداشتهاي زيرزميني - فئودور داستايوسكي (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;873- بينوايان - ويكتور هوگو (جاويدان / اميركبير / توسن)&lt;br /&gt;874- پدران و پسران - تورگنيف (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;875- سيلاس ماينر - جورج اليوت (دنياي نو)&lt;br /&gt;876- آرزوهاي بزرگ - چارلز ديكنز (علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;879- آسياب كنار فلوس (آسياب رودخانه فلاس) - جورج اليوت (نگاه / واژه)&lt;br /&gt;883- داستان دو شهر - چارلز ديكنز (فرزان روز)&lt;br /&gt;884- ابلوموف - ايوان گنچاروف (اميركبير)&lt;br /&gt;886- مادام بواري - گوستاو فلوبر (مجيد)&lt;br /&gt;891- ويلت - شارلوت برونته (پيمان)&lt;br /&gt;893- كلبه عمو توم - هريت بيچر استو (اميركبير)&lt;br /&gt;896- موبي‌ديك - هرمان ملويل (اميركبير)&lt;br /&gt;898- ديويد كاپرفيلد - چارلز ديكنز (اميركبير)&lt;br /&gt;902- بلنديهاي بادگير - اميلي برونته (نگاه)&lt;br /&gt;903- آگنس گري - آن برونته (آفرينگان)&lt;br /&gt;904- جين اير - شارلوت برونته (جامي)&lt;br /&gt;906- كنت مونت كريستو - الكساندر دوما (هرمس)&lt;br /&gt;908- سه تفنگدار - الكساندر دوما (هرمس / زرين، گوتنبرگ)&lt;br /&gt;912- آرزوهاي بر باد رفته - انوره دو بالزاك (اميركبير)&lt;br /&gt;918- اوليور تويست - چارلز ديكنز (مركز)&lt;br /&gt;920- بابا گوريو - اونوره دو بالزاك (ققنوس)&lt;br /&gt;921- اوژني گرانده - اونوره دو بالزاك (جاده ابريشم / سپيده)&lt;br /&gt;922- گوژپشت نوتردام - ويكتور هوگو (جاودان خرد)&lt;br /&gt;923- سرخ و سياه - استاندال (نيلوفر)&lt;br /&gt;930- آيوانهو - سر والتر اسكات (توسن)&lt;br /&gt;933- وسوسه - جين اوستين (اكباتان)&lt;br /&gt;936- اما - جين اوستين (فكر روز)&lt;br /&gt;937- پارك منسفيلد - جين اوستين (كوشش)&lt;br /&gt;938- غرور و تعصب - جين اوستين (نشر ني)&lt;br /&gt;940- عقل و احساس - جين اوستين (نشر ني)&lt;br /&gt;953- زندگاني و عقايد آقاي تريسترام شندي - لارنس اشترن (تجربه)&lt;br /&gt;955- اعترافات - ژان ژاك روسو (نيلوفر)&lt;br /&gt;959- رنج‌هاي ورتر جوان - يوهان ولف‌گانگ فون گوته (موسسه نشر تير)&lt;br /&gt;966- اميل: رساله‌اي در باب آموزش و پرورش - ژان ژاك روسو (ناهيد)&lt;br /&gt;967- برادرزاده رامو - دنيس ديدرو (البرز)&lt;br /&gt;970- كانديد - ولتر (جوانه توس / دستان / بهنود)&lt;br /&gt;975- سرگذشت تام جونز: كودك سر راهي - هنري فيلدينگ (نيلوفر)&lt;br /&gt;983- سفرهاي گاليور - جوناتان سويفت (انتشارات علمي و فرهنگي)&lt;br /&gt;987- رابينسون كروزوئه - دانيل دفو (جامي)&lt;br /&gt;992- دن كيشوت - سر وانتس (روايت + نيل)&lt;br /&gt;996- هزار و يكشب - عبداللطيف تسوجي تبريزي (هرمس)&lt;br /&gt;1001- حكايتهاي ازوپ - ازوپ (هرمس)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لينک‌هاي کمکي:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.ketabdar.blogspot.com/2004_01_01_ketabdar_archive.html#107478167654709086"&gt;صد كتابي كه توصيه شده قبل از مردن بخوانيد&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.thedaily.washington.edu/article/2006/12/7/25BooksToReadBeforeAge25"&gt;۲۵ کتابي که قبل از ۲۵ سالگي بايد بخونيد&lt;/a&gt;!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-6276243579145004709?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/6276243579145004709/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=6276243579145004709&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/6276243579145004709'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/6276243579145004709'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/04/blog-post_20.html' title='من و ورون جان'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-5666951803695031411</id><published>2007-04-17T17:01:00.000+03:30</published><updated>2007-04-17T17:08:27.324+03:30</updated><title type='text'>ترس‌هاي دوران بچگي‌م</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۷ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*سرما خورده‌م اساسي! استخوان درد ش حالا هيچي؛ اين گلو درده کشته من رو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به دليل مورد دار بودن جک خنده‌داري که برايم ايميل شد، از نوشتن آن معذورم ولي خيلي خنديدم. مرسي (:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آخ جون تنوع! &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-144.aspx"&gt;دعوت شدم &lt;/a&gt;به بازي وبلاگي جديد:&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ترس‌هاي دوران بچگي‌م&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;۱. ما يه چراغ خواب داشتيم - آباژور در واقع - که اون قسمتي که روي لامپ‌ش قرار مي‌گرفت، ميشه گفت مقوايي بود تقريباً و رو ش عکس کلبه و جنگل و گل و بلبل داشت. شب که مي‌شد، همين که مامان اين رو روشن مي‌کرد و مي‌رفت، روي ديوار يه سري آدمک ظاهر مي‌شدن و شروع مي‌کردن به راه رفتن! به جون خودم راست ميگم. من خيلي مي‌ترسيدم ازشون. فکر مي‌کردم اينا روح پادشاه‌هاي مرده‌ن! هرچي فکر مي‌کردم چه ضرري مي‌تونن برامون داشته باشن، چيزي به ذهن‌م نمي‌رسيد ولي بازم مي‌ترسيدم ازشون. زير پتو قايم مي‌شدم که خواب‌م ببره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه شب خيلي اتفاقي فهميدم که خواهر گرامي هم دقيقاً همون آدما رو مي‌بينه. من اول چيزي بهش نگفتم ولي وقتي اون گفت، فهميدم دقيقاً همون چيزها رو مي‌بينه اما تا مامان رو صدا مي‌زديم، همه‌شون غيب مي‌شدن. به جون خودم راست ميگم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. فکر مي‌کردم عزرائيل يه موجود گنده‌ي سياه و ترسناک‌ه. نمي‌دونستم يه فرشته‌ش که کارش راحت‌ کردن آدما از عذابِ تحمل کردنِ دنياست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳. همه‌ش مي‌ترسيدم از بچه دزدها. بعد فکر مي‌کردم هر مرد چاقي مي‌تونه بچه دزد باشه. هنوزم از مرداي چاق و گنده مي‌ترسم يه جورايي. فکر مي‌کنم دخترا رو مي‌دزدن! حتماً بعداً هم فکر مي‌کنم پيرزن‌ها رو مي‌دزدن! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. سريال جنگجويان کوهستان رو يادت مياد؟ حدود ساعت ۱۱ شب شروع مي‌شد تا ۱۲ اينا. هر وقت خواب‌م نمي‌برد و اين سريال‌ه شروع مي‌شد، فکر مي‌کردم پرت شده‌م توي سياهچال بي‌انتهاي شب. حس مي‌کردم حالا فاجعه ميشه اگه آدم شب دير خواب‌ش ببره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. از نوار ويدئويي که رو ش فيلم ترسناک ضبط شده بود و مثلاً روي تويزيون بود، مي‌ترسيدم. الان از خود فيلم ترسناک هم نمي‌ترسم. فقط از اونايي که دخترا رو مي‌دزدن مي‌ترسم راست‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. از پشت کنکوري بودن وحشت داشتم هميشه. خدا رو شکر سال اول قبول شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. توي دانشگاه از اينکه درسي رو بيفتم يا استاد لج کنه و عمداً من رو بندازه نگران بودم گاهي. هيچ وقت هم هيچ درسي رو نيفتادم. البته وقتي دانشگاه رفتم، ۱۸ سال‌م بود. خيلي هم بچه محسوب نمي‌شدم :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷ تا بس‌ه ديگه؟&lt;br /&gt;دعوت مي‌کنم: &lt;a href="http://namehayebad.blogfa.com/"&gt;نامه‌هاي باد &lt;/a&gt;، &lt;a href="http://veroneeque.blogspot.com/"&gt;veroneeque&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://www.maryami.com"&gt;مريمي‌دات‌کام&lt;/a&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تو هم کم‌کم بايد از فرندليست من حذف شوي. من اصولاً مثل گلچين روزگار عمل مي‌کنم؛ خوش‌سليقه‌م و مي‌چينم آن گل‌هايي که به عالم نمونه‌اند. خارهاي تو دارن زيادي زياد ميشن؛ خوش‌م نمياد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خدايا! مرا از عذاب وجدان زيادي وبگردي کردن برهان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يک حرفي اينجا توي گلويمان قلنبه شده است. هي هر دفعه مي‌خواهيم بگوييم، اين Myself هي پابرهنه مي‌پرد وسط، باعث مي‌شود ما عمداً خودمان رو خر کنيم، يک چيز ديگر بگوييم. بعد باورمان شود که حرف مهم‌تري نداشتيم براي گفتن. خلاصه اينکه اينگونه پيش برود، ما ۱۰۰ سال ديگر هم به شما چيزي نمي‌گوييم. شما هم که ماشاالله! فقط ما مانده‌ايم شما از ما هم گيج‌تريد يا استعداد خدادادي‌تان در تظاهر کردن به گيجي از ما هم درخشان‌تر است. شما را به خدا اگر مي‌فهميد، يک جورهايي بگوييد که مي‌فهميد؛ ما لااقل خيال‌مان راحت شود که ناگفته از دنيا نرفته‌ايم. عواقب احتمالي‌ش هم گردن خودمان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: اگر کسي فهميد ما چه مرگ‌مان است به خودمان هم بگويد! ممنون مي‌شويم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ورون جان اصولاً سرش توي مسنجر شلوغ‌ه هميشه. تا بياد جواب بده من دويست بار اومده‌م بيرون! امشب براي سومين بار چشمان‌مان به جمال عکس ايشان روشن و منور شد و در کمال پررويي بهش يادآوري کردم که از ۴ فروردين - مهلتي که براي عيد ديدني ازم خواسته بود! - خيلي گذشته و اگه ممکن‌ه لطف کنه اون شعره رو که قول‌ش رو بهم داده بود، يادم بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصولاً من ورون جان رو خيلي اتفاقي کشف کردم و وقتي ديدم لينک داده بهم، بيشتر تعجب کردم و وقتي فهميدم ارمني‌ه، بسي مشعوف شدم که بالاخره يکي پيدا شد ارمني بلد باشه. بعد آويزون‌ش شدم که فلان شعر ارمني رو يادم بده درست بخونم. ورون جان هم خيلي خوش‌اخلاق استقبال کرد و گفت چشم. فقط چون سرش شلوغ بود، طول کشيد تا الان. حالا مي‌پرسه کدوم شعره رو ميخواي و هي مي‌خنده، من هم گيج! ميگم خب بلد نيستم که. چطوري بگم؟&lt;br /&gt;- آروم‌ه؟ تند ه؟ چه جوري‌ه؟&lt;br /&gt;- تند ه!&lt;br /&gt;ورون جان شروع مي‌کنه بخشي از آهنگ‌هاي ارمني‌اي رو که يادش مياد مي‌نويسه ولي براي من اصلاً آشنا نيست خب! ميگه هرجوري بلدي بخون؛ شايد فهميدم کدوم‌ه. وقتي ميگم رو م نميشه! مي‌خنده و يادم ميده چطوري اول آهنگ رو براش جدا کنم که بفهمه کدوم‌ه. حالا قراره يادم بده. برم ببينم ميشه اول‌ش رو جدا کنم يا نه...&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-5666951803695031411?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/5666951803695031411/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=5666951803695031411&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/5666951803695031411'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/5666951803695031411'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/04/blog-post_17.html' title='ترس‌هاي دوران بچگي‌م'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-1474107523824950164</id><published>2007-04-15T19:05:00.000+03:30</published><updated>2007-04-15T19:08:16.939+03:30</updated><title type='text'>خوب یا بد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۲۵ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خوندن &lt;a href="http://www.zahra-hb.com"&gt;وبلاگ زهرا &lt;/a&gt;من رو ياد روزاي اول اينترنت‌بازي و بوي کامپيوتر نو ميندازه - مرمر مي‌دونه چي ميگم - براي همين دوست دارم گاهي برم بخونم بلاگ‌ش رو يا حداقل اون دختر خوشحال و خندون رو با پيرهن گشاد و بلند و کلاه بزرگ‌ش تماشا کنم و حس خنک شدن زير سايه‌ي درختا توي گرماي تابستون بهم دست بده!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*گاهي بايد براي به دست آوردن چيزي که ميخواي، رک باشي. من کوچک‌ترين اشاره‌ها رو مي‌فهمم ولي به رو م نميارم تا بهم بگي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-141.aspx"&gt;دزديده شدن گوشي مرمر &lt;/a&gt;ماتمي گرفته‌م ديدني!&lt;br /&gt;ديدم چند روزه پيداش نيست. فقط تک‌زنگ‌هام رو جواب ميده. البته يه بار هم گوشي‌ش خاموش بود که خب شديداً تعجب کردم چون اصولاً خاموش‌ش نمي‌کنه ولي گفتم شايد مثلاً خواسته خيلي جدي درس بخونه! و نخواسته يکي مث من هي حواس‌ش رو پرت کنه. حالا خدا کنه پيدا بشه. آدم خيلي حرص‌ش مي‌گيره. بعضيا فکر مي‌کنن مال مردم، ارث پدري‌شون‌ه. خيلي راحت پول و وسايل ديگران رو مي‌دزدن، يه آب هم رو ش!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*انواع و اقسام دانشگاه و رشته‌هاي دانشگاهي... بدون هيچ تضميني براي اشتغال!!! نتيجه‌ش ميشه اينکه خودت رو مي‌کشي کنکور قبول بشي، خودت رو هلاک مي‌کني يه دانشگاه خوب قبول بشي، خودت رو خفه مي‌کني معدل‌ت بالا بشه، سر هر دفعه انتخاب واحد و امتحان کلي حرص مي‌خوري، براي فارغ‌التحصيلي‌ت يه عالم دوندگي مي‌کني، آخر آخرش هم هيچي! در حالي که اگه هيچ کدوم اينا نباشي ولي پارتي‌ درست و حسابي داشته باشي، همه چيز حل‌ه! يعني واقعاً خود آدم‌ها، تلاش و سوادشون هيچ ارزشي نداره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*باز اس‌ام‌اس اشتباهي زدم! به من چه که پگاه خط‌ش رو فروخته؟ از کجا بايد مي‌دونستم؟ از جواب‌هاي طرف فهميدم کس ديگه‌اي‌ه و فقط ميخواد حرف رو کش بده. جواب ندادم بهش. بعدش شروع کرد به جک فرستادن. آخرش هم زنگ زد. هي هر و کر و احوالپرسي مي‌کرد. من هم مث برج زهر مار جواب‌ش رو دادم. فقط گفتم نمي‌دونستم شماره واگذار شده و قطع کردم. بعدش هم ۶-۵ بار چند نفر اشتباه گرفتن!!! اين يارو يا يه جايي کار مي‌کنه که کلي خط ثابت و همراه مفت داره! يا کلي دوست و آشناي بيکارتر از خودش داره که پايه‌ي مزاحم شدن هستن هميشه. ديگه وقتي با صداي گوشي‌م از خواب پريدم، خاموش‌ش کردم و خدا رو شکر، فعلاً ديگه کسي من رو با کس ديگه‌اي اشتباه نگرفته! به جون خودم اگه دو بار ديگه زنگ بزنم، سه سوت ميرم مخابرات حال‌ش رو مي‌گيرم؛ هر چند اينايي که زيادي با شجاعت مزاحم ميشن، خط زياد دم دست‌شون‌ه و هيچ کدوم هم به اسم خودشون نيست. معمولاً هم اگه طرف پايه نباشه، به جاي اتلاف وقت و پول، ميرن دنبال کس ديگه‌اي مي‌گردن که خوش‌اخلاق‌تر باشه!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt;؟ چرا گوشي‌ت رو دزديدن ازت؟ هي ميخوام مسج بزنم، هي يادم ميفته چي شده. چند شب بود هي خواباي بد مي‌ديدم. خوب‌ه کلي صدقه دادم؛ اين شد! اگه صدقه نمي‌دادم فکر کنم خودت و گوشي‌ت رو با هم مي‌بردن! چقدر وقيح‌ن بعضيا!&lt;br /&gt;*در مطب آقاي چشم‌پزشک:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک پسر و دختر گرد و قلنبه وارد مي‌شوند. دختر، بسيار خوش‌خنده است و به نظر مي‌رسد ايزيگوئينگ! و خوش‌اخلاق باشد. پسر، موجودي سطحي به نظر مي‌رسد؛ کمي هم احساس خوش‌تيپي مي‌کند.&lt;br /&gt;دختر و پسر دو کيلومتر دورتر از هم مي‌نشينند. پسر گوشي موبايل‌ش را که بسيار ظريف و کاملاً موتورولا است، نگاه مي‌کند. هدفن‌ش را به گوشي وصل مي‌کند، گوشي را درون يقه‌ي لباس‌ش رها مي‌کند و به تنهايي! به آهنگ‌هاي ترکي مورد علاقه‌ش گوش مي‌دهد.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;چند لحظه بعد:&lt;br /&gt;صداي آهنگ همه رو کلافه کرده. به خواهر گرامي اعلام مي‌کنم که سردرد گرفته‌م! بعد ديگر نمي‌تونم خودم رو کنترل کنم:&lt;br /&gt;- ببخشيد...&lt;br /&gt;پسر با گيجي به سمت راست‌ش نگاه مي‌کنه در حالي که من سمت چپ‌ش نشسته‌م.&lt;br /&gt;يه ذره خم ميشم به جلو و ميگم: اين طرف!&lt;br /&gt;پسر با حالتي کاملاً متحير فقط نگام مي‌کنه. سعي مي‌کنم اخم نکنم که اون هم جبهه نگيره:&lt;br /&gt;- ميشه لطفاً کم‌ش کنين؟&lt;br /&gt;هدفن رو از گوش‌ش برمي‌داره.&lt;br /&gt;- بله؟&lt;br /&gt;- ميشه لطفاً کم‌ش کنين؟&lt;br /&gt;- چي رو؟&lt;br /&gt;- هموني رو که دارين گوش ميدين. سردرد گرفتم!&lt;br /&gt;- مگه صدا ش مياد؟!&lt;br /&gt;- آره؛ قشنگ دارم مي‌شنوم.&lt;br /&gt;- ببخشيد. فکر کردم دارم تنهايي گوش ميدم.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;چند دقيقه بعد:&lt;br /&gt;دختر ميره ميشينه کنار پسره. مسلماً دوست‌ نيستن چون اگه بودن، نمي‌رفتن مشرق و مغرب بشينن! شروع مي‌کنن به حرف زدن و خنديدن.&lt;br /&gt;به اين نتيجه مي‌رسم که از پسرايي که با صداي گرفته زير گوش آدم حرف مي‌زنن، چندش‌م ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*کلي بارون، کلي صداي رعد و برق (:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مريمي از دو چيز اصلاً خوش‌ش نمياد:&lt;br /&gt;۱. صبح خيلي زود بيدار شدن.&lt;br /&gt;۲. شب دير وقت به خونه آمدن.&lt;br /&gt;اما اگه قرار باشه يکي‌ش رو انتخاب کنه، ترجيح ميده صبح زود بيدار بشه ولي حدود ۴-۳ برگرده خونه. دقيقاً به همين دليل، مريمي در طول دوران دانشجويي هيچ کدوم از کلاس‌هاي ساعت ۸ش رو از دست نداده اما تا دل‌ت بخواد از کلاس‌هاي بعد از ظهر جيم شده. البته اين رو هم مد نظر داشته باشيد که مريمي با کلاس‌هايي که نزديک خونه باشن يا مسيرشون خوب باشه يا معلم و همکلاسي‌ها و جو عالي باشن مشکلي نداره و مي‌تونه بعد از تاريک شدن هوا بياد خونه و احساس ناراحتي هم نکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکي از کابوس‌هاي مريمي، تصور وقتي‌ه که مجبور باشه هر روز، صبح زود بره بيرون و بعد از تاريک شدن هوا بياد خونه! در هر صورت، مريمي به هيچ وجه از تميز کردن کفش‌هاش، کف‌بازي و رقصيدن توي حمام، شام خوردن و مراسم کرم و لوسيون و مسواک و کتاب خوندن قبل از خواب نمي‌گذره. در طول روز با آدم‌هايي که دوست‌شون داره تلفني حرف مي‌زنه، به عکس‌هاشون نگاه مي‌کنه، براشون دعا مي‌کنه، بهشون ايميل / مسج مي‌زنه و هميشه هم خدا رو شکر مي‌کنه که هنوز به اندازه‌ي بقيه روزمره و سطحي نشده طرز نگاه‌ش به زندگي! مريمي گاهي خودش رو از همه بيشتر دوست داره. اصلاً هم الان دروغ نميگه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۶ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*علم غيب دارم بعضي وقتا! گاهي يه چيزايي مي‌دونم که همه، حتي خودم عمراً نمي‌فهمن اطلاعات‌م از کجا اومده. فرقي نمي‌کنه درک احساس يه آدم باشه بدون اينکه اون، چيزي بهم بگه يا ديدن رندوم بعضي از اخلاق‌هاي خاص يه آدم توي ذهن‌م يا دونستن اينکه امروز فلاني به جاي اينکه بره پي کار و زندگي‌ش، مونده خونه که مثلاً براي کنفرانس فردا آماده بشه / عملاً غيبت بقيه رو کنه هي!&lt;br /&gt;نپرس از کجا مي‌دونم! خودم هم نمي‌دونم راست‌ش. فقط مي‌دونم که گاهي خيلي چيزا مي‌دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: من از عمرم چه فهميدم؟ نفهميدم چه فهميدم / همان اندازه فهميدم که فهميدم نفهميدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از ذهن‌م مي‌گذره به مريم تلفن بزنم. اين روزا بدجوري خاطره‌هاي دانشکده و روزاي با هم بودن‌مون از جلوي چشمام رژه ميره. دل‌م نميخواد اين دوري باعث بشه رابطه‌مون سست بشه يا از هم دور بشيم اما مي‌دونم ميشه. هميشه تداوم يه رابطه‌ي خوب‌ و داشتن خاطره‌هاي مشترک‌ه که باعث ميشه دل‌ت براي کسي تنگ بشه، بهترين چيزها رو براش بخواي و گاهي فکر کني بدون اون آدم نمي‌توني باشي... به خودم ميگم اون دوران تموم شده و چطوري؟ چه خبر؟ نمي‌تونه جاي هر روز ساعت‌ها با هم بودن رو بگيره. به عکسي که با هم رفتيم نگاه مي‌کنم. هردومون با لباس گشاد و کلاه مسخره‌ي فارغ‌التحصيلي خيلي خنده‌دار شديم؛ از چهره‌مون هم خستگي مي‌باره. به زور لبخند مي‌زنم. دل‌م هم نميخواد برگردم به عقب. همه چيز خوب گذشته... فکر مي‌کنم مريم به آرزوش رسيده و حالا خوشبخت‌ه. وقت نشده براي بار هزارم بهش تبريک بگم. تلفن زنگ مي‌زنه.&lt;br /&gt;- سلام مريم! خوبي؟ داشتم دنبال شماره‌ت مي‌گشتم. خيلي برات خوشحال‌م. خوشگل شده بودي روز عروسي‌ت؟...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مرمر براي تولد بهار، آواره‌ي خيابون‌هاي تهران شده بود امروز که بره هديه بگيره براش... بعد حرف کشيده شد به چيزاي ديگه.&lt;br /&gt;يادم‌ه يه بار بهم گفت تو خيلي شبيه مني يعني ما خيلي به هم شبيه‌ايم...&lt;br /&gt;اون موقع شايد زياد با حرف‌ش موافق نبودم يعني نمي‌تونستم اينطوري قاطع بگم ما به هم شبيه‌ايم ولي الان مي‌بينم آره، خيلي شبيه‌ايم. خيلي وقتا هست که من ميخوام چيزي رو بگم - يک کلمه، يک جريان معروف، يه جمله‌ي خاص - اما نميگم عمداً و مرمر بلافاصله همون رو به زبون مياره و وقتي ميگم دقيقاً همين از ذهن‌م گذشت، مي‌خنده. بيشتر خاطره‌هاي مشترک ما پاي تلفن بوده و با اين حال، خيلي زبادتر از حدي که انتظار ميره، همديگه رو درک مي‌کنيم شايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته يه مشکلي وجود داره:&lt;br /&gt;بين من و مرمر يه موجود نامرئي هست که مرمر همه‌ي حوادث مهم! رو براي اون تعريف مي‌کنه. بعد يه روز يهويي! شروع مي‌کنه بقيه‌ش رو به من ميگه. هر چي هم من ميگم نمي‌دونم از چي حرف مي‌زنه، قبول نمي‌کنه. ميگه من گفته‌م؛ تو يادت نيست! مگه ميشه اين رو بهت نگفته باشم؟!&lt;br /&gt;- خودت بگو مرمر. مگه ميشه يه دختر، اون هم از نوع من!!! چنين خاطرات و ماجراهاي مهمي رو از دوست‌ش بشنوه و يادش بره؟ خب نگفتي ديگه! وگرنه صد سال پيش هم کسي حرفي زده باشه، من الان با جزئيات يادم مياد قشنگ!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره مرمر راضي ميشه و از اول شروع مي‌کنه به تعريف کردن... وسط حرفاش يه دفعه خونه ساکت ميشه و همه خودشون رو مي‌زنن به خواب! و ميگن ما ساکت شديم که تو راحت صحبت کني! ما هم که ديگه خدا رو شکر، انقدرا گيج نيستيم کلي مي‌خنديم و تا ميام بهش پيشنهاد بدم که بزنه اون کانال، خودش انگار مي‌شنوه و بقيه‌ي ماجرا رو انگليسي برام تعريف مي‌کنه. من اصلاً تعجب نمي‌کنم، چيزي هم نميگم. فقط گوش ميدم، هرهر مي‌خندم و اشکال مي‌پرسم ازش! بعد حرف مي‌رسه به چيزاي ديگه؛ ميگم خب اصلاً فلان چيز چطوري اينطوري شد؟ و تا ميخواد چيزي بگه، ميگم بذار حدس بزنم. بعد کلي براش فلسفه مي‌بافم که آدم، هر چي کمتر بدونه و بيشتر بچه باشه راحت‌تره انگار و شايد من و تو - نميگم خيلي بزرگيم - ولي بيشتر اداي از ديوار راست بالا رفتن رو درمياريم و موقع حرفاي جدي که ميشه، بچه‌بازي در آوردن که يادمون ميره هيچي. خيلي هم سختگير ميشيم. اوضاع وقتي خيلي سخت‌تر ميشه که تو خودت شک داري که کار ت درست‌ه يا نه. بعد هي بقيه به شک ميندازنت که تصميم‌ت خوب نيست! ولي من و تو که مي‌دونيم اشتباه از خودشون‌ه...&lt;br /&gt;مرمر فقط مي‌خنده. بعد ميگه خيلي باحالي تو!&lt;br /&gt;ساکت ميشم صداي خنده‌ش رو بشنوم خوب؛ بعد ميگم همه‌ش رو درست گفتم؟&lt;br /&gt;- آره ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خداي بزرگ! اينکه دل آدم براي کسي تنگ نشه خوب‌ه يا بد؟ يعني اينکه کسي نباشه که دل‌ت خيلي براش تنگ بشه خوب‌ه يا بد؟ درست‌ه که هميشه آرومي و چيزي به طور خاص ناراحت‌ت نمي‌کنه اما انگار گاهي دل‌ت دردسر ميخواد. گاهي دوست داري ناراحت چيزي باشي، نگران کسي بشي. اينکه آدم توي دل‌ش خيلي تنها باشه خوب‌ه يا بد؟ اينکه آدم به زور ِ بهار و گل و بارون بخواد قلب‌ش رو زنده نگه داره خوب‌ه يا بد؟ راست‌ش دوست ندارم جاي تو باشم که مسئوليت اين همه آدم به دوش‌م باشه. از پس خودم برنميام حتي چه برسه به چند ميليارد آدم ديگه اما بهت حسودي‌م ميشه گاهي. نمي‌دونم چطوري بگم؟ شده به خودت دروغ بگي که دل‌ت براي کسي تنگ نميشه؟ شده براي خودت لکچر بدي که هيچ کس، هيچ ارزش خاصي نداره برات؟ شده يه چيزي رو هم دل‌ت بخواد، هم نخواد؟ شده يه چيزي رو هم دوست داشته باشي، هم بترسي ازش؟ نمي‌دونم چي کار کنم؟ فقط بهم بگو اينطوري بودن، خوب‌ه يا بد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-1474107523824950164?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/1474107523824950164/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=1474107523824950164&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/1474107523824950164'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/1474107523824950164'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/04/blog-post_15.html' title='خوب یا بد'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-6708076052901049854</id><published>2007-04-13T08:23:00.000+03:30</published><updated>2007-04-13T08:26:09.466+03:30</updated><title type='text'>رومئو و ژولیت</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۱۷ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اصولاً حوصله‌ي هيچ بشر دو پايي رو ندارم. چاره‌ش اين‌ه که يا بيشتر از دو تا پا داشته باشي يا بري به درک! که خب مشخص‌ه: بايد بري به درک.آدرس هم نميخواد. با اولين کسي که سر راه‌ت ديدي، همسفر شو. مطمئناً مي‌رسي به درک. خب بله؛ خودم هم مي‌تونم برم به درک ولي شک نکن اونجا هم تحويل‌ت نمي‌گيرم. فقط بهت ميگم برو به درک.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*وقتي کوچيک بودم، فکر مي‌کردم دخترايي که ۱۸-۱۷ سال‌شون‌ه، خييييييييييلي بزرگ‌ن! يه جورايي هم بهشون حسودي‌م مي‌شد؛ نمي‌دونم چرا. شايد فکر مي‌کردم خيلي طول مي‌کشه تا بزرگ بشم، همسن اونا بشم.. يا وقتي مي‌ديدم ميشينن کنار هم و هي پچ پچ مي‌کنن و هميشه يه چيزي دارن که براي هم تعريف کنن، فکر مي‌کردم درباره‌ي چي حرف مي‌زنن که انقدر جالب‌ه و تمومي هم نداره؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي به اون سن رسيدم، اصلاً فکر نمي‌کردم خيلي بزرگ‌م. آرزوم درباره‌ي ۱۸-۱۷ سالگي رو هم کاملاً فراموش کرده بودم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون موقع‌ها وقتي کسي آهنگ‌هاي غمگين و ترانه‌هاي عاشقانه گوش مي‌داد، فکر مي‌کردم حتماً توي دفتر خاطرات‌ش هم کلي شمع و گل مي‌کشه و خاطره‌هاي عجيب و غريب مي‌نويسه از عشقي که انگار هميشه وجود داشت حتي اگه اون آدم، با عشق‌ش سر کوچه آشنا شده بود مثلاً!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان بايد به خودم شک کنم لابد :دي آخه هم ترانه گوش ميدم، هم وبلاگ مي‌نويسم، هم سن‌م از ۱۸ سال، ۵ سال بيشتره، عاشق هيچ بني بشري هم نيستم! بعضي وقتا شک مي‌کنم به خودم. فکر مي‌کنم دارم دروغ ميگم ولي خب واقعاً اينطوري‌ه. قرص‌هاي من رو کجا گذاشتي راستي؟ ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به مرمر گفتم دچار افسردگي مزمن و توهم شده‌م! پيشنهاد داد فردا بريم شهر کتاب دل‌مون باز شه - يعني دل خودش که باز بود؛ به خاطر من مي‌گفت - جور نشد فعلاً ولي خيلي ازش ممنون‌م مخصوصاً وقتي فهميدم کلي پروژه و درس و مشق! هم داره که بايد تحويل بده به زودي. خواستم بگم محبت‌ت رو فراموش نمي‌کنم. گاهي همين که مي‌فهمي يکي بهت فکر مي‌کنه و خوشحالي‌ت رو ميخواد، خوشحال ميشي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مامان از خريد اومد!&lt;br /&gt;اصولاً موضوع، اومدن مامان‌ه نه خريدهاش. اصلاً من دل‌م باز ميشه وقتي مامان‌م رو مي بينم حتي اگه بهم گير بده و دعوامون بشه :دي خريد کردن‌ش هم دقيقاً مث کشف کردن مي‌مونه. يه چيزايي کشف مي‌کنه که نه کسي ديده توي فلان مغازه يا پاساژ، نه حتي خود فروشنده خبر داره که چنين چيزي هم بوده اونجا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*زيييييييييييييييييينگ (صداي زنگ در)&lt;br /&gt;- بله؟&lt;br /&gt;- باز کن!&lt;br /&gt;و بعد: ورود خاله‌جان و دخترخاله‌ي گرامي به صورت کاملاً يهويي.&lt;br /&gt;کلي خوشحال شديم همگي مخصوصاً وقتي سوغاتي‌هاي دوست دختر خاله‌ي گرامي رو تماشا کرديم. ديده بودين کسي از مشهد، لوازم آرايش سوغاتي بياره؟ :دي&lt;br /&gt;در راستاي اينکه ايشون اصولاً عاشق ابزار و ادوات برق و بورقي و شق شقي هستن، من هم يک فروند رژ لب اکليل نشان به وسايل‌ش اضافه کردم که ديگه زيادي خوشحال بشه. دوست ندارم برق بزنم انقدر خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۸ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*۱.امروز صبح قرار بود تشريف ببرم منزل مادر بزرگه که بعد از ناهار با خاله‌ کوچيکه بريم خريد.&lt;br /&gt;۲. يه کفش سفيد خيلي خوشگل خريدم چند ماه پيش که جرات نداشتم بپوشم‌ش چون اصولاً چيزي از پاهام نمي‌موند احتمالاً. از طرفي قيافه‌ش انقدر خوشگل‌ه که نمي‌تونم ازش بگذرم.&lt;br /&gt;۳. فکر کردم در مسيرهاي کوتاه بپوشم‌ش که ادب شه و رو ش رو کنم به عبارتي.&lt;br /&gt;۱ و ۲ و  ۳==&gt;&gt; امروز نيم ساعت به هر زور و زحمتي بود، لبخندزنان پياده‌روي فرمودم در هواي خنک بهاري و کلي هم خدا رو شکر کردم که ديگه مجبور نيستم پالتو و شال گردن با خودم بکشم اينور و اونور و مي‌تونم با يه مانتوي کوتاه آبي و يه شال خنک از اين هواي لطيف لذت ببرم. بعدش گفتم حالا چي مي‌شد آدم به جاي مانتو، بليز بپوشه مثلاً؟ نميشه حالا خدا يه هفته بي‌خيال مردم شه کلاً؟ بعدترش فکر کردم البته مردم خودشون بي‌خيال هم نميشن؛ اين ايراني‌هاي نديد بديد همينطوري‌ش هم به کسي رحم نمي‌کنن و اختيار دست و دهن‌شون رو ندارن. به هر قيمتي هم شده بايد روزي ۳۰ بار به دخترا تنه بزنن یا حداقل متلک بگن. حالا چي نصيب‌شون ميشه رو نمي دونم. بعد از خير بليزه گذشتم. گفتم همين مانتو خوب‌ه.. که ناگهان احساس کردم پام داره داغون ميشه! سريعاً يه ماشين گرفتم و جلوي خونه‌ي مادربزرگه پريدم پايين!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته قبل‌ش يه دختره اومد سوار تاکسي شد و گفت سلام! ولي هيچ کس جواب‌ش رو نداد. من هم براي اينکه ضايع نشه، گفتم سلام (: :دي دختره يه کم با تعجب بهم نگاه کرد. بعد هردومون کلي خنديديم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي پام رو ديدم، مونده بودم حيرون! که چطوري در عرض چند دقيقه، انقدر داغون کرده کفش‌ه پام رو. کلي هم دل‌م براي خودم سوخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگه تا بعد از ظهر با خاله‌ کوچیکه حرف زديم و هر چي فيلم و کتاب و مقاله بود براي هم تعريف کرديم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقع رفتن، به زوووور چسب زخم و دستمال و پنبه يه کم احسا‌س‌م بهتر شد! و شانس آوردم که به توصيه‌ي مامان، يه کفش ديگه با خودم برده بودم وگرنه حاضر بودم با دمپايي سرمه‌اي‌هاي حياط بيام خونه ولي عمراً کفش خودم رو نپوشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاله‌ کوچیکه گفت اين کفش‌ه گرم‌ه. بيا يکي از کفش‌هاي من رو بپوش و انواع و اقسام کفش رو رديف کرد جلوم. من هم مث پرروها مي‌گفتم از اين مدل، رنگ ديگه‌ش رو ندارين؟ اين يکي سايزش خوب نيست. مدل‌هاي جديد عصر مياد براتون؟ و هر دفعه که يکي رو در مياوردم و اون يکي رو مي پوشيدم، کلي جيغ و داد و آخ و اوخ راه مينداختم :دي آخرش هم به اين نتيجه رسيدم که نيم‌بوت‌هاي خودم از همه چيز بهتره چون لااقل ساق‌ش بلنده و نمي‌خوره به پشت پام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاله کوچیکه کلي اصرار کرد که تو نمي‌توني راه بري با اين وضع و بيا بي‌خيال شيم. من هم پررو! گفتم نه، راه ميام. حالا مي‌بيني و بدين ترتيب ما تا ۹ شب راه رفتيم و کلي مانتو و کفش!!! پرو کرديم و قدم زنان اومديم خونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاله‌ کوچيکه مي‌گفت من مونده بودم تو چطوري ميخواي کفش بپوشي دوباره. فکر مي‌کردم همونقدر باز آخ و اوخ راه ميندازي آبرو حيثيت ما رو مي‌بري! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه که شديداً مصدوم شده‌م! کفش سفيده که هيچي! کفش سياهه رو هم با جوراب نخي خريدم اون زمان ولي مدل‌ش طوري‌ه که با جوراب نازک‌تر بايد پوشيدش. بايد بدم يه کاري‌ش کنن اندازه‌م شه و مسلماً آقاي کفاش ازم ميخواد باهاش راه برم. من هم که مصدوووووم. پس فعلاً اون هم هيچي. اون يکي کفش سفیده رو هم که انداختم دور. اون یکی مشکیا رو هم همین طور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چکمه هم که گرم‌ه. نميشه پوشيد. کفش هم که نمي تونم برم بخرم. پس دو راه دارم:&lt;br /&gt;۱. نرم بيرون!&lt;br /&gt;۲. با صندل برم!&lt;br /&gt;نکته‌ش هم اينجاست که بلد نيستم دمپايي و صندل رو توي پام نگه دارم. به قول &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com"&gt;مرمر&lt;/a&gt;، مث بچه‌ها بايد پشت‌ش کش بزنم که از پام در نياد! حالا موندم چی کار کنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*فيلم اخراجي‌ها وااااااااقعاً قشنگ‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۹ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*روحیات همه آدما از روز ازل مین گذاری شده! گاهی آدم مجبور میشه یه نقشه از مناطق مین کاری شده‌ي روحیات‌ش بده دست ملت تا شاید زیر پاشون رو &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-138.aspx"&gt;نگاه کنن!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: دل‌ت خوش‌ه‌ها! شعور مردم به اين چيزا مي‌رسه آخه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دیدی یه وقتا یه چیزایی از بین انگشتات تراوش می‌کنه و می‌ریزه رو کیبورد که خودت اون موقع نمی‌فهمی چقدر قشنگ‌ه! اما اگه بعد چند سال دوباره سراغ اون کلمات بری مث من می‌زنه به سرت بری نوشته‌هات رو &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-137.aspx"&gt;کتاب کنی!&lt;/a&gt;  (دچار خود شیفتگی مفرط شدم!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: اسم‌ش اين نيست. خيلي از بلاگرهايي که زياد وقت ميذارن براي بلاگ‌شون، به اين مسئله لااقل فکر کرده‌ن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اين انگليسي‌ها خجالت نمي‌کشن ۱۵ نفر آدم گنده رو به طرز تابلويي! وادار کردن مث چي &lt;a href="http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/6533069.stm"&gt;دروغ بگن؟! &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خواهر گرامي کلي از دار و درخت‌ها و گل و بته‌هاي خوشگل دانشکده برام عکس گرفت آورد ببينم - مث اين فلج‌ها! - و انقدر دل‌م هواي چريدن توي باغ دانشکده رو کرده، که نصفه شبي بر آن شدم که با همين پاي مصدوم‌م! با فاطمه بريم ۱۳ به در راه بندازيم و کلي بچريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۰ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*توصيه مي‌شود کليه‌ي علاقه‌مندان به کف بازي، حتماً خريد شامپو بدن را در راس برنامه‌هاي خود قرار دهند تا از استحمام ۴ ساعته‌ي خود، نهايت استفاده را ببرند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بعد از ساعت‌ها! - مسج‌بازي- و تماس‌هاي مکرر تلفني، من و فاطمه قرار شد بريم گردش! - بخوانيد دانشکده - و مث پرروها علاوه بر خودمان - که شديداً اونجا اضافي هستيم - دوربين و ضبط و زنبيل و توپ هم ببريم و بچريم حسابي. فقط من مونده‌م چطوري راه برم؟! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*برنامه‌ي فردا موکول شد به پس فردا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۱ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تقصير شرکت ارتباطات سيار بود که مسج‌م نرسيد بهت. من چي کاره‌م اين وسط؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خاله‌ي گرامي فردا امتحان ICDL داره و خيلي اتفاقي وقتي جميعاً دعوت مرا پذيرفتند، اعتراف کرد که کامپيوترش خراب شده و ويندوزش بالا نمياد! من مونده‌م اين چه طوري مي‌خواسته تمرين کنه فقط و از اونجايي که شب امتحان، همه رو مرگ مي‌گيره، ايشون رو با قيافه‌اي رنگ‌پريده، افسرده و کسل همراه با کتاب و جزوه تحويل گرفتم و انقدر در خصوص روش‌هاي گذراندن اوقات فراغت و مزاياي بيکاري و غيره براش گفتم و مسخره بازي درآوردم که کم‌کم برگشت به شکل و قيافه‌ي نرمال‌ش و وقتي شروع کردم ادامه‌ي داستان رومئو و ژوليت رو براش گفتم، بلند بلند مي‌خنديد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- خاله اين تراژدي در طول تاريخ، اشک همه رو درآورده؛ چرا مي‌خندي؟&lt;br /&gt;- نمي‌دونم. خب مدل گفتن‌ش هم خيلي مهم‌ه. بايد خودت رو ببيني. لحن‌ت واقعاً خنده‌داره! ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قضيه از اين قراره که چند وقت پيش، خيلي اتفاقي يه کتاب خريدم که خلاصه‌ي چند تا از داستان‌هاي شکسپير رو نوشته‌. متن اصلي داستان‌ها، هم طولاني‌ه، هم احتمالاً کلي کلمات قلنبه سنبه داره. براي همين فرصت رو مغتنم شمردم! و از دست ندادم‌ش. چند وقت خاک خورد توي کمد! تا اينکه بالاخره آوردم‌ش ببينم داستان‌ها چطوري‌ن. اول هم رومئو و ژوليت رو خوندم. چون داستان، خلاصه شده ديگه مکالمه و شرح جزئيات نداره. شايد براي همين اونقدري که بايد، تاثيرگذار نيست. شايد اصل داستان، آدم رو حسابي جوگير کنه ولي خلاصه‌ش نه. تعريف کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;خلاصه داستان رومئو و ژوليت&lt;/b&gt; - ويليام شکسپير&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رومئو و ژوليت از دو تا خانواده‌ي کله گنده! بودن که از قديم‌الايام با هم دشمني داشتن و عمراً کنار نميومدن با هم. هر وقت هم بين اينا درگيري مي‌شد، کلي تلفات مي‌داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رومئو عاشق يه دختري بود به اسم رزالين و خودش رو مي‌کشت واسه دختره ولي رزالين اصلاً عين خيال‌ش نبود و اين موضوع خيلي رومئو رو اذيت مي‌کرد. يه روز دوست‌جونِ رومئو براي اينکه يه کم تفريح کنن و حال رومئو بهتر بشه و انقدر به رزالين فکر نکنه، بهش خبر ميده که خانواده‌ي فلاني - خانواده‌ي ژوليت اينا در واقع! البته اون موقع، رومئو نمي‌دونسته که اصولاً ژوليتي وجود داره - يه مهموني بزرگ قراره برگزار کنن و کلي دختر خوشگل اونجا هست از جمله رزالين و اگه بياي با هم بريم، مي‌توني کلي رزالين رو ديد بزني. رومئو ميگه نه، اونا من رو مي‌شناسن. بعد اگه اونجا ببينن من رو که بدون دعوت اومدم به مهموني‌شون، فکر مي‌کنن قصدم مسخره کردن‌شون بوده، بعد دعوا راه ميفته. ول‌ش کن اصلاً. دوست‌جون‌ش ميگه خب مي‌توني ماسک بزني. کسي نمي‌شناسدت، چيز غير متداولي هم نيست.&lt;br /&gt;خلاصه انقدر اصرار مي‌کنه تا رومئو از رو ميره و قبول مي‌کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز جشن، رومئو و دوست‌ش ميرن توي مراسم شرکت مي‌کنن و کلي همه رو ديد مي‌زنن و اينا تا اينکه وسط مراسم بزن برقص، رومئو ژوليت رو مي‌بينه و يک دل نه، صد دل عاشق‌ش ميشه. آخر سر طاقت نمياره و ميره جلو با ژوليت حرف مي‌زنه و آمارش رو مي‌گيره و مي فهمه خانواده‌ش کي‌ن و اينا و تاااازه دوزاري‌ش ميفته که عاشق دختر خانواده‌اي شده که شديداً دشمن خانواده‌ي خودش محسوب ميشن ولي بازم از رو نميره. (جزئيات مکالمات رو ننوشته بود توي يه وجب کتاب که!)&lt;br /&gt;وقتي رومئو داشته با ژوليت صحبت مي‌کرده، يکي از اطرافيان صدا ش رو مي‌شناسه و به پدر ژوليت خبر ميده که رومئو بدون دعوت با يه ماسک روي صورت‌ش اومده که مراسم ما رو مشخره کنه و بياين سريعاً حال‌ش رو بگيريم. پدر ژوليت براي اينکه مراسم به هم نخوره قبول نمي‌کنه و ميگه الان نه، بذارش براي يک فرصت مناسب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شب از ديوار باغ ژوليت اينا ميره بالا و توي باغ ميره و ميره تا مي‌رسه زير پنجره‌ي اتاق ژوليت. همون موقع ژوليت مياد توي ايوون و شروع مي‌کنه توي دل‌ش بلند بلند با رومئو حرف زدن! و کلي به عشق‌ش اعتراف مي‌کنه و هي رومئو رو ناز ميده و اينا. رومئو خان هم که توي تاريکي نشسته بود و همه رو گوش مي‌کرد، يهويي مياد بيرون و شروع مي‌کنه قربون صدقه‌ي ژوليت رفتن و همون جا اين دو نفر بر اساس شناخت عميقي که از هم پيدا کرده بودن، به هم قول ميدن که با هم ازدواج کنن و قرار ميشه هر وقت ژوليت آمادگي‌ش رو داشت، خبرش رو بده به رومئو. رومئو هم خوشحال و خندون مياد خونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فردا صبح کله‌ي سحر، رومئو ميره دنبال يکي از دوستان‌ش که آدم مذهبي‌اي بوده که جريان رو بهش بگه و ازش بخواد مراسم ازدواج رو براشون انجام بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ژوليت هم يکي رو مي‌فرسته که خبر بده آماده‌س براي ازدواج.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه مراسم انجام ميشه و ژوليت بدو بدو برمي‌گرده خونه. همه چيز گل و بلبل بوده تا اينکه يه روز رومئو داشته براي خودش راه مي‌رفته که مي‌بينه دوست‌ش با اون يارو! که توي مهموني صداي رومئو رو شناخته درگير شدن و کار به توهين و کتک‌کاري و بزن بزن مي‌کشه و دوست رومئو کشته ميشه. تا اون زمان رومئو سعي مي‌کرده مشکل رو مسالمت‌آميز حل کنه ولي وقتي مي‌بينه اينطوري شد، اون رو ش بالا مياد و مي‌زنه طرف رو مي‌کشه. بعد تازه فکر مي‌کنه که اين چه کاري بود آخه؟ روابط دو خانواده فقط بدتر ميشه با اين اتفاق‌ها و ديگه اصلاً جرات نمي‌کنن ماجراي ازدواج‌شون رو علني کنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون آقايي که مراسم ازدواج رو براي رومئو انجام داده بود، بهش ميگه برو از ژوليت خداحافظي کن و يه مدت برو يه شهر ديگه، همون جا بمون تا آبا از آسياب بيفته. بعد من خودم مارجاي ازدواج شما رو به خانواده‌هاتون ميگم. شايد اين جريان باعث شه اينا دشمني ديرينه‌شون رو کنار بذارن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شب رومئو دوباره از ديوار باغ ميره بالا، از پنجره ميره توي اتاق ژوليت، طي مراسمي ازش خداحافظي مي‌کنه و صبح زود از همون راهي که اومده بود، ميره بيرون و عازم سفر ميشه. (مراسم‌ش هم به کسي مربوط نيست!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوضاع تقريباً خوب بوده تا اينکه پدر ژوليت براش يک عدد همسر با شخصيت انتخاب مي‌کنه و ميگه فلان روز مراسم ازدواج‌ه. خودت رو آماده کن. ژوليت هم داشته سکته مي‌کرده که حالا چي کار کنه؟! کلي عذر و بهانه مياره که ما هنوز عزاداريم و از اين حرفا ولي پدرش قبول نمي‌کنه. وقتي مي‌بينه ديگه چاره‌اي نداره، ميره پيش دوست رومئو - که مراسم ازدواج رو انجام داده بود ديگه - و ميگه به نظرت من چي کار کنم؟ اصلاً جرات ندارم که بگم قبلاً ازدواج کرده‌م.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست رومئو ميگه اصلاً خودت رو ناراحت نکن. برو خونه و کاملاً اداي آدماي خوشحال رو دربيار و عادي رفتار کن. من يه دارو بهت ميدم که بايد شب قبل از عروسي بخوري‌ش. اين دارو باعث ميشه ۴۲ ساعت - شايدم اشتباه چاپي بوده و اصل‌ش ۲۴ ساعت‌ه! نمي‌دونم - بخوابي و بدن‌ت سرد بشه کاملاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح وقتي ميان دنبال‌ت مي بينندت که مُردي! و مي برندت به مقبره ي خانوادگي‌تون. من به رومئو نامه مي‌نويسم و ماجرا رو بهش ميگم. اون مياد و از مقبره درت مياره. فقط نبايد بترسي. مطمئن باش طوري‌ت نميشه. اگر هم قبل از اومدن رومئو توي مقبره بيدار شدي، نبايد بترسي. چاره‌ش همين‌ه فقط.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ژوليت دارو رو ميگه و وقت‌ش که ميشه، خيلي ترديد داشته که دارو رو بخوره يا نه اما موقعي که مراسم عروسي رو توي ذهن‌ش مجسم مي‌کرده، مي‌ديده واقعاً چاره‌اي نداره و بالاخره دارو رو مي‌خوره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح که داماد مياد دنبال ژوليت، مي‌بينه که ژوليت مرده. همه جمع ميشن و با کلي اشک و آه، جسد رو مي‌برن ميذارن توي مقبره‌ي خانوادگي. (جزئيات رو نمي‌دونم متاسفانه)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طرف ديگه، نامه‌ها به دست رومئو نرسيد! فقط يهويي خبر مرگ ژوليت رو مي‌شنوه و سريع خودش رو مي‌رسونه به مقبره که براي آخرين بار ژوليت رو ببينه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داماد هم گييير داده بوده و از جلوي مقبره تکون نمي‌خورده. هي قدم مي‌زده همون دور و اطراف.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست رومئو هم وقتي مي‌بينه رومئو نتونست خودش رو برسونه - نمي‌دونست نامه‌ها بهش نرسيده - خودش راه ميفته بره ژوليت رو از مقبره بياره بيرون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رومئو وقتي مي‌رسه به مقبره، داماد شاخ شمشاد رو مي‌شناسه؛ داماده هم گير ميده تو کي هستي که داري دزدکي ميري توي مقبره. خلاصه با هم گلاويز ميشن و رومئو مي‌زنه طرف رو مي‌کشه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکي از سربازايي که چند متر اونورتر نگهباني مي‌داده، اين صحنه رو مي‌بينه و ميره همه رو خبر کنه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رومئو ميره داخل مقبره و جسد همسرش رو مي‌بينه. کلي گريه و زاري مي‌کنه، ژوليت رو مي‌بوسه - مهم بود اين صحنه‌ش - و از زهري که براي خودش خريده بوده مي‌خوره و در جا مي‌ميره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند دقيقه بعد ژوليت بيدار ميشه - به هوش مياد در واقع - و جسد ماه داماد! و همينطور رومئو رو مي‌بينه و مي فهمه چه بلايي سرش اومده. اون هم رومئو رو مي‌بوسه و از باقيمونده‌ي زهر مي‌خوره. وقتي مي‌بينه اثر نکرد و شايد کم بوده مقدارش، با خنجر رومئو خودش رو مي‌کشه. - اينجا رو خوب اومد. سخت‌ه آدم با خنجر خودش رو بکشه - وقتي دوست رومئو مي‌رسه با سه تا جسد روبرو ميشه. بعدش هم خانواده‌هاي اجساد! ميان و دوست رومئو ماجراي عشق رومئو و ژوليت رو براشون تعريف مي‌کنه و ميگه شايد خون بچه‌هاتون باعث شه دست از اين دشمني برداريد. خانواده‌ها هم متنبه ميشن و داستان تموم ميشه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اگه آدم متن اصلي و مفصل داستان رو بخونه، در صورتي که باور کنه پسرها موجوداتي قابل اعتماد و لايق عشق و دخترها انقـ    َ     َ     َ   ــــدر دوست‌داشتني هستن، احتمالاً خيلي غصه مي‌خوره. من خودم همين صحنه‌ي گريه‌هاي رومئو و بيدار شدن ژوليت رو ديدم توي يه کليپ و اعتراف مي‌کنم وقتي داستان رو مي‌خوندم، نمي‌دونستم بايد ياد فيلم‌ه بيفتم و گريه کنم يا کتاب رو بخونم و به متن خنده‌دارش بخندم. خلاصه، اين رو نوشتم که هر کي ميخواد بي‌دردسر و بدون يک اپسيلون زحمت، خلاصه رومئو و ژوليت رو بدونه، اينجا رو بخونه. بزن اون دست قشنگ‌ه رو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۲ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*کله‌ي صبح بيدار ميشم. ۶۰ تا مسج جواب ميدم. براي دوربين، فيلم مي‌خرم. دوست‌م رو سر قرار! مي‌بينم، با هم ميريم دانشکده، يه عاااااااااااااالم مي‌چريم و عکس و فيلم مي‌گيريم، ياد خاطرات دوران جواني‌م ميفتم و به اين نتيجه مي‌رسم که چقدر بزرگ شده‌م توي اين چند سال، مي فهمم آدميزاد هر از گاهي به چريدن احتياج داره، از راه نرسيده فيلم رو دو بار تماشا مي‌کنم، عکس‌ها رو ۲۰۰ بار نگاه مي‌کنم، از اس‌ام‌اس فاطمه و نغمه کِيف مي‌کنم کلي، خيار مي‌خورم با رب انار، دل‌م براي مريم و نغمه تنگ ميشه، براي مرمر مسج مي زنم حال‌ش رو مي‌پرسم، آخر داستان هملت رو مي‌خونم، فکر مي‌کنم گاهي از خستگي خوابيدن چه لذتي داره...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۳ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*عادت کنيد نواقص کامپيوترتان را به صورت خلاصه پاي تلفن بگوييد. به خدا قسم از پر حرفي با volume ِ بالا سردرد مي‌گيرم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ما دختر خاله‌ي گرامي را خيلي دوست مي‌داريم و راه به راه دل‌مان برايش تنگ مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دوست پسر يکي از آشنايان، بعد از صميميت بيش از حد! با چند عدد از دوستان عزيزش در کمال خونسردي ازدواج کرده است - با يکي از خودش عوضي‌تر - و همه‌ي دوستان قبلي را در بهت و حيرت رها کرده است. ما ديگر حال تکرار کردن لکچرهايمان در خصوص آخر و عاقبت دوستي با چنين آدم‌هايي را نداريم و راست‌ش ته دل‌مان دعا مي‌کنيم خداوند کسي را به درد ايشان دچار نکند چون حرف آدميزاد به گوش‌شان نمي‌رود و مي‌رود همه با محبوب‌شان خصومت دارند و او عليرغم اشتباهات و خطاهايش مي‌تواند آدم بشود و همسر خوب و قابل اعتمادي باشد. هر قدر هم ما مي‌گوييم عمراً، گوش‌شان به اين حرف‌ها بدهکار نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۲۴ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وبلاگ يک پزشک: ...این روزها زنگ گوشی همراه بیشتر از مدل گوشي، نشان‌دهنده‌ي شخصیت آدم‌ه.&lt;br /&gt;تصور کنید بیمار در حال مرگی را دارید ویزیت می‌کنید، بعد از گوشی همراهان‌شان صدای ترانه‌های شاد لوس‌آنجلسی و وطنی پخش شود یا مثلاً بیمار باشخصیتی و آداب‌دانی را دارید می‌بینید که ناگهان صدای طوطی و سگ و گربه از کیفش بیرون می‌آید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.jireyeketab.com/booktalk/booktalkf/860117-BooksToReadBeforeDeath.asp"&gt;كتاب‌هايي كه بايد قبل از مرگ خواند.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.ictna.ir/news/archives/008921.html"&gt;اپراتور اول تا شهریور GPRS عرضه می‌کند.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://itiran.com/?type=news&amp;id=7660"&gt;نفوذ در بلوتوث را جدي بگيرید.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*در ۲۳ سال عمر پربرکت‌م از يه چيز يه کم پشيمون‌م؛ اون هم انتخاب رشته‌م‌ه راست‌ش. رشته‌ي قشنگي‌ه. کم‌ش اين‌ه که ۴ سال چمن ديدم، از درخت رفتم بالا، با چند تا آدم خوب آشنا شدم، هر لباسي هم که دل‌م خواست پوشيدم رفتم دانشکده! ولي وقتي اوضاع کار رو مي‌بينم، ميگم من اون همه حسابداري و مديريت و بانکداري قبول شده بودم توي تهران. چمن‌هاي دانشکده نذاشتن من درست انتخاب کنم :دي&lt;br /&gt;اصلاً کاش يه شغلي داشتم که تا ساعت ۲-۱ بيشتر نبود. حقوق‌ش به درک! خوش‌م نمياد تا ۶-۵ سر کار باشم. اينطوري آدم از زندگي‌ش هيچي نمي‌فهمه که. خلاصه که اينطوريا. فعلاً هم در حال جور کردن پارتي‌م. نمي‌دونم اصلاً بايد چه دعايي در حق خودم کنم ديگه! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دانشکده‌ي ما فکر کنم جزو معدود دانشگاه‌هاي دولتي بود که عمراً به هيچي گير نمي‌دادن. يکي دو بار که مجبور شدم برم دنبال کار اداري و اينا، تازه فهميدم که مثلاً شوخي نميگن که مانتو ت بايد بلند باشه و شلوار لي نپوش و ساده برو و اين حرفا. اصولاً دانشکده‌ي ما گير نبودن به هيچي. براي همين من الان تازه دارم مي‌فهمم لباس مهموني با لباس محل کار چه فرق‌هايي بايد داشته باشه. شايد اونجا کسي مانتوي پولک‌دوزي‌شده نمي‌پوشيد ولي از اين مانتو چين‌دارها - به قول سارا لباس عروس مشکي - مي‌پوشن و کسي چيزي نميگه؛ همونطور که به صندل و کفش تابستوني - صد البته بدون جوراب - و مانتوهاي تنگ و آرايش‌هاي عجيب و غريب و مدل موهاي تابلو کسي گير نمي‌داد. اعتراف مي‌کنم عادت ندارم مث عقده‌ها هر تيکه از صورت‌م رو يه رنگ بزنم ولي از مانتوي خيلي بلند هم خوش‌م نمياد؛ همونطور که از رنگ‌هاي تيره خوش‌م نمياد و جزو معدود افرادي بوده‌م که هميشه حداقل بهار و تابستون، لباس‌هام هميشه سفيد و آبي و کرم‌رنگ‌ه و مث کولر گازي هر کي من رو مي‌بينه، خنک ميشه کلاً. شايد جاي ديگه‌اي بود به همين مانتو کوتاه آبي‌ه گير مي‌دادن ولي دانشکده نه.. يکي دو بار شنيدم فقط به پاچه‌ي شلوار گير داده بودن که خب حق‌ش بوده طرف واقعاً. يکي از بچه‌ها بود که نگاه‌ش مي‌کردي بيشتر شبيه کسي بود که تاپ شلوارک پوشيده با کلي آرايش! نه کسي که با مانتو و شلوار اومده دانشگاه. خلاصه فکر نکنم جاي ديگه‌اي مث اونجا باشه. خيلي بد ه آدم مجبور باشه توي محل کار يا تحصيل‌ش، لباسي رو بپوشه که دوست نداره. نميگم هر کي هر چي دست‌ش اومده بپوشه ولي سختگيري زياد هم خوب نيست. من خودم دو روز مانتوي سياه بپوشم، رواني ميشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: خواستم علت رواني بودن‌م رو بدونن همه! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديدين بعضيا از هر چيزي بايد يه استفاده‌اي ببرن؟&lt;br /&gt;تا گفتم با دوست‌م رفته‌م خريد گفت مياي شنبه بريم خريد؟ ميخوام مانتو و کيف و کفش بخرم. مامان‌ت گفته فلان جا چيزاي خوبي داره.. اگه حوصله داشتي البته.&lt;br /&gt;گفتم باشه ميام...&lt;br /&gt;توي دل‌م دعا مي‌کردم مغزم رو نخوره با پرحرفي‌هاش. خدايا رحم کن!&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-6708076052901049854?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/6708076052901049854/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=6708076052901049854&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/6708076052901049854'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/6708076052901049854'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/04/blog-post_13.html' title='رومئو و ژولیت'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-5634126007075712036</id><published>2007-04-06T11:27:00.000+03:30</published><updated>2007-04-06T11:33:53.766+03:30</updated><title type='text'>ايرانسل</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۶ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وبلاگ خرس قهوه‌اي: شده خیلی صبوری کنی؟! یکی رو دوست‌ش داشته باشی و به پای دل‌ت راه اومده باشی؟ هر بار مث موج دریا عقب کشیده باشی اما محکم‌تر از قبل برگشته باشی؟ شده اشک ریخته باشی از درد قلب شکسته‌ت اما به رو نیاری؟ لبخند بزنی و بازم بمونی؟ همه‌ش هم فقط به خاطر اینکه می‌دونی یه روزی٬ بالاخره یه روزی می‌فهمه  و قدر صبرت رو &lt;a href="http://bearhome.blogfa.com/post-130.aspx"&gt;می‌دونه... &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*Strange Love اندي رو کشف کردم امروز. جالب‌ه که من با همه‌ي گيجي‌م در فهم ترانه‌ها با اون مدل نصفه نيمه و شکسته بسته خونده شدن‌شون تقريباً کامل مي‌فهمم چي داره مي‌خونه و خب به قول يکي از دوستان، انگار دنيا رو بهم دادن :دي&lt;br /&gt;خواهر گرامي مياد هدفن رو از گوش‌م برمي‌داره ميذاره روي گوش‌ش، بعد دوباره ميذارد‌ش سر جاش. مي‌بينه دارم مي‌خندم - به قول مرمر، مث خري که بهش تي‌تاپ داشته باشن، ذوق مي‌کنم- ميگه مي‌فهمي چي ميگه؟ با سر اشاره مي‌کنم آره.&lt;br /&gt;مي‌خنده: تلفظ‌هاش درست‌ه؟&lt;br /&gt;- از نظر من که آره! :دي&lt;br /&gt;- مگه زبون اين اندي رو بفهمي!&lt;br /&gt;- ((:&lt;br /&gt;باز خدا پدر مادرش رو بيامرزه؛ من رو آهنگ‌گوش‌کن کرده امشب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*چي بگم؟ مي‌دونم منع کردن‌ت احمقانه‌ترين حرف دنياست. عادت ندارم به گفتن حرفي که خودم بهش معتقد نيستم. فقط ميخوام بدوني يه کم نگران‌م برات. نميخوام اذيت بشي؛ هر چند شايد داري ياد مي‌گيري. اگه دنيا قراره چيزي بهت ياد بده، خب يادت ميده. به هر قيمتي... بهاش رو مجبوري بپردازي. شايد سخت باشه ولي حتماً به سختي‌ش مي‌ارزه. فقط زياده‌روي نکن. اون لکچر «فراموشکار و قدرنشناس» رو يادت باشه هميشه. خب؟ قول ميدي گل‌م؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;fi yuo cna raed tihs, yuo hvae a sgtrane mnid too. Cna yuo raed tihs? i cdnuolt blveiee taht I cluod aulaclty uesdnatnrd waht I was rdanieg. The phaonmneal pweor of the hmuan mnid, aoccdrnig to a rscheearch at Cmabrigde Uinervtisy, it dseno't mtaetr in waht oerdr the ltteres in a wrod are, the olny iproamtnt tihng is taht the frsit and lsat ltteer be in the rghit pclae. The rset can be a taotl mses and you can sitll raed it whotuit a pboerlm. Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not raed ervey lteter by istlef, but the wrod as a wlohe. Azanmig huh? yaeh and I awlyas tghuhot slpeling was ipmorantt! if you can raed tihs forwrad it.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* &lt;a href="http://www.mardoman.com/life/bestcolor.aspx"&gt;&lt;b&gt;چه رنگ لباسي مناسب شماست؟&lt;/b&gt;&lt;/a&gt; از &lt;a href="http://www.mardoman.com"&gt;سايت مردمان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد براي شما اتفاق افتاده باشد كه دوست‌تان را ديده باشيد كه پيراهني صورتي به تن كرده و توسط  اطرافيان مورد تحسين، تمجيد و توجه فراوان قرار گرفته باشد. شما نيز به تبـع او تصميم گرفتيد كه  پيراهني به همان رنگ تهيه كرده و بر تن كنيد اما بعد از اين كار مورد تمخر و ريشخند ديگران قرار گرفته و همان نگاه‌هاي پيشين نيز از شما برگردانده شد و در نتيجه آنها را از تن درآورده و لباس‌هاي مشكي، آبي و خاكستري قبلي خود را پوشيديد. اگر مي‌خواهيد بدانيد كه چرا آن پيراهن صورتي مناسب شما نبود و چرا اين به آن معنا نيست كه ديگر نبايد لـباس‌هاي رنگي بپوشيد، به ادامه‌ي مقاله توجه كنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: حالا نه تو مايه‌هاي تمسخر و ريشخند! ولي خب بعضي رنگا به بعضيا نمياد!&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.پ.ن&lt;/b&gt;: يه طوري ميگه انگار آبي رنگ نيست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ پوست شما چه تيره باشد، چه روشن و چه درميان اين دو، مي‌توانيد رنگي مناسب براي لباس خود انتخاب نماييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پوست‌هاي تيره&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افراد تيره پوست، معمولاً داراي چشمان و موهاي مشكي يا قهوه‌اي تيره هستند كه در اين صورت بايد لباسي را انتخاب كرد كه با رنگـ‌هاي تـيره مغايرت داشته باشد. اين مغايرت چهره را از يكنواختي بيرون آورده و باعث جذابيت بيشتر مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ‌هاي مناسب براي اين گروه&lt;br /&gt;صورتي&lt;br /&gt;سفيد&lt;br /&gt;خاكي&lt;br /&gt;آبي ملايم&lt;br /&gt;طوسي روشن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ‌هاي نامناسب اين گروه&lt;br /&gt;مشكي&lt;br /&gt;قهوه‌اي تيره&lt;br /&gt;فيروزه‌اي&lt;br /&gt;سبز يشمي&lt;br /&gt;قرمز تيره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر جزء اين دسته افراد هستيد، از پوشيدن لباس با رنگ‌هاي گرم و تيره خودداري كنيد. از آنجايي كه رنگ مشكي و آبي تيره مــعـمولاً به عنوان لبـاس رسمي كار در نظر گرفتـه شده و نمي‌توان به طور كامل آن را كنار گذاشت، لذا سعي كنيد به كارگيري آنها را به حداقل رسانده و فقط در صورت لزوم از آنها استفاده نماييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پوست‌هاي معمولي (نه تيره، نه روشن)&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افرادي كه داراي چنين رنگ پوستي هستند، مي‌توانند تقريباً از هر رنگ لباس استفاده كنند. از آنجايي كه هر دو رنگ روشن و تيره مي‌تواند با اينگونه رنگ پوست مغايرت داشته باشد، بنابر اين از هردو رنگ مي‌توان استفاده نمود ولي بهتراست پيراهن را هماهنگ با رنگ چشم انتخاب كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ‌هاي مناسب اين گروه&lt;br /&gt;بژ&lt;br /&gt;آبي&lt;br /&gt;سورمه اي&lt;br /&gt;گندمي&lt;br /&gt;مشكي&lt;br /&gt;صورتي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ‌هاي نامناسب اين گروه&lt;br /&gt;مغز پسته اي&lt;br /&gt;بنفش&lt;br /&gt;قهوه اي تيره&lt;br /&gt;قرمز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; تنها رنگ‌هايي كه در اين گروه اصلاً نبايد به كاربرد، رنگ‌هاي نزديك به رنگ پوست است. براي مثال اگر رنگ پوست شما زيتوني است، از پوشيدن لباس‌هاي زيتوني يا قهوه‌اي خودداري كنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پوست‌هاي روشن&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين گونه افراد معمولاً موهايي بلوند و روشن داشته و رنگ چشم آنها سبز، آبي، طوسي يا قهوه‌اي روشن است. رنگي مناسب اين گروه است كه با رنگ پوست تضاد داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ‌هاي مناسب اين گروه&lt;br /&gt;آبي ملايم&lt;br /&gt;قهوه‌اي&lt;br /&gt;بژ&lt;br /&gt;آبي سير&lt;br /&gt;رنگي غير از سفيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ‌هاي نامناسب اين گروه&lt;br /&gt;قرمز&lt;br /&gt;صورتي&lt;br /&gt;نارنجي&lt;br /&gt;زرد&lt;br /&gt;ارغواني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين گروه به طور كلي بايد از رنگ‌هاي خشن و روشن استفاده نمود تا تضاد كافي با رنگ پوست به وجود آيد. به کارگيري رنگ‌هاي گرم به هيچ عنوان پيشنهاد نمي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: البته رنگ کرم برنزه / روشن کننده‌تون رو در نظر مي‌گيريد. توجه داريد که! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*با خواهر گرامي به تفاهم رسيدم. ديشب نشستم براش ترجمه‌هاش رو تايپ کردم. اون هم قيمه درست کرد عوض‌ش! فردا هم قراره تموم‌ش کنم. اون هم ميرزا قاسمي!!! درست کنه عوض‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: ميرزا قاسمي، اسم آدميزاد نيست. اسم يه غذاي شمالي‌ه. انقدر هم خوشمزه‌س که اصلاً قابل وصف نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقع تايپ، خواستم تمرين کنم مثلاً. توي ذهن‌م مرمر رو صدا زدم. گفتم برو موبايل‌ت رو بردار برام اس‌ام‌اس بزن.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;مرمر؟ بلند شو. برو سراغ گوشي‌ت.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;مرمر؟ ياد من بيفت. يه چيزي بگو.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;مرمر؟ با تو ام! مي شنوي؟ گوش کن. گوش کن. با تو ام. ياد من بيفت.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;تک‌زنگ مرمر!&lt;br /&gt;هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا&lt;br /&gt;شنيد! بهش گفتم جريان رو. گفت چه جالب. حالا چي مي‌خواستي از غول چراغ جادو ت؟&lt;br /&gt;هيچي... سلام و لبخند؛ سلامتي‌ت (:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دل‌م يه چيز خوب ميخواد.. يه حس خوب.. يه حس عميق دوست داشتن.. يه عشق واقعي.. که باور کنم توي اين دنياي بي در و پيکر، روي اين زمين بزرگ، يه آدم خوب پيدا ميشه که بتونم با تمام وجود دوست‌ش داشته باشم.. که از همه چيزاي تاريک دنيا فارغ‌م کنه.. که ارزش همه‌ي ترانه‌هاي خوشگل دنيا رو داشته باشه.. که همه‌ي چيزهاي خوب دنيا رو بخوام براش.. که هر جا ميرم، چشم‌هاش رو ببينم توي ذهن‌م.. که دل‌م بخواد يواشکي به عکس‌ش نگاه کنم و توي دل‌م ذوق کنم که پيداش کردم؛ که براي هميشه دارم‌ش.. غريبه‌اي که بتونم بالاخره پا روي غرورم بذارم و بهش بگم دوست‌ش دارم.. که وقتي نيست، دل‌م تنگ شه براش.. که منتظر اومدن‌ش بمونم.. که هر از گاهي دل‌م بخواد ساکت بشم و به صداي تپيدن قلب‌ش گوش بدم.. دل‌م يه حس عميق دوست داشتن ميخواد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تو چرا غصه مي‌خوري؟ اينا فرق‌ چنداني با عرب‌هاي عصر جاهليت ندارن. همچنان پسراشون رو بيشتر دوست دارن. حالا خوب‌ه خودشون هم مي‌دونن اکثر پسرا چقــ   َ     َ     َ ــدر بامحبت‌ن! تا وقتي دور و برشون مي‌مونن که نفعي براشون داشته باشه. مهم اين‌ه که وقتي به اين حرف برسن، لطمه‌اي که به تو زدن، ديگه قابل جبران نيست. مهم اين‌ه که باز پسرش ميره پي خوشي‌ش، اين تويي که انجام دادن همه‌ي کارهاشون، جزو وظايف‌ت محسوب ميشه. پس بيخودي خودت رو خسته نکن. اصولاً بعضيا آدم‌بشو نيستن عزيزم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*امروز انقدر حرص خوردم که خدا مي‌دونه.&lt;br /&gt;من و خواهر گرامي در ۹۰٪ موارد ممکن! نقطه‌ي مقابل هم هستيم و يکي از اون موارد ممکن، سليقه و مدل خريد کردن‌مون‌ه. من اصولاً آدم گيره‌اي نيستم و اگه توي اولين مغازه از چيزي خوش‌م بياد، مي‌خرم‌ش و خيال خودم رو راحت مي کنم. مدل خريد کردن خواهرم، واقعاً اعصاب‌خردکن‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز هم جو گرفت من رو، خر شدم گفتم باهات ميام بريم کفش بخري که اي کاش لال شده بودم - حالا نه به اين شدت - نمي‌گفتم. اول‌ش همه چيز خوب بود و هردومون دقيقاً مي‌دونستيم بايد دنبال چه کفشي بگرديم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه کم که گذشت، ديدم من هر چي رو بهش نشون ميدم توي ويترين مغازه‌ها، يا ميگه «اين که مدل کفش‌ه! من کتوني ميخوام!» يا ميگه «اين که کتوني‌ه!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه داشتم عصباني مي‌شدم - شدم در واقع!- که لطف کرد در حق بشريت و يکي دو مدل خيلي خوشگل رو که بهش نشون دادم، پسنديد. توي مغازه يک عدد فروشنده‌ي اوا-خواهر موجود بود با دو تا دختر مسخره‌تر از خودش که مثلاً يکي‌شون مي‌خواست کفش بخره اما عملاً هردوشون نشسته بودن روي دو تا از اين چارپايه‌ها و داشتن حرف مي‌زدن و مي‌خنديدن. صداي آهنگ هم کر مي‌کرد آدم رو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به خواهر گرامي گفتم به اون دختره که همينطوري نشسته اونجا بگو بلند شه، بشين روي چارپايه‌هه و کفش‌ت رو بپوش. خواهر گرامي هم چون اصولاً نمي‌تونه جز من، جواب کسي رو بده! هيچي نگفت و همونطور ايستاده، با اعمال شاقه کفش‌ه رو پوشيد. من هم زير گوش‌ش نق مي‌زدم که چرا از موقعيت‌هاي اينطوري فرار مي‌کني؟ بايد مي‌گفتي که استفاده از اون صندلي، حق توئه نه اون. آدم مگه اينطوري کفش مي‌پوشه.. هي نق زدم خلاصه! ولي توجه داشته باشيد که خواهر گرامي عمراً نظرش عوض نمي‌شد و اين مث روز برام روشن بود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه گفتيم برگرديم خونه.&lt;br /&gt;توي قطار مترو يه خانوم‌ه - که من دقيقاً بالاي سرش ايستاده بودم - دونه دونه تماااام ناخون‌هاش رو با دقت و ولع جويد! من هم بددل! حالت تهوع گرفته بودم. حالا هرچي به خواهر گرامي ميگم حال‌م داره به هم مي‌خوره؛ برو اونورتر وايسا، ميگه جا نيست. کجا برم؟ در حالي که اندازه‌ي ۳ تا آدم پشت سرش جا بود و خب مجبور شدم خودم برم اونورتر و خواهر گرامي رو بذارم همون‌جا بلکه ادب بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داشتيم از پله‌هاي مترو ميومديم بالا که يه دفعه ديدم يکي بازوم رو چنگ گرفت. خواهر گرامي بود. وقتي قيافه‌ي من رو ديد، گفت دختره که از روبروم اومد تنه زد بهم؛ من هم چون ديدم دارم ميفتم، تو رو گرفتم!&lt;br /&gt;- من نبودم مي‌خواستي کيو چنگ بگيري؟! خب محکم راه برو. با يه تنه‌ي کوچيک ميخواي بيفتي وسط پله‌ها؟!&lt;br /&gt;خواهر گرامي: خوش به حال تو که مث سنگ راه ميري!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه کم توي خيابون رفتيم. يهو ديدم از توي کوچه، يه ماشين با هوار تا! سرعت داره مياد. خواهر گرامي هم اصلاً عادت نداره اطراف‌ش رو نگاه کنه. حالا گرفتم‌ش که ردش کنم سريع. انقدر سفت ايستاده بود که نه مي‌شد ببري‌ش جلو، نه مي‌تونستي بکشي‌ش عقب! - نصايح‌م چه زود اثر کرد! - حالا نگو راننده‌هه داره خودش رو جلوي دوستاش که سر کوچه ايستاده بودن، لوس مي‌کنه.&lt;br /&gt;خلاصه يه فصل هم اونجا نق زدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش اومديم از خيابون رد شيم - همه هم که ماشالا سر مي‌بَرن. مردم هم که آدم نيستن ديگه - يه تقاطع بود تقريباً. از عقب يه ماشين‌ه اومد، از يه وجب جا خودش رو رد کرد که بره، خواهر گرامي هم اصلاً حواس‌ش نيست ديگه اصولاً. آينه‌ی ماشین خورد به کيف مبارک ايشون و رد شد خلاصه ولي چون خيلي سرعت داشت، راننده‌هاي ديگه هم مونده بودن که اين از کجا پيداش شد! و خلاصه من باز هم حرص خوردم کلي!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش اومديم عرض خيابون رو رد کنيم - دو تا ماشين کنار هم جا ميشن اونجا - که باز همين اتفاق تکرار شد و يه راننده‌ي احمق از يه ذره جا خواست رد بشه که آينه‌ش رو کوبيد به کيف من. من هم آماده بودم يکي رو بکشم کاملاً! طرف هم گاز داد که فرار کنه ولي چون از فرعي داشت مي‌رفت توي اصلی، مجبور شد وايسه که به ماشيناي اون طرفي نخوره و از توي آينه هم ديد احتمالاً که من دارم ميرم يه چيزي بگم بهش!&lt;br /&gt;کنار راننده يه پسره نشسته بود و هرهر هم مي‌خنديد و از پنجره خم شد که ببينم‌ش و با همون چهره‌ي خندان! گفت ببخشيد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين‌ش لج‌م گرفت که توقع داشت من هم بخندم و با هروکر ماست‌مالي شه قضيه مث اتفاقي که هر روز توي مغازه‌ها سر چونه زدن ميفته مثلاً!&lt;br /&gt;من هم با همون قيافه‌ي وحشتناک گفتم – اعتراف می کنم يه کم volumeم رفت بالا- آقا اين چه طرز رانندگي‌ه؟&lt;br /&gt;باز هم اعتراف مي‌کنم اگه هيچي بهش نمي‌گفتم و سرم رو مينداختم پايين مي رفتم گم مي‌شدم، حال‌م از خودم به هم مي‌خورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب‌ه که پسره اصصصصصصلاً بهش برنخورد و مث پرروها لبخند مي‌زد و باز گفت ببخشيد! و من هم ديدم حالا بيچاره يه کاري کرد. تلافي همه رو نبايد سر اين در بيارم که! و خواهر گرامي من رو کشيد توي پياده‌رو، گفت چرا با مردم دعوا مي‌کني؟ تا کتک‌کاري راه نيفته خيال‌ت راحت نميشه؟&lt;br /&gt;- کتک‌کاري چي‌ه؟ مگه شهر هرت‌ه؟ مردک حتماً بايد از رو م رد بشه، بعد بيام به خواب‌ش بگم بخشيدم‌ت؟! نمي‌بينه من به اين گندگي رو؟ اينا اصلاً فرهنگ رانندگي ندارن. درک‌شون در همين حد ه که پاشون رو بذارن روی گاز. هر کی هم سر راه بود، خودش باید بدوه بره کنار. جون مردم و حقوق شون هم بره به درک. کسي هم چيزي نميگه، اینا هم هي هر روز پرروتر ميشن. من هم که چيزي نگفتم بهش. گفتم اين چه طرز رانندگي‌ه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه فقط سکته نکردم امروز بسسسسس که حرص خوردم. الان هم با خواهر گرامي قهرم! اصلاً از «در اجتماع بودن» بدم اومده. که چي؟ هي صبح تا شب از دست همه بايد حرص بخوري! من نمي‌دونم مردم چرا اين مدلي‌ن؟ خلاص‌ن کلاً. تحمل‌شون بعضي وقتا غير ممکن‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*گاهي وقتا آدم يه چيزي ميگه يا اصلاً مي‌پره انگار از دهن‌ش که منظور کاملاً متفاوتي داشته ولي خيليا يه طور ديگه برداشت مي‌کنن. اون برداشت، اکثراً معنايي داره که آدم وقتي مي‌شنوه / مي‌فهمه چه فکري کردن، تازه متوجه ميشه که چي گفته! و بدي‌ش هم اين‌ه که هر چي بيشتر توضيح بدي که منظور اصلي‌ت چي بوده و چه سوء تفاهمي پيش اومده، کمتر حرف‌ت رو باور مي‌کنن. يه جورايي هم حق دارن شايد. حالا اين همه حرف زدم که بگم محتواي پست قبلي و ايميلي که براي يکي از دوستان فرستادم، هيچ گونه ربط منطقي و يا غير منطقي‌اي به هم ندارن. سوء تفاهم نشه :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ظاهراً ۵ روز اول عيد، فقط sms‌هاي ايرانسل به ايرانسل مجاني بوده! نه همه‌ي smsها. اين رو چند نفري که موقع پرداخت قبض‌شون، شوکه شدن تعريف کرده‌ن. حالا خدا مي‌دونه مکالمات ۱۲ شب تا ۶ صبح رو هم قراره با ملت حساب کنن يا نه! همينطور GPRS و MMS رو! ديگه اينکه دوست عزيز! خرس گنده‌ي قهوه‌اي! لطفاً روي خودت کار کن. مث بچه‌هاي خوب برو سيم‌کارت دولتي‌ت! رو بردار بيار. خسته شدم بس که smsهام Not Delivered شد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-5634126007075712036?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/5634126007075712036/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=5634126007075712036&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/5634126007075712036'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/5634126007075712036'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/04/blog-post_06.html' title='ايرانسل'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-8563169433660520537</id><published>2007-04-04T18:55:00.000+03:30</published><updated>2007-04-04T19:00:40.409+03:30</updated><title type='text'>مریم و هنرهای رزمی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۱۲ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دیروز روی یک کاغذی که مثلاً راهنمای استفاده از یک ظرف درست کردن غذا بود، عبارت popcorn یا همون چس فیل خودمون رو به واژه‌ي غریب و نامانوس شکوفه نمکی &lt;a href="http://weblog.ehsanix.com/archives/daily_life/000745.shtml"&gt;ترجمه کرده بود...&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*به نظر من، آدما دو دوسته‌ن:&lt;br /&gt;۱. دسته‌ي اول&lt;br /&gt;۲. دسته‌ي دوم&lt;br /&gt;:دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بعضي چيزا مال تو نيست؛ لااقل فعلاً نيست. ممکن‌ه هيچ وقت هم مال تو نباشه، مال تو نشه اما همين که هست، بودن‌ش خوب‌ه. مي‌توني چشمات رو ببندي و فکر کني داري‌ش، مال خود خودت‌ه... بعد لذت‌ش رو ببري. بعدش هم اگه مال تو نشد، خدا بزرگ‌ه.. دوستي مي‌گفت - خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه - آرزوي چيزي رو داشتن يعني چيزي رو بخواي اما بهش نرسي؛ يعني حتي اگه راهي هم براي رسيدن باشه، تو عمداً از يه راه ديگه بري. مي‌گفت اصلاً مزه‌ي آرزوي چيزي رو داشتن، به اين‌ه که حسرت‌ش به دل‌ت بمونه. براي همين من نميرم موسيقي ياد بگيرم. آرزوم‌ه و نميخوام بهش برسم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر کردم چرت ميگه... بعدها يه اتفاقي افتاد که باورم شد.&lt;br /&gt;هنوز هم معتقدم ديوونه‌س يه جورايي. نيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خدا مسلماً آدم گيج، زياد آفريده؛ شايدم تقصير خدا نيست. خودشون گيج‌ن خب.. اما مي‌دوني؟ بعضي وقتا اين گيجي بعضيا، حسابي کفر آدم رو درمياره؛ خصوصاً وقتي رگه‌هايي از تعمد و کوچه‌ي علي چپ هم توش باشه ظاهراً.. اونايي هم که گيج نيستن، يه جوراي ديگه‌اي کُمِيت‌شون لَنگ‌ه. حالا اين وسط، تکليف من با تو چي‌ه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;:چي‌ه باز دور و برت رو نگاه مي‌کني؟ با تو ام خب! ديگه چطوري بگم بهت؟ مشکل تو اين‌ه که نميخواي بشنوي. بعد الکي ميشيني ميگي هيچ کس من رو دوست نداره... خب من دارم ميگم اينجا، به اين صراحت، به اين تابلويي ميگم دوست‌ت دارم. به تو چه چرا! مشکل من‌ه! :دي حالا ميخواي چي کار کني؟ نشنوي يا بگي اشتباه مي‌کنم يا خودت رو محکوم کني به اشتباه فهميدن يا فلسفه ببافي يا توجيه کني يا فکر کني من چراغوني‌تر از اين حرفام که اين مدلي کسي رو دوست داشته باشم يا دخترا، موجودات غير قابل اعتماد، غير قابل پيش‌بيني و ترسناکي‌ن يا اين آدم، ۷ شب به بعد، مخ‌ش سه کار مي‌کنه يا اين چه طرز حرف زدن‌ه يا ادبيات وبلاگي با مکالمات روزمره، کلي فرق داره يا من، نازي رو طلاق نميدم؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.پ.ن&lt;/b&gt;: هي هي هي :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*۱۲ شب که سريال ترش و شيرين تموم شد، نشستيم «خوابگاه دختران» تماشا کنيم. قسمت ترسناک‌ش، قباد، اون قاتل کثيف‌ه بود که عروس‌ها را مي‌دزديد - چقدر بي‌شعورم! همه‌ي فيلم رو تعريف کردم! - واي وقتي دختره رو دزديد، داشتم سکته مي‌کردم. نشسته بودم روي کاناپه؛ پاهام رو جمع کرده بودم توي بغل‌م. با دست راست‌م جلوي دهن‌م رو گرفته بودم که جيغ نزنم. با دست چپ‌م هم بازوي خواهر کوچيکه رو داغون کردم کاملاً. خيلي ترسناک بود اين يارو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۳ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از آسمون، سنگ هم بباره مردم ۱۳ به در رو تعطيل نمي‌کنن چه برسه به بارون! من هم بنا به برخي ضروريات، دو تا گره مجکم زدم سبزه خوشگل‌ه رو؛ دادم مامان اينا ببرن در کن نحسي ۱۳ش رو!!! به هر حال، اميدوارم مجبور نشم سال ديگه درخت و بوته گره بزنم. چي‌ه خب؟ مهم‌ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مراسم بعد از ۱۲ امشب، تماشاي فيلم «هوو» بود که واقعاً بي‌نهايت مزخرف بود يعني حتي داستان هم نداشت. يه مردي بود - رضا عطاران - که با کلي تريپ پولداري و خوش‌بختي، هر روز مي‌رفت بچه‌ش رو مي‌سپرد دست پرستار بچه‌هه. مي‌رفت مي‌رفت اللي پيش زن دوم‌ش. آخرش هم لو رفت قضيه. خودش با زن دومي قهر کرد، زن اولي هم گفت برو نميخوام ريخت‌ت رو ببينم! اين بود کل ماجراي عبرت‌آموز فيلم هوو!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۴ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*نشنيده بودم کسي به خاطر ۳ سال سابقه‌ي وبلاگ‌نويسي به کسي بگه «آفرين» که امروز شنيدم! گفتم وبلاگ نوشتن، آسون‌ترين کار دنياست! هيچ زحمتي نداره.&lt;br /&gt;گفت ممکن‌ه يه کاري خيلي سخت باشه ولي وقتي تو زياد انجام‌ش ميدي، ديگه سختي‌ش به چشم‌ت نمياد. فکر مي‌کني براي همه آسون‌ه.. مث فلان قهرمان اتومبيل‌راني که مي‌گفت مگه رانندگي هم کاري داره؟!&lt;br /&gt;رانندگي داريم تا رانندگي.. همونطور که نوشتن داريم تا نوشتن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آاااااااااي خدا! مي‌دونم خيلي کار داريا ولي ديگه حوصله‌م داره سر ميره. واقعاً نمي‌دونم چه غلطي بايد بکنم! تو هم که هيچي نميگي.. لااقل هول‌م بده وسط يه جريان مهيج ِ happy ending؛ هوم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*تو چه جور آدمي هستي آخه؟ مگه همه چيز، دليل و منطق و استدلال و کاربرد علمي ميخواد؟ نشده يه کاري رو دلي انجام بدي؟ صرفاً چون دل‌ت ميخواد؟ نشده کاري رو شروع کني که نتيجه‌ش به هيچ دردي نمي‌خوره؟ اصلاً نتيجه‌اي نداره؟ شد يه بار برخوردت دو زار دوستانه باشه؟ بدون سياست و احساس عقل کل بودن؟ حال‌م از ۲، ۲ تا ۴ تا به هم مي‌خوره ديگه. شده خودم رو از بالاي کوه پرت کنم پايين، اين کار رو مي‌کنم ولي قبل‌ش روي يه کاغذ برات مي‌نويسم «خودم رو پرت کردم چون دل‌م خواسته!» البته يه چيزي هم هست. من اصولاً يه کم بد شانس‌م - جدي! - و خب نمي‌ميرم. کج و کوله ميشم فقط. بعد هي ميخواي بري بياي بگي «ديدي؟ حالا فايده‌ي اين کار ت چي بود؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*- الو؟ سلام.&lt;br /&gt;مريمي: سلاااااااااااااااااام (: چطوري؟&lt;br /&gt;- مرسي. خوبي تو؟ چرا جواب نميدي؟ پشت خطي بودم؟&lt;br /&gt;آره!&lt;br /&gt;- گفتما! ولي فکر کردم گوشي رو نگه دارم که بيام روي اعصاب‌ت که مجبور شي قطع کني. حالا طرف همچنان پشت خط‌ه؟&lt;br /&gt;نه؛ خداحافظي کرديم.&lt;br /&gt;- کي بود حالا؟ :دي&lt;br /&gt; به تو چه عزيزم! :دي&lt;br /&gt;- ((: چقدر زبون‌ت درازه مريمي؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخص خاصي نبود. تو يکي فضول نشو ديگه :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*خودکار رنگي؛ آبي و صورتي...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.mardoman.com/life/character.aspx"&gt;شخصيت خود را کشف کنيد&lt;/a&gt; از &lt;a href="http://www.mardoman.com"&gt;سايت مردمان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه يافتن يك همسر مناسب بيشتر شبيه بازي با يك ماشين قمار است. در حقيقت انتخاب همسر بدون شناخت جنبه‌هاي شخصيتي خود يك ريـسك به شمار مي‌رود. بنابراين تعجبي ندارد اگر بسياري از افراد، ديگر تحمل بازي عشق را ندارند و از انجام تجربه‌هاي بعدي سر باز مي‌زنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله‌ي اصلي درانتخاب همسر اين است كه اگرشخصيـت طرفين با هم همگوني نداشته باشـد، آن رابطه ديري نخواهد پاييد. بنابراين براي داشتن يك زندگي لذت‌بخش و ماندني، بايد زماني را به شناختن خود و نوع شخصيت‌تان اختصاص دهيد. بعد از شناخت خود بهتر خواهيد توانست همسر دلخواه‌تان را انتخاب كنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـراي پي بردن بـه شخصيت، يـك سايت اينترنتي رايگان وجود دارد كه در ادامه آن را معرفي خواهيم كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;خود را بشناسيد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصور كنيد در حال خريد كردن هستيد و در قفسه‌هاي يك فـروشگاه دنبال يك جفت كفش مناسب براي خود مي‌گرديد. آنچه كه باعث مي‌شود تا از خريدن مثلاً كفشي به رنگ نارنجي روشن خودداري كنيد، مطلع بودن از اوليت‌ها و تقدم‌هاي شخصيتي خود است.                                                                                                           در مورد در انتخاب همسر نيز همين اصل بايد رعايـت شود. هيچ دليلي وجـود ندارد كه انسان با كسي كه هيچ تناسبـي با شـخصـيت او نـداشـتـه و هـرگز نـيـز نخواهد داشت، همنشين و هم‌خانه شود. در عين حال شما تا زماني‌ كه به شخصيت خود پي نبرده‌ايد، هيچ گاه نخواهيد توانست تشخيص دهيد كه آيا فردي مناسـب شما هست يا خير. پيش از اينكه به مسير انتخاب همسر قدم بگذاريد، دو مسئله را بايد براي خود مشخص نماييد: نوع شخصيت و نوع عشق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;خودتان را تست كنيد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـراي درک نوع شخصيت، در سـايت ياهو &lt;a href="http://f1.compat.personals.yahoo.com/us/compat/gp_pretest"&gt;يك آزمون اينترنتي كامل &lt;/a&gt;وجود دارد كه شـمـا مي‌توانيد به راحتي و به صورت رايگان از آن استفاده كنيد.( البته انگليسي‌ه) آزمون به شما امكان مي‌دهد ظرف مدت تنها 10 دقيقه تصويري روشن از شخصيت خود ترسيم نماييد. اين آزمون به خوبي مي‌تواند سرنوشت زندگي عمومي و عشقي شما را تغيير دهد. برخلاف آزمون‌هاي چند گزينه‌اي رايج، آزمون ياهو مانند يك بـازي مالتي مديا بوده كه در آن شما از طريق يك سري تصاوير، صداها و نقاشي‌ها مورد آزمون قرار مي‌گيريد. در اين آزمون شما بايد به همه سوالات كاملاً توجه كنيد و با دقت كامل بـه آنـها پاسخ دهيد. اين سوالات به شما كمك مي‌كند كه همه جنبه‌هاي زندگي خود را مـورد آزمايش قرار دهيد. با شركت در اين امتحان خودتان را بيشتر خواهيد شناخت و همزمان خواهيـد فهميد كه درون همسر آينده خود به دنبال چه مي‌گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;نوع شخصيت شما&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طور كلي نوع شخصيت و نوع عشق به چند دسته‌ي مشخص تقسيم مي‌گردد. هريك از ما داراي يكي از اين انواع هستيم. در صفحه‌ي بعد به طور مختصر اين نوع ها را بيان مي‌كنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;انواع شخصيت&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;جستجوگر&lt;/b&gt;: ماجراجو و مخاطره‌طلب. او ترسي از برهم زدن قوانين و عادت‌ها ندارد.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;رهبر&lt;/b&gt;: يك انسان اهل ريسك كه دوست ندارد هيچ فرصتي را از دست بدهد. يك رهبر هميشه نسبت به هواداران‌ش بي‌نهايت باوفا و صادق است.        &lt;br /&gt;&lt;b&gt;سنت‌گرا&lt;/b&gt;: با تجهيز به حواس پنجگانه و بـه كارگيري مهارت‌هاي عملي در طلب پايداري و استواري است. دوستان‌ش او را قابل اعتماد مي‌پندارند.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;فرد گرا&lt;/b&gt;: در مسيـرهايش مستقل است. او شخصي كنجكاو و مملو از شگفتي و مسائل غير منتظره مي‌باشد. &lt;br /&gt;&lt;b&gt;ياغي&lt;/b&gt;: يك قـلب شكاك كـه روحيه‌ي ستيزه جويي داشته و فقط از خود طرفداري مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;بخشنده&lt;/b&gt;: انساني بسيار سخاوت‌مند كه دوست دارد همه را ياري و كمك نمايد.&lt;br /&gt;&gt;&gt;&lt;b&gt;خالق&lt;/b&gt;: كنجكاو و احساساتي بـه هـمراه مـزاجـي آتشين، دوست دارد از طريق موازنه، جهان را به مكاني مناسب‌تر مبدل كند.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;قهرمان&lt;/b&gt;: يك بـرنـده‌ي طـبـيعـي! قـهرمان با سختي‌ها و مشقات زندگي با تحمل و شجاعت برخورد مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پشتيبان&lt;/b&gt;: آرام و منطقي؛ ديـگران بـه او اطمينان كرده و نقطه‌اي قابل اتكا براي خود مي‌دانند.&lt;br /&gt;يکسان‌ساز: فردي بـا تجربه و تـوانا كه مي‌تواند خودش را با هر وضعيتي تطابق دهد.&lt;br /&gt;ملاحظه گر: ذاتاً محـتـاط و هـوشيـار است. مـوقـعيت‌ها و ديگران را پيش از انجام اعمال نابه‌هنگام، مشاهده و مراعات مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;انواع عشق&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;رومانتيك&lt;/b&gt;: اگر شـمـا آدمـي رمـانـتـيك هستيد، عشق همه چيز شما است؛ يك ارتباط عميق بين معنويت، جنسيت و احساس.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;احساسي&lt;/b&gt;: عشق شما شديد و آتشين است. در لحظه زندگي مي‌کنيد.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;مقدر&lt;/b&gt;: باور داريد كه عشق از قبل مقدر و تعيين شده است و روح همسر، شما را به تكامل مي‌رساند.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;خود انگيز&lt;/b&gt;: عشق در نظر شما كاملاً طبيعي و براي سرگرمي تصور مي‌شود؛ اگر چنين نباشد احساس خوبي نسبت به عشق نخواهيد داشت.&lt;br /&gt;&gt;&gt;&lt;b&gt;مشهود&lt;/b&gt;: بسيار احساسي؛ آنچه كه شما بـه دنبال‌ش مـي‌گرديد همدمي ابدي براي تمام مدت عمر است؛ عشقي پايدار كه هميشه همراه شما خواهد ماند.&lt;br /&gt;&lt;b&gt;محتاط&lt;/b&gt;: ذاتاً واقع بين هستيد. مي‌دانيد كه در عشق، رنج و جدايي وجـود دارد ولي اين باعث عدم درگير شدن شما نمي‌گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;خود را تجزيه و تحليل كنيد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در انتهاي امتحان، نتايج حاصله در اختيار شما قرار گرفته و به طور كامل از نوع شخصيـت خود و رفتارهايي كه باعث شكل گيري رفتار شما شده است، مطلع خواهيد شد. بــه علاوه، نمودارهايي كه معرف تعداد افراد مشابه با شخصيت شما است و نيز نمودارهـاي مقايسه‌اي بين شما و افراد هم‌سن‌تان نشان داده خواهد شد. بعد از اينكه نتايج  نوع شخصيت و نوع عشق را به طور جداگانه مشاهده نموديد، مي‌توانيد ارتباط شخصيـت خـود را با نوع عشق‌تان مورد سنجش قرار دهيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;نتايج را به كار ببريد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درك نوع شخصيت باعث مي‌شود خودتان را بهتر شناخته و نتيجتاً در انتخاب همسر آينده موفق‌تر عمل كنيد. اگر قبلاً ازدواج كرده‌ايد، آزمـون به شما كمك خواهـد کرد تـا تفاوت‌هاي ذاتي و اساسي بين خود و همسرتـان را فهميده و درك بهتري از احساسات خود جهت حل آسان‌تر مشكلات پيدا نماييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۵ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.mardoman.com/life/persuasion.aspx"&gt;&lt;b&gt;هنر متقاعد کردن &lt;/b&gt;&lt;/a&gt;از سايت &lt;a href="http://www.mardoman.com/"&gt;مردمان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند روز پيش در يک کافي‌شاپ بودم که متوجه شدم دو پسر جوان سر موضوعي در حال بگو مگو هستند؛ در واقع آنها بگو مگو نمي‌كردند، بلكه يكي از آن دو سعي داشت ديگري را متقاعد كند كه آن شب همراه او به يک ميهماني بيايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;محتواي گفتگو&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحبت‌هاي رد و بدل شده بين آنها چيزي شبيه اين بود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امير: جون من علي، خواهش مي‌كنم، ازت درخواست مي‌كنم، بيا امشب با من بريم، تو آخرين اميد مني.&lt;br /&gt;علي: بهت كه گفتم خستم، ميخوام برم خونه بگيرم بخوابم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امير: بيا ديگه، خوش ميگ‌ذره مثل روزاي قبل. من خيلي دوست دارم برم.&lt;br /&gt;علي: من خيلي بي‌حالم. يك روز ديگه ميريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امير: دوست خوبي باش ديگه، اين لطف رو به من بكن. من امشب ميخوام با همسر آينده‌م آشنا بشم اما دوست ندارم تنها باشم.&lt;br /&gt;علي: بيخيال شو من ميرم خونه بخوابم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امير: ببين 2 ثانيه گوش كن. اون يه دوسـت خوشگل بـه اسم مـريم داره. من تو رو به اون معرفي مي‌كنم. مطمئن باش از اون خوشت مياد.&lt;br /&gt;علي: باشه پس من ميرم خونه حاضر شم. كي مياي دنبالم؟&lt;br /&gt;!!!!!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;هنر متقاعد كردن&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شما خانم‌ها و آقايون باهوش آيا كسي مي‌داند كه امير با وجود خستگي زياد و يك دندگي علي چگونه توانست او را متقاعد كند كه همراهش به ميهماني بيايد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ: به وسيله‌ي هنر ظريف ( البته در اين مورد نه چندان ظريف) متقاعد سازي. قبل از توضيح بيشتر مايلم بدانيد كه چرا امير در ابتدا نتوانست علي را متقاعد كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عبارتي ساده، امير چيز ارزشمند و جالبي كه بتواند باعث آمدن علي شود، به او پيشنهاد نكرد. امير مي‌خواست عـلي فـقط به عنوان يك همراه با او به ميهماني بيايد. او سعي كرد به علي بگويد كه خوش خـواهد گذشت. علي خسته بود؛ به او در تخت خواب بيشتر خوش مي‌گذشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس او از علي خواست كه به او لطف كند. دوباره علي به دليل خستگي زيـاد، قبول نكرد. لطف كردن به امير براي علي چه سودي خواهد داشت؟ تخت خواب و بالش او جالب‌تر از ميهماني رفتن در آن شب بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس در نهايت امير چگونه علي را متقاعد كرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;چه نفعي براي من دارد؟&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امير مطمئن‌ترين راه را براي متقاعد كردن علي براي انجام خواسته ‌ش برگزيد. او علي را نه ازطريق يادآوري عواطف، رفاقت، احساس مسئوليت و ماجراجويي‌ش، بلكه به وسيله‌ي روي آوردن به منافع و مصالح شخصي‌ش توانست متقاعد کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم دوست ندارند بپذيرند كه در اغلب موارد، افراد خودخواهي هستند. در واقع اكثر انسانها راهي طولاني را طي مي‌كنند تا بتوانند  "بازيگر نقش يك شخص پرهيزگار"  شوند و به اين وسيله به ديگران نشان دهند كه افرادي فارق از نفس بوده و آماده‌اند به سهم خود اعمال پسنديده‌ي بزرگتري را انجام دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته‌ي ظريف درهمين «نقش» است كه اغلب مردم تصورمي‌كنند اين طبيعت فارق از نفس، شخصيت واقعي فرد است. سپس متقاعد كننده سعي مي‌کند "بازيگر" را بر اساس خصيصه‌هاي كاذب شخصيتي كه او فقط "تظاهر" به داشتن آنها مي‌كند،  قانع كند در حالي كه در واقعيت فردي كاملاً متفاوت است. بنابراين متقاعدكننده روي به مواردي مي‌آورد كه اهميت چنداني براي "بازيگر" ندارد  و در نتيجه شكست خواهد خورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرگاه فردي عملي را پيشنهاد دهد كه براي نفر دوم داراي منفعت شخصي باشد، آن فرد دوم گير مي‌افتد. به محض اينكه امير به علي گفت كه او را با دوست همسر آينده‌ي خود آشنا مي‌كند، او را در اختيار خود گرفت. او به هدف زد. پيشنهاد امير دقيقاً چيزي بود كه علي به دنبالش بود، ولي از ابرازش خودداري مي‌كرد. بنابراين به محض اينكه امير او را در آن مسير قرار داد، تقاضايش را پذيرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي امير مي‌خواست كه علي را از طريق بيان خواسته‌هاي خود متقاعد كند، موفق نشد ولي به محض اينكه تاكتيك خود را تغيير داده و اين كار را به وسيله‌ي بيان خواسته‌هاي علي به انجام رساند، به سرعت نتيجه گرفت و پيروز شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته‌ي موجود در اينجا اين است كه در كار و تجارت نـيـز مثل زنـدگي شخصي، هنر واقعي متقاعدسازي در اين نهفته است كه نيازها و خواسته‌هاي حقيقي ديگران را شناخته و  همين خواسته‌ها را به آنها پيشنهاد دهيد. به محض اينكه آنها به خواسته‌هايشان رسيدند، همگام و همسو با شما حركت خواهند كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از هنرهاي رزمي! خوش‌م مياد خيلي ولي نه جون کتک خوردن رو دارم نه دل زدن بقيه رو. پس نتيجه مي‌گيريم در هنرهاي رزمي، دقيقاً هيچي نميشم! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*سارا هميشه ميگه وقتي کسي خيلي از زندگي‌ش تعريف مي‌کنه و هي ميگه من خيلي خوشبخت‌م، بايد بهش شک کرد. براي چشم نخوردن هم که شده، آدما از زياد از خوشبختي‌شون تعريف نمي‌کنن. تو هم هميني. وقتي هي ميگي خيلي خوش گذشت، من اينطوري راحت‌م، خيلي خوشحال‌م، خيلي خوشبخت‌م لااقل من يکي مي‌فهمم چقدر داري دروغ ميگي :دي&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-8563169433660520537?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/8563169433660520537/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=8563169433660520537&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8563169433660520537'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8563169433660520537'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/04/blog-post.html' title='مریم و هنرهای رزمی'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-8084827744637845866</id><published>2007-03-31T16:10:00.000+03:30</published><updated>2007-03-31T16:15:16.105+03:30</updated><title type='text'>مريم و مغازه‌ي کلاه‌گيس‌فروشي</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۹ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مغازه‌ي کلاه‌گيس‌فروشي! بازار کويتي‌هاي رضا، ساعت ۱ بعد از ظهر:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه وجب جا، يه عالم خانوم! دو تا آقاي فروشنده...&lt;br /&gt;خانومه پشت يه - مثلاً - پرده، روسري‌ش رو درمياره، يه کلاه‌گيس رو امتحان مي‌کنه. شوهرش از لاي پرده سعي مي‌کنه ببينه. کلي هم ميگه خيلي خوشگل‌ه؛ مياد بهت.&lt;br /&gt;من از پشت سر آقاهه ميگم اگه ميشه برين کنار، منم ميخوام ببينم! - عين پرروها! - آقاهه ميره کنار، من مي‌خندم ميگم پشت‌ش خيلي خوشگل‌ه، برگردين - خانومه برمي‌گرده که پشت موهاش رو هم بشه ديد -  ولي جلوش تابلوئه. بايد درست‌ش کنين. مي‌خندم؛ خانومه هم..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرکت من باعث ميشه همه روشون زياد بشه و در عرض يک صدم ثانيه، به جاي اينکه خودشون برن جلو نگاه کنن، خانومه مي‌بينه که آورده‌ن وسط مغازه! خنده‌ش مي‌گيره. همه فتوا ميدن که موي خودت که نيست! اشکالي نداره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانومه رو هل ميديم پشت پرده‌هه. از آقاهه مي‌پرسم قيمت‌ش رو چقدر گفت بهتون؟ - اصولاً به اين چيزا احتياجي ندارم؛ فقط خواستم بدونم- آقاهه با لحني تقريباً عصبي گفت بذارين ببينم آخرش چقدر ميگه..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- آقا آخرش چند؟&lt;br /&gt;فروشنده لابلاي مو، دنبال مارک‌ش مي‌گرده. نشون‌ش ميده به آقاهه، ميگه اين مارک، اصل‌ه. تقلبي‌ش هم هست ولي اين مارک رو با اين قيمت، هيچ جا پيدا نمي‌کنين. ما الان بلندش رو هم داريم، ميديم ۱۲۰ تومن. اين مو اصلاً کيفيت‌ش عالي‌ه. مي‌تونين بشوريدش، شونه‌ش کنين، هر کاري خواستين بکنين باهاش!!!&lt;br /&gt;جمعيت: حالا آخر چند؟&lt;br /&gt;فروشنده: اين مارک با اين کيفيت رو جايي پيدا نمي‌کنين شما. الان...&lt;br /&gt;-چنننننننند؟&lt;br /&gt;- ۶۰ تومن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: کلاه‌گيس شهره و هنگامه هم داشتن. فکر نکنين «طرف، چه موهاي خوبي داره» يا «واي! چه آرايشگرهايي دارن اينا»؛ بهتره بگين «چه کلاه‌گيس‌هايي!»...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديدم محمد اصفهاني روي سايت، عکس و تبريک گذاشته. من هم دل‌م خواست! ولي چون دوست دارم دوستان عزيز روز و شب بشينن فکر کنن که من چه موجودي‌م و چه شکلي‌م، فقط ميدم مرمر خانوم ببينه و لذت‌ش رو ببره. احتمالاً هم عکس‌م رو بزرگ مي‌کنه مي‌زنه به ديوار اتاق‌ش :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*کاش خونه‌ي عمه‌ي مامان، مي‌رفتم اينطوري انگشت مي زدم به آينه‌شون. من عاشق آينه‌م. حيف که جاش نيست وگرنه يه ديوار بزرگ رو کامل آينه مي‌زديم :دي حالا نيست کم آينه داريم توي خونه. هي گفتن تميز کردن‌ش خيلي سخت‌ه. آدم مي‌ترسه بيفته بشکنه يهو يا بچه‌اي چيزي! بياد بره دست بزنه بيفته روش يا مبل‌ها رو بکوبه بهش يا توپ شوت کنه طرف‌ش... هر چي گفتم بلند شم يه ذره انگولک‌ش کنم لک بشه لااقل، گفتن نه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.mardoman.com/life/sayno.aspx"&gt;چگونه به دوستان‌مان بگوييم نه&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخي اوقـات براي شما پيش آمده كه در مقابل خواسته ي ديگران، برخلاف ميل باطني جواب مثبت داده و درخواست او را قبول كرده‌ايد.ممكن است جواب منفي دادن سخت به نظر برسد ولي ما چند راه مفيد را براي رهايي شـما از اين مـوقعيت، خـاطر نشان مي‌كنيم. به ياد داشته باشيد كه اگر بخواهيد كسي را از سر خود باز كنيد، ممـكن است  مجبور به گفتن "دروغ  مصلحتي" شويد. دروغ‌هايي كه ظريف و بدون ضـرر هـستند و صدمه‌اي به طرف مقابل وارد نمي‌كنند. گاهي اوقات نيز بايد رودربايستي را كنار گذاشت و با صراحت، جواب منفـي داد چون در غير اين صورت، ممكن است از كار خود پشيمان و مدت‌ها به دليل عواقـب آن، دچار مشكل و دردسر شويد. سعي كنيد قدرت «نه» گفتن را در خود تقويت کنيد البته  وري که باعث كدورت نشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;برقراري رابطه‌ي دوستي&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاهي شخصي از شما درخواست رابطه‌ي دوستي مـي كند و مي‌خواهد كه بهترين دوست او باشيد ولي شما به دلايل مختلف، مايل به اين كار نيستيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;براي رهايي از دست او بگوييد&lt;/b&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقت ندارم. به او بفهمانيد كه دوست صميمي بودن، نيازمند داشتن وقت زياد و از خود گذشتگي است و شما به دليل ذيق وقت، نمي‌توانيد از عهده‌اش برآييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئوليت‌ش را نمي‌توانم بپذيرم. وارد شدن شخصي به عنوان يك "دوست صميمي" به زندگي، باري به مسئوليت‌هاي فراوان شما اضافه مي‌كند و شما آنقدر گرفتار هستيد كه نمي‌توانيد آن را قبول كنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو لايق بهترين‌ها هستي. به او بگوييد كه هر شخصي، لايق داشتن بهترين چيزها در زندگي‌ش است و شما خود در حد و اندازه‌اي نمي‌بينيد كـه بتوانيد براي او بهترين باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من شخصي منزوي هستم. انزوا و ترس شديد از حـضور در اجتماع باعث شده كه شما نتوانيد با ديگران ارتباط برقرار كنيد تا آنجا كه حتـي حاضر بـه شركت در مراسم مختلف نيستيد و از آن وحشت داريد. شما بايد از اين مورد بـه عنوان آخرين راه حل استفاده كنيد و قبل از آن، مطمئن شويد كه او اطلاعي از قابليت‌هاي اجتماعي شما ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;مراحل بعدي كار&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخاوتمند باشيد. نپذيرفتن دوستي، دليل بر تغييرات كلي رفتار شما با او نيست. با او به مهرباني و گشاده‌رويي رفتار كنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخص ديگري را به او معرفي كنيد. او ممکن است به اين علت شما را بـراي دوستي انتخاب نموده باشد كه تصور مي‌كرده شما بهترين و آخرين گزينه هستيد. افراد ديگري را براي دوستي به او پيشنهاد دهيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دم دست‌ش باشيد. هر گاه متوجه شديد كه به كمك و ياري شما نياز دارد، دريغ نكرده و داوطلبانه به سراغ‌ش رفته و مشكلات‌ش را حل کنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;ضمانت‌هاي پولي، بانكي و كاري&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پول و ضمانت كاري 2 مسئله حساس مي‌باشند.دوستي كه مي‌دانيد داراي سوابق سوء  و بدحسابي‌هاي بانكي است، به سراغ شما آمده و درخواست مي‌كند كه براي افتتاح حساب يا كار، ضامن او شويد. وقتي موضوع پول به ميان آمد، به هيچ‌كس اعتماد نكنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;براي رهايي از دست او بگوييد&lt;/b&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حساب بانكي خودم هم اعتبار ندارد. وقتي پرونده‌ي شما در بانك، وضعيت منـاسبي نداشته باشد، چگونه مي‌توانيد ضامن كس ديگري شويد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قول‌ش را به كس ديگري داده‌ام. با چـهره‌اي نااميدانه به او بگوييد كه قبلاً شخص ديگري اين درخواست را نموده و نمي‌توانيد براي چند نفر اين كار را انجام دهيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست ندارم مسائل كاري و دوستي باهم قاتي شوند. اين گفته مي‌تـواند روابـط دوستي شما را تضعيف كند چراكه شما اهميت بيشتري براي مسائل كاري قائـل شـده‌ايد تا روابط دوستي. براي توجيه بهتر است به او بگوييد كه تجربه‌ي تلخي در گذشته داشتيد كه باعث جدايي شما با دوست سابق‌تان شده و ديگر دوست نداريد آن اتفاق تكرار شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;مراحل بعدي كار&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به او پول قرض دهيد. اگر قبول نكرديد كه ضـامن او بـراي دريافـت وام از بانـك شـويـد، درصورت امكان به او پيشنهاد قرض مقداري پول دهيد. اگرچه ممكن است كه هيچ وقت دوباره روي پـول خـود را نبينيد ولي اين بهتر از آن اـست كه به دليل ضامن شدن، دردسرهاي بسيار بزرگتري گريبانگير شما شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: فکر کنم اين جور جواب‌ها خيلي تابلو باشن و با شنيدن‌شون، طرف مقابل بلافاصله متوجه ميشه که شما داريد توجيه مي‌کنيد و دروغ ميگيد. بد هم نيست؛ چون مي فهمه نبايد اصرار کنه.. اگه درک‌ش رو داشته باشه البته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۰ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اصولاً بايد کلاه گيس سرم کنم برم بيرون! نمي‌فهمم چرا هيچ شال و روسري‌اي روي سر مبارک نمي‌مونه!&lt;br /&gt;يا بايد مقنعه سرم کنم - شال هم نه! - يا هيچي دست‌م نباشه، همه‌ش هي روسري / شال م رو چک کنم که درنياد! عمدي نيست؛ واقعاً نمي‌مونه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*غذاهاي شمالي خيلي خوشمزه‌ن. همه مُردن از عذاب وجدان! جز من. خب به اندازه بخورين :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۱۱ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آقاي کفاش، آدم کار-درستي‌ست؛ از جنس آشغال کفش‌هاي امروزي شاکي‌ست ظاهراً و از همه مهم‌تر، توانست کفش سفيد خوشگل مرا با کفي! و مقداري چسب طوري جادو کند که بتوانم بيشتر از يک بار در عمرش! بپوشم‌ش بدون اينکه قوزک پايم، داغون شود! متشکرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*چند وقت پيش، به طيبه گفتم شماره موبايل سارا ف رو بهم بده.&lt;br /&gt;اون هم داد.&lt;br /&gt;مسج زدم کلي اذيت‌ش کردم. پرسيد «شما؟»&lt;br /&gt;هرچي آدرس مي‌دادم، نمي‌گرفت قضيه رو. گفتم شايد غلط‌ه شماره‌هه. از خودم info ندم بيخودي. نوشتم برو توي دفترچه تلفن‌ت چک کن. پيش شماره‌م فلان عدده - ميخواي اينم بنويسم راحت شي؟ :دي - معلوم بود چيزي پيدا نکرده. لج‌ش هم گرفت چون وقتي گفتم «دختر! تو که انقدر خنگ نبودي» شاکي شد که «خودتي! درست حرف بزن»!!!&lt;br /&gt;ديگه مطمئن شدم که واقعاً شماره‌هه غلط‌ه. بي‌خيال شدم کلاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند روز پيش، تلفن زدم خونه‌ي سارا ف اينا که بعد از قرني، يه کم صحبت کنيم - آخه هميشه اون عيدها زنگ مي‌زنه؛ خواستم يه بار هم من تلفن بزنم که نگه مريمي نکبت‌ه! - که رفته بود شمال. شماره‌ش رو از خواهرش خواستم. اون هم يه شماره‌ي کاملاً متفاوت از قبلي داد بهم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست بود اين دفعه شماره. کلي هم تحويل‌م گرفت و ذوق کرد و اينا...&lt;br /&gt;مسج زدم به شماره قبلي، گفتم ببخشيد مزاحم‌تون شدم. فکر مي‌کردم اين خط، دست دوستم‌ه...&lt;br /&gt;مسج زدم به طيبه، گفتم اين چه شماره‌اي بود دادي بهم؟ من عذرخواهي کردم ولي اصلاً نمي‌دونم طرف کي‌ه! شاکي هم بشه، حق داره بيچاره.&lt;br /&gt;طيبه گفت شماره‌ي سارا خ ست ديگه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تازه دوزاري‌م افتاد! :دي آخ جون! آشنا در اومد. الان مسج مي‌زنم اذيت‌ش کنم :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دو تا ایمیل سوپر سورپرایز!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*لکچر دوست عزیزم درباره‌ی من:&lt;br /&gt;به آدمی کم‌حرف گفته می‌شود که همیشه کم‌حرف باشد نه اینکه فقط با آدم‌هایی که سالی یک بار می‌بیند، کم‌حرفی کند ((:&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-8084827744637845866?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/8084827744637845866/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=8084827744637845866&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8084827744637845866'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/8084827744637845866'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/03/blog-post_31.html' title='مريم و مغازه‌ي کلاه‌گيس‌فروشي'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-456803061410196479</id><published>2007-03-29T21:03:00.000+03:30</published><updated>2007-03-29T21:08:09.543+03:30</updated><title type='text'>همسر ايده‌آل من</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;b&gt;*۴ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*شرق تهران رو اصلاً بلد نيستم - نيست حالا غرب رو مث کف دست‌م مي‌شناسم! - و امروز، کمي حس کريستف کلمب بودن بهم دست داده بود؛ هر چند آدرس خيلي دقيق بود و عملاً طوري مسير رو رفتم انگار دفعه‌ي هزارم‌ه! اون راه رو ميرم.&lt;br /&gt;منزل دوست گرامي بسيار خوشگل و مرتب بود و من اعلام کردم که عمراً باور نمي‌کنم تو هميشه انقدر مرتب باشي! و دوست گرامي هم خنديد و گفت معلوم‌ه که نيستم! ظاهراً اصولاً هيچ کس خونه‌ش هميشه مرتب نيست :دي&lt;br /&gt;قسمت جالب‌ش هم ديدن يکي از دوستان دوران دبيرستان بود -بعد از ۴ سال- و خب يا اون آدم خيلي فهميده شده توي اين مدت! يا من زياد نرفته بودم تو بحرش!&lt;br /&gt;قسمت جالب‌ترش اين بود که هر بحثي راه انداختيم، نظر همه‌مون مث هم بود و خب جاي بحث نداشت :دي&lt;br /&gt;نتايج اخلاقي:&lt;br /&gt;۱. من امروز به خاطر دوست‌م مجبور شدم يه دروغ بگم ولي لازم بود؛ براي همين وجدان‌م زياد درد نمي‌کنه.&lt;br /&gt;۲. اگه ميخواي رقصيدن ياد بگيري، از يکي از آشناها ياد بگير؛ اصلاً سعي نکن از کليپ‌ها و خواننده‌ها و اين چيزا تقليد کني چون اون وقت، مدل‌ت خيلي جلف ميشه، عين رقاص‌ها. بعد خيلي زشت‌ه ديگه! تو که اين رو نميخواي! :دي&lt;br /&gt;۳. آلبوم ديجيتال خيلي خوشگل‌ه چون عملاً کل صفحات آلبوم، عکس توئه - نه اينکه عکس رو بچسبوني روي صفحه‌ي آلبوم- ولي نمي‌دونم ۳۲۰ تومن مي‌ارزه يا نه؟!&lt;br /&gt;۴. مرسي براي کتاب. مي‌خونم‌ش حتماً هر چند از م.حورايي زياد خوش‌م نمياد راست‌ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۵ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*حوصله‌ي کتاب خوندن ندارم اين روزا.عوض‌ش چند تا تصميم گرفتم:&lt;br /&gt;۱. عمه‌ي مامان رو دوست دارم؛ مخصوصاً چون گفت «يه بار بيا ببين ما کجا زندگي مي‌کنيم» ديگه حتماً بايد امسال برم خونه‌شون. تنبلي هم نمي‌کنم.&lt;br /&gt;۲. نمي‌دونستم اگه حرف خونه قديمي اون يکي عمه‌ي مامان بشه، بعدش ياد پسرش ميفته و گريه‌ش مي‌گيره.. هر چند من نگفتم اول. خودش پرسيد و خب.. بعد از ۵-۴ سال واقعاً بايد يه کم براش عادي شده باشه. به نظر من که حتماً بايد به زور هم شده ببرندش پيش يه مشاور يا روانشناس.. يعني چي که «شايد وقتي بميرم، از اين غم راحت بشم؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*در راستاي پر کردن اوقات فراغت:&lt;br /&gt;&lt;b&gt;همسر ايده‌آل من&lt;/b&gt; کسي است که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. چاق نباشد! از چاقي متنفرم. نمي‌گويم خوش‌تيپ باشد. فقط چاق نباشد ولي لطفاً لاغر و مردني هم نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. از آدم‌هاي لوده و نيز انسان‌هاي عصا قورت داده به يک اندازه بدم مي‌آيد. آدم به اين گندگي بايد بداند کجا جدي بنشيند، کجا جوک تعريف کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳. از هرگونه smoke و drug و alcohol بدش بيايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴. پرحرف نباشد. از آدم‌هاي پرگو خوش‌م نمي‌آيد. البته حرف داريم تا حرف! بعضي حرف‌ها را هرقدر هم بشنوي، باز کم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵. دروغگويي را با جنايت و پنهان‌کاري را با خيانت يکي بداند. من اصولاً جنبه‌ي شنيدن همه چيز را دارم؛ - گير هم نمي‌دهم. شايد فقط چند تا سوال - ولي از خود ايشان و همان اول!.. نه ۳ سال بعد، از فاميل ِ دوست ِ همکلاسي ِ همسايه‌ بغلي ِ خواهر شوهرم اينها!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶. اصولاً با «قبلاًها! دوست‌دختر داشتن» طرف مقابل‌م - با رعايت ضوابط! و در حد فقط آشنايي و شناخت، نه ...! - مشکل چنداني ندارم اما نه ۲۰۰ تا! نهايتاً يکي دو تا! چون معتقدم اولين دوست يک آدم، لزوماً همسر دلخواه آن آدم نمي‌تواند باشد. گير هم نمي‌دهم، به اين شرط که همه چيز واقعاً تمام شده باشد. آدم تا وقتي دل‌ش پيش کس ديگري است، غلط مي‌کند زن بگيرد. اگر هم گرفت، غلط مي‌کند دل‌ش پيش ديگري باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷. به اين نتيجه رسيده‌م - چون در خيلي از وبلاگ‌ها خوانده‌م - که پسرهايي که خيلي زيادي باسواد و باشعور و امروزي و باکلاس هستند و در مورد همه چيز، کلي اطلاعات دارند و نظريه مي‌دهند و نقد مي‌کنند و غيره، در برخي مسائل خاص، زيادي روشنفکر هستند و براي هر روز با يکي بودن، ۲۰۰ تا توجيه و استدلال دارند. من نه آن سواد و ذهن زيادي باز را مي‌خواهم نه اين هرزگي توجيه شده را.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸. پايه‌ي شب تا صبح بيدار ماندن - تا ساعت ۳-۲ - و حرف زدن باشد؛ اگر هم حرفي براي گفتن ندارد، لااقل بگذارد من حرف بزنم! و بتواند به سوالات من پاسخ مناسب! دهد. در اين صورت، مطمئن مي‌شوم که او دارد به حرف‌هايم گوش مي‌دهد. بعد فکر مي‌کنم او خيلي پسر فهميده‌اي‌ست که مي‌داند کجاها بايد هيچ چيز نگويد و فقط گوش بدهد.. و کجاها بايد وسط حرف‌هاي من بيايد و نگذارد جمله‌هايم را تمام کنم! البته اصولاً داشتن چنين انتظاري بسيار نامردي‌ست! من هم واقعاً چنين توقعي ندارم اما «درک» و «شعور» ايشان بايد از دو فرسخي تابلو باشد. در اين صورت، قول مي‌دهم وقت‌هايي که کار دارد يا حوصله‌ي مرا ندارد، زورکي هم شده درک‌ش کنم و سرم را يک جورهايي گرم کنم که مجبور نشوم نق بزنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹. وقتي سرما خورده‌م، هي برايم دارو، سوپ و پتوي اضافي بياورد. وقتي خوب شدم، تلافي مي‌کنم :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۰. با دوستان‌م مودبانه صحبت کند؛ هروکر زيادي هم راه نيندازد چون حسابي از چشم‌م مي‌افتد. گفته باشم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۱. از من نخواهد آب تنگ ماهي عيد را عوض کنم، مرغ و ماهي پاک کنم، درباره‌ي دندان مصنوعي صحبت کنم يا به صحبت‌هاي کسي گوش بدهم، ماهي سرخ کنم، فوتبال تماشا کنم، پاي مرغ بريزم توي سوپ يا کله‌پاچه بخورم. اين اعمال چندش‌آور مطلقاً به من مربوط نمي‌شوند. گير هم بدهد عصباني مي‌شوم. بعد دعوايمان مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲. يا خودش کارها را انجام دهد يا اگر من انجام مي‌دهم، ايراد نگيرد. اگر فکر مي‌کند بهتر از من بلد است، خب چرا صبر مي‌کند من انجام بدهم؟ من هم دقيقاً به همين دليل، عادت ندارم از کار ديگران ايراد بگيرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۳. هر وقت دل‌م بخواهد، بلند مي‌خندم. هر وقت هم دوست داشته باشم، قلنبه‌قلنبه اشک مي‌ريزم. «آرام‌تر بخند» و «گريه نکن عزيزم، چشم‌هاي خوشگل‌ت خراب مي‌شوند» به يک اندازه مرا عصباني مي‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۴. حق ندارد به نوشته‌ها، افکار و حرف‌هاي من بخندد مگر وقتي که داريم شوخي مي‌کنيم. موقع لودگي، هر کس مسخره‌تر باشد، برنده است! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۵. مرا با کلفت و نوکر احتمالي‌ش اشتباه نگيرد! حدود «وظايف» من مشخص است؛ هر چند اصولاً براي کساني که دوست‌شان دارم، خييييييلي کارها انجام مي‌دهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶. از آدم‌هاي گيج، خنگ، بي‌نزاکت و خجالتي خوش‌م نمي‌آيد. همچنين از کليه‌ي آدم‌هايي که صفات «باحال»، «مهربان» و «پايه» را نمي‌شود درباره‌شان به کار برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۷. اصولاً علاقه‌ي خاصي به تلفن و ايميل دارم. به من چه که روبرويم نشسته است! بايد جواب مسج‌ها و ايميل‌م را برام بنويسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۸. لطفاً از شلوارهاي گشاد، شيرين‌پلو، زيرپوش‌ رکابي، boxer shorts و کتلت متنفر باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۹. تا حدودي علم غيب داشته باشد؛ مثلاً بداند وقتي اخم کرده‌م بايد شوخي کند يا دنبال علت ماجرا بگردد؛ يا وقتي بي‌موقع خوابيده‌م، بيدارم کند يا بگذارد بخوابم.. چون اعتراف مي‌کنم گاهي وقت‌ها خودم هم درست نمي‌دانم کدام‌ش است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۰. هميشه به حرف‌هايم گوش ندهد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۱. درک کند که من با هر کسي معاشرت نمي‌کنم. هر کتابي را هم نمي‌خوانم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۲. برايم شکلات، کرانچي، لواشک و چيپس بخرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۳. لب‌خواني بلد باشد - يا لطف کند ياد بگيرد- و معني نگاه‌ها را سريعاً بگيرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۴. از من بيشتر انگليسي بلد باشد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۵. صبر ايوب داشته باشد. من اصلاً آدم صبوري نيستم ): چي کار کنم خب؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۶. اشکالي ندارد اگر از فلان آدم معروف تعريف کنم اما او حق ندارد حتي از صداي هايده‌ي خدا بيامرز هم خوش‌ش بيايد؛ نه اينکه حسود باشم‌ها! همينطوري...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۷. از مردهاي احمق که اسم خودشان را مي‌گذارند غيرتي، يک جورهايي چندش‌م مي‌شود. از مردهاي بي‌غيرت که فکر مي‌کنند خيلي اروپايي! و روشنفکر هشتند هم همينطور!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۸. به انتخاب خودم يکي از عکس‌هايش را بزرگ مي‌کنم مي‌زنم به ديوار! نبايد غر بزند که از عکس‌هايش خوش‌ش نمي‌آيد :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲۹. به کتاب‌هايم احترام بگذارد و از آن‌ها به عنوان زيردستي استفاده نکند مگر براي پوست تخمه - آن هم با اجازه‌ي خودم- در عوض، هر قدر دل‌ش مي‌خواهد لباس‌ها، کتاب‌ها و همه‌ي وسايل‌ش را - به جز جوراب‌هاي کثيف  البته -  همه جا ولو کند. اصلاً مشکلي نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۰. اگر از چاي تعارف کردن، به اندازه‌ي من نفرت ندارد، خودش لطف کند بلند شود سيني چاي را ببرد براي ملت! قول مي‌دهم به جايش ۳ بار خودم تنهايي ظرف‌ها را بشورم!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۱. موقع رانندگي فحش ندهد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۲. تعارفي نباشد. اين مسئله را هم درک کند که من عادت ندارم ۱۰۰ کيلو سبزي پاک کنم، ۲۰ دور همه را بشويم، بعد هم خردش کنم. جاي بحث هم ندارد. شايد ماشين ظرفشويي باشم ولي سبزي خرد کن نه! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۳. حاضرجوابي و شوخ‌طبعي من، روز و شب نمي‌شناسد. از دخترهاي لال! خوش‌م نمي‌آيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۴. شجاعت بيان نظرش را داشته باشد و پشت متلک پراني قايم نشود. من خودم روزي ۲۰ تا متلک مي‌سازم ولي تا واقعاً کسي حق‌ش نباشد، چيزي نمي‌گويم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳۵. بگذارد من سر سفره براي همه برنج بريزم. رسم ديرينه‌اي است که همه با آن راحت‌ند و دوست‌ش دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۰. از صداي شرشر آب، جيرجيرک و اندي بدش نيايد! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۱. اهل مطالعه باشد، از رنگ آبي هم خوش‌ش بيايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۲. در مقابل چيزهاي تازه - آدم، کتاب، لوازم برقي، لباس و ... - جبهه نگيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۳. درک کند گاهي دل‌م نمي‌خواهد هيچ کس را به غار تنهايي‌م راه بدهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۴. قشنگ صحبت کردن را کسر شان نداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۵. به هيچ عنوان در جمع نرقصد، حتي يک بار! نه اينکه حرکت بدي باشد! فقط کمي از ابهت آدميزاد مي‌کاهد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۶. وقتي به اشتباه‌هاي خوشگل‌ش مي‌خندم، ناراحت نشود. توضيح مي‌دهم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۷. در امور خاله زنکي دخالت نکند. به خودش دستبند و گردنبند هم آويزان نکند.همچنين به جاي «واي! اين بهت نمياد اصلاً» از معادل‌هاي دوستانه‌تري مانند «با اون يکي خوشگل‌تري» استفاده کند. من خيلي زود مي رنجم، خيلي زود هم خر مي‌شوم! آدميزاد اين‌گونه است خب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۸. آدميزاد جماعت! بايد يا آشپزي بلد باشد يا از دستپخت ديگران ايراد نگيرد. تنبل هم نباشد.بد مي‌گويم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴۹. اين حقيقت را بپذيرد که من يک کم خيلي با بقيه فرق دارم. بعداً متوجه مي‌شود چرا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵۰. از آدم‌هاي معمولي و زندگي معمولي خوش‌م نمي‌آيد. غير عادي ِ همه چيز را بيشتر دوست دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعلاً چيز ديگري به ذهن‌م نمي‌رسد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۶ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*...اما در آغوش محبوب، کار دل را دست می‌کند... من عشقبازی را به خاطر کشف تن و روح محبوب‌م دوست دارم، وهر بار او را &lt;a href="http://maroufi.malakut.org/archives/2007/03/post_300.shtml"&gt;کشف می‌کنم... &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*در خانه اگر کس است، يک حرف بس است...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۷ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*هر چند وقت يه بار که حوصله‌م سر بره، مي‌گردم يه بلاگ پيدا مي‌کنم، بعد گير ميدم بهش. ۱۰ تا پست‌ش رو مي‌خونم. يه قسمت‌هايي‌ش رو کپي مي‌کنم واسه خودم. بعد به اين نتيجه مي‌رسم که ازش خوش‌م نمياد - مخصوصاٌ وبلاگ‌هاي پسرونه - و سعي مي‌کنم اسم‌ش رو يادم بمونه که ديگه نرم سراغ‌ش البته لازم نيست زياد تلاس کنم. اسم‌ها و آدرس‌ها و ايميل‌ها را خيلي راحت حفظ ميشم؛ براي همين معمولاً به آدرس‌بار نگاه نمي‌کنم تا کله‌م پر از يوآرال! نشه. فقط نمي‌دونم چرا وکب يادم نمي‌مونه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: دارم موجود ناسپاسي ميشم! وکب هم خوب يادم مي‌مونه. الکي گفتم که نق زده باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.k1-online.com/archives/001799.html"&gt;از پشت يک سوم&lt;/a&gt;: دل‌م لَك زده برای شنيدن صدای عرعر الاغ. به جون خودم راست ميگم. اينقدر صدای عرعر الاغ رو دوست دارم كه حد و حدود نداره. آدم احساسات‌ش لطيف و پروانه‌ای باشه همين ميشه ديگه! هر چند آدم الاغ دور و بَرم زياده ولی از همون بچگی يه ارادت مخصوصی به الاغ اصيل داشتم. نجابت چشم‌هاش رو خيلی دوست دارم. برخلاف خيلی‌ها اصلاً حس نمی‌كنم الاغ، الاغ‌ه و چيزی حالي‌ش نميشه بلكه به نظرم الاغ اگه خيلی مواقع چيزی نميگه، به خاطر حجب و حيا‌شه وگرنه خيلی بيشتر از بقيه‌ي حيوون‌ها و يا شايد بعضی از ما آدم‌ها حاليش ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.k1-online.com/archives/001814.html"&gt;اسم&lt;/a&gt; تعطيلی كه مياد آدم دو دستی مي‌زنه بر فرق سرش و ماتم عظما مي‌گيره كه حالا بايد چه گهی بخوره و چه خاكی بريزه به سرش با اين همه روز و شب دراز بی‌پايان...فكر می‌كنم توی ايام عيد بهترين جا همين تهران هستش. ما كه اين همه شلوغی و خرتوخری تهران رو ديديم حيف‌ه كه از آب و هوا و خلوتی عيدش محروم بمونيم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*هر وقت شب با صداي بارون بيدار شم، مي‌پرم دم پنجره، اول صورت‌م رو مي‌چسبونم به شيشه، بعد يواش پنجره رو باز مي‌کنم که هواي باروني! بهم بخوره؛ البته قبل‌ش بي‌اختيار خودم رو جمع مي‌کنم چون اصولاً حتي اگه لباس‌م هم نصفه نيمه نباشه، سرمايي‌م؛ مطمئناً خيلي سردم ميشه ولي باز از رو نميرم. حتماً پنجره رو باز مي‌کنم. انقدر سريع بلند ميشم مي‌دوم طرف پنجره که سرم گيج ميره ولي بازم رو م کم نميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;نتيجه‌ي اخلاقي&lt;/b&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. بارون رو خيلي دوست دارم چون خيلي شاعرانه‌س. هوا رو يه جورايي جادويي و لطيف مي‌کنه؛ انقدر که دل‌ت ميخواد وسط خيابون برقصي يا بزني زير آواز! ولي امان از وقتي که دل و دماغ نداشته باشي. ماااااتم مي‌گيري وقتي بارون مياد. حالا فعلاً که همه چيز خوب‌ه. وقتي بارون مياد دل‌م ميخواد پرواز کنم، يه نفر باشه که نوازش‌ش کنم، بهش بگم دوست‌ش دارم. نه الکي.. واقعاً دوست‌ش داشته باشم اما خب هيچ وقت اينطوري نبوده. هميشه در همين حد بوده که بدوم طرف پنجره، بوي بارون بخوره بهم، يخ بزنم و چند تا نفس عميق.. پنجره رو ببندم، بدو بدو برم بقيه‌ش رو بخوابم... چرا من انقدر خر م خدا؟ يعني هيچ کس نيست بتونم بهش اعتماد کنم و دوست‌ش داشته باشم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲. اصولاً رو م زياده شايد! :دي همه رو از رو مي برم، اول از همه هم خودم رو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*دل‌م يه آوازي ميخواد که نمي دونم چي‌ه؛ حتي نمي دونم شنيده‌م‌ش يا نه... فقط سنگين و در عين حال، شاد باشه. نه جلف باشه که بشه باهاش رقصيد - اصولاً هر آهنگي که بشه باهاش مث بچه‌ي آدم رقصيد، جلف‌ه ديگه - نه جوري باشه که دنبال دستماي بگردي و قلنبه قلنبه اشک بريزي. دل‌م يه آوازي ميخواد که نمي‌دونم چي‌ه.. «با من از سايه نگو...» خوب‌ه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*لعنت به من که يا خواب‌م، يا الکي به کتاب‌هاي نخونده فکر مي‌کنم و وجدان‌م، اداي عذاب رو درمياره - اون هم ياد گرفته؛ شايدم من رو گير آورده - يا ترش و شيرين تماشا مي‌کنم و بقيه‌ي سريال‌ها و فيلم‌ها رو نصفه نيمه رها مي‌کنم، يا شکلات مي‌خورم قلنبه قلنبه يا ورزش مي‌کنم يا زور مي‌زنم به يه سري چيزا فکر نکنم! حالا نه لعنت به اين شدت! ولي لج‌م مي‌گيره از خودم خيلي! &lt;a href="http://acetaminophen.persianblog.com/?date=13851208#6318652"&gt;به قول استامينوفن&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;...آدم، تنهایی را انتخاب نمی‌کند؛ تنهایی، آدم را انتخاب می‌کند.&lt;br /&gt;عد که بدبختش کرد، یک چیزهایی را فرو میک‌ند توی کله‌ي طرف که پشت هم بگوید من تنهایی را انتخاب کردم و چقدر امروز تنهایی خوش گذشت و اینها...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;*۸ فروردين&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آلبوم آخر ناصر عبداللهي رو هر وقت گوش ميدم، کلي افسرده ميشم! اين خواهر گرامي هم خوش‌ش اومده، دست‌بردار نيست ظاهراً. آهنگ‌هاش خيلي قشنگ‌ن ولي دل‌م مي‌گيره خب. چي کار کنم با اين روحيه‌ي زيادي لطيف نکبت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*چقدر من بي‌ذوق‌م. کلي برنامه‌هاي مفرح! داشتم براي تبريکات عيد، مسج، آفلاين، ايميل گروهي - که همه دوست دارند- ولي ضد حال شب اول عيد - خبر مثلاً؛ چه مي‌دونم.. دوست‌م گفت پاي تلفن - همه‌ش رو از سرم پروند. حال‌م خوب شده. عقل‌م هم سر جاش اومده. البته نه بيشتر از قبل! کماکان توقعي ازم نداشته باشيد. خواستم بگم عيد مبارک. ايشالا سال خيلي خوبي براتون باشه. به آرزوهاي خوشگل‌تون برسيد، لذت‌ش رو ببريد و دل‌تون خنک بشه.&lt;br /&gt;خوب بود؟ :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مث ديوانه‌ها هي مي‌خونم، هي مي‌خونم، هي مي‌خونم... دنبال چي مي‌گردم رو خودم هم راست‌ش نمي دونم!:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*يه عکس خوشگل از &lt;a href="http://multimeter.blogspot.com/2007/03/blog-post_21.html#links"&gt;اينجا&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*از وبلاگ &lt;a href="http://www.leylaa.com/archives/044521.php"&gt;عاقلانه&lt;/a&gt;: نمی دانم شما جزو کدام دسته از آدمها هستید؟ کسانی که فاصله‌ي مطمئن و ایمنی را با "خدا" رعایت کرده‌اند؟ آنهایی که برای جلوگیری از دغدغه‌، "خدا" را به طور کلی حذف کرده‌اند؟ و یا آنهایی که هر روز حضورش را مرور می‌کنند؟ کسانی که با روش‌ها ، کلاس‌ها و دوره‌های مختلف سعی می‌کنند حقیقت را کشف کنند و به معنویت دست بیابند یا آنها که مدعی‌اند خود حقیقت، هر وقت بخواهد و تشخیص بدهد به سراغ هرکس بخواهد و تشخیص بدهد می‌رود؟... اگر معنویت را خارج از مذاهب افراطی جستجو کنی ، باید به میزان کافی پول و وقت برای خریداری آن داشته باشی. کارمند مستمری بگیر نباشی تا به دور از دغدغه‌ي حقوق و مرخصی، مثلاً دوره‌های ویپاسانا و یا مدیتیشن‌های گروهی اشرام‌های هند را با خیال راحت بگذرانی. پول کافی برای پرداخت هزینه‌ي کلاس‌های یوگا و هیپنوتیزم و علم الاعداد و ذن و ... را داشته باشی؛ جنبه‌ي کافی داشته باشی و هر روز عاشق استادهای معنوی و یا همکلاسی‌های همراه معنوی جورواجورت نشوی و باز هم جنبه داشته باشی و هر روز انتظار نداشته باشی که به نتیجه برسی و روشن بینی، حقیقی خودش را دو دستی تقدیم تو کند...&lt;br /&gt;این بزرگ‌ترین بدبختی سالک امروزی‌ست. فکر می‌کند روشن بینی و عرفان از استادش به او تزریق می شود؛ می‌اندیشد که می‌تواند آن را بخرد و بدتر از همه کم صبر است! می‌خواهد هرچه زودتر به نتیجه برسد. به قول چانگ! &lt;b&gt;انسان اندیشمند هرگز به دنبال نتیجه نمی‌رود و نمی‌تواند برود . وقتی خود زندگی، یکسره و بی‌انجام است ، چطور انسان عاقلی می‌تواند نتیجه بخواهد و این یکسرگی را قطع کند؟&lt;br /&gt; وقتی به دنبال نتیجه‌ای قاطع می‌روید ، به این معناست که به زندگی می گویید : "ای زندگی بایست و در یکجا به نتیجه برس!" &lt;/b&gt; ...عرفان تجربه کردنی‌ست نه آموختنی. اگر هزاران بودا پدیدار شوند، چیزی حل نشده مگر اینکه به تجربه در آید. عرفان، علم نیست. علم می‌تواند فرضیه خلق کند ولی عرفان تجربه‌ای زنده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://weblog.azemat.com/links/go.php?url=6810,0,2007,03"&gt;عکس‌هایی از ده کیبورد زیبای دنيا&lt;/a&gt; / &lt;a href="http://weblog.azemat.com/links/go.php?url=6801,0,2007,02"&gt;شش عدد حاکم بر کل جهان &lt;/a&gt;/ &lt;a href="http://weblog.azemat.com/archives/006800.php"&gt;درباره‌ي ويندوز ويستا &lt;/a&gt;/ &lt;a href="http://weblog.azemat.com/links/go.php?url=6809,0,2007,03"&gt;میدان آزادی در سال 1345 شمسی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سرقت لينک‌ها از&lt;a href="http://weblog.azemat.com"&gt; يک کليک براي هميشه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*این شلوار فاق کوتاه یا اون بلوز چسبیده به بدن در امریکا کارکرد نمادین‌ش، نشون دادن گی بودن پوشنده هست چون تو ایران کارکرد همون لباس، نشون دادن مدرن و خوشتیپ بودن طرف &lt;a href="http://www.balootak.com/2007/03/497.php"&gt;هست!!!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;a href="http://www.balootak.com/2007/03/494.php"&gt;برعکس&lt;/a&gt; خیلی‌ها که میگن این ایمیل‌های برای همه رو نمیخوان، من ممنون همه‌ي کسایی هستم که برای من هم تبریکی و عکسی فرستادن. چه اهمیت داره چند نفر یه تبریک رو می‌گیرن؟ برای من همین که بدونم تو لیست نامه‌های کسی هستم بس‌ه و از سرم هم زیاد. من ممنون محبت همه آدم‌هایی هستم که این یه ساله اینجا رو خوندن و بعد تو نوروزشون یاد من بودن. نمی‌دونید چه لذتی داره دیدن دوباره و دوباره‌ي سبزه و ماهی و سیب.&lt;br /&gt;من امسال حس نوروز دیگه‌ای دارم. تمام نوشته‌های این وبلاگ‌ها و عکس سبزه‌ها و هفت سین‌شون که همه رو دوستانه با بقیه تقسیم کردن، برای من مثل رفتن خونه‌ي تمام بستگان و دیدن هفت‌سین‌های همه بود. من واقعاً اینر وزها حس دید و بازدید دارم وقتی از این وبلاگ به اون وبلاگ و از این تبریک ایمیلی به بعدی میرم. ممنون‌م که اینقدر با محبت‌ید و اینطور حس می‌ریزید تو رگ آدم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*...چقدر من به جای دویدن، رقصیدم و به همه سلام کردم و خندیدم. چقدر این خیابون ما خوب‌ه. چقدر دویدن با آهنگ‌های شش و هشتی مزه داره. چقدر خوب‌ه که آدم می‌تونه بخونه &lt;a href="http://www.balootak.com/2007/03/490.php"&gt;" دختر بندری تو چقدر نازی"...&lt;/a&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: ايول! :دي من هم ببر! دوتايي بخونيم ((:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*بعضی چیزها را باید قبول کرد!&lt;br /&gt;آدم هر چقدر گنده هم که باشد نمی‌تواند برود به جنگ این‌هایی که شماره‌های غریبه را reject &lt;a href="http://acetaminophen.persianblog.com/?date=13850805#5751926"&gt;می‌کنند. &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*شب، عمیق ترین چاه دنیاست.&lt;br /&gt;آنقدر عمیق که تا فیلسوف طور بپری و بخواهی به تهش برسی صبح شده&lt;br /&gt;یا کله‌ات از آن طرف دنیا زده بیرون&lt;br /&gt;یا پایت&lt;br /&gt;یا &lt;a href="http://acetaminophen.persianblog.com/?date=13850608#5519238"&gt;هرطوری.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم‌های بزرگ تهديد نمي‌کنند؛ قبلی را نشان بعدی مي‌دهند.&lt;br /&gt;صبر مي‌کنند تا بعدی همه زورهايش را بزند که قبلی نشود.&lt;br /&gt;از نفس که افتاد، مي‌روند نشانش مي‌دهند به بعدترها.&lt;br /&gt;اينها را گفتم که نفهمی؛&lt;br /&gt;گفتم که تهديد کرده باشم&lt;br /&gt;من آدم بزرگی نيستم&lt;br /&gt;&lt;a href="http://acetaminophen.persianblog.com/?date=13850403#5251756"&gt;هيچ‌وقت نبوده‌ام.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*سيگار را، اگر چيز دو نفره‌ای بود، مي‌شد در خلوت‌های دو نفره از دو طرف کشيد&lt;br /&gt;مثل شکلات اينقدر از دو طرف ملچ مولوچ &lt;br /&gt;مثل چوب شور اينقدر از دو طرف خرش خوروش&lt;br /&gt;تا &lt;a href="http://acetaminophen.persianblog.com/?date=13850511#5413111"&gt;ماچ و موچ&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آدم عاقل، بچه مي‌خواهد چه کار؟ عوض بچه شير دادن و پوشک خريدن و لباس شستن و دم به دقيقه دکتر بردن و شعرهاي مهد کودکي حفظ کردن و هميشه نگران بچه‌ه بودن و گفتن ضرب‌المثل‌هايي از قبيل «آدم سگ بشود، مادر نشود!» - با عرض پوزش- بتمرگد سر جايش، ماچ و بوسه و گل و بته! رد و بدل کند، لذت‌ش را ببرد. يک عمر فلاکت و حرص خوردن و اضطراب براي داشتن پرستاري در دوران پيري؟ ؟-:&lt;br /&gt;&lt;b&gt;پ.ن&lt;/b&gt;: ما چه غلطي کرديم براي پدر و مادرمان که بچه‌هايمان براي ما بکنند؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*چشم نخوريم ما که از هر چيزي يا اداش رو بلديم يا ادعاش رو. اين خانوم با کلي ادعاي مسلموني از ساعت ۲ همه‌مون رو گذاشته سر کار و الان که ساعت از ۵ گذشته، تازه اعلام فرموده‌ن که دارن خير سرشون آماده ميشن راه بيفتن بيان تازه!&lt;br /&gt;خب مسخره! تو که نمي‌توني خودت رو زودتر از ساعت ۶ تکون بدي، مجبوري بگي ۳-۲ مي‌رسي اينجا؟ من اصلاً نفهميدم ناهار چي خوردم، گفتم الان پشت در هستين همه‌تون. اوني که جانماز آب کشيدن رو به شما ياد داد، نگفت بدقولي نکنين؟ همين‌ه ديگه؛ مسلموني‌تون در حد خم و راست شدن و خِرکش کردن ۶ متر پارچه‌س فقط. اه! &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6879170-456803061410196479?l=maryami-myself.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maryami-myself.blogspot.com/feeds/456803061410196479/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6879170&amp;postID=456803061410196479&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/456803061410196479'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6879170/posts/default/456803061410196479'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maryami-myself.blogspot.com/2007/03/blog-post_29.html' title='همسر ايده‌آل من'/><author><name>مریم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6879170.post-8305803793185354856</id><published>2007-03-24T18:44:00.000+03:30</published><updated>2007-03-24T18:54:10.419+03:30</updated><title type='text'>مریم، تحویل سال و رقص جوادی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt; &lt;b&gt;*۲۹ اسفند&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ديروز:&lt;br /&gt;«بي‌بي تميز» مگه اصطلاح عجيبي‌ه که &lt;a href="http://bearhme.blogfa.com"&gt;تو&lt;/a&gt; نشنيده بودي تا حالا؟!&lt;br /&gt;داشتم به مرمر مي‌گفتم از وقتي يخچال رو شابيدم حسابي و برق مي‌زنه از تميزي، خيلي بي‌بي تميز شده‌م! همه‌ش مواظب‌م کسي کثيف‌ش نکنه. حالا قراره يا سگ ببندم دم در يخچال يا خودم برم بشينم اونجا که کسي دست از پا خطا کنه!&lt;br /&gt;-چييييييييي؟! چي تميز؟&lt;br /&gt;- بي‌بي تميز! (فکر کردم صدا م رو خوب نشنيده)&lt;br /&gt;-يعني چي؟&lt;br /&gt;- چي يعني چي؟ بي‌بي تميز؟&lt;br /&gt;- آره؟&lt;br /&gt;-مگه نشنيدي تا حالا؟&lt;br /&gt;- نــــ  َ   َ   َ   َ   ـــه!&lt;br /&gt;- به کسي ميگن که زيادي به تميزي و کثيفي همه چيز گير ميده! مثلاً من ميگم هر چي از مغازه خريدين، لزوماً تميز نيست! پس قوطي کنسرو و آبميوه و رب و غيره رو همينطوري نچپونين تو يخچال! يا ميوه رو با نايلون نذارين اون تو! يا رب ريخت، همون موقع تميزش کنين!&lt;br /&gt;-نشنيده بودما!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*در ادامه‌ي اس‌ام‌اس‌هاي مشکوک شنبه، خلاصه‌اي از اخبار به دستم رسيد که خب براي خود گوينده هم عجيب بود که چطور قبلنا نگفته بوده بهم -فکر مي‌کرده گفته!- و اصل قضيه يعني نظر اصل ِ کاري ماجرا در سايه‌اي از ابهام واقع بود همچنان! و در ادامه، شرح مفصل جريانات اخير برام ايميل شد و من مهمون رو که با بقيه رفته بود پاساژگردي فراموش کردم کلاً و نشستم به نقد نوشتن ولي هنوز نفرستاده بودم‌ش که صداي تلفن قديمي‌ه به گوش رسيد و طرف، در حال انفجار از شدت هيجانات! خبر داد که از منابع غير رسمي شنيده که اون ۵۰٪ ِ  ديگه‌ي ماجرا هم حل شده -چون ۵۰٪ ماجرا که حل بود از طرف ايشون- و قراره طرفين -يعني اين آدم و سوژه‌ي مورد بحث!- هيچ کدوم، هيچي رو به روي خودشون نيارن :دي و تمام ديشب به نوشتن اس‌ام‌اس‌هاي محتوي متلک گذشت و وقتي دوست عزيز لطف کرد زنگ زد که خبر آخر رو بده و خيال ما رو راحت کنه، گفت تو داري تمام مدت به تلفن ِ خونه‌مون تک‌زنگ مي‌زني! و من کلي شرمنده شدم که به جاي شماره‌ي موبايل طرف، کليک! کرده‌م روي شماره‌ي خونه‌شون. خدا رو شکر خونه تنها بود وگرنه هيچي نشده مشکوک مي‌شد رفتارهاش :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همين راستا لطف کردم و ۳ صفحه نصايح آقابزرگي تحت عنوان «جوابيه» برايش نوشتم و راست‌ش را بخواهيد دل‌م دارد مث سير و سرکه مي‌جوشد و بالا و پايين مي‌پرد و به رقص و پايکوبي مشغول است تااااااا ادامه‌ي ماجرا! :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*نتيجه‌ي مغازه‌گردي امروز با حضور خاله وسطي:&lt;br /&gt;روسري اصولاً به من نمياد. يا بايد شال سر کنم يا هيچي!&lt;br /&gt;من هي ميگم هيچي! نميذارن اينا! خب بهم نمياد! چي کار کنم؟ :دي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*صبح کلي کادو کردم اجناس خريداري شده رو! عزيزم تولدت مبارک (:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*هنوز تصميم نگرفته‌م شب بخوابم بعد نصفه شب بيدار شم، يا بخوابم قشنگ! يا نخوابم اصلاً! احتمالاً نمي‌خوابم اصلاً... البته به علت وراجي‌هاي ديشب با خاله کوچيکه و ولگردي امروز، خواب‌م مياد يه کم! ولي نميخوام خواب باشم وقتي عيد ميشه. نمي‌دونم چرا ولي کلي ذوق دارم براي سال ۸۶. يادم باشه برم سراغ کتاب اوراکل‌م ببينم نظرش درباره‌ي سال جديد چي‌ه! :دي بعضی وقتا دوست دارم ادای آدمای خرافاتی رو دربیارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="ltr"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.persiancards.com/previewbackup6.asp?BCOLOR=000000&amp;FONTCOLOR=4d8
